گفتگوی اختصاصی کانون زنان ایرانی با آناهیتا زینی‌وند

«ندبه»ی بیضایی صدای اعتراضی زنان است

زن یعنی زمین، زن یعنی زندگی

نفیسه حقیقت جوان، نسترن طارسی

کانون زنان ایرانی

عکاس: شراره عایفی

 

پرده اول:

خانم زینی‌وند

تتاتر تمام شده است. تماشاچیان هیجان‌زده از آنچه که در مقابل دیدگانشان اجرا شده است، بی‌وقفه دست می‌زنند. اجرای «ندبه» بهرام بیضایی به کارگردانی آناهیتا زینی‌وند و هنرمندی هنرمندانی از ایران و افغانستان، کمی بیش از انتظار، همه را غافلگیر کرده است؛ آنقدر که بعد از اعلام زمان خروج خیل زیادی از جمعیت به جای بیرون رفتن از سالن روی سن می‌روند تا از نزدیک به کارگردان و سایر عوامل دست‌مریزاد بگویند.

از میان شلوغی جمعیت، نصفه و نیمه، بریده بریده و با صدایی که به فریاد بیشتر شباهت دارد به خانم زینی‌وند می‌گوییم: «می‌شود یک قرار مصاحبه بگذاریم.» زینی‌وند که در تلاش است با روی باز دل همه را به دست بیاورد سفارش می‌کند بعدا با او تماس بگیریم.

از سالن که بیرون می‌زنیم، صدای صحبت گروه‌های کوچک و بزرگ آدم‌هایی که در حال صحبت هستند ما را به خود می‌آور. از حرف‌ها و هیجان مخاطبان این گونه دستگیرمان می‌شود که هنرنمایی دختران افغانستانی روی سن، همه را غافلگیر کرده است؛ به ویژه اینکه بزرگ‌ترینشان بیشتر از ۲۳ سال ندارد. همگی تازه کارند و این اولین تجربه جدی و حرفه ای زندگی شان است. همه از خلاقیت، اعتمادبه نفس و جسارت خانم زینی‌وند در بهره‌گیری از استعدادها بدون داشتن نگاه از بالا به پایین و کلیشه‌ای حرف سخن می گویند. او با انتخاب این دختران جوان با استعداد باعث شده است اکنون مخاطب افغانستانی و ایرانی یک دل و در کنار هم، از دردها و دغدغه‌های مشترک گفت‌وگو کنند.

 

پرده دوم:

آناهیتا

پس از کلی بالا و پایین کردن و هماهنگی با خودمان، خیلی راحت‌تر از چیزی که تصورش را می‌کردیم به خانم زینی‌وند دسترسی پیدا می‌کنیم. قرار مصاحبه را که می‌گذاریم خیلی زود متوجه می‌شویم این قرار به هیچ یک از قرارهای مصاحبه‌ پرطمطراق و پراسترسی که قبلا تجربه کرده‌ایم شباهت ندارد. برخلاف انتظار به خانه‌اش دعوت شده‌ایم تا به قول خودش راحت‌تر بنشینیم و حرف بزنیم…

روی خوش میزبان و خانواده‌اش و انرژی مثبت حاکم بر خانه آنقدر ما را می‌گیرد که وقتی می‌گوییم خانم زینی‌وند و او بلافاصله می‌گوید: «آناهیتا! آناهیتا صدایم کنید بهتر است. اینطور خودم هم احساس راحتی می‌کنم.» حس کسی را در وجودمان می‌ریزد که انگار هزارسال است می‌شناسیمش.

خیلی زود متوجه می‌شویم که آناهیتا، بیش از اینکه دلشوره کارگردان تئاتر بودنش را داشته باشد، مسئولانه خود را وسیله‌ای می‌داند برای کمک به آنهایی که ممکن است هنرش، نوری بر زندگی‌شان بتاباند. بی‌ادعا و مهربان سخن می‌گوید و فقط از لابه‌لای حرف‌هایش است که می‌فهمیم او فعال مدنی و حامی کودکان کار است. اگرچه می‌دانستیم پیش از این هم برای روی صحنه آوردن نمایشنامه «چهار صندوق» بیضایی به تعدادی از کودکان کار تئاتر آموزش داده بود و آنان را به هنرمندانی در عرصه تئاتر تبدیل کرده است.

به آناهیتا می‌گوییم: «سخت نیست که به سراغ نابازیگر می‌روی آن هم نابازیگری که به هرحال نسبت به خیلی‌ها از ملاحظات بیشتری برای کار با او باید برخوردار بود؟ به نظرمان بیشتر از چیزی که در حرف می‌آید، جرات می‌خواهد.»

و او آرام و با اعتماد به نفس تاکید می‌کند که: «تنها با این هدف پا به صحنه مقدس نمایش گذاشتیم تا بگوییم چنانچه بستر آموزشی سالم در جامعه وجود داشته باشد هرچقدر هم شرایط کاری سخت باشد، می‌توانیم به اهداف و آرزوهایمان برسیم. سخت است اما نشدنی نیست.»

 

پرده سوم:

بیضایی

از حرف‌های آناهیتا چنین بر‌می‌آید که ارادت خاصی به کارهای بهرام بیضایی دارد. چرا که وقتی او می‌پرسیم چه شد که سراغ «ندبه» رفتی، آن هم نمایشنامه‌ای که نزدیک به نیم قرن است مجوز اجرا نگرفته، می‌گوید: «مطمئن هستم که به جز کارهای بیضایی سراغ کار دیگری نمی‌رفتم. نگاه باورمندانه بیضایی به زن سبب شد که بعد از مطالعه تعداد زیادی نمایشنامه مطمئن باشم که امکان ندار انتخابی بهتر از کارهای بیضایی داشته باشم.»

آناهیتا اما؛ این بار با رویکردی زنانه نمایشنامه «ندبه» را انتخاب کرده و روی صحنه برده است. به ادعای خودش برای اولین بار است که به خودش جرات داده و پس از آموزش تعدادی نابازیگر دختر، از هنر آنها در کارهایش بهره ‌می‌برد.

پس از اجرای خصوصی این نمایش با او و «یحیی ابوالقاسمی»، کارشناس و محقق موسیقی که نه تنها همسر آناهیتاست بلکه در ندبه نیز ایفای نقش داشته، نشستیم و درباره این اجرا و نمایشنامه صحبت کردیم.

 

پرده چهارم:

آغاز یک مصاف

نمایش با نوعی چرخش و حرکت دایره‌وار در مجلس نوحه‌خوانی آغاز می‌شود. ورودِ زینب به میان زنان طربخانه اما نقطه شروع داستان است و به موازات اتفاقات طربخانه، روایت موازی هرج و مرج حاکم بر کشور در زمان انقلاب مشروطه نیز بخش دیگری از داستان است.

زینب، نماد زنی از زنان جامعه است که نوعی از انواع خشونت را تجربه می‌کند. به طربخانه فروخته می‌شود تا گره از کار مردان پرمدعا باز کند. زینب اما با انکار روسپی‌گری از طربخانه فرار می‌کند ولی آشوب‌ و هرج و مرج بیرون از طربخانه او را به همانجا برمی‌گرداند.

روایت اتفاق‌های به ظاهر سطحی ولی انقلابی طربخانه اما بی‌شباهت با آنچه در بیرون از آن مکان به اسم انقلاب مشروطه می‌گذرد، نیست.

تک تک شخصیت‌های طربخانه از «گلباجی»، صاحب و مدیر طربخانه، گرفته تا «زینب» به عنوان زنانی که به نظر می‌آید در هیچ آماری حضور ندارند مگر وقت باز کردن گره مشکلات مردانی که انگار قرار است همه مشکلات دنیا را یک شبه حل کنند در پایان داستان چنان می‌درخشند که چاره جز تغییر تفکرات کلیشه‌ای و مردسالارانه را برای بیننده و مخاطب نمی‌گذارند.

 

پرده پنجم

یک درد مشترک، یک دنیا حرف

 تجربه کار با گروهی نابازیگر جوان و آموزش بازیگری به دختران جوان چطور بود؟

 من تا زمان این نمایش با دختران کار نکرده بودم. در واقع همیشه به نوعی از کار با دختران فاصله گرفتم. دلیل اصلی من این بود که از خودسانسوری و درونگرایی ناشی از آموزه‌های فرهنگی و تربیت اجتماعی دختران جوان آگاه بودم. این خودسانسوری و درونگرایی باعث می‌شود که دختران نوجوان و جوان به سادگی خودشان را بروز ندهند. و من از این که نتوانم تعهدات کاری و شخصی‌ام را در برابر آنها تمام و کمال انجام دهم، می‌ترسیدم.

آموزه‌های فرهنگی و تربیتی برای پسران برعکس است. آنها طوری بار می‌آیند که در نهایت جسور و آماده تجربه هر رویدادی می‌شوند. به همین خاطر بود که کار با پسران به نظرم ساده‌تر می‌آمد. اکثریت تیم تئاتر قبلی یعنی «چهار صندوق» را پسران تشکیل می‌دادند. در این تیم یک دختر حاضر بود که از من خواست به آموزش بازیگری با دختران فکر کنم.

برای نمایش ندبه اما خواسته و آگاهانه به سراغ تیم نابازیگر و بازیگر آماتور دختران جوان ایرانی و افغانستانی رفتم و شروع به آموزش آنها کردیم. آموزشی که بیش از یک سال و نیم طول کشید.

امروز اما خوشحالم که پیشنهاد آموزش به آنها را قبول کردم. دنیای نمایش مملو از برون‌ریزی است. تمرین و بازی به بچه‌ها کمک کرد که از خوسانسوری فاصله بگیرند. دخترها با اعتماد کردن به من، این فرصت را هم برای من فراهم کردند که کار با دختران را تجربه کنم و هم خودشان این جسارت را به خرج دادند که بازیگری را بیاموزند.

تجربه همکاری با تیمی که نیمی ایرانی و نیمی افغانستانی بودند را چطور توصیف می‌کنید؟ چطور شد بازیگران را از بین دو کشور انتخاب کردید؟

این مساله به سال‌های فعالیت من با نوجوانان و جوانان غیرایرانی برمی‌گردد. فرهنگ‌سازی خوبی برای تعامل و آشتی دو ملیت و فرهنگ شده است. در طول سال‌ها به چشم دیدم که چطور آموزش و تربیت صحیح زمینه‌ساز احترام به دین، نژاد و قومیت‌ها می‌شود.

متاسفانه وقتی صحبت از افغانستان می‌شود، بیشتر مردم پیشینه جنگ و خشونت آن را می‌شناسند و نگاه مثبت به این کشور و مردمش را فراموش می‌کنند در حالیکه ما اشتراکات زبانی، فرهنگی، سیاسی و تاریخی فراوانی داریم.

سال گذشته با نوجوانان ایرانی و افغانستانی در حوزه تئاتر کار کردم. با توجه به تجربه‌های پیشینم با نوجوانان و جوانان، متوجه تغییرات بنیادینی در نگاه آنان نسبت به هم شدم. باید بگویم که آموزش، تربیت و اصلاح باورهای نادرست سبب شده بود تا دوستی میان نوجوانان و جوانان دو ملت تعریف عمیق‌تر و درست‌تری پیدا کند و نگاه نژادپرستانه‌ای که قبلا در بین این بچه‌ها دیده‌ بودم کاملا تغییر کند.

با هدف پررنگ کردن پیوند بین دو ملت و فرهنگ‌سازی اهمیت همزیستی مسالمت‌آمیز، به ویژه در قشر هنرمند ایران، تیم بازیگران را از دو کشور افغانستان و ایران انتخاب کردم. همزیستی صلح آمیز و احترام به ارزش‌های دو طرف، به ویژه در هنر که یک رسالت انسانی دارد، برای من مهم بود که به تیمی از دو کشور فکر کردم.

البته نباید فراموش کرد که این بازیگران افغانستانی شاگردان بازیگری من بودند. به نوعی می‌توان گفت که من بازیگران افغانستانی را به گروه ایرانی اضافه نکردم، بلکه بازیگران ایرانی را به گروه بازیگران افغانستانی اضافه کردم. بازیگران افغانستانی پایه اولیه تیم بازیگری من را تشکیل می‌دادند.

البته کار کردن با نوجوانان و جوانان حساسیت‌‌هایی برای من هم ایجاد کرد. همه تلاشم را کردم تا از سابقه و مهارت گروهی از بازیگران آکادمیک و حرفه‌ای در کنار نابازیگران و بازیگران آماتور استفاده کنم. خارج ار حیطه بازیگری، احترام و توجه ویژه‌ای به بچه‌ها داشتم. در مرحله‌ای از کار تنها به این دلیل که یکی از بازیگران نمایش نگاه از بالا به پایین داشت، او را حذف کردم.

همکاری با هنرمندان و مسئولان افغانستانی چگونه تجربه‌ای بود؟

متاسفانه پس از هر جنگ و ناآرامی، نسل‌کشی تفکری اتفاق می‌افتد. همین اتفاق در افغانستان هم افتاد. من پس از اجرای خصوصی تئاتر ندبه، گفت‌وگوی تلفنی با آقای «شفیق شرق»، رایزن فرهنگی سفارت افغانستان در ایران داشتم و نظر ایشان را درباره نمایش جویا شدم. بیش از یک سال با گروهی آماتور و حرفه‌ای تمرین کردیم، بهترین پلاتو تهران را اجاره کرده بودیم و هزینه‌های جاری بازیگران را متقبل شده بودیم. انتظار داشتم نظر ایشان را از منظر یک فرد حرفه‌ای و فرهنگی بشنوم و مساعدتی از ایشان برای ادامه کارمان دریافت کنم.اما پاسخ خیلی ساده‌ای دریافت کردم که رنگ و بوی تفکران جنسیتی نیز داشت. با اینکه از من تشکر کردند که چنین نمایشی را روی صحنه بردم اما از انتخاب دختران افغانستانی برای نقش‌آفرینی در نمایش ندبه گلایه کردند. طبق گفته ایشان جامعه افغانستان آمادگی پذیرش چنین سوژه‌هایی را ندارد. آقای شرق تاکید داشت که روزانه مراجعان فراوانی دارند و وقتی برای همیاری به کارهای فرهنگی این چنینی برای ایشان باقی نمی‌ماند.

چه عاملی باعث شده که برای دومین بار سراغ نمایشنامه‌های بهرام بیضایی بروید؟ آیا جهانشمول بودن و تاریخ انقضا نداشتن کارهای او سبب این انتخاب نیست؟

زینی‌وند: قلم استاد بیضایی بسیار گیراست و در هر ژانر، اثری چشم‌گیر از او داریم. اما انتخاب ندبه از سوی من از آن جهت مهم بود که محیطی بسیار زنانه دارد. لایه‌های مختلف آسیب‌های زنانه در ندبه آمده است. هر زنی می‌تواند از زعم خودش با لایه‌ای از این نمایشنامه ارتباط برقرار کند. در بخشی از نمایشنامه کاراکترهای مختلف طربخانه از دردهای خود می‌گویند و شاهد هستیم که همه به نوعی آسیب‌دیده هستند.

اعتقاد دارم که لوکیشن و دریچه‌ای که این دردها را به نمایش در می‌آورند مهم نیستند. لوکیشن صرفا بهانه‌ای برای مطرح کردن موضوع اصلی داستان است. طربخانه گلباجی، نماد کل ایران است و درد و رنج زنان طربخانه هم به نحوی نمادی از درد و رنجی است که زنان در برهه‌های مختلف تجربه می‌کنند.

بازخوردهای متعددی که مخاطبان گرفتم هم این واقعیت را تایید می‌کند. مثلا یکی مخاطبان بعد از نمایش به من گفت: «من اهل اشک ریختن و گریه نیستم. اما چنان با کاراکتری از این نمایش همزادپنداری کردم که ناخودآگاه به تاریکی سالن تئاتر پناه بردم، اشک ریختم و گریه کردم.»

 با توجه به آن که در نمایشنامه ندبه، زینب در زمان انقلاب مشروطه زندگی کرده اما درد او درد مشترک زنان در تاریخ گذشته بوده، آیا می‌توان گفت که بیضایی به متون تاریخی گریزی زده است؟

واقعا نمی‌دانم که استاد بیضایی از تاریخ گرته‌برداری کرده و در نهایت ندبه را نوشته است یا نه! اما اعتقاد دارم که آسیب‌های زنان، خشونت علیه زنان و دردهایی این قشر جوامع در همه برهه‌ها تکرار شده‌اند؛ چه در زمان مولانا، چه در زمان انقلاب مشروطه، چه در زمان انقلاب فرانسه و حتی در سقراط حمیدرضا نعیمی هم اتفاق می‌افتد. انقلاب درونی و برونی زینب محدود به او نیست.

خشونت علیه زنان در لایه‌ها و سطوح مختلف در این نمایش به تصویر کشیده شدند. با توجه به همزمانی این گفت‌وگو با روز بین‌المللی منع خشونت علیه زنان در جهان، از نگاه خودتان نسبت به این امر بگویید.

شاید تمرین با چند بازیگر مرد زن‌پوش و اجرای رقص و آواز برای من ساده‌تر بود، حتی ممکن بود گرفتن مجوز نمایش را برای من آسان‌تر هم می‌کرد اما؛ همه قصد من این بود که نگرانی‌، مشکلات و مصائب کمتر دیده شده زنان را به تصویر بکشم.

در ندبه زن از اول نمایش با انواع مختلف خشونت مواجه است. از سوی نزدیکان خود مورد آسیب قرار می‌گیرد. دختر از طرف پدر و نامزدش به قصد خرید یک قاطر فروخته می‌شود. من همه تلاشم را کردم تا رلی برای پدر تعریف نکنم و تنها با نام بردن از او، حرمت پدری را حفظ کنم.

اما واقعیت آن است که ماهیت پدرسالارانه فرهنگ و جامعه در حاشیه شهرها، کپرها، عشیره‌ها و مناطق لب‌مرز همچنان به قوت خودش باقی است و نمی‌توان ظلمی را که گاه این قدرت بر زن روا می‌کند، نادیده گرفت. البته فراموش نکنیم که همه ما در طول زندگی‌مان، آثار مخرب فرهنگ مردسالار را تجربه کرده‌ایم. این تصویرسازی موجود در ندبه آن قدر سنگین بود که من مجبور به اضافه کردن موسیقی در صحنه شدم تا از سنگینی جو حاکم کاسته شود. خشونت ابزاری علیه زنان در همه جای ندبه دیده می‌شود. من حتی در دکور صحنه هیچ دری تعبیه نکردم تا سمبلی باشد از اینکه همیشه و از همه سوی زنان آسیب پذیرند.

در کنار این همه خشونت مردان علیه زنان، در جایی از نمایش، ما شاهد خشونت زنان علیه زنان نیز هستیم. آیا این نمایش پتانسیل پرداختن بیشتر به این موضوع را نداشت؟

البته! نمایشنامه جا و پتانسیل پرداختن به این موضوع را داشته اما؛ به اعتقاد من اتفاقی که در طربخانه می‌افتد و دعوا و خشونتی که روسپیان نسبت به هم دارند را نباید از منظر خشونت زن علیه زن مورد تحلیل قرار داد. در واقع این دعوا، دعوا بر سر موقعیت و مقامی است که در هر شغل و حرفه‌ای می‌توان نظیر آن را تجربه کرد. اگر از اسم طربخانه فاکتور بگیریم، فضای حاکم بر طربخانه فضایی کاری است. رقابت‌های کاری و حرفه‌ای به عنوان امری عادی در هر محیطی قابل لمس هستند. اگر حمله‌ای (لفظی یا فیزیکی) اتفاق می‌افتد، صرفا بر سر تصاحب موقعیت و امتیازهای شغلی بهتر و بیشتر است نه خشونت یک زن علیه زنی دیگر.

خشونت مردان علیه زنان اغلب برای تعریف و تعیین قلمرو اتفاق می‌افتد. مرد برای تعیین قلمروی خود دستاویز خشونت علیه زن می‌شود. اما در ندبه، وقتی دختران احساس خطر می‌کنند به دیگری حمله می‌کنند و این احساس خطر فقط وقتی که به بینش و تفکر قابل اعتنایی رسیده‌اند، اتفاق می‌افتد.

رابطه گلباجی به عنوان صاحب طربخانه و زینب را چطور از عنصر خشونت جدا می‌کنید؟

رابطه گلباجی با زینب هم از جسارت او بر می‌آید. زینب آینه جوانی گلباجی است. گلباجی آن قدر جسارت داشته که همراه معشوق خود طربخانه را باز کند. زینب آن قدر جسارت دارد که وقتی همه دختران مطیع گلباجی هستند، صدای اعتراض خود را بلند کند. حتی در رابطه خود با قزاق نیز این اعتراض همراه با جسارت دیده می‌شود.

حضور و شجاعت زینب بود که جسارت را به گلباجی برگرداند تا پرچم ایران را بر سردر طربخانه علم کند. طربخانه نماد ایران است و حاضران طربخانه ملت ایران هستند. وقتی همه شهر پرچم عثمانی را بالا بردند، او پرچم ایران را بالا برد. همین نشان از خودفروختگی شهر دارد در حالی که طربخانه در برابر این امر مقاومت می‌کند.

گلباجی پر از امید است. او همیشه با نوحه‌خوانی دخترها مخالف بود و هر وقت نگرانی و دغدغه‌ای داشت به آن‌ها نهیب می‌زد مولودی بخوانید. گلباجی همیشه به بهبود شرایط امید داشت. تنها وقتی دیگر امیدی نبود به دخترها گفت نوحه بخوانند. تلاش شده این امید با دکورد دایره‌ای، حرکات دایره‌وار و حتی دور دایره نشستن به عنوان سمبل در حرکت بودن و تکامل جهان به تصویر کشیده شود. صحنه پایانی با چرخش و دایره به عزاداری و نوحه‌خوانیِ اولیه باز می‌گردد. دایره نماد چرخش، جاری بودن و زایش است. در دراماتولوژی نمایش حرکت بازیگران، نشستن بازیگران، حضور زنان به عنوان چرخه زندگی حفظ شود. زن یعنی زمین، زن یعنی زندگی.

در نمایش دو بازیگر مردپوش حاضر بودند. انتخاب شما صرفا برای آزادی عمل دادن به بازیگران بود؟

مردپوشی یا زن‌پوشی جدا از بحث نقاب و بحث بازی در بازی است. تماس بدنی و جسمی بین بازیگران با هدف رئال کردن فضا در بین کارگردانان رایج است. بعضی جاهای نمایش نیاز به تماس فیزیکی دو بازیگر بود که با مردپوشی آن را پوشش دادیم. زن‌پوشی اتفاق جدیدی نیست. این موضوع به تاریخ تئاتر و به وقتی که زنان اجازه بازیگری نداشتند، برمی‌گردد.

اما مردپوشی مفهوم جدید است که به دوره مدرن برمی‌گردد. شاید این موضوع به فضای ایدئولوژیک حاکم برگردد اما در نقطه‌ای از تمرین، من به این نتیجه رسیده بودم که بهتر بود حتی از یک زن برای بازی نقش قزاق استفاده می‌کردم. اعتقاد دارم وقتی که کسی آسیبی می‌بیند، می‌تواند نقش آسیب‌دهنده را بهتر بازی کند. زنان آسیب‌های اجتماعی را تجربه کردند و بازی نقش آسیب‌دهنده از سوی زنان بهتر در می‌آید. تلاش می‌کنم این ایده را بپرورانم و اگر موفق شوم برای اجرای عمومی پس از کسب مجوز، روی آن کار می‌کنم.

 

پرده ششم

موسیقی نمایش

یکی از شاخصه‌های این اجرا، موسقی سنتی و دستگاهای آن است. انتخاب قطعات و اجرا بر چه اساسی انجام شد؟

یحیی ابوالقاسمی: رویکرد اولیه این بود که با بازیگران تمرین کنیم و سپس خود آنها موسیقی را اجرا کنند. موسیقی انتخابی برای ندبه موسیقی دستگاهی و سنتی دوره قاجار است که متاسفانه امروز دچار استحاله شده است و برای مخاطب تا حدود زیادی ناآشناست. انتخاب این موسیقی قاجاری هم آگاهانه برای همسو بودن با فضای نمایش و انقلاب مشروطه بود.

اصرار اولیه بر آن بود که اجرای قطعات آوازی هم برعهده بازیگران باشد اما چون اجرای این موسیقی دشوار مستلزم این است که فرد به ردیف‌ها مسلط و مدت زمان زیادی  روی این موسیقی تمرکز کرده باشد در نتیجه در نهایت قرار بر این شد که از این موضوع صرف نظر کنیم. خب! قریب به هشت سال است که به طور تخصصی روی موسیقی قاجاری کار می‌کنم و می‌دانم که آموزش خوانندگان نوکار که پیشینه موسیقایی ندارند برای اجرای آنچه ما در ذهن داشتیم کاری بسیار سخت است، این بود که تصمیم گرفتیم خودم قطعات را اجرا کنم. 

زینی‌وند: تا بحث درباره موسیقی است، دوست دارم جا اضافه کنم که موسیقی پایانی نمایش بختیاری انتخاب شده و این انتخاب برای ادای احترام به همه شهدای لر و بختیاری انقلاب مشروطه و دیگر جنگ‌هاست. فکر کردم شاید به این طریق بتوانم یاد قیام سردار «بی‌بی مریم» در دوران مشروطه و لشگرکشی تا مجلس و نقش وی در فتح تهران و مبارزه با قزاق‌ها در میدان بهارستان زنده کنم.

خارج از موسیقی نمایش، آقای ابوالقاسمی، نگاه شما به عنوان یک مرد به نمایش «ندبه» از چه زاویه‌ای است؟ 

ابوالقاسمی: بیضایی همواره رویکرد و نگاهی زن محور در آثارش دارد. او در اکثر نمابش‌هایش بر مورد ظلم قرارگرفتن زنها و نادیده گرفتن حقوق آنها از سوی جامعه مردسالار متمرکز بوده است. در ندبه نابرابری حقوق زنان و مردان بسیار پررنگ مطرح شده است. در این نمایش مردها اکثرا سیاه تصویر شده‌اند. با توجه به تفکر مردسالارانه‌ی حاکم بر جامعه و در عین حال ریاکارانه آنان حتی در رویکرد به انقلاب مشروطه در عمل حمایتی انجام نداده و بیشتر برخوردها شعاری بوده و صرفا به سخن بسنده می‌کنند.

بیضایی با به حاشیه کشاندن مردها در این نمایش و حتی در جاهایی از آنچه در نمایش به چشم می‌آید هم سیاه‌تر هستند. گویی که این مردها هستند که زنان را در تنگنا قرار می‌دهند. ندبه حضور مردها را نادیده نمی‌گیرد اما اشاره می‌کند که این حضور و حرکت‌های مردان صرفا شعاری هستند.

و در آخر….

زینی‌وند: در انتها دوست دارم از آقای «سامان ویژه‌مزدا دامادی» که همیشه در این سال‌ها بار موسیقی نوازندگی کار و آموزش ریتم رو به هنرجوها بدون چشم داشت به دوش کشیده‌اند، تشکر کنم. همین‌طور تهیه کننده خوب‌مان آقای «محمدی» که مهربانانه تهیه‌کنندگی ندبه را پذیرفتند، تشکر ویژه‌ کنم که بدون حمایت‌های ایشان امکان به ثمر رسیدن تئاتر ندبه و آموزش دختران این تئاتر غیرممکن به نظر می‌رسید.

گروه موسیقی نمایش ندبه، نوشته بهرام بیضایی و کارگردانی آناهیتا زینی وند

 

  • گزارش تصویری نمایش ندبه را اینجا ببینید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *