ما زن هستیم، ما همه درد می کشیم

کانون زنان ایرانی

نویده احمدی

امشب به زن بودنم بیشتر اندیشه می‌کنم، تمام گذشته را قدم به قدم به مرور می‌کشانم، خود را باموهای بلند و اندامی برجسته می‌شناسم، اندامی که به زن بودنم هویت می‌بخشد، مادرم همجنسم است همان زنی که به جرم زن بودن به اجبار با پدرم ازدواج کرد و در شبی نامعلوم که پدرم با زور مردانه با او هم آغوشی کرد و من در بطن او شکل گرفتم بی آنکه او بداند.

من در رحم زنی شکل گرفتم که هرگز نقاش جنسیتم نبود اما پدرم قاضی مادرم بود و صدای جیغ‌هایش حکمی بود که بر سر مادرم صادر می‌کرد بی آنکه جرمی را به انجام برساند، تنها داشته مادرم دعاهای سر جانماز بود تا شاید مستجاب شود و فرزند در بطنش پسر باشد. فاطمه همجنس من است همان زنی که فقر استخوان هاش را فتح کرد و او خود مرده تن به طلاق داد و زیبایی چشماهایش صیغه را برای او به ارمغان آورد و مردهای محله را حریص کرد بی آنکه خودخواه باشد.

لیلا همجنس من است همان دختری که وقتی تن به خنده می‌داد، سفیدی دندان‌هایش چشم‌ها را می‌برید، اما او اسیر لگدهای برادرنش شد بی آنکه بداند بکارت چیست و سرکوب نفس‌های زندگیش شد و دیگر مردی به سویش نرفت.

مریم همجنس من است، همان زنی که هرگز فرزندش را ندید و فرزندنش او را با نام فاحشه می‌شناخت.زینب همجنس من است همان که پدرش میدان قمار را باخت، او حلقه دار را به جان خرید تا مبادا همبازی پدرش هم آغوشش شود.
یاسمن، نازی، ثریا و…و…و…و…. همجنس من است، ما همه زن هستیم، ما همه دردمی کشیم، ناله می‌کنیم، اشک می‌ریزیم تا شاید تاریخ صدای ما را بشنود.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *