تفاوت زندگی زندان و بیرون زندان

فاران حسامی

فاران حسامی استاد دانشگاه بهایی آنلاین که هنگام بازداشت فرزندش آرتین ۳ ساله بود، به همراه همسرش کامران رحیمیان به اتهام تدریس در این دانشگاه به ۵ سال زندان محکوم شدند.
فاران حسامی هنگامی که در حال پیگیری امور قضایی همسر زندانی خود در دادسرای مقدس اوین بود، جهت اجرای حکم بازداشت و روانه بند زنان زندان اوین شد.
فاران حسامی بعد از دوسال و نیم زندان به زندان آمد.او پس از بازگشت به زندان در نامه ای به خواهرش ریان از تفاوت زندگی بیرون با زندان نوشته است.کانون زنان ایرانی

…این مرخصی آمدن و رفتن یک خصوصیت خوب دارد آنهم حداقل دیدن زندگی های بیرون است هرچند همدیگر را درک هم نکنیم حداقل دیدنش خوب است .من آدمهای همیشه گوشی به دست و مشغول کامپیوتر را درک نمی کنم آنهم دائم در حال عکس گرفتن! احتمالا بقیه هم من را درک نمی کنند. در آن یک هفته واقعا احساس می کردم بقیه السیف اصحاف کهفم! صرف نظر از دور بودن از کارهای عادی زندگی و تکنولوژی به نظرم آمد آدمها درگیر یک سرعت و عجله ای هستند که من نمی فهمم.البته یادم هست که قبلا زندگی خود من هم همین شکلی بود شاید پر سرعت تر! و حالا که جائی هستم که کلا سرعت صفر است، سرعت بقیه به نظرم زیاد می آید. یکی از دوستان که چندین بار قبل از من به مرخصی رفته بود همیشه می گفت بیرون که می روی می فهمی اینجا دنیای مردگان است ما اینجا زندگی نمی کنیم سر خودمان را گرم می کنیم! خیلی شاهکار می کنیم و مثلا ما چند نفری که خیلی آدمهای مفیدی هستیم کتاب می خوانیم، آنهم در خلاء. یادگیری ها و معلوماتمان با زندگی در ارتباط نیست.

نمی دانیم با این همه کتاب خواندن می خواهیم چه کنیم؟ بافتنی می بافیم، کار چرم و معرق می کنیم خودمان هم حسابی ذوق می کنیم و همدیگر را تشویق می کنیم. از بیرون خبر نداریم اصلا آدمها چه چیزی می پوشند؟ اصلا الان اینها مد هست؟ کاربردی دارد؟

گاهی دوستانی که به مرخصی می روند و برمی گردند اطلاعاتی می آورند از لباسهایی مشابه بافته های ما با قیمت هایی بالا یا پائین. از اینکه بیرون زندگی چقدر سخت است و گرانی است. از این که مردم مشغول زندگی هستند کسی نه به فکر ماست و نه دغدغه ما را دارد و هزار تا خبر متفاوت و متناقض که فقط برای کمتر از نیم ساعت موضوع صحبت است عده ای را دلسرد و نگران و عده ای را امیدوار می کند که شاید همین کارهای هنری بیرون برایشان منبع درآمدی شود. بعضی ها هم خودشان را دلداری می دهند که می دانیم چیزی که درست می کنیم ارزش مادی ندارد یادگاری است که فقط طرف دریافت کننده بداند به یادش بوده ایم، نمی دانم این به یاد بودن برای کدام طرف ماجرا مهمتر است این که دریافت کننده بداند من اینجا به یادش هستم یا موضوع کاملا برعکس است هدیه هنری بهانه ای است که این پیام را برساند که مبادا فرستنده را فراموش کنید! به هر حال نیت هر چه که باشد، زندگی نیست کاری که ما اینجا می کنیم. خیلی وقتها اینجا به خودمان یادآوری می کنیم که خانواده هایمان بیشتر از ما سختی می کشند چون هم زندگی روزمره و مسائلش را دارند و هم درد دلتنگی ما را و هم زحمات و کارها و رفت و آمدهایی که به خاطر ما اضافه شده است و ما اینجا فقط به خواب و خوراک مشغولیم و چیزی که از نظر خودمان کار تعریف کرده ایم یکی به شدت کتاب می خواند، آن یکی کار هنری می کند و تابلو و کیف و لباس تولید می کند و آن دیگری هر روز جائی را برای تمیز کردن یا غذای جدیدی برای پختن درست می کند ملافه های تختش را عوض می کند. هرکس تلاش می کند حس زندگی و زنده بودن پیدا کند و حفظ کند. شخصا هنرمندان اینجا را خیلی تشویق می کنم که مهارت دستی آموخته اند که ممکن است خیلی برایشان بعدها کاربرد داشته باشد ولی خودم خیلی مطمئن نیستم وقتی در محیطی ایزوله و بدون هیچ خبر و ارتباطی کار می کنی چقدر مفید و موثر خواهد بود.

به هر حال که فعلا این وضعیت کنونی است گاهی اوقات که حرفها و مذاکرات و دغدغه های آدمها را می شونم نگران می شوم مبادا بعدها هم دغدغه های اینجا بیرون هم در زندگی مان همین باشد، چرا یکی سر و صدا کرد؟ چرا آن یکی ظرف هایش را بعد از شستن از جا ظرفی جمع نکرد؟ چرا کارگر روز دیر از خواب بیدار شد و سماور را پر نکرده است؟ حرفها تکراری و دغدغه ها در حد ظرف و تخت و صدای تلویزیون! شاید بیرون هم همینطور است و ما متوجه نبودیم. در مرخصی که بودم خیلی مشتاق بودم به جای اینکه من دائم بگویم” حالمان خوب است. فضای راحتی داریم. خودمان آشپزی می کنیم و…” از بقیه بشنوم چه کار می کنند که چندان فرصتی نشد. نمی دانم بقیه هم کاری نمی کنند و زندگی واقعا همین است یا بقیه کاری می کنند که ارزش زندگی را داشته باشد. به هر حال فکر می کنم خوبی زندان! حداقل این است که فرصت می شود همه کارهای خودت و بقیه را در خلاء نگاه کنی .وقتی خودت درگیر زندگی نیستی هم زندگی قبلی خودت را بهتر می بینی هم در مرخصی ها زندگی های بقیه را .البته احتمالا تماشاگر پشت شیشه! چندان هم تماشاگر مفید و باصلاحیتی نیست…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *