تاملی برعزل “تنها دولتزن کابینه”

شهیندخت مولاوردی

شبکه ایران زنان – هدف از نوشتن این مطلب نه بررسی نقاط قوت و ضعف کارنامه خانم وزیر معزول در حوزه بهداشت و سلامت است که از عهده تخصص من نوعی خارج است و نه بررسی و نقد عملکرد ایشان به عنوان یک زن در سطح وزارت (از سطوح عالی تصمیم سازی و تصمیم گیری) و میزان تاثیرگذاری ایشان در جریان سازی نگرش جنسیتی در کابینه و پیگیری مطالبات زنان ودختران که خود جای تامل بسیار دارد و مجال دیگری را می طلبد. هدف اذعان به این واقعیت است که پیرامون ما همچنان فرهنگ جهانشمول مردسالاری درحال ریشه دواندن در همه جا است و هنوز لازمه رفع تبعیض از زنان تحول در بسیاری از هنجارها، اعتقادات، ارزشها، نگرشها، برداشتها و ارکان و ساختارهاست.

خانم دکتر مرضیه وحید دستجردی در حالی از قطار دولت در چندقدمی ایستگاه آخر پیاده می شود که تنها وزیری است که هم آمدن و هم رفتنش از کابینه با کش و قوس های فراوان وانتقادهای جدی همراه شد.این “دولتزن ” شانزدهمین وزیر برکنار شده در دو دولت احمدی نژاداست که سه ماه قبل از رئیس خود نمره بیست گرفته بود!.

این روزها در پیگیری اخبار مربوط به این برکناری آنچه بیش از همه آزار دهنده است اشاره و تکرار عبارت “عزل تنها مرد کابینه” است که ظاهرا طعنه به این جمله رئیس کابینه دارد که اوایل انتصاب خانم دکتر گفته بود: “تنها مرد کابینه ما خانم دستجردی است” و در عین حال با افتخار خود را اولین رئیس جمهوری می دانست که به “زنان” فرصت وزیر شدن داده است.

در این سه سال و اندی برخی اظهار نظرها، حرکتها و عملکردهای ایشان “شجاعانه و مردانه “توصیف شد و برخی نیز همچون یکی از نماینده های مجلس خطاب به رئیس دولت اظهار داشته اند که: “مرد باش و این وزیر را برکنار کن” و برخی “مردانگی” ایشان را در انتقادات اخیرشان به وضعیت نابسامان واردات کالا و ارز دولتی ستودند و این برکناری را خروج آبرومندانه “مردترین وزیر کابینه” تیتر زدند و برخی هم به شکست پروژه وزارت زنان در دولت اعتراف کردند و….

تعبیر “مدح شبیه به ذم” تنها و اولین تعبیری است که بعد از شنیدن این مثالهای مناقشه برانگیز به ذهن می رسد. این تعبیر را چهار سال پیش و در آستانه انتخابات اخیر ریاست جمهوری در پاسخ به یادداشت یکی از خبرگزاریها مبنی بر اینکه “دستهای رئیس جمهور ما زنانه نیست” به کار برده بودم. این تعابیر ریشه در فرهنگی دارد که “مرد” را محور و سالار و مدار کائنات می داند و بر این اساس عرصه سیاست و قدرت عرصه ای است مردانه و سیاستمداری و سیاست ورزی از خصایص مردان است، همانگونه که طبق قانون مدنی ما ریاست خانواده از خصایص شوهر دانسته شده است.

“تابوهای ممنوعیت حضور زنان در عرصه‌های سیاسی یک موضوع جهانی است. میزان توسعه یافتگی کشور و دموکراتیک بودن نظام های سیاسی تأثیر چشمگیری در پیشبرد اهداف زنان برای حضور سیاسی دارد، صدای زنان اغلب اوقات در فرآیند تصمیم گیریها ناشنیده گرفته می شود. زنان در نهادهای دمکراتیک در اکثر اوقات حضور چندانی ندارند. با وجود تفاوت میان نوع محدودیت حضور زنان، موانع و مرزهای حضور زنان در عرصه های سیاسی در همه کشورهای جهان وجود دارد: فقر، ترس از برعهده گرفتن مسئولیتهایی که همچنان مردانه تلقی می‌شوند،‌ تصورات فرهنگی در مورد نقش و مسئولیت زنان،‌ فرهنگهای سیاسی که معمولاً‌ تلاش می کنند تا زنان را از حضور سیاسی واقعی و نه نمادین منع کنند و شاید عدم تمایل اکثر زنان برای حضور در فضاهای خشک و رقابتی مردانه از مهم ترین این عوامل اند. اگرچه تحقیقات نشان می دهد که میان توسعه یافتگی یک کشور، جایگاه فرهنگی زنان و حضور سیاسی آنان یک ارتباط لاینفک و غیرقابل انکاری وجود دارد.” (کتاب جنسیت و دموکراسی: چه می کنند؟/ استراتژی هایی برای افزایش حضور زنان، نوشته ماری‌آن استفانسون- ۲۰۰۲)

سیاست در کشورما و بسیاری از کشورهای دیگر قلمرو طبیعی مردان قلمداد می‌شود و قلمرو طبیعی زنان خانه و محفل خانوادگی تعیین شده است. این تقسیم قلمروها باعث حذف زنان از رقابت سیاسی و مسئولیت اداری می‌شود زیرا داخل شدن در این وادی و تجربه مسایل سیاسی باعث کاهش افق دید وفاداری آنها خواهد شد. در مقابل ویژگی های مردانه به عنوان پیش شرطهای ورود به عرصه سیاست شناخته شده است، از این رو زنان شرایط لازم برای قبول نقش‌های سیاسی را ندارند. در بررسیهای متداول در زمینه رفتار سیاسی کلیشه‌ای از زنان ارائه شده است که زنان را بی‌علاقه به سیاست، محافظه‌کار و زیر نفوذ شوهر خود به تصویر می‌کشد. بطلان همه این کلیشه‌ها امروزه ثابت شده است. سیاست رایج بازتاب علایق مردان است و در عمل زنان را کنار گذاشته است، بنابراین زنان در عرصه عمومی سیاست حضور چشم‌گیری ندارند. نظام رفاه اجتماعی و سیاستهای رفاهی نیز جایگاه و نقش سنتی زنان را تقویت کرده است.

“به این عرفها و کلیشه‌های فرهنگی خاص در ارتباط با نقش‌های زنان و مردان در جوامع باید ترس زنان از حضور در مناصب بالا و در اختیار گرفتن پستهای مدیریتی و یا عدم ریسک‌پذیری آنها را افزود. بیشتر زنان تمایلی برای در اختیار گرفتن این پستها ندارند، حتی اگر یک زن برای چنین مشاغلی درخواست داشته باشد باید در وهله اول توانایی استثنایی خود را نسبت به درخواست کنندگان مرد اثبات کند در حالی‌که مردان با اعتماد به نفس کامل نسبت به توانایی خود این پستها را حق خود می‌دانند.” (نگاهی به یک گزارش جهانی در مورد مشارکت اقتصادی زنان، ترجمه و تنظیم: طیبه اسدی، مجله حقوق زنان، شماره ۲۹، سال ۱۳۸۶).

نخست وزیر سابق ایسلند – ویگدیس فینبوگادوتیر- معتقد است: “همه می دانیم که زنان در هر کاری باید اندکی بهتر از مردان باشند…. هنگامی که مردان اشتباهاتی می‌کنند ما همگی خیلی شکیبا هستیم اما من در هیچ جامعه‌ای کسی را نمی‌شناسم که هرگاه زنان اشتباه کنند شکیبا باشد. همواره این میل وجود دارد که بگوییم: خوب، زن است دیگر و هرگز نمی‌گوییم: خوب، مرد است دیگر. طبیعی است که مردان اشتباه کنند.”

بسیاری از صاحبنظران توافق دارند که برداشت زنان از سیاست با برداشت مردان متفاوت است و از نظر مفهومی دیدگاه‌های متفاوتی درباره جامعه و سیاست دارند. از این گذشته مشارکت زنان اعتماد به سیاست را دوباره ایجاد کرده است و به طور کلی بسیاری بر این باورند که نمایندگی بالاتر زنان در سیاست ملی به تصمیم‌گیری بهتر و از این رو به نتایج بهتری برای شهروندان منجر می‌شود. اغلب زنان به مطرح کردن مسائل جدید و متفاوت در دستور کار سیاسی متعهد هستند و زنان اغلب تمایل دارند به مسائل اجتماعی رسیدگی کنند و به ویژه بر ساختارشکنی قدرت و پول، لحن و زبان، فرآیند و موقعیت تأکید دارند. (اتحادیه بین المجالس درسال ۲۰۰۰)

به نظر بهجت النادی وعادل رفعت: “هدف جنبش رهایی زنان آن نیست که زنان همانند یا شبیه مرد شوند، بلکه شکوفایی همه جانبه و برابر زن با مرد را دنبال می‌کند. زنان برای پرورش استعدادهای خود باید به تمام عرصه‌ها و سطوح مسئولیت‌هایی گام بگذارند که تاکنون در انحصار مردان بوده است و برخورداری آنان از حقوق و بویژه امکانات و موقعیت‌ برابر با مردان کاملاً ضروری است، اما شاید از همه مهم‌تر آن باشد که زنان برای حل مسایل همیشه حاد تمام انسانها در مورد مرگ و زندگی، خانواده و جامعه، توسعه اقتصادی و سرنوشت بشریت به سهم خود مشارکت ورزند. حضور فعال زنان همتا و همپای مردان در تمام جبهه‌های زندگی، شخصی، اجتماعی، مادی، فکری و معنوی در حال آزادسازی نیروهای عظیم آفرینش،‌ تولید و مشارکتی است که به سهم خود رفتار مردان را دگرگون می‌سازد و زمینه تعادل‌ها و پویائیهای جدید را فراهم می‌آورد. این جنبش که در سیر حرکت خود عموماً‌ از میان نخبگان اجتماعی برخاسته بود به توده‌های وسیع مردم گذر کرد و دیگر به صورت جنگ میان جنس‌های مذکر و مؤنث ترسیم نمی‌شود، بلکه به حالت پیکاری سیاسی، اجتماعی، حقوقی و شخصی با الگوهای قدرت و رفتارهایی در می‌آید که بر نابرابری تکیه دارد. در این پیکار همه جانبه زنان پیکارگر البته با مردان و گاهی با دیگر زنان به رویارویی می‌پردازند، اما مردان هرچه بیشتری را نیز در کنار خود می‌یابند.”

با این اوصاف اگر تنها وزیر زن کابینه همانگونه که بعداز رای اعتماداز مجلس برای باز شدن عرصه سیاست به روی زنان و حضور زنان در سطوح بالای تصمیم گیری ابراز امیدواری کرده و بیان داشت که: “فکر می کنم خانمها به آرزوی دیرینه خود رسیدند که یک زن در کابینه قرار بگیرد و فکر می کنم این قدم مهمی برای مطالبات خانمها باشد”، به عنوان یک زن گوشه چشمی هم به خواسته ها و انتظارات زنان و دختران داشت و به سهم خود آنان را نمایندگی می کرد، شاید امروز کمتر کسی به خودش اجازه می داد چنین تعابیری را به کار ببرد، حتی اگر آن اوایل خود خانم وزیر هم سهوا عبارت “انتخاب وزیر زن مرد می خواست”!!!! را برزبان جاری ساخته باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.