فیلم گلشیفته و فمینیست درونم

کانون زنان ایرانی

زیبا فرحزاد

حقیقتش را بخواهید برای نوشتن این یادداشت کمی درنگ کردم، اگر کمی جوانتر بودم پس از تماشای قسمت اول مجموعه نمایش خانگی گلشیفته این مطلب را می‌نوشتم. من به عنوان طرفدار پروپا قرص آقای بهروز شعیبی مدتها بود که انتظار پخش این سریال را می‌کشیدم و از سوی دیگر به عنوان یک فمینیست می‌دانستم که بی نصیب نخواهم بود و سوای هنردوست وجودم که همیشه آثار این کارگردان گرانقدر را تحسین کرده است، فمینیست وجودم هم حدس می‌زد که به روال آثار پیشین ایشان مسائل زنان ولو در حاشیه مورد توجه قرار خواهد گرفت.

اما آنچه دیدم ورای تصور من بود، پنج قسمت درنگ کردم تا باور کنم که این سریال به معنای واقعی صدای بی صدایان است، زنانی که اگر در بالاترین پست ریاستی، قهرمان ملی، ورزشکار یا نفر اول کنکور باشند، باز همه به نوعی محتاج رضایت پدر یا شوهری هستند، که از ترس خطرات موجود در جامعه، حسادت و… به راحتی راه پیشرفت را بر این زنان مسدود می‌کنند.

این سریال با زبان طنزآمیز، کارگردانی فوق العاده و بازی‌های بی نظیرش، زندگی ما زنان را به تصویر می‌کشد. مایی که حتی خودمان در مقابل پیشرفت یکدیگر سد می‌شویم و از درون باور داریم یک زن باید فقط در خانه بماند، در جامعه حضور نداشته باشد، استعدادهای ذاتی‌اش را زنده به گور کند که بهانه حرف و حدیث‌ها و غیبت‌های دیگران نشود.

این سریال به طرز زیبایی پیچیدگی‌های روابط جامعه امروز را به تصویر می‌کشد و به ما نشان می‌دهد که زنان گرچه توان و جسارت حضور در جامعه را دارند، اما در بطن روابط اجتماعی، حتی در بالاترین سطوح جامعه باوجود شعارهای روشنفکرانه هنوز زمینه پذیرش زنان به‌عنوان مدیر دانشگاه، ورزشکار و مهندس وجود ندارد. من نمی‌دانم در انتهای این سریال بسیار جذاب و گیرا چه پیش خواهد آمد اما سخنی با مردان جامعه‌ام دارم و آن این است که کشوری که تنها نیمی از آن اجازه تلاش درراه آبادانی آن را دارند هیچ‌گاه روی سعادت و پیشرفت را نخواهد دید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *