فمینیسم اروپای شرقی

کانون زنان ایرانی

تألیف و ترجمه: هلیا عسگری

 

موقعیت زنان در اروپای شرقی و مرکزی تحت تأثیر عقاید و نظام کمونیستی قادر به دستیابی به جدیدترین افکار و نظریات در مورد فمینیسم نبود و نتوانست پا به پای فمینسم در غرب جلو برود. بنابراین آن‌ها نتوانستند جایگاه خود را در این جوامع پیدا کنند.

هدف از این مقاله ارائه راه حل‌هایی برای زنان و فمینیست‌ها در جوامع اروپای شرقی (رومانی و مجارستان) بر مبنای آرا و نظریات فعالان حقوق زن در همین جوامع است تا بتوانند بر اساس آن جایگاه خود را بیابند. کشورهای اروپای شرقی که به جهان دوم معروف هستند مانند کشورهای جهان سوم نیازمند پیدا کردن موقعیت و جایگاه خود در جامعه هستند. تجربیات فمینیست‌ها در کشورهای غربی می‌تواند به آن‌ها در این مسیر کمک کند اما مسائل و مشکلات خاص این منطقه نیازمند بررسی است که باید در این پروسه مدنظر داشته باشند.

موقعیت زنان در اروپای شرقی را باید بر اساس زمینه‌های پساکمونیستی بررسی کرد. از آنجایی که آن‌ها قادر به دستیابی به جدیدترین تحولات در اندیشه‌های فمینیستی نبودند، نتوانستند جایگاه و صدای خود را در این میان پیدا کنند.

به باور فمینیست‌ها در اروپای شرقی، کشورهای پساکمونیستی و به بیان دیگر جهان دومی‌ها نیازمند پیدا کردن راه و صدای خود هستند، درست مانند کشورهای جهان سوم که تازه پا به عرصه گذاشتند و سعی دارند فمینیسم را بر اساس ویژگی‌های خود تعریف کنند.

شرایط مخصوص زنان در جهان دوم ایجاب می‌کند که آن‌ها در این پروسه جنبه‌ها و شرایط اجتماعی، سیاسی و مذهبی را در نظر بگیرند؛ شرایطی که موقعیت و مشکلات آن‌ها را مشخص می‌کند و کمک بزرگی برای پیدا کردن صدایشان با توجه به تمام محدودیت‌ها و شرایط خاص فعالیتشان می‌کند.

تاریخ فمینیسم در اروپای مرکزی و شرقی با شروع کمونیسم در نقطه ای قطع شد و پس از آن تغییر شکل یافت. به طور مشخص تر در این مقاله که به فمینیسم در رومانی و مجارستان می‌پردازد، پیشینه تاریخی فعالیت زنان در این کشورها گویی از بین رفته و همه چیز بعد از کمونیسم شروع شده است.

با وجود اینکه فمینیسم در رومانی، فعالیت سیاسی و مدنی که اروپای غربی در قرن ۱۸توسط “مری ولستون کرافت” ادیب و فعال حقوق زنان در انگلیس و “الیمپ دگوژ” فمینیست فرانسوی تجربه کرده است را در تاریخ خود ندارد، اما در اروپای شرقی نیز فمینیسم بعد از کمونیسم شروع نشده است.

نوشته‌ها حاکی از ان است که به دلیل شرایط فرهنگی در رومانی و ورود دیرتر و نارس به پروسه مدرنیزاسیون در این کشورها به دلایل تاریخی، قرن ۱۹ سرآغاز فعالیت زنان (زنان اشراف زاده) در این حوزه البته بیشتر به عنوان نویسنده بوده است.

آنا ایپاتسکو (Ana Ipatescu) و ماریا رزتی (Maria Rosetti) از اولین زنانی بودند که به شکل فعالانه تری وارد حوزه سیاست شدند. اما تا اوایل قرن بیستم فعالیت زنان وارد مرحله عملی نشد. آن‌ها در بحث‌ها شرکت می‌کردند، سخنرانی می‌کردند، از حقوق زنان حرف می‌زدند و دفاع می‌کردند، اما به صورت سازمان یافته فعالیتی نداشتند و هیچ نظریه درباره فعالیت‌های خود ارائه نمی‌دادند.

در مجارستان فمینیسم در قرن نوزدهم توسط اشراف زادگان معرفی شد، کسانی که درباره حق تحصیل فعالیت می‌کردند. تریز برونسویک (Teréz Brunszvik)، اوا تاکتچ (Eva Takacs) و تریز کواراچ (Teréz Karacs) از جمله اولین فعالان حقوق زن در مجارستان بودند. تریز برونسویک اعتقاد داشت که یک زن باید یار و شریک همسرش باشد و برای رسیدن به این امر باید بیاموزد؛ دیگر وقت آن رسیده است که نیمه دیگر جامعه بشری به تحصیلات عالیه دسترسی داشته باشند. او به عنوان یک فعال نه تنها از حق تحصیل حرف می‌زد بلکه طرح‌های مناسب برای مدارس و آموزشگاه‌های مخصوص زنان ارائه و تألیف می‌کرد.

تریز کواراچ نیز شروع به ساخت مراکز آموزشی در میشکولتس یکی از شهرهای مجارستان کرد. او اولین کسی بود که برابری حقوق زن و مرد در مجارستان را ابراز کرد، “روح ما به همان اندازه جلا می‌یابد اگر که همان روش‌ها برای ما نیز به کار رود” (Orosz, 1962: 95). بلانکا تلیکی (Blanka Teleki) خواهر زاده تریز برونسویک که از اشراف زادگان خاندان ترانسیلوانی و از فعالان حقوق زن بود، یک انجمن برای زنان اشراف زاده مجاری در پایتخت مجارستان، پست، تأسیس کرد. کمی بعدتر و در نیمه اول قرن بیستم، شخصی مذهبی و مؤسس سازمان خدمات اجتماعی که سازمانی متشکل از زنان مذهبی بود و حقوق کارگران، تاکید بر سلامت زنان، کودکان و خانواده را ترویج می‌کرد، مارگیت اشلاختا (Margit Slachta) وارد مجلس مجارستان شد. او نخستین نماینده زن پارلمان مجارستان است که به خاطر تفکرات شجاعانه‌اش درباره مسائل و موضوعات اجتماعی به “تنها مرد پارلمان” شهرت داشت. او نماینده ای برای فمینیست‌های مجار محسوب می‌شد که در طی دوران فعالیش بیانیه ای درباره مطالبت فمینیست‌های مسیحی در مقابل فمینیست‌های سکولار نوشت.

با وجود این شروع بزرگ برای فمینیست‌ها در کشورهای اروپای شرقی و مرکزی، ورود کمونیسم گسترش و پیشرفت تفکرات و عقاید مدرن را تحت تأثیر قرار داد و تبدیل به مانع بزرگی برای این جوامع و همچنین برای فمینیست‌های این منطقه شد.

تجربیات ناشی از کمونیسم که اروپای شرقی، آن را لمس کرده است کشورها را از بسیاری جهات به هم مرتبط کرده است. باوجود اینکه هر کشوری مختصات خاص اقتصادی و توسعه اجتماعی را دارد، اما ایدئولوژی کمونیسم تأثیر بسزایی بر همه آن‌ها گذاشته است و همه آن‌ها را در یک زمره با شرایط ویژه قرار داده است. قوانینی که در این جوامع اجرا می‌شود بسیار به هم شباهت دارد و زمانی که بحث بر سر حقوق و موقعیت زنان است این شباهت بسیار مشهود است.

به طور مثال امروزه زنان در رومانی و دیگر کشورهای پساکمونیستی به عنوان جنس دوم دیده می‌شوند و از حقوق برابر با مردان برخوردار نیستند. تلاش زنان طی این سال‌ها تکامل نیافته و نتوانسته است به عنوان یک پدیده همگانی در بطن جامعه مورد قبول واقع شود.

فمینیسم به عنوان یک ایدئولوژی اجتماعی و به عنوان یک راه تغییر روابط برپایه جنسیت برای یافتن موقعیت مناسب در حوزه مدنی در رومانی و مجارستان مبارزه کرده است. البته طی این سال‌ها توانسته در سطوح مختلفی موقعیت‌های مناسبی را کسب کند. در سطح دانشگاه سه برنامه در مقطع فوق لیسانس در حوزه مطالعات زنان در رومانی برپا شد؛ در سال ۱۹۹۸ در بخارست، در سال ۲۰۰۳ در دو شهر تیمیشوارا و کلوژپنوکا از شهرهای رومانی. در سطح سازمان‌های غیر دولتی نیز زنان توانستند فعالیت‌هایی داشته و سازمان‌های گوناکونی را بر پایه مطالبات زنان تأسیس کنند. همچنین در حوزه سیاست، زنان سیاستمداری که فعالیت می‌کنند اما اغلب فمینیست بودن به عنوان یک خصیصه منفی تلقی می‌شود.

اما مهم این است که فعالیت زنان پویا در این حوزه منجر به کسب امتیازات مثبتی در سه حوزه آکادمیک، مدنی و سیاسی شده و اکنون زنان جایگاهی مناسب در جامعه دارند.

زنانی که در یک جامعه سنتی و مردسالار زندگی می‌کنند، نه تنها مجبور به مقابله با چالش در خانواده و اجتماع محلی خود هستند، بلکه زمانی که خارج از خانه کار می‌کنند به عنوان افراد حرفه ای با چالش‌های بیشتری رو به رو هستند. این مشکلات محدود به کارها در طبقه پایین جامعه و زنان با تحصیلات کم نیست بلکه در سطح آکادمیک و کارها در سطح بالا نیز وجود دارد. موضوعاتی مانند حقوق برابر، موفقیت و پیشرفتشان در کار، به دست آوردن پست‌های مدیریتی از جمله مشکلاتی است که زنان در سطح حرفه ای در اینگونه کشورها با آن مواجه هستند.

زمانی که زنان نسبت به توانایی‌های خود آگاه هستند، اهداف مشخص تری برای زندگی حرفه ای‌شان دارند و تلاش می‌کنند آن‌ها را به دست بیاورند اوضاع بدتری را تجربه می‌کنند؛ آن‌ها زنان کاری خوانده می‌شوند که به شدت بار معنایی منفی را در بر دارد.

به طور کلی فمینیسم و موضوع جنسیت در این کشورها مفاهیم بسیار منفی تلقی می‌شوند، چه در بطن جامعه، در میان افراد غیر روحانی و چه در میان روحانیون.

میهائلا میرو (mihaela miroiu) نظریه پرداز سیاسی و فمینیست اهل رومانی می‌گوید:” ترس از فمینیسم ناشی از ترس از دست دادن جایگاه است و این ترس تنها زمانی از شدتش کم می‌شود که فعالیت‌ها در حوزه شخصی ارزش گذاری مجدد شود.”

فمینیسم در حال حاضر به دو دلیل عمده در کشورهای اروپای شرقی و مرکزی مفهومی منفی است؛ یک به دلیل جامعه پدرسالار و سنتی و از طرف دیگر به دلیل گونه اجباری از فمینیسم کمونیستی. در زمان کمونیسم جامعه به شدت تحت تأثیر تفکرات و ایدئولوژِی اجباری و تزریقی کمونیسم بود و مردم رفته رفته به هر چیزی که از طرف بالا و حاکمیت و خارج از چارچوب و چرخه زیستی خودشان و از کشورهای دیگر می‌آمد مشکوک بودند. فمینیسم نیز با وجود شروع خوبی که در این کشورها داشت اما بعد از ورود کمونیسم تاریخش فراموش و به شدت تبدیل به یک مفهوم و جنبش وارداتی شد.

به دلیل این نگاه منفی و همچنین شرایط و موقعیت زنان در این منطقه، بعد از کمونیسم این نیاز احساس شد که زمان آن رسیده که فمینیسمی شکل یابد تا به جای شکایت و بیان عقب ماندگی، موقعیت مشخص تری را معلوم کند و مطالبات را به شکل واضح تری بیان کند. برای فعالان در این زمینه قابل قبول تر بود که نقطه شروعشان مبتنی بر انجیل و آموزه‌های الهی در مورد روابط انسان و خدا باشد.

اما سوالی که وجود دارد این است که عملکرد فمینیسم برای کشورهای اروپای شرقی و مرکزی، کشورهایی که متحمل عقاید و ایدئولوژی کمونیسم بودند چگونه باید باشد؟

در این کشورها مجموعه ارزش‌های اجتماعی-اخلاقی و سنت‌های فرهنگی تغییر شکل داده بود و به شکل وارونه ای در جامعه ترویج پیدا می‌کرد. توسعه متوقف، مختل و تحریف شده بود. در حالی که کشورهای اروپای غربی راه منظم خود را می‌رفتند و زنان نیز در نبردشان برای احقاق حقوقشان پیروز شده بودند، اما زنان در اروپای شرقی مجبور به اذعان و اعتراف به یک شرایط مساوی دروغین و تحمیلی بودند که توسط دولت‌های کمونیستی ایجاد شده بود. در حقیقت این یعنی به بردگی گرفتن آدم‌ها به جای آزاد کردنشان.

برپایه تجربه مشترکی که تمام این کشورها در نتیجه کمونیسم به دست آوردند آن‌ها نیازمند بازبینی موقعیت زنان پس از کمونیسم و همچنین فاکتورهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در این کشورها هستند. به اعتقاد نظریه پردازان، مشکل اصلی فمینیسم در اروپای شرقی و مرکزی عدم تمرکز است. به باور آن‌ها تغییرات مداوم در استراتژی‌ها، نظریات و سردرگمی در تعریف جایگاه و نقشش باعث عدم موفقیتش طی سالهای گذشته شده است. به باور نظریه پردازان و فعالان حقوق زن مهم‌ترین مسائلی که در مورد فمینیسم شرقی باید در نظر گرفت، عبارت‌اند از:

یک. برای اینکه فمینیسم بتواند پروسه خود را درست پیش رود و جامعه نیز با آن همراه باشد باید نسبت به زمینه ای که فمینیسم بر آن ساخته می‌شود آگاه بود. فمینیسم یعنی حقوق بشر؛ با وجود اینکه این مفهوم کاملاً وارداتی است اما امروزه یکی از مباحث مهم و ضروری در کشورهای اروپای شرقی و مرکزی است. همانطور که پیش‌تر گفته شد، به دلیل اینکه این جنبش از کشورهای غربی وارد شده است، یک دید منفی نسبت به آن وجود دارد که منجر به رد آن مخصوصاً در میان مردم عادی می‌شود. بنابراین نیازمند آن است که خود را با واقعیت‌های موجود در منطقه و شرایط موجود در این کشورها منطبق کند. به باور نظریه پردازان و محققان مشکل اصلی از این مساله نشأت می‌گیرد که طی سال‌ها همه چیز از طرف دولت‌ها به مردم تحمیل شده است. تغییرات از بطن جامعه و از میان عقاید و توده‌ها نبوده است، به همین دلیل آن‌ها متوجه نبودند و تا حد زیادی نیستند که فمینیسم هدف و نیاز آن‌هاست.

دو. گفتمان فمینیسم در این منطقه باید بپذیرد که شعارهایی که در کشورهای غربی کاربرد دارند مانند برابری، دسترسی به بازار کار و … نمی‌تواند همان کاربرد را در کشورهای پساکمونیستی داشته باشد. بررسی گفتمان فمینیسم و ریشه یابی مشکلات آن در زمان کمونیسم و پساکمونیسم مبحثی است اجتناب ناپذیر. گفتمان برابری در زمان کمونیسم به تثبیت بیش از حد تفاوت‌های جنسیتی مخصوصاً در دو حوزه خصوصی و عمومی منجر شد. در این کشورها ایدئولوژی برابری انسان‌ها تفاوت انسان‌ها را نادیده گرفت و زنان را مجبور کرد که خارج از خانه کار کنند زیرا که همه افراد باید شهروندانی مفید باشند. فضای خصوصی و عمومی به شکل متفاوتی از الگوریتم هابرماسی ساخته شد. زنان در آن زمان خیلی برای ورود به فضای عمومی اشتیاق نداشتند؛ فضایی که به دلیل ایدئولوژی‌های تحمیلی فضایی آکنده از سرکوبگری بود. به باور آن‌ها فضای خصوصی فضای آزادی بود، فضایی که افراد می‌توانستند خودشان باشند و حرف بزنند، اما درون فضای خصوصی نیز همچنان سلسله مراتب سنتی و مردسالارانه حفظ شده بود. این تصور ایجاد شده بود که زنان می‌توانند در صورت داشتن درآمد و مستقل شدن از سرکوب‌های همیشگی رهایی یابند و دیگر تحت سلطه سنت‌های مردسالارانه نخواهند بود. اما حضور زنان در جامعه منجر به رهایی آن‌ها، دستیابی به شرایط برابر و کم شدن وظایفشان نشد. زنان نه تنها در خارج از خانه کار می‌کردند بلکه وظایف خانه نیز بر عهده آن‌ها بود و البته یک کار سوم نیز داشتند و آن فعالیت سیاسی بود.

سه. تأثیر مذهب و کلیسا یکی از مهم‌ترین فاکتورها در این منطقه است مخصوصاً در مناطق روستایی که هیچ گزینه فرهنگی دیگری وجود ندارد. به باور نظریه پردازان حوزه فمینیسم، فمینیسم در رومانی باید با مذهب و بازنگری در آن وارد شود. اول از همه اینکه بعد از فروپاشی نظام کمونیستی بسیاری باور داشتند که مذهب تنها راه قابل اعتمادی است که می‌تواند در برابر افکار سنتی تاب بیاورد. دوم اینکه مذهب نقش و جایگاه به سزایی در زندگی زنان این منطقه دارد. و همچنین در کنار تلویزیون دولتی تنها گزینه فرهنگی است مخصوصاً در شهرهای کوچک و روستاها. از نظر زنان (مخصوصاً زنان روستایی) کشیش یک حاکم معنوی است. پس کمک اومی تواند رهایی بخش زنان روستایی از الگوهای سنتی باشد.

چهار. فمینیست‌ها باید تمرکز خود را بیشتر بر شهرهای کوچک و روستاها بگذارند. در رومانی ۵۵ درصد جمعیت ساکن روستاها هستند. جایی که سنت پدرسالانه به قوت باقی است و برای زنان بسیار عادی و قابل قبول است که کارکن‌اند، تحمل کنند، رنج ببینند و مورد خشونت خانگی قرار بگیرند؛ جنس دوم بودن را پذیرفته‌اند.

پنج. وقتی درباره فمینیسم و وضعیت زنان در رومانی حرف زده می‌شود، موقعیت و مشکلات اقلیت‌ها را نباید نادیده گرفت. مهاجران (اعراب و چینی‌ها) و کولی‌ها از جمله مه‌ترین اقلیت‌ها هستند که شرایطشان مشابه زنان سیاه در آمریکا است.

شش. از همه مهم‌تر وظیفه جنبش فمینیستی مناسب چنین منطقه این است که درباره گفتمان و فضای زن ستیز در فرهنگ اروپای شرقی صحبت کند. کاری که تا به حال به شدت از آن اجتناب شده است.

 

منابع:

  • Márta Bodó. Eastern Feminism? Some Considerations on Women and Religion in a Post-Communist Context (Romania, Hungary). Feminist Theology.2015, Vol. 24(1) 23– ۳۴
  • Frunza M (2009) Who and why is afraid of feminism in Romania? In: Bodo M (ed.) Woman and Cluj: Verbum, 41–۵۴٫
  • Perintfalvi R (ed.) (2011) Women and Religion. Dignity of the Woman as Dignity of the Human Relationship of Theology and Anthropology from a Central and Eastern European View. Cluj: Verbum.

 

 

 

 

 

 

یک دیدگاه برای “فمینیسم اروپای شرقی

  • ۳۰ خرداد ۱۳۹۶ at ۵:۳۵ ب.ظ
    Permalink

    واقعا مقاله ی ضعیف و بی مایه ای بود
    به نظر میرسد نویسنده آن بیشتر از آنکه نگرانی های فمنیستی داشته باشد میخواهد ضدیت اش را با کمونیست ها نشان دهد نوشتن یک مقاله نیاز به ارائه سند و مدرک دارد نه اینکه مانند خطبه ای که در منبری خوانده میشود به کلی گویی بپردازد!
    مقاله پر است از جملات کلی و بی پایه بدون ارائه سند و نتیجه گیری های روی هوا !
    و جملات ضد و نقیض هم در این مقاله وجود دارد در پاراگرافی نوشته :
    “به طور مثال امروزه زنان در رومانی و دیگر کشورهای پساکمونیستی به عنوان جنس دوم دیده می‌شوند و از حقوق برابر با مردان برخوردار نیستند. تلاش زنان طی این سال‌ها تکامل نیافته و نتوانسته است به عنوان یک پدیده همگانی در بطن جامعه مورد قبول واقع شود.”
    و در دو پاراگراف بعد حرف قبلی اش را نقض کرده و نوشته :
    “اما مهم این است که فعالیت زنان پویا در این حوزه منجر به کسب امتیازات مثبتی در سه حوزه آکادمیک، مدنی و سیاسی شده و اکنون زنان جایگاهی مناسب در جامعه دارند.”
    بالاخره مخاطب متوجه نمی شود که وضعیت زنان در این کشورها خوب است یا بد!؟

    میتوان این مقاله را اینگونه خلاصه نویسی کرد (وضعیت زنان در اروپای شرقی بد است چون قبلا این کشورها کمونیستی بوده اند اما وضعیت زنان در اروپای شرقی خوب است چون به بازار آزاد پیوسته اند!)

    Reply
    • ۶ تیر ۱۳۹۶ at ۴:۵۹ ب.ظ
      Permalink

      کمونیسم به عنوان یک ایدئولوژی در کشورهای اروپای شرقی که درگیر مشکلات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی نیز بودند باعث ایجاد سردرگمی در جامعه شد. راهی که اروپای غربی با توجه به ثبات سیاسی که داشت اروپای شرقی به دلیل ورود یک تفکر تحمیلی نتونست بره و خب این کار رو برای زنان در احقاق حقوقشان سخت کرد. زنان درگیر مسائل اجتماعی و سیاسی شدند که عملا نقش بازدارنده در پروسه فعالیت مدنی آنها داشت. اینکه زنان توانستند در این کشورها به امتیازاتی دست پیدا کنند وجود داره اما نمیتوان منکر این بود که زنان هنوز در این کشورها جنس دوم محسوب میشن و در شرایط نابرابر زندگی میکنند. دسترسی به امتیازاتی در حوزه آموزشی سیاسی و اجتماعی بعد از سالها مبارزه به طبع نشانگر خوب بودن شرایط زنان نیست. نمیتوان منکر این شد که فاکتورهایی برای این عدم موفقیت ها هست که کمونیسم هم یکی از اونهاست. به نظر میرسد شما به دلیل باور داشتن به کمونیسم سعی میکنید تاثیرات منفی آن رو نادیده بگیرین.

      Reply
      • ۱۸ تیر ۱۳۹۶ at ۶:۴۲ ب.ظ
        Permalink

        بحث این است که این مقاله فاقد مشخصات یک مقاله سالم و درست درمان است و بیشتر شبیه خطبه ایست که برای خوانده شدن بالای منبری نوشته شده! مقاله باید سند و مدرک ارائه دهد مثلا با ذکر منبع بگوید بخاطر این قوانین یا شرایطی که در دوران پیش وجود داشت زنان توان پیگیر مطالباتشان را نداشتند مقاله مدعی میشود که چون کمونیسم وارداتی بود اجازه رشد فمنیسم در این کشورها وجود نداشت انگار که لیبرالیسم در آنجا وارداتی نیست!؟ یا جای دیگری تاکیید میکند که در این کشورها زنان هنوز جنس دوم محسوب می شوند انگار که در تمام باقی کشورهای جهان زنان جنس اول اند؟!
        مطمئنا بیشتر از آنکه من به کمونیسم علاقه داشته باشم نویسنده مقاله با آن ضدیت دارد آنقدر که برای ساخت تصویر ذهنی اش از کمونیسم نیازی به ارائه دلیل و مدرک نمی بیند

        Reply

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *