سخت‌گیری‌های مهاجران افغان نسبت به دخترانشان در ایران

کانون زنان ایرانی

گفتگو:زیبا فرحزاد

بارها در میان مصاحبه به من گفت که این‌ها نظرات و برداشت‌های شخصی من از زندگی آن‌هاست و کاش فرصت بود که این سؤال‌ها را از خود بچه‌ها می‌پرسیدم. او یک زن شصت‌ساله و فعال حقوق کودک است که دریکی از شهرهای استان اصفهان از 10 سال پیش به خانواده‌های مهاجران افغان کمک می‌کند، نه‌تنها به‌عنوان معلم بچه‌هایی که به دلیل نداشتن کارت اقامت نمی‌توانند به مدرسه بروند، بلکه در جنبه‌های مختلف زندگی آنان نیز حضور دارد ازجمله جمع‌آوری پول برای درمان کودکی که با نقص مادرزادی به دنیا آمده بود و حضور در کنار وی تا مراحل نهایی جراحی و بهبودی کاملش و حتی فرستادن پدر معتاد این کودک به کمپ. این فعال حقوق کودک به دلایل شخصی ترجیح می‌دهد نامش ذکر نشود. کانون زنان ایرانی ضمن محفوظ نگه‌داشتن نامش، تجربیات او را درباره چالش‌های زندگی مهاجران به‌ویژه زنان و دختران مهاجر در ایران در اختیار شما می‌گذارد.

مهم‌ترین دشواری‌های دختران مهاجر در ارتباط با جامعه ایران چیست؟

در زمان‌های مختلف سختی‌های مختلفی دارند، مثلاً در ابتدای ورود به ایران نفس متفاوت بودن فرهنگ‌ها و زبانشان، لهجه‌ای که دارند یا مثلاً پشتون‌ها حتی زبان متفاوتی هم دارند، بزرگ‌ترین معضل آن‌ها است. اما باگذشت زمان مشکلات آن‌ها نیز تغییر می‌کند. مثلاً در مدرسه موردپذیرش دیگر دوستانشان واقع نمی‌شوند، ممکن است آن‌ها را بشناسند و با آن‌ها سلام و علیکی داشته باشند اما هرگز دوستی واقعی بینشان شکل نمی‌گیرد.

به نظر شما چرا این اتفاق می‌افتد؟ چرا دوستی واقعی بین آن‌ها شکل نمی‌گیرد؟

شاید چون هنوز نگاه مردم به آن‌ها متفاوت است. بااینکه این بچه‌ها نهایت تلاششان را می‌کنند که ازلحاظ پوشش و ظاهر مثل دیگر همسالانشان به نظر برسند، اما هنوز نگاه دیگران به آن‌ها به‌عنوان انسان‌هایی بدبخت و بی‌پول است.

تفاوت‌های فرهنگی خانواده و جامعه‌ای که از آن آمده‌اند با جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنند، آن‌ها را دچار چه چالش‌های اجتماعی، فرهنگی و روحی می‌کند؟

مثلاً وقتی‌ می‌خواهند به مدرسه بروند، مردان خانواده‌شان آنها را اجبار به پوشیدن چادر می کنند، درحالی‌که دیگر همسالانشان چادرنمی پوشند. دیگر اینکه بعدازاینکه به سن تکلیف می‌رسند، حق تنها بیرون رفتن از خانه را ندارند، حتماً باید مادر یا بزرگ‌تر دیگری همراهشان باشد. حتی برادر بزرگ‌ترشان این حق را دارد که به آن‌ها اجازه ورود و خروج از خانه را بدهد یا نه. درواقع مشکلات اجتماعی و فرهنگی دارند که به فشارهای روحی منجر می‌شود چون می‌بینند که شرایط و آزادی‌های همسالانشان را ندارند.

آیا دختران افغان به‌اندازه کافی توانسته‌اند جذب جامعه میزبان خود شوند؟ آیا توسط دوستان ایرانی‌شان به‌خوبی پذیرفته می‌شوند؟ یا اینکه نگاه فرادست و از بالا این مهاجران دارند؟

به نظر من خیر! پذیرفته‌نشده‌اند. مثلاً چند تا از این بچه‌ها پارسال جشن تولد گرفتند، از دوستان ایرانی‌شان دعوت کردند، اما هیچ‌کدام از دوستانشان نیامدند. نگاه از بالا به پایین به این بچه‌ها دارند و طرز تفکرشان این است که این‌ها بدبخت‌اند و باید به دیده ترحم به آن‌ها نگریست.

مشکلات مربوط به تحصیل فرزندان مهاجران از مدرسه تا دانشگاه چیست؟ آیا صرفاً به خاطر مهاجر بودن شهریه‌های بالایی از آن‌ها می‌گیرند؟

تا پارسال شهریه‌هایشان بالاتر بود، اما امسال نسبتاً با دیگران هماهنگ شده است. از مدرسه تا مدرسه فرق می‌کند و بستگی زیادی به مدیر مدرسه دارد. مثلاً برای یک خانواده کم‌بضاعت ما با مدیر مدرسه صحبت کردیم و حتی کمتر از شهریه تعیین‌شده هم دریافت کردند. برای یکی از بچه‌ها تقریباً تمام مبلغ را تخفیف گرفتیم. همه‌چیز بستگی به مدیرها دارد که بیشتر اوقات می‌گویند دست ما بسته است، درصورتی‌که این‌طور نیست و اگر بخواهند می‌توانند تخفیف بدهند.

به نظر شما، مهاجران افغان در ایران، برای ادامه تحصیل فرزندان، ترجیحشان برای پسران است یا دختران؟

صد درصد پسرانشان را ترجیح می‌دهند. در اغلب موارد به دخترانشان حتی حق رفتن به دبیرستان را هم نمی‌دهند. البته فکر می‌کنم در این رابطه هزاره‌ها و تاجیک‌ها خیلی بازتر و روشن‌تر عمل می‌کنند و اجازه ادامه تحصیل به دخترانشان می‌دهند، اما پشتون‌ها کمتر. مثلاً دریکی از خانواده‌های پشتون که دخترشان می‌خواست به کلاس هفتم برود، برادرش اصلاً رضایت نمی‌داد.

تفاوت برخورد خانواده‌های مهاجر در خصوص دختران و پسرانشان به چه شکل است؟

اولاً اینکه برای تحصیل دختران سخت‌گیری زیادی می‌کنند. دوم اینکه اگر دختران خانواده خواسته‌ای داشته باشند اهمیتی ندارد، اما به‌محض اینکه پسر خواسته‌ای داشته باشد، اعم از اینکه پول بخواهد یا هر چیز دیگر، پدرشان به پسر این پول را می‌دهد و خواسته‌اش را برآورده می‌کند. ازنظر آزادی برای بیرون رفتن هم دختران در مضیقه هستند. دختران اصلاً حق تنها بیرون رفتن از خانه را ندارند، اما پسر هر وقت که بخواهد می‌تواند بیرون برود و حتی شب هم به خانه نیاید. البته اغلب این‌ها در مورد خانواده‌های پشتون است. مثلاً خانواده‌ای را سراغ دارم که هزاره هستند و دخترشان باسن کم اجازه دارد که به‌تنهایی بیرون برود، مثلاً برای کلاس زبان و… البته مادرش در ایران به دنیا آمده و بزرگ‌شده است و از آن مهم‌تر اینکه بزرگ‌ترین فرزند خانواده است و برادر بزرگ‌تری ندارد. معمولاً برادرها نسبت به پدران، سخت‌گیری بیشتری در مورد دخترهای خانواده اعمال می‌کنند.

بیم‌ها وامیدهای آنان در ارتباط با جامعه ایران چیست؟

بعضی‌اوقات می‌گویند که شرایط در ایران بهتر است اما گاهی هم‌دلشان می‌خواهد که به افغانستان برگردند. گاهی که پدر خانواده کار می‌کند، اما کارفرما دستمزدش را نمی‌دهد و زن و بچه‌اش گرسنه می‌مانند، فکر می‌کنند که پس‌کار کردن در اینجا با بیکاری در افغانستان چه فرقی می‌کند؟

آیا ترس از بازگشت به کشورشان دارند یا دوست دارند به کشورشان برگردند؟

بیشتر دوست دارند که بمانند. اما گاهی فکر می‌کنند که افغانستان در حال حاضر بهتر از ایران است. مثلاً در اخبار می‌بینند زنان در جامعه حضور دارند، با خودشان فکر می‌کنند که افغانستان پیشرفت کرده است.

از مسائل و مشکلات قانونی‌شان برایم بگویید، مثل کارت اقامت؟

برای تمدید کارت اقامتشان باید هرسال پولی را به دولت ایران پرداخت کنند. البته درصورتی‌که ورودشان به ایران غیرقانونی باشد که اصلاً کارت به آن‌ها تعلق نمی‌گیرد. به‌تازگی تغییرات امیدبخشی در قوانین به وجود آمده است مثلاً گفته‌اند اگر عقدتان را در ایران ثبت کنید، سندی شبیه به پاسپورت به شما می‌دهیم، نه‌فقط کارت اقامت. گاهی بارقه‌هایی از امید به آن‌ها می‌رسد، اما مردانی که کار می‌کنند و کارت اقامت ندارند، همواره نگرانی شناسایی شدن و بازگردانده شدن به افغانستان رادارند. برای خارج شدن از شهری و سفر به شهر دیگر باید اجازه بگیرند. اجازه تملک هم ندارند، مثلاً حساب بانکی یا خانه‌شان به اسم شخص دیگری (یک ایرانی) است.

به نظر شما فعالان مدنی و آموزشی برای کمک به دختران مهاجر چه باید بکنند؟

به نظر من با توجه به اینکه مهم‌ترین مشکلشان این است که به دختران اجازه تحصیل نمی‌دهند یا به‌سختی می‌دهند، خوب است ما فعالان نشست‌هایی را برای مردانشان برگزار کنیم و برای آن‌ها توضیح بدهیم که تحصیل دختران چقدر در پیشرفت اجتماع تاثیرگزار است. مثلاً اگر زنان هم باسواد بشوند، یا فنون مختلفی یاد بگیرند می‌توانند در کمک به مخارج زندگی خانواده به مردان کمک کنند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *