جلال ستاری و پرسش های ما

زینب غالبی

کانون زنان ایرانی :

هشتم مارس یا به عبارتی هفدهم اسفند می تواند برای هر شخصی معنایی داشته باشد..شاید برای خیلی از افراد یادآور زنان کشورشان باشد که سالها برای ارتقا جایگاهشان تلاش کردند یا شاید یاد آور زنان فعالی باشد که برخلاف قانون پشت میله های زندان اند یا یادآور زنان حماسه آفرین یا زنان تابوشکن یا شاید… روزی که همه ما تلاش می کنیم هرجا که هستیم صدایمان را بار دیگر رساتر کنیم و فریاد بزنیم و میان تمام این فریاد هاست که در این روز به خودمان باز می گردیم به هویتمان به اینکه از کجا آمده ایم اصلا ما چگونه ما شدیم؟
سوالی که به این راحتی نمی توانیم از آن عبور کنیم.سوالی که درآخرین لحظه کشیدن طعم و درد نابرابری به سراغمان می آید.

جلال ستاری از جمله نویسندگانی است که در کتاب “سیمای زن در فرهنگ ایران” تا حدودی تاریخچه زن ایرانی را به تصویر کشیده است زنی که از روز اول آفرینش تصویر پیمودن چنین راه های را نمی کرد.
گرچه نویسنده در کتابش اذعان داشته که :”نگارنده نه مورخ است و نه مفسر بنابراین آنچه از تاریخ به عنوان شاهد می آورد یافته های خود وی نیست و نیز چون در تفسیر کتاب صلاحیت ندارد تفاسیر صاحبنظران را تا آنجا که لازم می داند نقل می کند” اما به دلیل بیان نظرات خویش در خلال مبحث تا حدودی گرایش و تفکرات شخصی اش قابل استنباط است اما به دلیل بیان تمامی نظریات و متفکرین اتفاقا راه دستیابی به جواب ما چگونه ما شدیم را سهل الوصول تر می کند.

دربخش هایی از این کتاب :

به بیان الیزابت بادنتر به نقل از این کتاب: ” …در نخستین جوامع بشری نه نظام مادرسالاری حاکم بود و نه پدر سالاری بلکه آمیزه ای از این دو.چون زن و مرد هریک قدرت و توانایی خاصی داشتند که برای تامین معاش ضروری بود اما پس از دوران گردآوری خوراک و شکار یعنی در عصر نوسنگی زن قدرت بسیار می یابد و شان و منزلتی شایان کسب می کند زیرا دراین دوران کار زن کشاورزی و مشغله مرد دامداری است و بنابراین زن به اقتضای کار و اشتغالش مادر و سرور طبیعت دانسته می شود و کیش پرستش زن ایزدان رواج می یابد…”

و هم چنین نویسنده به نقل یکی از محققین بیان می کند :”.. اما ظاهرا از بدو پیدایش نظام پدرسالاری که تقریبا با تشکیل دولت ماد در ایران همزمان است و با استحکام تدریجی آن به موازات تکامل ابزار تولید و گسترش برده داری زن ایرانی پایگاه برابر خود را با مرد متدرجا از دست داد و پسرزادن مقبول تر و دل پسند تر از دختر زادن شد و نقش زن در جامعه رفته رفته کوچکتر گردید و زنان به حکم نوعی جبرعملی و طبیعی تسلیم زورگویی و زورمندی شدند و از ادعای تساوی چشم پوشیدند..”

نویسنده در بخشی از این کتاب در خصوص حال و روز دلخراش زنان در جامعه اسلامی نیز اظهارنظر کرده است که این حاصل موقعیت نامناسب اجتماعی و اقتصادی آنان در جامععه پدرسالاری مردان و نیز رواج سنن فرهنگی بدآموز و زیانبارست که تمام این ها در سه عامل گنجانده است:

1-رسم همخوابگی با جاریه و کنیز 2- اختلاف زندگان خانوادگی و مفهموم عشق در شهر و روستا 3-تاثیر دلمشغولی های اقتصادی والدین در نهاد و بنیان خانواده…

هم چنین درجای دیگر در خصوص ورود اسلام بیان می کند که :”مثلا در ایامی که مقارن طلوع اسلام بود ،حجاب زنان موجب مردگریزی و خانه نشینی و تضییع حقوق اجتماعی ایشان نبود.بعضی حتی گفته اند “این مقررات اسلام نبود که پوشاندن صورت را بر زنان تحمیل می کرد بلکه اینهمه رسومی بود که اعراب از مردم ایران و روم شرقی آموختند..با برقراری این رسم زنان از مهمترین حق خود یعنی تحصیل دانش محروم شدند و در محیطی زنانه زندانی گشتند و در نتیجه نتوانستند جز با شوهران و پدران و برادرانشان با مردان تحصیل کرده دیگری، تماس بگیرند و بدین ترتیب از نظر جسمی و روحی به اسارت مردان محرم خویش درامدند”.این نظر البته خالی از مبالغه و مسامحه نیست اما هرچه هست برخلاف آنچه از ظاهر امر پیداست چنین می نماید که حجابی دست و پاگیر و زندانی خانه و صندوقخانه وآشپرخانه شدن و بند شوی بودن نوعی تجمل اشرافی خاص زنان بیکاره طبقات متوسط و بالای جامعه بوده است که نیازاقتصادی به اشتغال در خارج از خانه نداشتند.چنین حجابی یعنی مستوری و مهجوری و پردگی کمابیش مطلق یا حفاظت و صیانت ظاهری و تنگ نظرانه زن نشانه دینداری نبود بلکه فقط نجابت طبقاتی و برتری اجتماعی زنان نژاده و دولتمند را مشخص می کرد و بیشتر بین طبقات ممتازو متمکن رواج داشت”

در واقع جلال ستاری با مطالعه تاریخی خویش و بسیاری از نویسندگان و مورخین در حوزه زنان سعی برآن دارند تا تاریخچه زن ایرانی به تصویر کشیده شود آنگونه که درنهایت تاحدودی زیادی پاسخ سوال ما چگونه ما شدیم ما روشن می شود…اینکه بدانیم چه عواملی جایگاه امروز زن ایرانی را ساختند میتواند راهنمای ارتقای این جایگاه باشد .اینکه در یابیم در روز هشتم مارس سال1875 زنان کارگر آمریکایی نیز برای حقوقشان و دستیابی به آن اعتراض کردند و در این راه حتی خون هایشان را نیز فدا کردند،اینگونه است که باید هشتم مارس را پاس بداریم تا یادمان نرود برای رسیدن به جایگاه حقیقیمان باید به پاخیزیم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *