روایت شقایق از حضورش در جامعه افغانستان و مسابقه ستاره افغان

کانون زنان ایرانی-ژیلا بنی یعقوب:

شقایق دختر ۲۵ ساله ایرانی -افغانستانی است،مادرش ایرانی و پدرش افغان.در ایران متولد و بزرگ شده و تا همین یکسال پیش هرگز به افغانستان سفر نکرده بود و حتی نمی‌دانست پدرش افغانستانی است. حالا چرا؟ خودش می‌گوید داستانش طولانی است و ترجیح می دهد فعلا در باره دلایلش چیزی نگوید.

در یکی از دانشگاههای ایران در رشته زیست‌شناسی درس خوانده وعاشق نوازندگی، ترانه و آوازخوانی است.

اشتیاق زیادی به شرکت در مسابقه استیج شبکه تلویزیونی من و تو داشت که در آن پذیرفته نشد. پدرش او را تشویق کرد در برنامه ستاره افغان شبکه تلویزیونی طلوع شرکت کند.ستاره افغان چیزی شبیه مسابقه استیج من و تو است البته باسابقه بیشتر. شقایق با سختی‌ها و چالش‌های زیادی در زندگی یک‌ساله‌اش در کابل روبرو شده است اما اشتیاقش به کار و زندگی در آنجا کم نشده است. دوستان ایرانی شقایق مدت زیادی نیست که فهمیده‌اند پدرِ دوست قدیمی‌شان افغان است، برخوردشان دراین‌باره با او عادی بوده و به خاطر حضورش در مسابقه ستاره افغان خیلی تشویقش کرده‌اند اما شقایق هراسی هم دارد، نکند اگر روزی با دوستانش اختلافی پیدا کند، آن‌ها برای تضعیفش بگویند: «برو! افغانی!». من می‌گویم: «و تو خیلی راحت می‌توانی بگویی بله افغانستانی هستم و افغان بودن هم یک فحش نیست. می‌گویی شقایق؟» به‌جای اینکه پاسخ این سؤالم را بدهد، می‌گوید: «متأسفانه در ایران برو افغانی! یک فحش شده و امیدوارم که مردم تغییر کنند.»

شقایق، اصلاً چرا ستاره افغان؟ داستان حضورت در این مسابقه را برای ما بگو؟

من سال‌های زیادی در ایران فعالیت هنری به‌ویژه درزمینهٔ آواز و نوازندگی داشتم. همان‌طور که شما هم می‌دانید در ایران شرایط برای فعالیت خوانندگان زن خیلی مساعد نیست. پدرم از دو سال پیش، پیگیر برنامه ستاره افغان بود و مرا با آن آشنا کرد و پیشنهاد داد تا خودم را در این برنامه محک بزنم. من فکر کردم که ستاره افغان می‌تواند به جهش من در موسیقی و آواز کمک کند. در حال حاضر از نتیجهٔ کارم خیلی خشنود هستم.

پس قبلاً در ایران فعالیت خوانندگی و نوازندگی داشتی، این فعالیت‌ها را از چه زمانی آغاز کردی؟ مشکلاتی را که در مسیر خود در ایران به‌عنوان یک خوانندهٔ زن می‌دیدی، چه بود؟

فعالیتم را از سال ۱۳۸۶ با نوازندگی گیتار آغاز کردم. من فعالیت‌های چندان عمومی درزمینهٔ موسیقی در ایران انجام نمی‌دادم و اقدامی هم برای مجوز گرفتن انجام ندادم. راستش بیشتر برای دل خودم می‌خواندم. البته به چند دختر تدریس خصوصی گیتار می‌کردم و از این راه هزینه‌های زندگی‌ام را تأمین می‌کردم.

یعنی هیچ‌وقت روی صحنه اجرا نداشتی؟

من در سه کنسرت در تهران به‌عنوان نوازنده حضور داشتم و خوانندگی نمی‌کردم.

درواقع به کابل رفتی و در مسابقه ستاره افغان شرکت کردی تا به‌عنوان یک خواننده زن روی صحنه بروی؟

بله. درست است. در ایران شرایط برای حضور زنان درصحنه خوانندگی چندان فراهم نیست.

شقایق، تو با سبک و لهجهٔ ایرانی ترانه‌هایت را در ستاره افغان اجرا می‌کردی، می‌خواهم بدانم این مسئله در آزمون ستاره افغان برای تو نمره منفی محسوب نشد؟ تو با واکنش و مقاومت داورها روبه‌رو نشدی؟ آن‌ها چطور قانع شدند که شمارا بپذیرند؟

من قبل از رفتن به افغانستان در بخش آنلاین مسابقه شرکت کردم و ترانهٔ ایرانی خواندم. داورها هنگامی‌که ویدیویم را دیدند، تصمیم به ارسال دعوت‌نامه برای من گرفتند. یکی از مراحل ستاره افغان شرکت در «صد و شصت بهترین» است که مرحلهٔ اجباری است و متأسفانه من به این مرحله نرسیدم. خوشبختانه داورها من را برای مرحله جلوتر پذیرفتند، کاری که در این مسابقه دوازده‌ساله سابقه‌ای نداشت. فکر می‌کنم
آن‌ها به استعداد من توجه کردند نه به لهجه و نحوه صحبت کردنم؛ بنابراین من را مستقیم به مرحله بیست‌وچهار بهترین به‌عنوان استثنا بردند.

خودت را به‌عنوان دختر افغان معرفی کردید یا ایرانی-افغان؟

من روز اول به آن‌ها گفتم که دوملیتی هستم و قصد دارم در ایران و افغانستان در حوزهٔ موسیقی فعالیت کنم. آن‌ها هیچ مشکلاتی با این موضوع نداشتند.

اما کم‌کم مسائل زیادی پیش آمد و این مسابقه به‌جای این‌که محلی برای استعدادیابی باشد، تبدیل به‌جایی برای قوم‌گرایی شد. مدیر برنامهٔ یکی از داورها روی صفحهٔ فیس‌بوکش به‌صورت آنلاین گفت که مردم افغانستان شقایق را به‌عنوان ایرانی می‌شناسند و در کل چهرهٔ من را بد نشان داد.

شقایق، من در خیلی از پست‌هایت در اینستاگرام دیدم که از تبعیض نژادی مردم نسبت به خودت دلخوری؟ آیا واقعاً آن‌ها نسبت به تو تبعیض روا داشته‌اند؟ بیشترین تبعیض‌هایی که با آن روبه‌رو شدی از جانب چه کسانی و چگونه بود؟ داورها یا مردم یا رقیب‌هایتان؟

اگر تاریخ افغانستان را بخوانید، متوجه می‌شوید که ایرانی‌ها و افغانستانی‌ها از نژاد آریایی هستند؛ بنابراین برای من ایران و افغانستان فرقی ندارد. تبعیضی که وجود داشت تبعیض قومی بود و بیشتر از جانب مردم بود و داورها چنین اجازه‌ای ندارند و باید بر اساس صدا تصمیم بگیرند و این از قوانین شبکه طلوع است. برخی از مردم افغانستان، در نظراتی که برایم می نوشتندخیلی از ایران بدگویی می‌کردند و من گاهی به آن‌ها حق می‌دادم و گاهی هم ناراحت می‌شدم.

به آن‌ها که توهین می‌کردند، حق می‌دادی؟

متأسفانه رفتار ایرانی‌ها با افغانستانی‌هایی که در ایران زندگی می‌کنند مناسب نیست و حق‌دارند. آن‌ها دلخوری‌شان از دولت و مردم ایران را سر من خالی کردند و من هرچقدر تلاش می‌کردم فایده‌ای نداشت. همین برخوردهای تبعیض‌آمیز کم‌کم به داورها نیز کشیده شد و سه نفر از داورها خطاب به من گفتند: «ما متوجه نمی‌شویم که روی سن چه می‌خوانی؟» طوری برخورد می‌کردند که گویا من از کرهٔ مریخ آمده‌ام که نمی‌فهمند چه می‌گویم و چه می‌خوانم. فکر می‌کنم رفتار مردم باعث شد داورها چنین واکنشی نسبت به من نشان دهند.
به نظرم تنها یکی از داورها فقط به صدا نمره می‌داد. متأسفانه برخی وقت‌ها این سیل فحاشی‌ها به من از سمت زنان افغانستان بود و حتی به چهره من ایراد می‌گرفتند.

تصویر

من و تو خوب می‌دانیم که بسیاری از مهاجرانی که از ایران به کشورشان برگشته‌اند از رفتارهای مردم ایران ناراحت و ناراضی هستند.می خواهم بدانم در این مدت که در افغانستان بوده ای، برداشت تو از این موضوع چیست؟ به نظرت بیشترین دلیل ناراحتی آن‌ها چیست؟ آیا به دلیل رفتارهایی که از ایرانی‌ها دیدند؟

افغان‌ها در ایران امکان تحصیل، به دست آوردن شغل مناسب و حق حضور در رسانه‌های ایران را ندارند، افغان‌ها در ایران فقط زنده هستند و اغلبشان زندگی خود را با کارگری می‌گذرانند و به این دلیل است که هنگامی یک ایرانی وارد افغانستان می‌شود رفتار مناسبی با او ندارند.

مایلم یک‌بار دیگر از تو بپرسم، واقعاً به افرادی که با تو رفتار مناسبی ندارند، حق می‌دهی؟

بله حق می دهم اما امیدوارم این چرخه یکجایی متوقف شود. نمی‌دانم که بالاخره ایرانی‌ها رفتارشان را با افغان‌ها عوض می‌کنند یا افغان‌ها؛ اما می‌دانم که بالاخره این چرخه خشونت باید جایی شود.

به نظرم می‌رسد همان‌قدر که در افغانستان نامهربانی دیده‌ای، مهربانی زیادی هم از سوی مردم این کشور نثارت شده. کسانی را دیدم که خیلی طرفدار تو هستند و حتی دوست داشتند که مقال اول را در مسابقه کسب کنی. درست می‌گویم شقایق؟

در هر جای دنیا خوب و بد وجود دارد و در افغانستان تقریباً از هر ده نفر پنج نفرشان از ایرانی‌ها تعریف می‌کنند. متأسفانه ناکامی‌های فردی و زخم‌هایی افراد در رفتارهایشان تأثیر می‌گذارد. من مورد مهر زیادی از سمت افغان‌ها قرار می‌گیرم و خیلی هاشان به من اصرار می‌کردند در برنامهٔ خوش شناس شرکت کنم و دوست داشتند که بازهم مرا درصحنه ستاره افغان ببینند.

تو به‌عنوان یک ایرانی –افغان در ستاره افغان خیلی مطرح شدی و اکنون یک شخصیت شناخته‌شده در آنجا هستی. آیا تابه‌حال سعی کرده‌ای قدمی در جهت رفع سوءتفاهم‌های ایجادشده بین دو مردم و ایجاد دوستی بیشتر بین مردم افغانستان و ایران برداری؟ اصلاً به چنین موضوع‌هایی فکر می‌کنی؟

بله دوستی و صلح بین مردم ایران و افغانستان برایم مهم است، اما جدا از این، موضوع زنان برایم خیلی اهمیت دارد. استعداد زنان بسیاری در افغانستان به خاطر سنت و تعصب‌های خانواده و جامعه کور می‌شود. من هر هفته سعی می‌کردم که با پوشیدن لباس‌های مدرن و سنتی در برنامه ستاره افغان، سنت و مدرنیته را کنار هم قرار بدهم. یکی از دلایل حضورم تشویق زنان افغان به فعالیت در اجتماع و تشویقشان برای شکوفایی استعدادشان بود و دلم می‌خواست با دیدن من، به این فکر بیفتند که آن‌ها هم می‌توانند. بیشترین تأثیرم از حضور در ستاره افغان، تشویق زنان برای شرکت در این مسابقه و حضور بیشتر در جامعه باشد؛ یعنی کمک به خارج شدن زنان افغانستان از زیر سلطهٔ مفهومی به نام «سیاه سر». در زمان قدیم در ایران به زنان «ضعیفه» می‌گفتند. الآن در افغانستان می‌گویند: «سیاه سر» یعنی زنی باید در خانه بنشیند و بچه‌داری کند. من قصد داشتم که با اجراهایم به زنان کمک کنم از لاک انزوای خود بیرون بیایند.

شقایق، قبلاً به من گفته بودی که برایت مهم نیست که تو ستاره افغان بشوی اما برایت مهم است که یک زن در این برنامه ستاره شود. چرا؟

به دلیل نگاه مردسالارانه که در افغانستان وجود دارد، در این دوازده سال هیچ زنی برنده برنامه ستاره افغان نشده است. در این دوره از مسابقه، به‌جز من دختر دیگری به نام زلاله در ستاره افغان حضور دارد و واقعاً فرقی نمی‌کند که من یا زلاله ستاره شویم. مهم این است که یک زن ستاره شود و این تابو بشکند. من همیشه به فمینیسم اعتقاد داشتم و دارم. فمینیسم یعنی برابری حقوق زنان و مردان. زن و مرد در این مورد فرقی ندارد اما اینجا موضوع چیز دیگری است…

یعنی می‌خواهی بگویی اگر در این مسابقه زنی ستاره نشده، دلیلش ناتوانی‌های او در خوانندگی نبوده، بلکه این فرهنگ مردسالاری بوده که اجازه نداده. بله؟ درست می‌گویم؟

بله. متأسفانه همین‌طور است. در اغلب دوره‌ها زنانی وجود داشتند که بهتر از مردها می‌خواندند. متأسفانه در افغانستان افکار پوسیده مردسالارانه خیلی زیاد است و مردان زیادی معتقدند که زنان باید در خانه بمانند و خانه‌داری کنند و این افکار در حال رشد و رواج پیدا کردن است. چنین چیزی در افغانستان بیداد می‌کند.

حضور زنان را در عرصه‌های عمومی جامعه افغانستان چطور می‌بینی؟

این مسابقه امکان بزرگی برای زنان افغان است. اگر شما در افغانستان به مکان‌های تفریحی بروید یک زن را نمی‌بینید و مردان متأهل به همراه هم به تفریح می‌روند و زنان را از کوچک‌ترین نیاز انسانی محروم کرده‌اند و حتی زنان را از قدم زدن در هوای آزاد محروم کرده‌اند.

پس در چنین جامعه‌ای چطور زنان می‌توانند در مسابقه ستاره افغان شرکت کنند؟

با سختی زیاد.

شنیده‌ام حضور زنان در عرصه‌های عمومی مخصوصاً در رسانه‌ها و چنین مسابقه‌ای با تهدید و نگاه منفی بخش بزرگی از جامعه همراه است. می‌خواهم بدانم که تو و یا زلاله برای شرکت در چنین برنامه‌ای با چه محدودیت‌هایی روبه‌رو هستید و عموماً زنان با چه تهدیدهایی در این خصوص روبرو هستند؟ آیا اگر تعداد زنان شرکت‌کننده نسبت به مردان کمتر است به دلیل ترس از فرهنگ و سنت است؟

تعصب‌های مردان خانواده چه پدر، برادر، دایی، عمو باعث می‌شوند که زنان در عرصه‌های عمومی و رسانه‌ای ازجمله برنامه ستاره افغان حضور پیدا نکنند. هنگامی‌که زنان از طرف خانوادهٔ خود تهدید می‌شوند و یا دختری که از سمت برادرش تهدید به مرگ می‌شود، قطعاً جانش را بیشتر از موفقیتش دوست دارد. من فکر می‌کنم ریشهٔ این تعصب‌ها برداشت‌های نادرست از دین است، مشکل دیگر ناآگاهی زنان در افغانستان است که با حقوق خود آشنا نیستند و به‌طور کامل مطیع مردانشان هستند.

به‌طور مشخص به خاطر زن بودنت با چه مشکلات و موانعی روبه‌رو هستی؟

خدا را شکر می‌کنم که خانواده‌ام بیشتر تحت تأثیر فرهنگ ایران بوده‌اند و بسیار مرا حمایت کرده و می‌کنند. یکی از مشکلاتی که من در این مسابقه داشتم مسئلهٔ حجاب بود. می‌خواستم که لباس کاملاً پوشیده بر تن کنم اما بدون روسری؛ اما مسئولان شبکه به من گفتند: «جامعهٔ افغانستان آمادهٔ پذیرش چنین چیزی نیست و توضیح دادند حتی با سر برهنهٔ خانم آریانا سعید (یکی از داوران) مشکل داشتند و تو تازه می‌خواهی به جامعه افغانستان معرفی شوی، باید خودت را با هنجارهای جامعه وفق بدهی.»

باوجود مشکلات فرهنگی و سنت‌هایی که خودت به آن‌ها اشاره کردی و همین‌طور تهدیدهایی که از سوی طالبان همواره برای زنان وجود دارد، تو نگران نیستی که به دلیل حضورت در برنامه‌ای همچون ستاره افغان از جانب طالبان و یا مردهای متعصب با خطراتی شوید؟

اگر قرار بود بترسم باوجود امکاناتی که در ایران داشتم آنجا را رها نمی‌کردم و در این مسابقه شرکت نمی‌کردم. تهدیدها همیشه و در هر جا هست. در همان ایران هم یکسری تهدیدها هست.

شاید از اتفاق‌های جالب امسال حضور تو در برنامه ستاره افغان و حضور الهه سرور دختر افغانستانی در برنامه استیجِ تلویزیون ایرانی من و تو است. یک‌بار دریکی از پست‌هایت در اینستاگرام نوشتی که الهه جان! ما هم درد هستیم. الهه روی صحنه از تحقیرهای زیادی که در ایران دیده، گفت. می‌خواهم بدانم درد مشترک تو و الهه چیست؟

بله من برای الهه نوشتم الهه جان همدرد هستیم، چراکه من هم اینجا مورد تبعیض زبانی و قومی و ملیتی قرارگرفته‌ام و او هم در ایران.

شما دریکی از برنامه‌هایت روی صحنه ستاره افغان، دچار غم و اندوه زیاد شدی و گریه کردی. چرا؟ چه اتفاقی افتاده بود؟

در مقابل مجلس افغانستان حملهٔ انتحاری شد و عموی من هم که کارمند مجلس بود، آن روز کشته شد. من در آن مسابقه به خاطر شهادت عمویم و دیگر دوستانش ناراحت شدم و نتوانستم احساساتم را کنترل کنم. راستش افغانستان هرروز شهید می‌دهد و هرروز یک قسمت از افغانستان داغدار می‌شود و شما هر خانواده‌ای را می‌بینید حداقل یکی -دو شهید داده است. هرروز هزاران نفر در افغانستان به خاطر جنگ‌های داخلی کشته می‌شوند. هنگامی‌که در ایران بودم رسانه‌های ایران و دنیا افغانستان را سیاه و تاریک نشان می‌دادند و از حمله‌های طالبان و داعش می‌گفتند و من گاهی با خودم فکر می‌کردم که این اخبار سیاه نمایی است، مگر می‌شود در کشوری این‌قدر حادثه بد و کشتار و مرگ اتفاق بیفتد، اما حالا باورم شده است چیزی که دنیا راجع به افغانستان می‌گوید دروغ نیست.

تو در مسابقه استیج تلویزیون من و تو هم شرکت کردی اما آنجا پذیرفته نشدی. دوست داری در این مورد صحبت کنی؟

من آدمی هستم که همیشه از سیاست دور بودم و درست است که می‌گویند این شبکه سیاسی است اما من هرگز به مواضع سیاسی‌اش کاری نداشتم و ندارم. من فقط می‌خواستم که در آن مسابقه که یک برنامه هنری بود شرکت کنم و هنوز هم می‌خواهم شرکت کنم، چون فرصت و موفقیت بزرگی برای من خواهد بود. من سیزده بار برای شرکت در مسابقهٔ استیج ثبت‌نام کردم، در آن قسمتی از فرم که نام کشورم را سؤال می‌کرد، ایران را می‌زدم و دو بار هم افغانستان را انتخاب کردم. من در یک سال سیزده بار با اسم‌های مختلف ثبت‌نام کردم. من ویدیو می‌فرستادم و هر بار می‌گفتند که افراد زیادی هستند که توانایی بهتری نسبت به شما دارند. من روز آزمون ورودی را دیدم که خیلی‌ها را پذیرفتند که واقعاً ضعیف‌تر از من بودند. البته در فرم ثبت‌نام نوشته بود که اگر ویزای معتبر بریتانیا دارید می‌توانید شرکت کنید. شاید به همین دلیل اجازه ورود به مسابقه استیل را پیدا نکردم.

تصویر

یعنی برای حضور و شرکت در مسابقه به لندن نرفتی؟

نه من ویدیوهای خودم را برایشان فرستادم، همانند کاری که برای شرکت در ستاره افغان کردم. در همان مرحله رد شدم و اجازه ندادند که به لندن بروم.

تو دختری هستی که در ایران متولد و بزرگ‌شده‌ای، مادرت ایرانی است و پدرت هم افغان البته سال‌ها در ایران زندگی کرده است. می‌بینم که در اینستاگرامت می‌نویسی دختر ایران -دختر افغانستان، می‌خواهم بدانم که خودت را متعلق به کجا می‌دانی؟ افغانستان؟ ایران؟ یا …

من خودم را متعلق به جهانی بدون مرز می‌بینم، به همین دلیل من به زبانی‌های مختلف آواز می‌خوانم، روسی، ترکی، انگلیسی. من چون دوملیتی محسوب می‌شوم، دوست دارم در هر دو کشورم محبوب باشم. به نظرم هیچ‌کدام از کشورها بر یکدیگر برتری ندارد. ایران و افغانستان مکمل یکدیگر هستند، امنیت و امکاناتی که در ایران است در افغانستان نیست و آزادی که در افغانستان است در ایران وجود ندارد.

چه برنامه‌ای برای آینده‌ات به‌ویژه درزمینهٔ خوانندگی داری؟ می‌خواهی در ایران بمانی یا در افغانستان؟

متأسفانه ما در ایران (به‌عنوان خواننده زن) اجازهٔ فعالیت نداریم، به همین دلیل دوست دارم برای اجرای کنسرت به کشورهای دیگری بروم و اگر دولت ایران اجازهٔ زندگی در ایران را بدهد، دوست دارم که در زادگاه خودم باشم و دوست ندارم که در غربت بمیرم و می‌خواهم در بین مردم باشم.

تو سال‌های زیادی در ایران بودی و یک سال هم در افغانستان، چه خصوصیتی را در افغان‌ها را بیشتر دوست داری و چه خصوصیتی را در ایرانی‌ها؟

شب‌هایی که من به‌عنوان نوازنده در تهران کنسرت داشتم، نیمه‌شب به خانه می‌رسیدم و هیچ مشکلی پیش نمی‌آمد اما در افغانستان هنگامی‌که هوا تاریک می‌شود حتی مردها هم به‌سختی از خانه بیرون می‌روند چه برسد به زنان. یک نکتهٔ خوبی که در افغانستان دیدم این بود که هنگامی‌که به اداره‌ها مراجعه می‌کنی، کارمندانش بسیار باحوصله و با توجه برخورد می‌کنند اما هنگامی‌که مثلاً در ایران وارد بانک می‌شوی و سلام می‌دهی حتی آن کارمند نگاهت نمی‌کند چه برسد به این‌که جواب سلامت را بدهد. مردم افغانستان باحوصله و خونسرد هستند و چیزی که در خیابان‌های کابل کمتر دیدم، دعوا است. در افغانستان مردم به هنگام رانندگی هیچ قانونی را رعایت نمی‌کنند اما کمتر دیدم که دعوایی بر سر رانندگی پیش بیاید؛ اما در خیابان‌های تهران زیاد دیده‌ایم که مردم بر سر مسائل رانندگی باهم جنگ‌ودعوا کنند. مردم افغانستان صبور هستند ولی در عوض جنگ‌های زیادی دارند. من یک‌بار در سفارت افغانستان دعوا دیدم که بین پلیس و جمعیت زیادی که آنجا بود، رخ داد و من در آن حالت یک فحش نشنیدم و احترام زن‌هایی را که آنجا بودند، داشتند. مردم ایران رفاه بیشتری دارند اما صبوری جامعهٔ ایران کم است و توقع مردم ایران زیاد است. در مقابل احساس می‌کنم مردم افغانستان خیلی مردم کم‌توقعی هستند اما زندگی شادی دارند و روزی نمی‌شود که در کابل بیست -سی جشن عروسی نبینی.

شقایق، تو دریکی از مراحل نسبتا بالایی برنامه ستاره افغان حذف شد، همچنان که الهه سرور از مسابقه استیج.آیا به نظر خودت، این حذف حق تو بود؟

راستتش حقم نبود.من قربانی قوم گرایی برخی در این کشور شدم.با این همه اما از شرکتم در این مسابقه پشیمان نیستم چرا که باعث حضور جدی ترم در عرصه موسیقی شد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *