هم هوایی روایتی از زنان عاشق/نوشتن هم هوایی برایم تلخ و سخت بود

کانون زنان ایرانی-فریده غائب: نمایش «هم هوایی» براساس داستان زندگی سه زن است. زنانی که در بیش از دو ساعت نمایش درباره مردان شان حرف می زنند؛ درباره عشق شان و زندگی شان. داستان ها کاملا واقعی اند. داستان شهلا جاهد که چند سال پیش به اتهام قتل همسر ناصر محمد خانی ،فوتبالیست اعدام شد. ستاره اسکندری نقش شهلا را بازی می کند. روایت دیگر زندگی مهناز دلیری فر همسر شهید عباس دوران است و الهام کردا این نقش را ایفا می کند. زنی سنتی و عاشق پیشه که در تمام داستان از همسر خلبانش می گوید و خاطراتش از زمان جنگ را بازگو می کند. باران کوثری نیز در نقش لیلا اسفندیاری ظاهر می شود. زنی کوهنورد که در یکی از صعودهای خود در راه بازگشت جانش را از دست می دهد. در واقع دو شخصیت این نمایش یعنی شهلا و لیلا از دنیا رفته اند و مهناز زنده است. هر یک از این داستان ها بخشی از جامعه ی ماست و بخشی از هویت های زنانه و عاشقیت هایی که هر یک از ما در مسیر زندگی تجربه اش کرده ایم. این گفت و گو با مهین صدری،نویسنده این نمایش است که خود درباره داستانش می گوید.

هم هوایی یعنی چه؟ چرا این اسم را انتخاب کردید؟

من کار دیگری کرده ام به اسم هم طناب که درباره کوه نوردی است. در آن زمان با اصطلاح هم هوایی آشنا شدم. هم هوایی یعنی تطبیق دادن خود با شرایط آب و هوایی. یعنی برای اینکه کوه نوردان
با شرایط آب و هوایی در ارتفاعات تطبیق کنند مجبورند از کوه بالا بروند و باز دوباره برگردند تا خود را برای صعود آماده کنند . مثلا هشت هزار متر را به چند کمپ تقسیم می کنند و چندین بار بالا و پایین می روند تا به مرحله آخر که روز صعود است ؛کمپ ها را طی می کنند. حتی می گویند فلانی خوب هم هوا نمی شود یعنی بدن اش با هوا خوب تطبیق پیدا نمی کند.

این نام چه ارتباطی با شخصیت های داستان دارد؟

زنانی که باید خود را با شرایط تطبیق می دادند. یعنی مجبور بودند مدام هم هوا شوند. گاهی نفس کم می آوردند . انگار یک جور صعود کردن بود که مدام بالا می رفتند و پایین می آمدند.

تصویر

اگر درست گفته باشم مضمون اصلی داستان ها عشق است.چه شد که سراغ موضوع عشق رفتید؟

بله مضمون اصلی درباره سه زن است که درباره سه مرد غایب حرف می زنند. خب چیزی که همیشه به آن فکر می کنیم عشق است. اولین کسی که به ذهنم رسید برای این نمایشنامه شهلا جاهد بود . زمانی که فیلم کارت قرمز ساخته مهناز افضلی را دیدم یادم می آید خیلی گریه کردم . چنین زنی برایم عجیب بود. حتی در دادگاه هم درباره عشق اش- ناصر محمد خانی -حرف می زد. او در شرایط گوناگون و سخت یک لحظه هم از دوست داشتنش کوتاه نمی آید. شهلا جاهد برایم جالب بود و می خواستم درباره اش بنویسم. داستان لیلا هم برایم جالب بود. سر نمایش ایوانف بودم که موضوع لیلا را شنیدم. زنی با این همه سختی قله را فتح کرده و به پایین پرت شده است. کنجکاو شدم و درباره اش تحقیق کنم.

این دو شخصیت برایم مشخص بودند و می دانستم که می خواهم درباره اینها بنویسم. اما مهناز کسی بود که انتخابش کردم. چون می خواستم درباره یک زن شهید باشد ولی آن دو تا را در ذهن داشتم.

پروسه تحقیق و نوشتن داستان این سه زن چقدر طول کشید؟

واقعا یادم نمی آید.اما پروسه تحقیق و نوشتن و دوباره تحقیق اش حدود چهار- پنج سالی طول کشید و درگیرش بودم. در این کارهای مستندم شبیه تدوین فیلم کار می کنم. یه سری مواد (ماتریال) دارم که می ریزم و شروع می کنم به ریتم دادنش.

آیا هم هوایی موضوعی زنانه است؟

من نمی توانم زنانه و مردانه اش کنم.چون این زنان آنقدر که درباره مردان شان حرف می زنند درباره خودشان حرف نمی زنند. اما چون از زبان و درون این زنان است ؛ می توان گفت درباره احوالات زنان است. سعی می کرده ام که قضاوتی هم درباره درست و غلط بودنش نکنم. اما موضوع عشق زنانه و مردانه ندارد. حتی می توانم سراغ مردان عاشق هم بروم.

یعنی سوژه ای از مردان عاشق را در ذهن دارید؟

می خندد: نه هنوز . فعلا نمی خواهم در این مورد بنویسم اما هنوز هم پیدا نکرده ام.

آیا مرد خوبی که لایق باشد کسی دیوانه وار دوستش داشته باشد وجود دارد؟ این سوالی است که برخی از تماشاگران بعد از دیدن این نمایش می پرسیدند. شما چه می گویید؟

واقعا اینطوری نیست. مثلا لیلا از عشقش برید. اما چگونگی مواجهه با عشق در میان این زنان فرق می کند. ما از یک زن کاملا سنتی به زن مدرن می رسیم. زن مدرن زمانی رها می کند و می رود . تنها برای شهلاست که اتفاقات دراماتیک افتاده. چون شهلا زنی است بین سنت و مدرنیته. از یک طرف قبول کرده با مردی باشد که همسر دارد و از طرف دیگر به خاطر عشق ، تکه پاره شده است. تیپ چنین زنانی نابود می شوند. وگرنه زن مدرن و سنتی می داند چگونه برخورد کند.

مخاطب از سالن نمایش عموما اشک آلود بیرون می آید. واقعا موضوع عشق اینقدر تلخ است؟

عشق برای من آن لحظه ای است که کاملا احساس می کنی تنهایی. آدمی که عاشق است حس می کند نمی تواند حتی به عشق اش بگوید که من چقدر عاشق ام. به محض اینکه می فهمند تو عاشقی برایت حاشیه می سازند. برای همین است کسی که عاشق می شود مدتی گم می شود. تنها چیزی که تو را حرکت می دهد و خودت را بهتر می شناسی عشق است. آنقدر احساس تنهایی می کنی که هر چه که باشد تلخ است. مثلا این دردناک ترین صحنه ی نمایش است که شهلا در دادگاه می گوید روزنامه ها و شبکه ی خبر تلویزیون گفته که ورزشکاران و هنرمندان مراقب باشند کسانی در کمین آنها نشسته اند. آیا یک دختر در کمین نشسته ؟

خودت عشق را تجربه کرده ای؟

صد در صد. تا زمانی که تجربه نکرده باشی نمی توانی درباره اش بنویسی. وقتی وارد ماجرای عشق می شوی تمایلات سنتی ات بالا می زند. در زن سنتی است که جنسیت مهم می شود. چیزهای زنانه ای بیرون می زند که می بینی نمی توانی با شرایط بیرون تطبیق پیدا کند بنابراین یا رهایش می کنی یا شکل اش را عوض می کنی.

ماجراهای این زنان از بس تلخ بود که بعید می دانم در پروسه ی نوشتن اش لحظات شیرینی داشته باشی؟درست می گویم؟

واقعا گریه کردم. وقتی مصاحبه های مهناز دوران را می خواندم و فیلم ها ی شهلا جاهد را می دیدم؛ هر بخشی متاثرم می کرد. در زمان نوشتن آنقدر نزدیک می شوی که نمی توانی خود را جدا کنی و حتی همذات پنداری هم می کردم. برای من نوشتنش تلخ و سخت بود. روزهای سختی را در آن زمان گذراندم.

تصویر

خیلی ها با داستان مهناز همسر شهید دوران بیشتر همراه بودند و بیشتر ارتباط گرفتند تا مثلا داستان لیلا. چرا؟

چون اتفاق هایی که برای یک زن مدرن می افتد دراماتیک نیست.زن مدرن با عقلش تصمیم می گیرد و خیلی سریع از مسائل می گذرد و گیر نمی کند. مدام نبش قبر نمی کند.اما این زن سنتی است که مدام خاطراتش را یادآوری می کند و داستانش دراماتیک تر است.

اما در نمایش به داستان مهناز بیشتر از لیلا پرداخته شده و کاملا مشخص است پشت این کاراکتر تحقیقی پر و پیمان نهفته است و شاید همراهی مخاطب به این دلیل بوده است؟

نه اصلا اینطوری نیست. من نوارهای مصاحبه با مهناز را داشتم که خانم زهرا مشتاق از او گرفته بود و از آن در کتابش استفاده نکرده بود. من چون آن را داشتم خیلی ماجراها را درباره اش می دانستم. از یک برهه ای که در کتاب خانم مشتاق نبود خودم اضافه کردم. ولی چون مهناز خودش با جزییات حرف می زند و چون اول نمایش هم با او شروع می شود این در ذهن تماشاگر می ماند. ماجراهای زندگی لیلا خیلی دیر شروع می شود و همیشه سرش توی درس بوده حتی با دوستانش که حرف می زدم او را یک بچه درسخوان می نامیدند. اما مهناز سوز و گداز دارد وتماشاچی با او بیشتر همدلی می کنند.

آیا آنچه در ذهنت بود در نمایش اجرا شد؟

ایده آلی ندارم. معمولا کار را وقتی می نویسم به کارگردان می دهم و دیگر با آن کاری ندارم.

یعنی از اجرای این نمایش راضی هستی؟

البته که راضی هستم. هرچند متن من از نمایش خنثی تر است و اینقدر همه چیز دراماتیک نیست. متن مستند و خنثی است. مثلا چیزهایی در بازی اضافه شد که در متن من نبود. این چیزهایی که اضافه شد نوعی قضاوت داشت. مثلا اینکه من دارم ناصر محمدخانی را قضاوت می کنم. در صورتی که اصلا اینطور نبود. شهلا آنقدر عاشق بود که این چیزها برایش مهم نبود و قضاوتی نداشت. مثلا در متن من شهلا می گوید که ناصر با زنش رفت اتاق و در را بست. اما بازی به گونه ای بود که انگار شهلا از اینکه ناصر با زنش وارد اتاق شده ناراحت است. در حالی که عاشق هیچ وقت تصور نمی کند که او با زنش می خوابد. عاشق همیشه انکار می کند و مدام تصویری می سازد که این آدم فقط عاشق من است و به خودش اجازه فکر کردن نمی دهد. اما فکر می کنم این دراماتیک تر شدن ماجرا باعث شد تماشاچی بیشتر ارتباط بگیرد.یعنی اگر قرار بود من اجرا کنم آنقدر خنثی اجرا می کردم که این موفقیت را نمی داشت.

آیا واکنش زنان و مردان درباره این نمایش تفاوتی داشت؟

من که خیلی با مردم دراین باره حرف نزدم اما مردان خیلی تحت تاثیر قرار گرفته بودند. برای من هم عجیب بود که مردان اینقدر احساستی می شدند.حتی زمانی که پرسپولیسی ها برای دیدن نمایش آمده بودند انتظار داشتم موضع بگیرند اما آنها هم تحت تاثیر قرار گرفته بودند.

تصویر

خبر دارید که ناصر محمدخانی هم برای دیدن نمایش آمده؟

نه نیامده.

یعنی خبر دارد که چنین نمایشی اجرا شده؟

بعید می دانم خبر نداشته باشد. به هر حال سران پرسپولیس و کسانی مثل حمید استیلی آمدند و بعید می دانم به گوشش نرسیده باشد.

خانواده شهلا چطور؟

نتوانستیم شماره ای از خانواده اش پیدا کنیم.

تصویر

اگر می آمدند شاید نمی توانستند تحمل کنند؟

بله. من حتی به مامان لیلا هم نگفتم چون می دانستم نمی تواند خودش را کنترل کند و خیلی اذیت می شود.

نمایش هم هوایی به کارگردانی افسانه ماهیان تا پایان دی ماه در تالار شمس هر شب به روی صحنه می رود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *