آخرین دختر، از فرار و شکنجه تا نوبل

مینا فدایی

کانون زنان ایرانی

کتاب آخرین دختر روایت کشتارِ وحشیانه ی مردان ایزدی و بردگی جنسی زنان آنها از زبان یکی از قربانیان است.
نادیا مراد که از جمله زنانی است که موفق به فرار از دست نیروهای داعش شده در این کتاب داستان محاصره روستا و همین طور فرارش را شرح می دهد.
قرن هاست که ایزدی ها به دلیل عقاید مذهبی شان مورد آزار و اذیت قرار گرفته اند، مردم محروم و فقیر که در اجتماع کوچک شان به زندگی خود مشغول اند و بزرگترین درخواستشان از صاحبان قدرت این است که آنها را به حال خود بگذارند. در زمان صدام از حقوق شهروندی بی بهره بودند و خطرناک ترین، سخت ترین و کم مزدترین کارها را انجام می دادند. ایزدی ها مدتهای طولانی اجازه تحصیل نداشتند نه فقط توسط دولت عراق، بلکه از جانب رهبران مذهبی خود؛ آنها نگرانِ آموزش های دولتی بودند که شاید باعث از دست رفتن هویت ایزدی ها شود. قوم ایزدی کُرد زبان هستند و قرابت بیشتری با کُردهای عراق دارند چرا که در عراق قومیت پُررنگ تر از مذهب است مثلا کُردها اکثرا سنّی هستند ولی هویت کُردی برایشان در اولویت است و سالها در جنگِ قدرت با اعرابِ سنّی و شیعه هستند.

آنچه ایزدی ها را مهجورتر می سازد این است که موقعیت خود را پذیرفته اند و با تمام ناملایمات سعی در حفظ زندگی معمولی خود دارند، آنها با سیاست بیگانه اند و عمده سخن شان درباره ی کِشت محصول و زمان برداشت آن است و اینکه کدام گوسفند شیر می دهد و کدام یک نه. ایزدی ها فهمیده اند که خودگردانند و به کمکِ دولت امیدی ندارند.

بعد از حمله ی آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ و تغییر تقسیم بندی قدرت، این شیعه ها بودند که به قدرت رسیدند و سنّی ها به انزوا کشیده شدند؛ کُردها هم که از نسل کشی انفال صدام دل پُری از بعثی ها داشتند با روی باز از نیروهای آمریکایی استقبال کردند. شهرهای کُردنشین آباد گشتند، حتی شهر و روستاهای ایزدی نیز رنگ پیشرفت و ترقی به خود دیدند.

بعد از حمله ی آمریکا، عراق به سیاره ای از سرزمین های مختلف تبدیل شد و از هر سو هر قومی ادعای قدرت داشت. ایزدی ها که تا آن زمان از کوچکترین حقوق شهروندی بی بهره بودند، برای اولین بار به مشاغلی در ارتش و نیروهای امنیتی وارد شدند و روابط خوبی را که با نیروهای آمریکایی برقرار کردند ، نقطه ی قوت خود شمردند، غافل از اینکه همین موضوع از سوی همسایگانِ عرب سنّی به موج خشمی تبدیل می شود که با روی کار آمدن داعش فوران می کند.

شاید اصلا اینکه ایزدی ها مذهب رسمی نبودند یا ملک طاووس را در راس فرشتگان خود می دانستند، تنها بهانه ای برای کشتار و انتقام از آنها بود. جنگ بیش از تصور طول کشید و آن شور و هیجانِ بعد از صدام فراموش شد، در سال ۲۰۰۷ عراق از شدت خشونت به ستوه آمده بود.

در آگوست ۲۰۰۷ شدیدترین حمله ی تروریستی کل جنگ عراق در شهرهای ایزدی اتفاق افتاد که طی آن ۸۰۰ نفر بر اثر انفجار تکه تکه شدند. از بطن تمام این اختلافات و کینه توزی ها داعش متولد شد. در سال ۲۰۱۴ موصل سقوط کرد، جنگ جویان داعش به سمت سنجار(استان کُرد نشین) حرکت کردند، انبوه مردم وحشت زده به سوی کوهستان های سنجار راه افتادند و پشت سر آنها داعش قتل عام می کرد. پیشمرگ ها بدون هیچ هشداری به اهالی روستاهای همجوار، میدان را خالی کرده و خود را به جای اَمن رساندند( آنهم بعد از ماه ها اطمینان دادن به ایزدی ها و قول حمایت از آنها.)

با رفتن پیشمرگ ها تمام روستاییان در محاصره ی داعش درآمدند. جنگجویان داعش بعد از مدتی محاصره، تمام اهالی را در مدرسه ی روستا جمع کردند. مردها و جوانان را کشتند، زنان و دختران ایزدی را به بازار برده فروشان موصل( پایگاه خلافت اسلامی)بُردند. نسل کُشی موردی نیست که بدون برنامه ریزی صورت گیرد یعنی قبل از شروع این نسل کشی دپارتمان تحقیق و فتوای داعش درباره ی ایزدی ها تحقیق کرده بود و به این نتیجه رسیدند که آنها کافرند و بردگی کفار یک جنبه ی کاملا قطعی در شریعت است.

داعش جزوه ای با عنوان پرسش و پاسخ درباره ی رفتار با اسیران منتشر کرده بود که محتوای کلی آن این بود: زنان جوان ایزدی سبیه نامیده می شوند، خرید و فروش آنها آزاد است و جزء مایملکِ صاحب خود هستند، دختران در هر سنی برده جنسی محسوب می شوند مگر اینکه خیلی کوچک باشند که در این صورت به جز از راه دخول میتوان از آنها لذت بُرد و زنان متاهل هم بعد از چهل روز فروخته می شوند! داعش یکی از موارد تشویق برای پیوستن به خود را همین سبیه ها معرفی می کرد و پروپاگاندای زیادی در این باره انجام گرفت.

نادیا مراد نویسنده این اثر یکی از صدها زنِ اسیر از روستای ایزدی نشین کوجو درباره ی روزهای اسارت خود می نویسد:” بعد از کشتن مردها، زنها را سوار بر اتوبوس های بزرگ زیارتی کردند و پسران نابالغ را هم سوار بر اتوبوس دیگر (این پسرها بعد از شستشوی مغزی به عنوان نیروهای انتحاری استفاده می شدند.)

از همان اتوبوس آزار و اذیت نیروهای داعش آغاز شد و وقتی اعتراض کردیم با فحش و کتک به ما فهماندند که به خاطر همین موضوع اینجا هستیم. زمانی که به مرکز موصل رسیدیم آنچه از نیروهای داعش بدتر و آزار دهنده تر بود، بی تفاوتی مردم موصل به وضع وحشتناک ما بود. قطعا وضعیت ما به اندازه ی کافی غیرعادی بود که نظر هر بیننده ای را به خود جلب کند ولی آنها تصمیم گرفته بودند که بی تفاوت باشند! مثل هر روز مردان در حال گفتگو و سیگار کشیدن در قهوه خانه ها و زنها در حال خرید از میدان میوه و تره بار، مخصوصا این بی تفاوتی از سوی زنان عذاب آورتر بود؛ زنانی که قبل از هر مذهبی مادر بودند. در مناطق تحت حاکمیت داعش، زن ها از زندگی اجتماعی و فضاهای عمومی حذف شدند، قوانین داعش کاملا به نفع مردها بود و به آنها در مورد همسرها و دخترانشان اختیار کامل می داد. درک نمی کردم چرا زنها به جهادگران داعش ملحق شدند؟! تجاوز بدترین بخش این خشونت بود، انسانیت مان را گرفت وفکر کردن به آینده را غیر ممکن ساخت.
نادیا مراد و سایر زنان به اِمارت های توقیف شده ی صاحب منصبان پیشین منتقل شدند و در معرض فروش قرار گرفتند. مردی ملقب به حاج سلمان(قاضی داعشی) نادیا را خرید. حاج سلمان در حکومت پیشین سالها در زندان به سر برده بود که این اسارت از او یک داعشی تمام عیار ساخت، اسناد مالکیت تنظیم و نادیا برخلاف میل مسلمان شد. وقتی نادیا اقدام به فرار کرد به عنوان تنبیه مورد تجاوز گروهی از نگهبانان داعش قرار گرفت. او هنوز چهره یکی از نگهبانان که عینکی بود را به خوبی به یاد می آورد، وقتی با احتیاط عینک خود را روی میز گذاشته و وحشیانه به او تجاوز می کند. در نظر او ارزش عینک بیشتر از انسان بود! نادیا به اتاقک های نگهبانی منتقل و بارها دست به دست می شود تا جایی که بیمار، ضعیف و لاغر شد و در این حال نیز به او رحم نمی کردند. در یکی از این انتقال ها، با تصور بیماری و ناتوانی نادیا در را به روی او قفل نکردند، نادیا تمام توان خود را برای فرار به کار گرفت. با پوشش عبا و نقاب قابل شناسایی از زنان عرب محافظه کار نبود و تا جان در بدن داشت از آن منطقه دور شد. در این میان مسئله ی مهم، اعتماد کردن بود. جرات کرد و دَر خانه ای را زد. خوشبختانه آن خانواده موافق حضور داعش نبودند و مجبور به تحمل وضعیت موجود بودند. آنها با به خطر انداختن خود به نادیا کمک کردند تا از موصل خارج شود و پسرشان را با او همراه کردند. بهرحال آنها سنّی به دنیا آمده و در اَمان بودند، مذهب شان به عنوان زره دفاعی از آنها مراقبت می کرد! با مشقت بسیار از پُست های بازرسی گذشتند و بالاخره وارد سنجار شدند، نادیا بر خلاف میل اش در پست بازرسی واقعیت را بازگو کرد و اینکه از دست داعش گریخته است.

خیلی زود مقدمات انجام مصاحبه ای را فراهم کردند.برخی فکر می کردند جنگ علیه داعش کُردها را با هم متحد کرده ولی وقتی به این منطقه سفر می کنی احساس می کنی در حال سفر به کشورهای مختلف هستی. احزاب کُرد به شدت در حال رقابت بر سر قدرت هستند. حزب دُمکرات کردستان بارزانی، اتحادیه ی میهنی کردستان طالبانی و جنبش جدید گوران که هر یک خود را ناجی کُردها و ایزدی ها می دانند. در هنگام مصاحبه مشخص شد اتحادیه میهنی کردستان قصد بهره برداری از این مصاحبه را داشته و سعی دارد در مصاحبه حزب بارزانی را متهم به تنها گذاشتن ایزدی ها کند. برخلاف قولشان فیلم از تلویزیون پخش و زندگی نادیا و ناصر(ناجی وی) را مدتها تحت تاثیر قرار داد. داستان او از یک تراژدی به ابزار سیاسی بَدل شد. بعد از ماهها اقامت در کمپ پناهجویان برای معالجه به آلمان اعزام شد و شروع به سخنرانی در محافل بین المللی و افشاگری در مورد جنایات داعش کرد. کم کم شبکه های قاچاق برای نجات دختران ایزدی از دست داعش راه اندازی شد و دلالان در قبال مبالغ هنگفتی در فراری دادن زنان ایزدی مشارکت می کردند که البته بسیاری مثل نادیا خوش شانس نبودند و در حین فرار کشته می شدند، از جمله برادرزاده ی نادیا که روی مین رفت و کشته شد. پذیرش خانواده های ایزدی هم خود مسئله دیگری بود، اینکه آیا زنان نجات یافته را در جامعه ی خود می پذیرند یا خیر؟! نادیا مراد با تمام برچسب هایی که زندگی به او زد مبارزه کرد برچسب هایی چون یتیم، قربانی تجاوز، پناهجو و در عوض عناوین جدیدی برای خود ساخت: نجات یافته، مدافع زنان ، نامزد صلح نوبل، سفیر حُسن نیت سازمان ملل و نویسنده.

او در سال ۲۰۱۸ موفق به دریافت جایزه ی نوبل شد، از دیگر جوایز او می توان به دریافت جایزه ی ساخاروف برای آزادی اندیشه اشاره کرد.

کتاب آخرین دختر با ترجمه محبوبه حسین زاده که به تازگی به چاپ دوم رسیده، با قیمت ۴۵ هزار تومان روانه بازار شده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.