نگاه روانشناسانه به شعار امسال روز جهانی زن

شجاعت برای تغییر

تم پیشنهادی سال ۲۰۱۷ سازمان ملل «زنان در دنیای متغیر کار: سیاره ۵۰ – ۵۰ تا سال ۲۰۳۰» است. شعاری که برای سوشال میدیا و هشتگ زدن تعیین شده «برای تغییر شجاع باش» است.

سازمان ملل متحد با تعیین این شعار قصد دارد که جامعه زنان را برای ایجاد تغییرات اساسی در دنیا تشویق کند و از این پتانسیل دنیا برای بهبود جوامع استفاده کنند.

دنیای امروز نیازمند تغییر است. اما با نشستن و امیدوار بودن به تغییر دست نمیابیم. این که آمال و آرزوهایمان را به تصویر بکشیم برای شناخت انتظاراتمان از آینده مفید است اما کافی نیست. باید حرکتی کنیم. باید شجاعت به خرج بدهیم و آن چه که همه به آن عادت کردند را تغییر دهیم. این طور است که به آرزوها جامه عمل پوشانده می‌شود. این طور است که واقعیت به ایده‌آل‌هایمان نزدیک‌تر می‌شود یا شاید هم ایده‌آل‌هایمان به واقعیت نزدیک‌تر می‌شود.

در این باره گفتگویی با دکتر ناهید توسلی، مدیر مسئول ماهنامه نافه و پژوهشگر حوزه زنان انجام دادیم و ایشان به تفصیل این موضوع را برای کانون زنان ایران باز کردند.

ناهید توسلی، مدیر مسئول ماهنامه نافه و پژوهشگر حوزه زنان
ناهید توسلی، مدیر مسئول ماهنامه نافه و پژوهشگر حوزه زنان

واژه تغییر این جا چه باری دارد؟

«تغییر»، خود به تنهایی معنا ندارد و مانند متن (Text) است که در زمینه اش (Context) باید مفهوم شود و می شود. برای ما که در جهان «نسبیت»ها، زندگی می کنیم مثبت یا منفی پنداشتن هر مقوله ای، که معمولا در چارچوب «ارزش گذاری»های نظام موجود مردانه شکل می گیرد و تعریف می شود، اما به دیدگاه و جهان بینی مان بستگی دارد. بنابراین، این ما هستیم («ما»یِ «انسان»، زن و مرد با هم) که با ارزیابی و ارزش گذاری های مان؛ یعنی آنچه ریشه در جهان بینی و باورهای مان دارد، نیک و نانیک را بَر می سازیم!

مثبت یا منفی انگاشتن «تعییر» نیز، در چارچوب دیدگاه و جهان بینی ما و به کیفیت و کمیت «ارزش گذاری»یی که برای آن تعیین می کنیم و قائل هستیم، باز می گردد. به نظر من شعار «تغییر»، آن هم برای «روز جهانی زن» از سوی سازمان ملل متحد، مسلماً با دید مثبت اعلام شده است. اما اشاره به این نکته نیز قابل تامل است که؛ شاید بسیاری از مخاطبین این شعار، آن چه را که ما در رابطه با تغییر، مثبت ارزیابی می کنیم، آنان منفی ارزیابی کنند. بنابراین جهان بینی و باورهای ما می تواند در نگاهِ نیک یا نانیک مان به پدیده ها و مقوله ها، متفاوت باشد.

از نگاه من اما،  واژه  یا مقولۀ «تغییر»  این جا و در رابطه با دست یابی به «حقوق  برابر و عادلانۀ زنان» در جهان، قطعاً بار مثبت و سازنده دارد؛ زیرا هدف و نتیجه اش چیزی جز حقوق برابر و عادلانۀ انسانیِ «انسان»، یعنی زن و مرد با هم، مفهوم نمی شود.

اگر این تغییر لزوما مثبت است، آموزش جهت دار می تواند تغییر را جهت دار کند.

بله، آموزش جهت دار مسلماً هر تغییری را می تواند جهت دار کند، اما باید این جا «جهت دار بودن»، هم معنا شود و هم مشخص، که چیست. نیز باید تفسیر شود تا بتوان دریافت که منظور چه شکلی از جهت دار بودن است؟ آیا منظور جهت دار بودن سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، دینی، سنتی و… و… است؟ که اگر هریک از آن ها باشد مسلماً تغییر را جهت دار می کند.

من امیدوارم اگر بخواهد جهت دار هم باشد، همان گونه که پیش بینی می شود جهت اش به سوی برابری عادلانه حقوق انسانیِ انسان که مجموع زن و مرد مفهوم می شود باشد. جهتی انسان وارانه و به سوی «شدنِ» انسانیِ انسان، بی هیچ برتری و تفاوت حنس/ جنسیتی.

ما چطور می توانیم این جهت را تعریف و تعیین کنیم؟

نمی دانم منظور از «ما» کیست؟ زنان؟ مردان؟ یا جامعه؟ اگر این «ما»، که به گمان من باید «ما زنان» باشد بخواهد جهت را تعریف و تعیین کند، باید حتما به برابری حقوق عادلانۀ خود ما زنان در نظام مردسالارانه باشد، زیرا که در همان نظام است که متاسفانه، این حقوق از سوی مردان و زنانِ باورمندی که در زیرمجموعۀ آن نظام مردمحور هستند، مصادره شده است.

آیا این تغییرفقط باید از سوی زنان باشد یا مردان هم می توانند در آن نقش داشته باشند؟ 

همان طور که گفتم نخست باید مرجع و نهاد اعلام این شعار- (از نقطه نظر گفتمان جنس/ جنسیتی) – مشخص شود تا بتوان دریافت که آیا این مخاطبینِ برای تغییر، که خواسته شده است باید «شجاع» باشند، زنان هستند یا مردان؟

اگر مرجع اعلام این شعار، نظام نرینۀ مرد/ پدرسالارانه و امپریالیستی جهانی – یعنی همان نظام حاکم بر سازمان ملل؛ سازمانی که داشتن حق «وتو» از سوی پنج کشور استعمارگرِ استثمارگرِ استحمارگرِ سرمایه داری جهانی از اقتدارها و افتخارات اش هست -، باشد بی شک مخاطبین اش مردان و زنانی هستند که در این نظام شکل گرفته، پرورش یافته و در خدمت آن هستند! برای این مردان و زنان «شجاعت» محلی از اِعراب نیست زیرا آن ها عملاٌ در زیرمجموعۀ چنین نظام نرینۀ اقتدارگرایانه، همراه و هم گام با آن هستند.

اما اگر مرجع اعلام این شعار، زنان و مردان فرهیخته، با زیربنای اندیشه، باور و گفتمان انسانی/ فراجنسیِ برابری وعدالت خواهانه باشند، به توصیه برای شجاع بودن نیاز ندارند. این چنین مردم و نهادها، خود، عملا شجاعت انسانی دارند.

فراموش نکنیم که مرجع اعلام این شعار، هر شخص یا هر نهادی که باشد، مخاطبین آن حتما باید زنان و مردان، تواما باشند؛ گرچه سهم بزرگ تضییع حقوق حقۀ برابر و عادلانۀ زنان در چارچوب نظام نرینۀ مرد/ پدرسالارشکل گرفته است و زنان بسیاری نیز جذب آن شده اند. از این روست که مخاطبین این شعار حتما باید زنان و مردان، با هم باشند.

آیا مخاطبین علاوه بر اشخاص جوامع هم می توانند باشند؟

اریک فروم می گوید، (نقل به مفهوم) این، فرد و افراد هستند که جامعه را می سازند، درعین این که جامعه است که فرد یا افراد را می سازد. بنابراین و با توجه به این نظریه فروم شکی نیست که مخاطبین این شعار هم افراد هستند و هم جامعه.

آیا واقعا تغییر شجاعت می خواهد که این شعار توصیه امر می کند که برای انجام آن باید شجاع بود؟

همان گونه که پیش ترهم گفتم، تغییر نیازی به شجاعت ندارد، به ویژه اگر در حوزۀ حقوق انسانیِ انسان باشد، چه زن، چه مرد، چه کودک، چه جوان، چه پیر، چه…  اما باید تعریف درستی از «شجاعت» داد. شجاعت، پدیده ای ست اساساً مثبت، اما اگر قرار باشد مورد سوء استفاده قرار بگیرد و تبدیل به وسیله ای برای تهدید شود بدیهی ست که نمی توان آن را شجاعت خواند. آن زمان است که باید آن را وقاحت، جسارت و حتی قلدری و زورگویی پنداشت!

این شجاعت رو فقط زنان باید به خرج دهند؟ و صرف این که زنان در خودشان تغییری ایجاد کنند کافی ست؟

شجاعت برای تغییر- به ویژه در مورد حقوق حقۀ برابر و عادلانۀ زنان – باید حتما از سوی زنان و مردان، تواماً صورت بگیرد، زیرا این شرایطی که برای زنان در طول هزاره ها روی داده و حقوق انسانی شان را از دست داده اند، گرچه بانی اصلی و اولیه آن مردان بوده اند اما زنان نیز خود، در پذیرش ظلم و ستمی که به آن ها شده است بی تقصیر نبوده اند. چرا این زنان در طول تاریخ به طور جدی و قدرت مندانه اعتراضی نسبت به آن نداشته اند؟ بدیهی ست دلیل آن بی شجاعتی زنان نبوده است، بلکه شرایط زن/مادری و حفظ جان فرزند و غیبت او از صحنۀ اجتماع، آنان را به سکوتی انتخابی واداشته بود. اما اینک که شرایط جامعۀ جهانی نسبت به آن دوران تفاوت بسیار بسیار فاحشی پیدا کرده است و زنان و مردان و همچنین جامعه جهانی دریافته است که در هر «فعل»ی که صورت می گیرد، فاعل و مفعول، و در مورد «ظلم کردن» به زن، ظالم و مظلوم هر دو شریک و مقصرند. بی شک هیچ ظلمی بدون وجود و حضور هر دو سوی آن فعل صورت نمی گیرد. بنابراین شجاعت پیشنهادی باید از سوی هر دو طرف، یعنی زنان و مردان صورت بگیرد.

بخش دیگر پرسش شما، یعنی این که اگر زنان در خودشان تغییری ایجاد کنند کافی ست، باید بگویم به تنهایی خیر! زنان مسلماً مهم ترین عامل و انگیزه برای این تغییر هستند و اینک شهامت آن را هم دارند، اما حتماً باید همراه و همگام با آحاد مردم، یعنی زنان و مردان و با کاری آگاهانه و فرهنگی برای این تغییر، اقدام نمایند.

آیا جامعه هم باید آنقدر شجاعت داشته باشد که این تغییرات را بپذیرد؟

به نظر من جامعۀ ایران در حال حاضر در شرایطی از آگاهی اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و… و… قرار دارد که آمادگی کامل برای پذیرش چنین تغییری را، همان طور که پیش تر هم گفتم، دارد. زیرا این تغییر در سطح جامعه جهانی هم با توجه به فرهنگ و سنت های تاریخی/ جغرافیایی هر کشوری در حال وقوع است. دلیل و نشانه های آن هم وجود نهادهای «فمینیستی»یی هستند که تقریبا درهمۀ کشورهای جهان، با هر دین و آئین و فرهنگ و سنت، از اروپا و آسیا و افریقا و امریکای لاتین و اوقیانوسیه تا ایالات متحده امریکا و کانادا، به کنش گری در حوزه بازیابی حقوق برابر و عادلانۀ زنان با مردان مشغول فعالیت هستند.

جامعه، که به زعم اریک فروم، از مجموعۀ افراد و اشخاص و زنان و مردان تشکیل شده است نیز مشمول همین آمادگی برای رسیدن زنان به حقوق برابر و عادلانه شان می شود، زیرا جامعه هم از نابرابری و ناعادلانه بودن حقوق زنان آسیب می بیند. نه مگر حقوق زنان، حقوق مادران و خواهران و همسران و دختران آحاد همین جامعه است؟

فراموش نباید کرد که «شجاعتِ» جامعه، پس از آگاهی به حقوق انسانی انسان، اعم از زن و مرد، مسلماً بیش از شجاعت افراد می تواند باشد و البته همراه با اثرگذاری های به مراتب بیشتر و بهتر.

*ناهید توسلی پژوهشگر و کنشگر حقوق زنان، نویسنده و مدیرمسئول نشریه «نافه»

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *