در نقاب دلسوزی برای زنان، عرصه را بر آنان تنگ تر نکنیم

نجمه واحدی

زنان همیشه برای کامل بودن تحت فشارند. از یک طرف «باید» همسری فداکار و مادری مهربان باشند، کدبانویی نمونه و دختر خوب خانواده و عروس با کمالات خانواده همسر، و همزمان در دنیای جدید، اشتغال و استقلال زن هم ارزش به حساب می آید و اینکه زنی فقط به ایده آل یک زن سنتی نزدیک باشد کفایت نمی کند.

 همانطور که انتخاب همسر هم در دنیای جدید متفاوت از قبل شده، و اگر پیش از این زن زیباروی خوش اندام که از هر انگشتش ده هنر ببارد زن ایده آل بود، امروزه این ویژگی ها، نه اینکه دیگر مهم و ملاک نباشد، بلکه «کافی» نیست! و خانواده ها به دنبال دخترانی هستند که دستش در جیب خودش باشد و کمک خرج زندگی باشد، علاوه بر اینکه بالاخره زن باید زیبا و خوش اندام و باسلیقه هم باشد! در واقع الگوها در یک جامعه سنتی از آنچه قبل تر بوده، به ارزشهای جدید تغییر و تبدیل نمی یابد، بلکه در مورد زنان معیارهای جدیدی هم به آنچه باید زنان باشند، اضافه می شود.

اما مسئله فقط هم این نیست که جامعه سنتی از زنان می خواهد چند نقش را همزمان انجام دهند و هم برای فرزندانشان مادری تمام وقت و خوب باشند و هم همسرشان را در زندگی اولویت بدانند و هم در خانه آرامش و آسایش را به خوبی فراهم کنند و در عین حال شاغل هم باشند؛ بلکه اگر زنی شاغل است، در پست و موقعیت شغلی ای که دارد باید در تمامیت شایستگی باشد و به محض بروز هر عیب و ایراد کوچکی، نتیجه گیری جامعه سنتی این است که «زن است دیگر!».

 نتیجه این امر آن چیزی شده که شریل سندبرگ در کتابش از آن با عنوان «خودتردیدی» یاد می کند. 

زنان هنگامی که در موقعیتی شغلی قرار می گیرند یا مسئولیتی به آنها واگذار می شود، حتی اگر موفق و متخصص در رشته خود باشند همیشه نگرانند که شاید روزی «دست آنها رو شود و همه بفهمند که آنها قابلیت کافی را ندارند»! این وضعیت برای تقریبا همه زنان با هر میزان مهارت و قابلیتی وجود دارد.

 زنان معمولا دچار احساس فریبکاری هستند، چرا که در دست کم گرفتن خود ثبات قدم دارند. 

«در ارزیابی های دانشجویان در یک سلسله عملیات جراحی از دانشجویان خواسته شد کار خود را ارزیابی کنند. دانشجویان زن در مقایسه با دانشجویان مرد نمره‌های کمتری به خود دادند، در حالی که سنجش نشان داد عملکرد زنان بهتر بوده است. بررسی چند هزار نامزد سیاسی بالقوه با اعتبارنامه های مشابه آشکار کرد که مردان ۶۰ درصد بیشتر خود را شایسته اداره یک تشکیلات سیاسی می‌دانستند.

 بررسی نزدیک به یک هزار دانشجوی حقوق دانشگاه هاروارد معلوم کرد که در هر مقوله از مهارت های مربوط به کار با قوانین، زنان نمره کمتری به خود دادند تا مردان. و از این بدتر، وقتی از زنان خواسته شد که در مقابل دیگران یا در حوزه هایی که به طور کلیشه ای مردانه به حساب می‌آید، خود را ارزیابی کنند، مسئله دست کم گرفتن خود شدت بیشتری پیدا کرد. در واقع جامعه همیشه از زنان می خواهد که اگر شغلی دارند، در شغل خود بهترین باشند و با ذره بین هایی در دست به دنبال کوچکترین نقص و ایرادی در زنان شاغل هستند، تا آن ایراد را به جنس او نسبت بدهند. 

اما در اینجا نمی خواهم درباره این فشار همیشگی به زنان حرف بزنم، که یکی از موانع اشتغال و کمتر دیده شدن زنان در عرصه عمومی جامعه است؛ بلکه به نظر می رسد جامعه دارد در نقاب روشنفکری، بار دیگری را بر دوش زنانی که مسئولیتی دارند، خصوصا در رده های مدیریتی یا عرصه های سیاسی تحمیل می کند.

 اگر تا دیروز زنان باید همه شایستگی های تخصصی لازم را برای تصدی یک شغل می داشتند (در حالی که لزوما از همه مردان شاغل، اینچنین کامل بودن انتظار نمی رود)، علاوه بر اینکه از منزل و همسر و فرزندانش هم غافل نباشند، بلکه امروزه گویا از زنان شاغل یا اثرگذار این توقع هم می رود که «مدافع حقوق زنان» هم باشند! به محض اینکه به انتخاب زنان بیشتری در سمت نمایندگان مجلس، یا اعضای شورای شهر، یا سمتهایی مثل شهردار یا رئیس جمهور اشاره می کنید، یا مدیر و مسئول شرکت یا موسسه ای، این واکنش اولیه نخبگان شده که «زنان که خودشان بدترند! با این که زن هستند، اما برای حقوق زنان کاری نمی کنند»! 

شما از حضور بسیار اندک زنان در مجلس کشور گله می کنید؛ اما باز هم واکنش این است که «مگر همین تعداد نماینده زن که داریم، برای حقوق زنان کاری کرده اند؟ مگر فلان خانم نبود که خودش از بهمان قانون مردسالار دفاع کرد؟»! از اینکه چرا در شرکت شما زنان مدیر مسئول نمی شوند گله می کنید و باز هم واکنش ها این است که «وای خدا نکند زن رئیس شود! حقوق زنان زیردستشان را رعایت که نمی کنند هیچ، چشم دیدن موفقیت دیگر زنان را هم ندارند!».

حرفی که هیچوقت درباره مردان زده نمی شود! و با اینکه مردان زیادی هم هستند که در سمت های مدیریتی به حقوق دیگر کارمندان بی توجهند، هیچوقت بی توجهی آنها به پای جنسیتشان یا حسادت به همجنسانشان نمی شود. 

این توقع نابجایی که از طرف جامعه به زنانی که به منصب یا مقامی می رسند هموار می شود، به چند دلیل اتفاق میفتد؛

 اول اینکه باور غلطی در ذهن ما شکل گرفته که اگر حقوق زنان تضییع می شود، مقصرِ اول و آخر خودشان هستند. انگاره غلط «زنان علیه زنان» به عنوان یکی از مکانیسم های جامعه مردسالار، نقش کل جامعه و ساختارها و مردان را در تبعیض علیه زنان بسیار کمرنگ و نقش اصلی را با خود زنان می داند که در واقع قربانی این وضعیتند. در حالی که پایمال کردن حقوق زنان اگر از جانب دیگر زنان هم اتفاق میفتد، این سرچشمه ظلم به زنان نیست، بلکه خودِ آن از عوارض و نتایج یک فرهنگ مردسالار است. این در حالیست که ما این وضعیت را برای دیگر اقشار تحت ستم نمی بینیم. مثلا به نماینده مجلسی که دو کودک دارد حمله نمی کنیم که «شما خودتان که کودک دارید! پس چرا از حقوق کودکان دفاع نمی کنید؟»! یا به قانونگذارانی که خود در سن سالمندی اند نمی تازیم که «سالمندها خودشان که بدترند و هیچ قانونی برای حمایت از سالمندان جامعه وضع نمی کنند»! ترفند «زنان علیه زنان» فقط برای قشر زنان و به حاشیه امن راندن دیگرانی که در این وضعیت مقصرند، ساخته شده و متاسفانه در فشار وارد کردن بر زنان شاغل و تاثیرگذار در جامعه، نقش ایفا می کند. 

دومین دلیل این است که ما عموما تصور می کنیم دفاع از حقوق زنان، نیاز به هیچ دانش تخصصی یا شناخت خاصی ندارد. گمان می کنیم همین که زنان تجربه های مشترکی از تبعیض دارند، همین به تنهایی به آنها دانشی برای مقابله با فرهنگ مردسالار می دهد، در حالی که اشتباه می کنیم! علم مطالعات جنسیت در بسیاری از کشورهای جهان یک رشته علمی مجزاست و آشنایی با ده ها نظریه در این باره و تاریخ جنبش زنان و شناخت نسبت به ابعاد مختلف نابرابری های جنسیتی و دانشی که راهکاری برای مقابله با این تبعیض ها را به ما نشان دهد، چیزی نیست که به صرف زن بودن به دست بیاید و نیاز به دانش و آگاهی دارد. 

تلاش برای ساختن جهانی برابر، آسان تر از آن چیزیست که فکرش را می کنیم. گاهی اوقات با کمی بازاندیشی، با مرور افکارمان، با نگاهی دوباره انداختن به رفتار و گفتارمان درباره زنان خواهیم دید که ما هم به سادگی می توانیم فشار بیشتری بر زنان جامعه وارد نکنیم و در کنارشان باشیم. 

* منتشر شده در دوهفته نامه سیاسی اجتماعی فرهنگی سرو؛ دانشکده حقوق دانشگاه شهید بهشتی؛ سال چهارم؛ شماره نوزدهم؛ هفده اردیبهشت نود و هشت

یک دیدگاه برای “در نقاب دلسوزی برای زنان، عرصه را بر آنان تنگ تر نکنیم

  • ۳۱ تیر ۱۳۹۸ at ۹:۳۱ ب.ظ
    Permalink

    خانم واحدی عزیز، مثل همیشه برام مفید بود، ممنون

    Reply

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.