دکتر هما ناطق: پژوهشگری جنسیت‌آگاه و تبعیض‌ستیز

نیره توکلی


کانون زنان ایرانی

در طول تاریخ معاصر ایران زنان پیشرو برجسته زیاد داشته‌‌ایم، اما آنچه هما ناطق را از بقیه متمایز می‌کند، این است که او ، یکی از پیشروان تاریخ اجتماعی ایران معاصر بود. او، به همراه فریدون آدمیت، تاریخ‌پژوهی با دیدگاه‌ها و تحلیل‌های مدرن را در ایران متحول کرد. در وجود او دانش علمی و بینش تبعیض‌ستیز و نگرش آگاهی‌بخش چنان در هم تنیده بود که او را یکی از محبوبترین استادان زن دانشگاه تهران کرده بود. معلمان پرشوری چون دکتر آریانپور و هما ناطق در وجود دانشجویی که بر سر درس آن‌ها حاضر می‌شد تغییر ایجاد می‌کردند. بدین معنا که دانشجو پس از گذراندن واحد درسی دیگر آن دانشجویی نبود که قبلا بود. واحدهای درسی او را با شوق و ذوق می‌گذراندیم. برای یک درس دو واحدی اعراب و اسرائیل گاه بیست منبع درسی معرفی می‌کرد. او حتی دانشجویانی از رشته‌های درسی دیگر غیر از تاریخ را به کلاس‌های خود جذب می‌کرد. به جرئت می‌توان گفت که پژوهش تاریخی ایران معاصر، به ویژه دورۀ قاجار با نام او و فریدون آدمیت گره خورده است. هما ناطق در نخستین ساعات بامداد روز جمعه ۱۱ دی ماه ۱۳۹۴در روستای آرو، جنوب پاریس، چشم از جهان فروبست..

دکتر تورج اتابکی و همکارش زندگینامۀ هما ناطق را چنین نقل کرده‌اند: «زاده‌ ارومیه بود؛ به سال ۱۳۱۳. در خانواده‌‌ای که پدر، دانش‌ورزی را ارج می‌نهاد و مادر، صلابت رفتار را. دبستان و دبیرستان را در تهران گذراند. نماد نخستین سرکشی‌‌هایش را در دبیرستان انوشیروان دادگر شاهدیم؛ از پی آشنایی‌اش با شهرآشوب امیرشاهی که به گفته وی “شهره آفاق بود. خطابه می‌نوشت. شعر می‌گفت. سرود می‌ساخت و ما در جشن‌های مدرسه، ترانه‌های او را می‌خواندیم.”

در ۱۳۳۶رهسپار پاریس شد تا در رشته ادبیات به تحصیلات دانشگاهیش ادامه دهد. اما خیلی زود از آموختن ادبیات دل ‌کند و روی به تاریخ می‌نهد. رساله دکتری‌اش را در ۱۳۴۶ به پایان ‌‌برد که پژوهشی‌ است درباره زندگی سیاسی جمال‌الدین اسدآبادی و زیر نظر مارسل کلمب. این رساله را هما ناطق، به پدر بزرگش میرزا جواد ناطق پیشکش می‌‌کند که از رهروان جنبش مشروطه بود و نیز” به همه آنانی که برای دموکراسی و ترقی ایران مبارزه کردند”. این رساله دو سال پس از نگارش، در سال ۱۳۴۸ با پیش‌گفتار ماکسیم رودنسون و به همت مرکز ملی پژوهش‌های علمی فرانسه منتشرشد. ماکسیم رودنسون، مؤلف کتاب اعراب و اسرائیل است که دیدگاه وی ضد اشغالگری است.

در سال ۱۳۴۷ به ایران بازگشت و به دانشکده ادبیات دانشگاه تهران ‌پیوست و مدرس تاریخ شد. از نخستین پژوهش‌های که در بازگشت به ایران از او می‌شناسیم، مقالاتی‌ست که برای نشریه‌های فرهنگی آن زمان نوشته است.

پاره‌ای از این نوشته‌ها در سال ۱۳۵۴، در کتابی به نام از ماست که برماست، گرد آمده است. در سال ۱۳۵۵، روزنامه قانون ملکم‌ خان را با نگارش مقدمه‌ای، بازچاپ کرد. پژوهش‌های دیگر او درباره تاریخ اجتماعی دوره قاجار که به سال ۱۳۵۸از چاپ درآمد، حاصل نخستین دهه تدریس و پژوهش او در ایران است.

او پژوهشگری بی‌طرف نبود. بدین معنا که در تحلیل‌های تاریخی خود دربارۀ تبعیض‌های جنسیتی، طبقاتی و مبتنی بر اهداف سیاستهای امپریالیستی و نواستعماری روشنگری می‌کرد. هما ناطق از جملۀ شخصیت‌های ایرانی علمی متفکری بود که حرفی برای گفتن داشت و تاریخنگاری او به توصیف رویدادهای تاریخی محدود نمی‌شد. می‌توان گفت که او پیشتاز تحلیل جنسیت‌آکاهانۀ اسناد تاریخی در ایران بود . در سال 1355، در نامۀ علوم اجتماعی، سندی را دربار ملکداری و زن‌داری در دورۀ ناصرالدین شاه منتشر کرد که یکی از روشنگرترین اسناد تاریخی دربارۀ هویت اجتماعی زنان و سهم آنان در ادارۀ زندگی اجتماعی آن‌هاست. در این سند، شخصی که دارای موقعیت اجتماعی ممتازی بوده، در پی اجرای مأموریتی از جانب مافوق خود قصد دارد به سفری دوماهه برود. وی کتابچه‌ای می‌نویسد که در آن ریزترین جزئیات ادراۀ امور املاک و باغ‌ها و دخل و خرج و خورد و خوراک و کارها و امور مجاز و غیر مجاز و رفت و آمدهای کلفت و نوکرها را درآن نوشته و آن را به عمه‌زاده‌اش، میرزا علیخان سپرده است. آخرین فصل این کتابچه، که مربوط به اندرون است، گویاترین بخش آن است. از آدم‌های اندرون فقط با لفظ «کلفت» یاد می‌شود. «کلفت»، نه به معنای فقط خدمتکار، بلکه به معنای زنان عقدی و غیر عقدی نیز هست. امور کلفت‌ها از خورد و خوراک و پوشاک همگی با برنامۀ دقیق و از پیش تعیین‌شدۀ آقاست. آن‌ها حتی از گردش و هواخوری در با؛ هم محرومند. احدی نباید صدای خنده و حرف زدن و آواز خواندن آن‌ها را بشنود. آن‌ها حتی از آشپزی و بچه‌داری نیز محرومند. غذای آن‌ها را آشپزباشی با کیفیت و اندازه‌های از پیش تعیین شده می‌پزد. بچۀ محبوب آقا «آقا کوچولو» را مادرش و خویشان مادریش اجازه ندارند در آغوش بکشند یا با مهربانی کنند. هفته‌ای یک بار عیال میرزاعلیخان خودش «آقا کوچولو» و تمامی کلفت‌ها را برداشته به حمام ببرد و شستشو کنند و با خودش مراجعت دهد «هفته‌ای یک مرتبه هم شب‌های جمعه عیال میرزا علیخان و تمامی کلفت‌ها و نوکرها در جلو، «آقا کوچولو» را به زیارت ببرند و جز این یک دفعه زن‌ها بالکلیه و آقا کوچولو با زن مرخص نیست به حرم مشرف شوند…جز حرم محترم و خانۀ آقای میرزاعلیخان، کلفت‌ها و «آقا کوچولو» جایی ندارند و مرخص نیستند به خانۀ احدی بروند..حرف زدن و خندیدن و آواز خواندن و گردش و هواخوری و اختلاط با زنان در و همسایه هم مجاز نیست… »

هما ناطق کتاب‌هایی چون چهره استعمارگر، چهره استعمارزده، از آلبر ممی( ۱۳۴۹) و آخرین روزهای لطفعلی‌خان زند با همکاری جان گرنی(۱۳۵۶) را به فارسی ترجمه کرده. در میانه همین دهه‌ با فریدون آدمیت آشنا می‌شود. آشنایی که به همدلی و همکاری ‌می‌رسد و تا سال ۱۳۶۱ ادامه می‌یابد. از این همکاری کتاب افکار اجتماعی و سیاسی و اقتصادی در آثار منتشر نشده دوران قاجار را در دست داریم. نقش آدمیت را هما ناطق در تحول اندیشگی‌ خود، چنین بیان داشته است:” درباره خودم باکی ندارم از این اعتراف که هنوز پس از چهل سال پژوهش در دوران قاجار، هر آنگاه که دست به قلم می‌برم، بی اختیار با خود می‌گویم: هشدار که آن اموخته‌ها از یاد نبری، سرسری از مطلب نگذری، آزاد از خویش و از دیگران بیاندیشی، اسناد را در ربط با سرخوردگی‌های خودت نسنجی … و هنوز از خودم می‌پرسم: اگر آدمیت نوشته‌ام را بخواند، چه خواهد گفت؟”

کنشگری اجتماعی و سیاسی هما ناطق از دوران دانشجویی‌اش در پاریس آغاز شد. او از نخستین زنانی‌ست که به کنفدراسیون جهانی محصلان و دانشجویان ایرانی می‌پیوندد. در آستانه انقلاب، سراغ هما ناطق را در کانون نویسندگان ایران داریم. او بنیانگذار اتحاد ملی زنان ایران بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *