کم حرف،چابک ،پرکار

ترانه بنی یعقوب – فریده غائب:

-روستای کوچک شاهنجرین در نزدیکی شهر رزن در 75 کیلومتری شهر همدان قرار دارد .”خیری خانوم” را به خاطر شغلش خیلی ها در این روستا و شهرهای اطراف می شناسند. خیری مراغه 47 ساله بونکر می سازد. هرچند کسانی که او را می شناسند به خاطر ناشناخته بودن شغلش از او به عنوان زنی آهنگر و گاه جوشکار یاد می کنند. اما او تاکید می کند که از آهنگری، جوشکاری و تراشکاری استفاده می کند تا بونکر بسازد.

بونکر، مخزن بزرگی است که روی ماشین های سنگین حمل سیمان سوار می شود. او غیر از بونکر، سیلو و تانکر و گاهی اوقات قطعات کشاورزی مثل گاوآهن و تیغه نیز می سازد.

در کارگاه کوچکش که درست در ابتدای روستا قرار دارد؛ او را ملاقات می کنیم. مانتو و شلواری سرمه ای پوشیده و چادری سیاه با گلهای ریز سفید به کمر بسته است.به قول خودش این لباس کارش است .مجبور است چادر را به کمرش ببندد تا کمتر جلب توجه کند. کارش را خیلی ها مردانه می دانند؛ اما خودش اعتقادی به این موضوع ندارد و می گوید:« کار،کار است و فرقی نمی کند چه باشد.»

او برای ساخت یک بونکر که حدود یک ماه طول میکشد؛ ورق های فلزی را از بازار تهران و یا همدان می خرد. ورقه های فلزی را بر اساس الگو با تیغه ی فلزبری می برد، تراش می دهد و بعد با کمک دو کارگرش بدنه ی آماده شده فلزی را حلقه می کند و با جرثقیل روی ماشین های سنگین حمل سیمان سوار می کند. بعد از سوار کردن بدنه بونکر، آن را چند بار آزمایش می کند، اینکه چقدر بونکرها توان حمل 24 تن سیمان را دارند. نقص های بونکر را در چند مرحله رفع می کند. و اگر سوراخ یا ایراد دیگری روی بدنه بونکرها باشد با دستگاه جوشکاری جوش می زند.

کارگاه کوچک بونکرسازی اش پر از ابزارهای جوشکاری،آهنگری و انواع زنجیرهای فلزی است. در گوشه ای از این کارگاه دستگاه سبز رنگ جوشکاری اش و دستگاه پرس را گذاشته است. زمانی که خیری خانوم شروع به کار می کند سر و صدا محوطه کارگاه را پر می کند. حیاطی بزرگ هم پشت کارگاه قرار دارد که بخش دیگری از دستگاههای ساخت بونکردر آن دیده می شود.

خیری مراغه جثه کوچکی دارد؛ سفید رو و پر جنب و جوش است.آنقدر تر و فرز است که گاه سرعت حرکاتش متعجبت می کند. در کمتر از یک دقیقه تیغه های فلزی را در دستگاه پرس می کند و با دستان کوچک و پرتوانش خم می کند. خیلی تند و سریع از پله های بونکر بالا می رود و بدنه ی بونکر را بررسی می کند. خیری کم حرف است، بیشتر جملاتش کوتاه است . موقع کار شور و نشاط بیشتری دارد تا موقع حرف زدن.

16 سال است که به همراه خانواده اش به شاهنجرین آمده است. بونکر سازی را از همسرش آموخته است زمانی که از آبیک به این روستا آمدند. می گوید:«ما قبلا در آبیک زندگی می کردیم. دست زیاد بود و نتواسنتیم کار کنیم. ورشکست شدیم.»

همسر خیری در آن زمان بونکر سازی داشت و خیری خانوم هم روی زمین های پدری اش کشاورزی می کرد. برنج و سبزیجات می کاشت. بعد از ورشکستگی با دستانی خالی به همراه چهار فرزند شان سوار اتوبوس می شوند تا خود را به روستایی برسانند که در نزدیکی اش کارخانه سیمان سازی باشد. سیمان سازی بزرگی که موجب رفت و آمد ماشین های سنگین حمل سیمان شود و جای خوبی برای کسب درآمد برای خیری خانوم و خانواده اش . وقتی به شاهنجرین آمدند؛ با چهار میلیون وام خانه ای دو طبقه ساختند. طبقه همکف را به کارگاه و طبقه اول را به محل زندگی شان تبدیل کردند:«خانه را یک جوری درست کردیم که پایینش کار کنم و بالایش زندگی . فقط به اندازه دو فرش جا داشتیم یک اتاق داشتم و چهار بچه.جمعا شش نفر بودیم. حتی پولمان به گچ کاری و سفید کاری خانه هم نرسید.»

تصویر
تند و تندو بدون وقفه حرف می زند:« زندگی مان را از پنجاه متر زمین شروع کردیم. همسرم کار می کرد و من می رفتم برای کمک حالش. لیست می گرفتم از او و برای بونکر قطعات می خریدم. یواش یواش روی غلطک افتادم. دو ساله این کار را یاد گرفتم. همسرم الان کار نمی کند و با پسرم و یک کارگر جدید کار می کنیم. اما بازار راکد است.»

دو سال اول زندگی در شاهنجرین در کنار همسرش بونکر سازی را یاد می گیرد. همسرش دیگر توان کار نداشته و به خاطر سختی کار بونکر سازی و سر و صدای زیاد مشکلات فراوان پیدا می کند وکار را برای همیشه به خیری خانم می سپارد. سیروس،همسر خیری خانوم در کارگاه اینور و آنور می رود و گاه گاهی توضیحات پراکنده درباره نحوه کارشان می دهد اما ترجیع بند همه جملاتش این است:« من این روزها هیچ کاره ام و خیری خانوم همه کاره است.»

خیری سال اول کارآموزی این حرفه را از روزهای سخت زندگی اش می داند:«آن روزها وردست شوهرم بودم. برایش از بازار خرید می کردم و جوش و تراش کاری یاد می گرفتم. آن موقع خیلی خراب کاری می کردم و با هر خرابکاری شوهرم سرم فریاد می کشید و عصبانی می شد.اما خیلی زود کار را یاد گرفتم و بعد از یک سال کل کار را دست گرفتم.» کمی مکث می کند:« اما من سر کارگرهایم داد نمی زنم . سعی می کنم خوش اخلاق باشم و کار یادشان بدهم. هر کاری را ببینی یاد می گیری. اما اگر کاری را بلد نباشی سخت است، اما وقتی یاد بگیری بهش علاقه مند می شوی. کار من جوشکاری و بونکر سازی است . این کار را بلدم و از بس انجامش دادم بهش علاقه مند شدم.»

به حرفهای مردم اهمیت نمی دهم

بیشتر زنان ساکن روستای شاهنجرین خانه داری می کنند. وقتی از خیری خانوم درباره واکنش همسایه ها و سختی های کارش می پرسیم اول روسری را کمی روی سرش جابه جا می کند و بعد کمی فکر می کند:«موقع شروع کار سخت بود.زنان همسایه تعجب می کردند و حتی به من می گفتند مردان مان به خانه می آیند و تو را مثال می زنند که این کار را می کنی. توی شاهنجرین همه زنان خانه دارند و اگر هم کار می کنند خیاطی و یا آرایشگری درخانه است و هیچ کدام مغازه ندارند. مردم بد می دانند که خانمی این کار را بکند، اما برای من عادی شده و به این حرف ها اهمیتی نمی دهم.»

می گوید:« زمان هایی که سفارش کار داریم از صبح تا هشت شب کار می کنم و اصلا به خانه نمی روم حتی برای ناهار. تابستان ها که ناهار را همین پایین می خورم. مشتری هم که داشته باشیم برای ناهار پیش خودمان نگهش می داریم. الان مشتری های من از همدان، کرمانشاه، سنندج و بیجار می آیند.مشتری ها رفتار خوبی با من دارند و اصلا نمی گویند چون زنم کارم ضعیف تر از مردان است. خیلی از بونکرداران و راننده های تریلی مشتری های ثابت من شده اند.»

با اینکه بسیاری کار خیری خانوم را کاری مردانه و سخت می دانند اما او خودش این را باور ندارد:« دیگر این کار برایم عادی شده است.»

او از کم سوادی اش گلایه دارد:«سختی این کار برای من الگوهای بونکر هاست. اینکه از روی الگو باید بونکر بسازم . بارها الگوهایم خراب شده و مجبور شده ام آن را بشکافم و از نو بسازمش. بونکر های قدیمی را طبق الگو می زدیم، اما بونکرهای جدید کمی پیچیده است و باید سوادت بالا باشد. پسرم روی بونکرهای جدید کار می کند و من بیشتر در زمان حلقه کردن بدنه اصلی بونکر پشت چرثقیل می نشینم بعد از سوار کردن بدنه روی شاسی جاهایی که لازم باشد خودم خال می زنم. دیگر حوصله ندارم برای الگوهای جدید بروم سواد یاد بگیرم.» روبروی مغازه خیری بونکری که خودش ساخته قرار دارد.خیری سریع و فرز از پله های بونکر بالا می رود و روی سقف آن را با دقت زیادی بررسی می کند:« وقتی بونکر را می سازی باید آب بندی شود چون اگر سوراخ باشد سیمان از آن بیرون می زند.»

سوراخ بسیار کوچکی که به اندازه چند میلی متر است، روی بدنه بونکر پیدا می کند، سری تکان می دهد و رو به همسرش می گوید:« باید این را دوباره جوش بزنم.»

تصویر

هیچ زنی دواطلب یادگیری بونکرسازی نیست

او از دیگر سختی های کارش برایمان می گوید :« در بازار بونکر سازی دست زیاد شده و خیلی از بونکرسازان بدون دقت کار می کنند اما من سعی می کنم با وجدان کار کنم.مثلا جاهایی که فشار بار سیمان روی ورق زیادتراست؛ ورق دیگری را با آهن کشی تقویت می کنم تاوقتی که بار 24 تنی سیمان روی شاسی می خورد اله کلنگی شود و نشکند.»

او طی کار با دستگاه جوش و فرایند بونکرسازی چند بار صدمه جسمی دیده است:« چند باری چشم هایم به خاطر جوش کاری جوش افتاد، انگار توی چشمم نمک ریخته باشند. به خاطر برق جوشکاری دست و صورتم پوست پوست و قرمز می شود. خب هیچ کاری بی درد سر نیست.»

وقتی از دشواری های کارش می گوید از کارگرانی مثال می زند که در این کار دوام نیاوردند:« چند تا کارگر آوردیم اما دوام نیاوردند و می گفتند این کار سخت است. کار ما روز جمعه و تعطیل نمی شناسد و ساعت کاری مشخص ندارد. شب ها ماشین ها بین راه، زیربندی شان کنده می شود؛ زنگ می زنند و ما باید کارشان را راه بیاندازیم.»

به قول خیری خانوم نه تنها هیچ زنی علاقمند به این کار نیست که حتی به خاطر سختی هایش اغلب مردانی که برای یادگیری به سراغش می روند آن را نیمه کاره رها می کنند. بونکر سازی قدرت بدنی می خواهد و خیری می گوید قدرت لازم برای انجامش را دارد:« بدنم عادت کرده، اوایل بدنم درد می گرفت اما الان عادی شده اگر الان یک هفته کار نکنم بدن درد می گیرم. از کار سنگین فرار نمی کنم.»

او دوست دارد کارش را گسترش دهد و حتی مشتری هایی از کشورهای منطقه داشته باشد:« کارخانه سیمان و معدنی که در شاهنجرین هست باعث شده بونکر سازی رایج باشد. اگر کارخانه سیمان سازی تعطیل شود بیکار می شوم. مگر اینکه بازارم را گسترش دهم ، دوست دارم بونکرهای عراقی ها را هم من بسازم. اما این کار سرمایه می خواهد. چون آماده کردن یک زیربندی بونکر حدود 30 میلیون تومان هزینه دارد. اگر سرمایه داشتم تبلیغات می کردم و ازکشورهای دیگر کار می گرفتم.»

دختران خیری شغل مادرشان را دوست ندارند

به خانه خیری در طبقه بالا می رویم. خانه ای تمیزو مرتب.وسایل خانه با سلیقه چیده شده اند. پرده هایی سفید رنگ با حاشیه های رنگارنگ، آبی و زرد و نارنجی . گلدان های کاکتوس پای پرده ها چیده شده اند و از نور کم رمق پشت پرده بهره می برند.او هر روز صبح قبل از شروع کارش خانه را مرتب می کند؛ غذای ظهر را می پزد و چادرش را به کمر می بندد و به کارگاهش در طبقه پایین می رود.

دست هایش زمخت و پینه بسته است. سینی چای را مقابل مان می گذارد .نگاه مارا که بر دستانش می بیند فوری توضیح می دهد:« به خاطر کار دستهایم ضخیم شده. خیلی ها می پرسند از زبری دستهایت ناراحت نیستی که می گویم من خاکی ام و این چیزها برایم مهم نیست.»

خیری از فرزندانش برایمان می گوید اینکه توانسته با درآمد خود سه فرزندش را به خانه بخت بفرستد:« دو دختر و یک پسر را به خانه بخت فرستادم. سر و سامان دادن بچه ها خیلی سخت بود و سرمایه ام کم شده است .اگر سرمایه داشته باشم می توانم بونکر جدید را در 25 روز بسازم. اگر ماهی یک بونکر هم بزنم باز هم خوب است. الان که سرمایه ندارم بیشتر کار تعمیر انجام می دهم. یک بونکر را سی و دو میلیون تومان می زنیم که حدود پنج میلیون سود دارد. این سود در صورتی می ارزد که یک ماهه بونکر را بسازی. »

اما دختران خیری دوست ندارند مادرشان مصاحبه کند و درباره کارش زیاد صحبت کند:« دخترانم می گویند دلمان نمی خواهد همه بدانند که مادر ما کار می کند. می گویم شما باید به من افتخار کنید. من زیاد به این حرف ها اعتنا نمی کنم. دختر خودم قلم زنی و نقاشی می کند اما نمی دانم چرا خوششان نمی آید که من بیرون کار کنم. حتی پسر کوچکم خیلی حساس است و مدام می گوید که توی مغازه بمانم و بیرون نروم. چون محیط اینجا کوچک است و بد می دانند که زنی کار کند. من اینجا غریبه ام و کاری به همسایه ها ندارم و به کار خودم مشغولم .حتی اگر غریبه هم نبودم باز کار می کردم.»

در حالی روستای شاهنجرین را به سمت همدان ترک می کنیم که خیری خانوم هنوز کارش تمام نشده و سخت مشغول است. می گوید امروز ناهار را در کارگاه می خورد و عیب های بونکری را که باید به زودی تحویل مشتری بدهد، رفع می کند مدام از این سو به آن سوی کارگاهش می رود. دوباره چادرش را به کمر می بندد و عینک جوشکاری اش را به چشم می زند و کارش را از سر می گیرد.

منبع : مجله زنان امروز

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *