چرا زنان خشونت را می پذیرند

کانون زنان ایرانی

ساناز حمزه علی

تعداد قابل توجهی از جمعیت جهان به صرف اینکه زن هستند به شکل روزمره در معرض شکنجه، گرسنگی، تروریسم، تحقیر، ضرب و شتم و حتی قتل قرار می‌گیرند. چنین جنایاتی اگر علیه هر گروه دیگری روی می‌داد به عنوان وضعیت فوق العاده مدنی و سیاسی شناخته می‌شد.
شاید کمتر زنی در جهان باشد که حتی برای یک بار مورد خشونت قرار نگرفته باشد. خشونت خانگی فراگیرترین عنصر ثابت خشونت در زندگی سراسر جهان است. عمدتاً هیچ کشوری نیست که در آن خشونت خانگی رخ ندهد و زنان هیچ نژاد و طبقه یا رده سنی از شر آن در امان نیستند. نتایج بررسی‌ها و پژوهش‌ها در نقاط مختلف جهان بیانگر آن است که خشونت، مخصوصاً خشونت خانگی در همه جوامع گسترده هستند و در همه فرهنگ‌ها و طبقات اجتماعی و اقتصادی مشاهده می‌شوند. اما آیا این تنها به خشونت‌های فیزیکی محدود شده و در معرض آسیب قرار دارد یا ابعاد خشونت از دایره شمول گسترده‌تری برخوردار است؟

مگارژی به عنوان محققی که در زمینه خشونت کار می‌کند معتقد است که تعریف او دربرگیرنده انواع خشونت (مخصوصاً خشونت‌های روانی) نیز هست. او از خشونت به عنوان شکل افراطی رفتار پرخاشگرانه نام می‌برد که احتمالاً باعث آسیب مشخص به فرد قربانی می‌شود.

خشونت انواع مختلفی دارد: خشونت بدنی که خود شامل خشونت بدنی سنگین (سخت) که منجر به ایجاد جراحات و صدمات جدی به قربانی می‌شود و به صورت معمول از طرف افکار عمومی نفی می‌گردد. خشونت سبک (ملایم) مانند سیلی، پشت دستی و نظایر آن که به صورت معمول در افکار عمومی زیر عنوان تربیت رده بندی می‌شود و نگرش منفی نسبت به آن وجود ندارد، اما تأثیر آن‌ها بر قربانی حتی می‌تواند بیشتر از خشونت بدنی باشد. نوع دیگر از خشونت، خشونت روانی است که موارد همچون (تحقیر، دشنام، از میان بردن اعتماد به نفس)، خشونت اقتصادی (در مضیقه مالی دائمی قرار دادن قربانی) و خشونت اجتماعی (انزوای اجتماعی و ممانعت از برقراری روابط اجتماعی) را شامل می‌شود. خشونت خانگی نیز نوعی از خشونت است که زنان در داخل خانه از سوی شوهر، پدر، برادر و یا حتی شریک عاطفی و جنسی خود در معرض آن قرار می‌گیرند.

از منظر بسیاری از جامعه شناسان خشونت خانگی در رابطه مشخص با ساختار جامعه قرار دارد. در صورت وجود خشونت‌های ساختاری در سازمان‌ها و نهادهای اجتماعی، امکان بروز خشونت خانوادگی تشدید می‌شود و در عین حال وجود خشونت خانگی باعث تقویت هنجارهای اجتماعی خشونت می‌گردد. ساختار اجتماعی به نوعی شکل گرفته است که در آن خشونت به صورت آشکار و به عنوان پدیده‌ای طبیعی اعمال می‌شود و از زنان خواسته می‌شود که این وضعیت را تحمل کنند. به عنوان نمونه در نظریه یادگیری اجتماعی که سعی در توضیح فراگیری رفتار خشن در خانواده از طریق مشاهده یا تجربه خشونت دارد، از یک طرف بر تجارب فرزندان خانواده و مشاهده رفتار خشن تاکید می‌کند و از طرف دیگر مطرح می‌کند که در خانواده‌ها تفاوت‌هایی در جامعه پذیری جنسیتی وجود دارد که باعث می‌شود دختران و پسران با هنجارهای اجتماعی متفاوت جامعه پذیر می‌شوند و هریک نقش خاص خود را فرا می‌گیرند، نقشی که برای دختران با فرودستی، وابسته بودن به دیگری و تحمل خشونت همراه است. پسران نیز نقش جنسیتی خاص خود را که با فرادستی، استقلال و مجاز بودن به انجام رفتار خشن همراه است فرا می‌گیرند. یادگیری کودکان در خانواده، به همراه جامعه پذیری جنسیتی متفاوت از طربق ساختار اجتماعی جامعه که در آن منع اخلاقی و اجتماعی نسبت به رفتار خشن وجود ندارد، تقویت و احتمال رفتار خشن را افزایش می‌دهد. می‌توان اینگونه گفت که زنان به دلیل نقش فرودستی که دارند در خانواده و جامعه مورد خشونت قرار می‌گیرند.

در ایران تا چند سال پیش خشونت به عنوان پدیده فردی و نه اجتماعی در نظر گرفته می‌شد و در مواجه با قربانی خشونت و فردی که خشونت را اعمال می‌کرد، عوامل روانی فردی اهمیت به سزایی داشت و در واقع ساختارهای اجتماعی و علل جامعه شناختی آن نادیده گرفته می‌شد. بعد از سال‌ها که خشونت و انواع آن به مثابه پدیده اجتماعی در نظر گرفته شد، لازم به نظر رسید که مطالعات و تحقیقات اجتماعی گسترده‌ای در این زمینه انجام شود. با وجود دشواری دسترسی به آمارها و در مواردی عدم آمار به روز و مناسب همین میزان از آمار در دسترس سعی در نشان دادن چهره‌ای واضح از وضعیت خشونت علیه زنان در ایران دارد. با ارائه آمارهای خشونت در ایران و مقایسه آن با شرایط جهانی می‌توان دیدگاه کلی نسبت به وضعیت زنان آسیب دیده خشونت آنهم خشونت خانگی به دست آورد. با توجه به تحقیقاتی که از دهه هشتاد و اوایل دهه نود در رابطه با خشونت علیه زنان انجام شده است، در ایران شیوع خشونت شوهر نسبت به همسر شامل هر سه نوع خشونت جسمی، روانی و جنسی می‌شود که از ۵/۱۷ درصد در زنان باردار سبزوار تا ۶/۹۳ درصد گزارش شده است. دامنه خشونت خانگی گزارش شده در شهر تهران محدودتر بوده و در حدفاصل ۵/۳۳ درصد تا ۷/۸۱ درصد گزارش شده است. در تنها مطالعه کشوری در مراکز ۲۸ استان شیوع حداقل یک بار تجربه خشونت در طول عمر ۶۶ درصد برآورد شده است. در اغلب مطالعات اعمال خشونت به ویژه روانی تأیید شده است، و شیوع آن نسبت به دیگر گروه خشونت‌ها بیشتر بوده و در دامنه ۱/۳۷ درصد در مریوان تا ۵۷ درصد در سنندج گزارش شده است. شیوع آزار جنسی زنان باردار از ۸/۱۳ درصد در شهر کرد تا ۶/۴۴ درصد در مریوان و آزار جنسی از ۵/۸ درصد در سنندج تا ۵/۳۴ درصد در شهر کرد برآورد شده است.

اما چرا زنان خشونت را می‌پذیرند و درصدد برخورد با آن بر نمی‌آیند؟ زنان خشونت را تحمل می‌کنند چرا که در فرهنگ پدرسالارانه و تربیت جنسیتی آنها مردان به عنوان فرادستان حق اعمال خشونت را دارند. در مطالعه‌ای که شهین علیایی زند در اواسط دهه ۸۰ شمسی بر زنان خشونت دیده در ایران انجام داد، نشان داده شد که هیچ یک از این زنان حاضر به طلاق و جدایی و پایان بخشیدن به شرایط دشوار زندگی خود نبودند، بلکه مراجعه آنان به مراکز مشاوره به علت تمایل به دخالت فرد قدرتمندی بود که شوهران آن‌ها را وادار به رفتار مناسب در زندگی کند.

سعید مدنی هم در کتاب زنان در ایران و جهان به این نکته می‌پردازد: زنان خشونت دیده تمایلی به ارجاع به مراجع قانونی ندارند و اعمال خشونت از طرف مردان را امری خصوصی قلمداد می‌کنند، به این ترتیب علاوه بر مردان، زنان نیز کمتر مایل‌اند موضوع در محاکم قضایی مطرح یا توسط مراجع ذیربط بررسی و برای کنترل آن مداخله صورت گیرد. از این گذشته برخی موارد قانونی نیز گاهی اعمال خشونت از سوی شوهران را مشروع دانسته و بخشی از قدرت و اختیاری می‌دانند که قانون به وی داده است. همچنین ۱۸ درصد زنان در استرالیا، ۲۲ درصد در کانادا، ۳۰ درصد درشیلی، ۳۴ درصد در کامبوج،۳۷ درصد در نیکاراگوئه، ۳۸ درصد در بریتانیا، ۴۷ درصد در مصر و ۶۸ درصد در بنگلادش، اعمال خشونت فیزیکی علیه خود را به خانواده و یا مقامات رسمی اطلاع رسانی نمی‌کنند. این آمارها نشان از آن دارند که موقعیت زنان در آسیا، اروپا، آمریکا و یا آفریقا چندان تفاوتی ندارد، در هر قاره و کشوری تنها کافی است زن باشند تا خشونت ببینند و از ترس مجرم شناخته شدن خود این خشونت را حتی به خانواده‌ها هم اطلاع ندهند. اینکه زنان خشونت می‌بینند و آن را تحمل می‌کنند و حتی درصدد مقابله با آن بر نمی‌آیند مختص به یک جامعه خاص نیست در همه جوامع با شدت و حدت متفاوت مشاهده می‌شود. در سایر نقاط جهان هم هستند زنانی که اعمال زور و خشونت از سوی شوهر و یا شریک جنسی و عاطفی خود را نه تنها امری عادی می‌دانند بلکه این خشونت را از طرف آنان تأیید هم می‌کنند و در برابر علنی شدن آن مقاومت می‌کنند. آمارهایی که جونی سیگر در بخش جهان کتاب زنان در ایران و جهان از این موضوع ارائه می‌دهد به روشنی بیانگر این موضوع است. طبق آمار ارائه شده از سوی سیگر، ۹۴ درصد از زنان مصری، ۷۰ درصد از زنان در هند و ۶۹ درصد زنان اتیوپیایی، ۹۱ درصد از زنان زامبیایی کتک زدن همسر را به یک یا چند دلیل خاص از جمله سوزاندن غذا، جر و بحث با همسر، ترک خانه بدون اجازه، غفلت در نگهداری از کودکان و خودداری از برقراری رابطه جنسی، قابل قبول می‌دانند.

نکته دیگر ارتباط بین سن و میزان خشونت دیدگی است. در واقع با افزایش سن زنان بر شیوع خشونت نسبت به آنان افزوده می‌شود که بیانگر آن است که خشونت خانگی طولانی و تکرار شونده است. اما عمده‌ترین آسیبی که زنان از خشونت خانگی می بیینند از چه نوعی است؟ شواهد موجود حاکی از عواقب و پیامدهای گسترده جسمی و روانی خشونت علیه زنان ایران می‌باشد. جراحت (از بریدگی تا شکستگی و آسیب ارگان‌های داخلی)، حاملگی ناخواسته، بیماری‌های مقاربتی، نشانگان روده تحریک پذیر، سقط جنین غیر عمدی، بیماری التهاب لگنی، دردهای مزمن لگن و سردرد از عوارض جسمی و تمایل به مصرف مواد، سیگار، الکل، خودکشی، افسردگی، ترس، اضطراب، مشکلات تغذیه‌ای، اختلالات جنسی، وسواس و اختلال سندرم پس از حادثه (PTSD) از پیامدهای روانی خشونت علیه زنانی هستند که در مطالعات مختلف به آنها اشاره شده است. خشونت همیشه به ضرب و جرح و آسیب‌های بدنی ختم نمی‌شود، گاهی خشونت آنقدر شدت می‌گیرد که منجر به قتل می‌شود. طبق بررسی‌های انجام شده در کشورهایی همچون روسیه ۹۰۰۰ زن در اثر خشونت به قتل رسیدند، این تعداد در آمریکا به ۱۱۸۱ نفر، گواتملا ۶۲۴، پرو ۱۴۳ و اسپانیا ۸۶ نفر گزارش شده است.

برای میلیون‌ها زن در سراسر جهان خانه نه تنها امن‌ترین مکان نیست بلکه امنیت جانی و سلامت روانی و جسمی آنها به مراتب بیشتر از سایر مکان‌ها در خانه‌هایشان در خطر قرار دارد، هر کشوری با توجه به قوانین و مهم‌تر از آن آداب و رسوم و عرف خود درصدد ارائه راه حلی برای این معضل رو به افزایش برآمده است هرچند هستند جوامعی که با نادیده گرفتن وضعیت اسف بار زنان به افزایش اعمال خشونت علیه آنها دامن می‌زنند. به نظر می‌رسد تا زمانی که ساختار جامعه بر نابرابری اجتماعی استوار باشد و ارزش‌ها و نگرش‌های خشونت در جامعه وجود داشته باشند و تحمل گردند، تا زمانی که دگرگونی‌های اساسی در قوانین جامعه ایجاد نشود و همچنین تسهیلات لازم در اختیار افراد قربانی قرار نگیرد و تا زمانی که انجام دادن هر نوع عمل خشن در جامعه مورد تقبیح قرار نگیرد، امکان برخورد با این پدیده وجود ندارد.

منابع:
۱-زنان در ایران و جهان، جونی سیگر، سعید مدنی قهرفرخی. تهران، انتشارات روزنه ۱۳۹۵٫
۲- خشونت خانوادگی – خشونت اجتماعی، شهلا اعزازی (مجموعه مقالات آسیب‌های اجتماعی ایران)، انجمن جامعه شناسی ایران. تهران، انتشارات آگه ۱۳۸۹٫

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *