ضد خشونت علیه زنان می نویسند اما به آن عمل نمی کنند

امیر کلهر
کانون زنان ایرانی

«من امروز پریودم. خودت همه کارها رو انجام بده». جمله‌ای که خواندید دیالوگ یک فیلم نیست و قرار هم نیست که در ادامه مطلبی درباره عادت ماهانه زنان بخوانید. موضوع ۲۵ نوامبر روز خشونت علیه زنان است. خشونت علیه زنان تنها در خشونت‌های جسمی و جنسی یا آزار و اذیت‌ها و متلک‌های خیابانی خلاصه نمی‌شود، به کار بردن الفاظ رکیک درباره زنان به عنوان شوخی، نگاه به زن به عنوان ابزار جنسی هم از دیگر مصادیق خشونت علیه زنان هستند. اگرچه در فضای جامعه امروز ایران، آزار و اذیت‌های خیابانی با وجود فرهنگ سازی و تلاش فعالان زنان در طی سالهای گذشته متاسفانه همچنان ادامه دارد و زنان امنیت روانی و جسمی در خیابان‌های شهر ندارند و از طرفی پرداختن به این موضوع مسئله‌ای مهم است اما در کنار چنین موضوعی که در ۲۵ نوامبر افراد زیادی درباره آن صحبت می‌کنند، پرداختن به یک سری واقعیات انکارناپذیر، شاید راه را برای تاثیرگذاری و آگاه سازی جامعه درباره خشونت علیه زنان هموار کند.

جمله‌ای که در ابتدای یادداشت خواندید، هر ماه، یک بار توسط همکار زنی در تحریریه یکی از روزنامه‌ها گفته می‌شد. این خانم مسئولیت یکی از صفحه‌های این روزنامه را بر عهده داشت و این اطلاع‌رسانی را برای آقایی که با او کار می‌کرد انجام می‌داد. اگرچه اتفاقی خوب بود که آن خانم ترس و شرمی از سحن گفتن در باره پریود نداشت و این موضوع را اطلاع‌رسانی می‌کرد که فردی که هر روز با او در تماس است در جریان باشد اما موضوع از جایی تبدیل به اتفاقای ناخوشایند می‌شد که عادت ماهانه این خانم تبدیل به بهانه‌ای از سمت او برای خالی کردن از زیر بار مسئولیت‌هایی که به عهده‌اش گذاشته شده بود، می‌شد و دست به هیچ کاری نمی‌زند تا پایان ساعت کاری. «یک هفته مرخصی در ماه به بهانه پریود»، «مگه دریاچه خون راه می‌افته برات که نمی‌تونی هیچ کاری بکنی». این‌ها را سردبیر و دیگر اعضای مرد یا زن تحریریه وقتی در جایی با آن خانم جمع می‌شدند می‌گفتند. در این میان آن همکار خانم هم بی‌تقصیر نبود و همراه شوخی‌های آنها درباره پریودش می‌شد.

در یکی دیگر از تحریریه‌ها، همکار زنی بود که جثه‌ای بزرگ و چهارشانه داشت. این ظاهر بدنی متفاوت از دیگر زنان تحریریه باعث شده بود که تبدیل به سوژه‌ای برای خنده‌ها و ساعات بیکاری برخی از اعضای مرد و زن تحریریه بشود. نه اینکه خود آن خانم از این شوخی‌ها ناراحت شود، برعکس خودش عاملی در ایجاد چنین شوخی‌هایی بود. گفتن جملاتی چون «ببین انقدر می‌کنم می‌کنم، نکن. منم دارما، می‌تونم امشب کارتو راه بندازم» یا «بیا بریم خونمون بهت نشون بدم سایزشو» و جملاتی از این دست، باعث شده بود که دیگران هم درباره او چنین صحبت‌هایی را مطرح کنند و حتی برایش اسم مستعار زننده‌ای انتخاب کنند. در ساعت‌های استراحت، درباره نحوه سکس کردن این خانم صحبت کنند و چیزهایی از این دست و حتی گاهی خودش با خنده می‌گفت که دو جنسیتی است و می‌تواند کار همه را راه بی‌اندازد.

این دو زن که در تحریریه دو روزنامه متفاوت مشغول به کار بودند، هر دو مسئولیت تهیه مطالب صحفه اجتماعی را داشتند و هر دو هم در شبکه‌های اجتماعی فعال بودند. وقتی شوخی و سیگار کشیدن آنها تمام می‌شد، سراغ میز خود می‌رفتند و کافی بود که خبری ببینند که مربوط به حوزه زنان می‌شد و برای مثال در آن نوشته شده بود که میزان خشونت‌های کلامی علیه زنان در محیط کار افزایش پیدا کرده است. خیلی فوری این خبر را در شبکه‌های اجتماعی بازنشر می‌کردند و برای آن می‌نوشتند که تا کی باید زنان این رفتار را تحمل کنند و صدایشان درنیاید و یا هشتگی در توییتر راه می‌انداختند که بیایید از تجربیات خود در این زمینه بنویسیم.

فعال سیاسی و حقوق زنانی بود که به طور ویژه‌ای در جلسات گروه‌های فعال حقوق زنان شرکت می‌کرد و انصافاً هم مشارکت خوبی داشت اما وقتی از این جلسات بر می‌گشت، چهره دیگری به خود می‌گرفت. عکس‌های دیگر اعضای گروه در تلگرام را می‌دید و درباره چهره و بدن آنها نظر می‌داد. خوب، تا اینجای کار مشکلی نبود اما مشکل از جایی شروع می‌شد که این فرد بدن برهنه این زنان را در ذهنش ترسیم می‌کرد و درباره آنها و شکلی که می‌خواست با آنها بخوابد صحبت می‌کرد و سعی می‌کرد این ترسیم‌های ذهنی را برای دیگران هم تعریف کند. این صحبت‌ها شاید اگر تنها درباره یک نفر از اعضای آن گروه بود مشکلی نداشت اما مسئله اینجا بود که آن شخص درباره تمام اعضای مؤنث گروه چنین نگاهی داشت و هیچ ترسی هم از پنهان کردن آن نداشت.
فعال حقوق زنانی بود که هنوز هم در جلسات زنان شرکت می‌کند. این زن در جلسات، شبکه‌های اجتماعی، گروه‌های تلگرام، رفتار خاص و ویژه‌ای دارد. او مخالف فحش‌های جنسی است، از تبعیض علیه زنان صحبت می‌کند، در گروه‌های تلگرام به آقایان تذکر می‌دهد که از شوخی با خانم‌ها دست بردارند و این کارها درشان فعالیت زنان نیست و…، اما در زمان مهمانی، درون خانه و جمع دوستانه تبدیل به انسانی دیگر می‌شود. همان فحش‌های جنسی را که علیه به کار بردن آن از سمت مردان یا زنان صحبت می‌کرده، به کار می‌برد، در شوخی‌های کلامی خود با پسران هیچ حد و مرزی قائل نمی‌شود، شوخی‌های جنسی می‌کند و… اما هر دوی این فعال زنان که یکی از آنها زن و دیگری مرد هستند اگر در جمعی صحبت از حقوق زنان شود تا ساعت‌ها شمرده و منسجم درباره این موضوع برای مخاطبان صحبت می‌کنند، طوری که انگار متن سخنرانی روبرویشان گذاشته شده است. درباره تبعیض علیه زنان در ایران صحبت می‌کنند، از خشونت علیه زنان حرف می‌زنند و در نهایت مخاطب عام را به راحتی جذب خودشان می‌کنند. در شبکه‌های اجتماعی طوری می‌نویسند که هیچ کس اگر آنها را نشناسد نمی‌تواند تصور کند آنها در خارج از این محیط چگونه رفتار می‌کنند.

وقتی قرار شد این یادداشت را بنویسم، موضوع چیز دیگری بود اما تصمیم گرفتم ازموانع و عدم پیشرفت کارهایمان در این حوزه بنویسم. از تحریریه روزنامه‌ها و فضای روشنفکری‌ای بنویسم که اکثر آدم‌های آن محیط خودشان را درون یک حباب قرار داده‌اند. حبابی که برای آدم‌های خارج از آن نسخه می‌نویسد اما خودش به شکل دیگر رفتار می‌کند. حبابی که از دور از هر بیننده‌ای دل ربایی می‌کند و همه دوست دارند داخل آن شوند، اما نزدیکش که می‌شوند در اکثر مواقع می‌بینند که جز شعار چیزی برای ارائه ندارد. ما سرشار از رفتار متناقض هستیم. این تناقض باعث می‌شود، جامعه و آدم‌هایی که باید همراه ما باشند، با دیدن تناقض‌هایمان و رفتارمان در خارج از آن حباب فکر کند احمق فرض شده است. وقتی می‌خواستم این مطلب را بنویسم نظر آدم‌های مختلفی را درباره خشونت علیه زنان و فعالیت برای حقوق زنان پرسیدم. عده‌ای می‌گفتند «تقصیر خود زنان است» با این استدلال که خودشان با رفتارشان باعث خشونت می‌شوند، عده‌ای دیگر معتقد بودند که «این‌ها همه حرف و شعار است» و آدم‌های متعددی معتقد بودند که فعالیت برای حقوق زنان راه و روشی برای مخ زدن و «خوابیدن با زنها» است. این نظر یک شهروند عادی در پارک، تاکسی یا اتوبوس نیست، بلکه نظر بعضی از مردهای درون همین حبابی است که از آن صحبت کردم.

هدف از طرح چنین مسائلی این نیست که بگوییم ۲۵ نوامبر و روزهایی این چنینی در تقویم تنها برای سرگرم شدن آدم‌های درون آن حباب است بلکه هدف این بود که این موضوع مطرح شود که بخشی از عدم توجه اکثریت مردم به چنین روزهایی، یا عدم همراه شدن آنها با فعالین زنان یا اعتماد نداشتنشان به گزارشها و نوشته‌های درون روزنامه و همینطور عدم پیشرفت چشم گیر در کاهش خشونت‌های کلامی علیه زنان تقصیر آدم‌های درون حباب است. جامعه هم شاید متوجه شده است که آدم‌های درون حباب درحال شعار دادن هستند و در واقعیت مشغول به انجام کار دیگری هستند. البته طبیعی هم است که درگیر شعار دادن شده باشیم، همین که ۳۹ سال نهاد حاکمیت در کشورمان در حال شعار دادن بوده، برای ما تبدیل به عادت شده است. ما که از قضا حرف زدن را هم خوب بلد هستیم عادت شعار دادن و حرف زدن وارد زندگی شخصی و کارمان شده است. همانطور که ۸ سال دولت‌های نهم و دهم باعث شد که دروغ و ریا در مردم نهادینه شود و حالا ما به همه اینها عادت کرده‌ایم و خودمان هم انجامش می‌دهیم. عادت کرده‌ایم به اینکه در فضای مجازی یک رفتار داشته باشیم و در واقعیت رفتار دیگری، عادت کرده‌ایم که برای مردم و جامعه خارج از حباب شعار بدهیم و خودمان برعکس آن شعارها عمل کنیم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *