زنان چین و چند نکته

کانون زنان ایرانی

رزا صراف

بالاخره با یکی از بزرگ‌ترین ترس‌های زندگی‌ام روبرو شدم و به چین سفر کردم، این کشور بزرگ و پرجمعیت که مردمش غذاهای عجیب و غریب می‌خورند و به سخت‌ترین زبان دنیا حرف می‌زنند. اگر بخواهم راستش را بگویم این تجربه حتی از آن چیزی که تصور می‌کردم هم عجیب‌تر بود.

اما آنچه از ابتدای سفر مرا به تعجب واداشت و هنوز هم رهایم نکرده و باعث شد که این مطلب را بنویسم این بود که زن‌های چینی قوی‌ترین زنانی بودند که در عمرم دیده‌ام. هرروز در بازار و گوشه و کنار شهر زنان زیادی را می‌دیدم که بارهای سنگینی را به‌راحتی آب خوردن بلند می‌کنند، حتی زنان باردار…

واقعاً از چیزی که می‌دیدم تعجب کردم، چطور زنانی که تا حدود صدسال پیش از بدبخت‌ترین زنان دنیا بودند این‌طور پررنگ و قوی در جامعه حضور دارند؟ هر جا که می‌رفتم زنان را در مشاغل مختلف می‌دیدم و عجیب‌تر این‌که مردان چینی هم برایشان احترام زیادی قائل بودند و با آن‌ها همکاری می‌کردند، حتی باوجود این‌که به دلیل گرمی هوا بسیاری از زنانی که در کوچه و خیابان و بازار می‌دیدم نحوه پوشششان به نظر ما ایرانی‌ها نامتعارف و جلف می‌آمد اما هیچ‌کدام از مردان چینی همکارشان یا خریداران را ندیدم که به نگاه بد و ابزاری با آن‌ها برخورد کنند. واقعاً تعجب می‌کردم که چطور زنی که یک روز به خاطر فرهنگی که مجبورش می‌کرد پاهایش را ببندد تا بزرگ نشوند و بعد از چند سال حتی نمی‌توانست درست راه برود، زنی که اگر شوهرش را در جوانی از دست می‌داد باید به غذا لب نمی‌زد تا او هم بمیرد، حالا با این قدرت در جامعه حاضرمی شود و چنین حضور فعالی در اجتماع دارد.

چند روزی با این فکرها گذشت و من از خودم می‌پرسیدم که آیا واقعاً این ایدئولوژی کمونیسم است
که توانسته چنین تغییرات فرهنگی را به وجود بیاورد؟ پس چرا نتوانسته در مسائل اقتصادی و مالی برای جامعه برابری به وجود بیاورد؟ چرا بسیاری از مردم کف خیابان می‌خوابند درحالی‌که در کنار آن‌ها کسانی هستند که لباس مارک دار می‌پوشند و کادیلاک سوار می‌شوند؟

تصمیم گرفتم که سوالم را در باره حضور فعال زنان با مردم عادی این جامعه در میان بگذارم. از به یکی از زنان مغازه‌دار گفتم: برای من خیلی جالب است که زنان در چین اکثراً شاغل هستند و بیشتر مغازه‌دارها خانم هستند. تنها جوابی که برای من داشت این بود که به دلیل شرایط بسیار سخت مالی در خانواده‌ها زنان و مردان هر دو باید کار کنند، به‌عبارت‌دیگر مجبور هستند. او خیلی هم از این بابت خوشحال نبود و گفت که کار کردن خانم‌ها درعین‌حال که باعث می‌شود در جامعه حضورداشته باشند و فقط به خانه‌داری و بچه‌داری محدود نشوند، اما مردان را هم تنبل می‌کند و وقتی‌که مردی ببیند که همسرش شاغل است و درآمد خوبی کسب می‌کند، ترجیح می‌دهد که در خانه بنشیند و همه بار زندگی را بر دوش وی بیندازد.

حرفهای این زنان هرچند احتمالاً همه واقعیت نبود اما قابل تأمل بود و باعث شد که کمی بیشتر و عمیق‌تر به مسئله نگاه کنم. کما اینکه اقتصاددانان اکثراً معتقدند که مردم چین مورد بهره‌کشی اقتصادی قرارگرفته‌اند و درعین‌حال که زن و مرد مجبورند کار کنند، درآمد ناکافی و بسیار کمی که متناقض با حقوق بشر و کارگر است دریافت می‌کنند. من اما نتیجه‌ای که از این سفر گرفتم این بود که ای کاش به‌جای فشارهای اقتصادی، یک عزم ملی برای آبادی سرزمینمان زنان را به حضور بیشتر در فضاهای اجتماعی و اقتصادی بکشاند، چرا که بر اساس آنچه من دیدم، با حقوق عادلانه یا ناعادلانه، کشوری که همه مردمش و نه تنها نیمی از آن، برای آبادی آن تلاش کنند و در اجتماع حضور داشته باشند با سرعت بسیار بیشتری به سمت آبادی و استقلال اقتصادی حرکت می‌کند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *