زنانِ سمفونی مردگان

زیبا فرحزاد

کانون زنان ایرانی

سمفونی مردگان اثر عباس معروفی کتابی است که از نظر بسیاری از نویسندگان و خوانندگانش یک شاهکار ادبی خوانده شده و چند جایزه مهم را به خود اختصاص داده است.

این کتاب در نظر من، تاریخ یا زندگی نامه ای از عصبیت های نابهنجار و جهل لجام گسیخته است، آنچه که شاید امروز نیز ما هنوز با مصادیق مختلفی از آن در زندگی روزمره دست و پنجه نرم می کنیم. این تعصب و جهالت همانی است که از طرف شخصیت پدر در داستان بر سر آیدین می آید و کتاب هایش را می سوزاند و ریشه های احساسش را می خشکاند و مطرودش می کند. از اورهان پسر کوچکتر خانواده شخصیتی خودمحور، خودخواه و متعصب همانند پدر می سازد و همان چیزی است که به صورت نمادین همانند خانه قدیمی این خانواده در طول سالیان می پوسد و فرو می ریزد.

در طول داستان آیدا دختر خانواده همانند سایه ای دیگر شخصیت ها را همراهی می کند. آیدا به نوعی تصوری از همه آن چیزی است که در طول سالیان بر سر دختران یک خانواده سنتی می آید. در کودکی پررنگ و با نشاط در کنار دیگران است، صدایش به گوش می رسد، می خندد و بازی می کند… اما کم کم زمانی که رشد می کند و شکل زنی به خود می گیرد رفته رفته کم رنگ و کم رنگ تر شده و به درون آشپزخانه می خزد و از ندیدن آفتاب و نم و نای خانه روماتیسم می گیرد. از اینجا به بعد آیدا در کنار مادر است، می پزد و می شوید و نقشش به کمک حالِ مادربودن خلاصه می شود. آیدا با تنها خواستگارش که تنها راه رهایی از این خانه است ازدواج می کند. اما پدر این را نمی پذیرد، در مراسم شرکت نمی کند و هیچ گاه پس از ازدواج حاضر به دیدن او نمی شود. و شاید این عدم مقبولیت در بین خانواده و عدم امکان بازگشت به خانه پدری است که در یک دعوا، پس از آنکه همسرش به او می گوید خانه را ترک کند در پیش چشمان دو فرزندش دست به خودکشی می زند.

مادر تنها سمبل عواطف در طول داستان است. کسی است که نگران حال آیدین است. کسی است که آیدا را پس از ازدواج در کنار خود می پذیرد و تنها کسی است که اورهان را برای پذیرش دوباره برادرش تشویق می کند. در خاتمه داستان جایی که تعصب و جهل بیش از حد به هلاکی اورهان می انجامد به نظر می رسد که بالاخره مهیای بخشش و سازگاری با برادرش می شود.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *