پرسش های بی پاسخ

زیبا فرحزاد

کانون زنان ایرانی

گاهی با خودم فکر می‌کنم شاید هیچ‌وقت احساس انزجاری را که آن شب داشتم فراموش نکنم… من و همسرم برای صرف شام به یکی از رستوران‌های معروف اطراف منزلمان رفته بودیم. یکی از این فضای های تنگی که فاصله بین میزها کم است و صدای اطرافیان را به‌وضوح می توان شنید… اندکی بعد از رسیدن ما زوجی وارد شدند که نامتوازن بودنشان از همان ابتدا توجه مرا به خود جلب کرد. مرد جاافتاده‌ای که به نظر پنجاه‌ساله یا بیشتر می‌رسید با زنی در حدود سی‌ساله پشت یکی از میزها نشستند و شروع به صحبت و احوالپرسی و خوش‌وبش کردند… بعد از مدتی صحبت، زن سؤال کرد که چرا شما از طریق آقای … دنبال من فرستادید؟
مرد گفت: «حقیقتش من زندگی خوبی دارم، همسر و فرزندانی خوب و از آن‌ها راضی هستم»… اما در ادامه جمله‌ای گفت که هرگز فراموش نمی‌کنم: «اما همه‌ی زندگی که این شیرینی‌ها و خوبی‌ها نیست، اصل زندگی انسان تنوع و غرایزش است…»

از اینجا به بعد من تصمیم گرفتم توجهم را به‌جای دیگری پرت کنم تا نشنوم… دیگر حتی نمی‌توانستم حضور در آن فضا را تحمل‌کنم… دلم می‌خواست بروم و به سؤالاتی که ذهنم را مشغول کرده بود فکر کنم، این‌که پس زنی که با محبت خودش را وقف این مرد و زندگی او کرده که حتی حاضر نیست با معشوقه اش درباره او بد بگوید چه می‌شود؟ او چه حقی دارد؟ این‌که چرا این زن حاضرشده است چنین کاری بکند و با مرد زن داری وارد رابطه بشود؟ نگاه این زن به این مرد و درخواست‌هایش چیست؟ واقعا زنی که می گوید من حسابدار هستم و احتیاج مالی ندارم از چه روی به دنبال این مرد به راه افتاده است؟ آیا به خاطر فرهنگی است که در آن به ما زنان یاد می د هند که تو بدون مرد ارزش نداری یا به این خاطرکه در این اجتماع نفس کشیدن بدون مردی که همراهی ات کند و توجیه گر بودنِ تو باشد بسیار سخت و شاید ناممکن به نظر می آید؟ این‌که آیا این مرد هرگز فکر می‌کند که با رواج دادن این فرهنگ یک روز هم ممکن است دختر یا داماد خودش پشت این میزها بنشیند؟ آیا آن روز تحمل این اتفاق را خواهد داشت؟و از همه مهم تر آیا لحظه ای به این فکر کرده که اگر همسرش از خیانت او با خبر شود چه رنجی را تحمل خواهد کرد و چه بر روح و روانش می آید؟

این طرز تفکر در جامعه ما از کجا می آید که مرد به دنبال تنوع و غرایزش به راه بیفتد و به زن یاد می دهد که خدمتگزار آنها باشد؟ چرا به برخی از ما زنان از بچگی فقط یاد می دهند زیردست ِمردان باشیم نه در کنار آنها و مثل کسی که آنها بتوانند به چشم یک دوست و همراه همیشگی نگاهش کنند تا رفیقی باشیم که هیچ کدام از آنها توان بی وفایی کردن به آن را نداشته باشند؟

من پاسخی برای این پرسش‌ها ندارم، نمی‌دانم چرا یک زن باید وارد رابطه با یک مردِ زن‌دار بشود و یک مرد هم خیاینت کند و خیلی راحت بگوید من زنم و بچه‌هایم را دوست دارم اما دنبال غرایز و تنوع هستم.همین‌طور که پاسخی برای خیلی از سؤالات دیگرم در حوزه زنان ندارم اما امیدوارم دیر یا زود جوابی برایشان پیدا کنم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *