جسارت رانندگی اثر منال شریف



مینا فدایی

کانون زنان ایرانی


کتاب با جمله ی شعاری “قوانین را زیر سوال ببرید نه خودتان را!” آغاز می شود، با این شروع طوفانی خواننده منتظر مبارزه ی راوی داستان است.
در عربستان سعودی، پادشاه پدر کشور و مردم فرزندان او هستند. قبیله بسیار مهم است و بیشتر هویت فرد به بزرگی و اهمیت قبیله بستگی دارد، مکه از مهم ترین و آفتابی ترین شهرهای عربستان است، با این حال خانه ها برای دید نداشتن به شدت با پارچه و پرده های تیره پوشیده شده و تاریک اند. زاغه نشینان اطراف مکه از هیچ امکانات رفاهی-درمانی و سلامت برخوردار نیستند و تنها مکانهایی موقتی برای آموزش قران دارند. سَلَفی های تندرو حتی از احکام و شریعت فراتر رفته به ایدئولوژی بنیادگرایی ناشی از تفسیر سختگیرانه ی قرآن و دیدگاه خشونت آمیز قوانین اسلام پایبندند. این رهبران مذهبی جز تاثیرگذارترین اقشار جامعه ی سعودی محسوب می شوند و حاکمیت از آنها برای دادن فتوای مورد نظر استفاده می کند، ناگفته پیداست به خاطر همین بده بستان ها در تمامی موضوع ها حق اظهار نظر و رای دارند. زنان اولین گروهی هستند که تحت تاثیر قوانین نانوشته ی تندروهای مذهبی قرار می گیرند.
هیچ زنی حق ندارد بدون حضور قیم و ولی خود اقدامی انجام دهد از رهن خانه و باز کردن حساب بانکی گرفته تا اقدامات درمانی! یعنی حتی اگر زنی در آستانه ی مرگ هم باشد بدون حضور قیم، هیچ اقدام درمانی بر وی صورت نمی گیرد. آتش سوزی سال ۲۰۰۲ در مدرسه ی شماره ی ۳۱ مکه(مدارس دخترانه مانند خود آنها نامرئی هستند و اسمی ندارند) نمونه ای از صدها مورد است که در اثر آن پانزده دختر دانش آموز جانشان را از دست دادند تنها به این دلیل که کمیته ی امربه معروف و نهی از منکر معروف به متاوا، اجازه نمی دهد دختری بدون عبا، حجاب کامل و قیم از مدرسه خارج و مداوا شود. عربستان کشور ثروتمندی که مدارس دخترانه ی آن از ابتدایی ترین امکانات محروم اند و گویی دختران در نهایت برای خانه داری آموزش می بینند، هیچ فعالیت غیر درسی و ورزشی وجود ندارد و معلم تنها متکلم الوحده در کلاس است(امکان پرسش و پاسخ در کلاس وجود ندارد.)
اعمال عقاید افراطیون مذهبی در تمامی دروس به چشم می خورد و معلمان نماینده ی عقاید آنها در مدرسه هستند. در عربستان ماهواره حرام است در عین حال این کشور دارای بیشترین کانال ماهواره ای در منطقه است! طبق فتوای شیخ حمودبن الشعیبی دادن کارت شناسایی به زنان عمل قبیح و زشتی است که باعث شرارت در مذهب، اخلاق و جامعه می شود! اقدامات شدید تفکیک جنسیتی باعث شده این دو جنس در دو دنیای کاملا متفاوت زندگی کنند و از آنجایی که دولت به خود اجازه می دهد در زندگی خصوصی و سلایق افراد دخالت کند، منجر به بروز ریاکاری و تظاهر در میان شهروندان جامعه شده است؛ حتی در این مورد مَثَلی بین مردم مصطلح شده است: وقتی زن تونسی سوار هواپیما می شود تا از کشور خارج شود حجابش را می گذارد و زن سعودی هنگام خروج از کشور حجاب از سر بر می دارد!(داشتن حجاب در تونس ممنوع و نداشتن آن در عربستان غیرقانونی است.)


زنان اقلیتِ شاغل توسط زن و مرد مورد انتقاد قرار می گیرند، جامعه ی سعودی شما را با ظاهرتان قضاوت می کند و پوشاندن صورت زنان بیشتر جنبه ی اجتماعی دارد تا مذهبی. آزار و اذیت زنان جرم محسوب نمی شود و مسئولین و پلیس های مذهبی در چنین موارد زنان را مقصر می دانند، چون معتقدند پوشش و ظاهر زنان حتی عطری که می زنند باعث می شود مردان “مجبور شوند” به آنها تعرض کنند. هیچ کارت شناسایی برای زنان مستقلا صادر نمی شود و مردان، همسران را با نام پسر بزرگ صدا می زنند. دختران به همراه نام پدر نامیده می شوند و آوردن نام فرزندان به همراه نام مادر نوعی توهین محسوب می شود! زنان تا همین چندی پیش از حق رانندگی محروم بودند . در این کشور هزینه ی بسیاری صرف رانندگان خصوصی می شود. سوالی که پیش می آید این است: وقتی مذهبیون رانندگی زنان را حرام می دانند چرا تنها ماندن زنان در طول روز با مردان غریبه به عنوان راننده را حرام نمی دانند!
در چنین جامعه ی سنتی و خفقان شدیدی مِنال شریف رشد یافت و با ختنه شدن در کودکی تحت تاثیر اولین رسومات غلط قرار گرفت (قطع عضو زنان هنوز هم در ۲۷ کشور آفریقایی مرسوم است.)


او در نوجوانی تحت تاثیر آموزه های بنیادگرایان دختری بسیار افراطی و تندرو بود که با رفتارش موجب ناراحتی خواهر و برادرش می شد(مثلا یکبار تمام کاست های موسیقی برادرش را در آتش سوزاند چرا که شنیدن موسیقی را حرام می دانست.) او عاشق نقاشی بود ولی طبق تفسیری از قوانین اسلام کشیدن انسان یا موجود زنده ممنوع بود، هنری که منال به شدت به آن علاقمند بود و در آن تبحر خاصی داشت ولی به خاطر این تفسیر سختگیرانه ملزم به ترک آن بود. وی بعدها فهمید نقاشی وقتی در اسلام حرام است که تصاویر به جای خدا پرستیده شود! کسی که تصمیم گرفت منال و خواهر و برادرش درس بخوانند و حتما مراتب


علمی را طی کنند، مادر آنها بود. زنی اصالتا اهل لیبی که با ازدواج به مکه مهاجرت کرده بود و معمولا بدون قیم از خانه خارج می شد. با ورود منال به دانشگاه جده (ملک عبدالعزیز) برای اولین بار صاحب کارت هویت شد، کارتی با اسم و عکس خود. بعد از ورود ماهواره به خانه پنجره ی جدیدی به روی منال باز شد و دیدگاههای افراطی وی به چالش کشیده شد. او هر روز شاهد تبعیض بیشتری نسبت به قبل بود و مفهوم زن سعودی بودن را کاملا درک می کرد” یعنی روبرو شدن با انواع موانع و تبعیض های جنسیتی و اگر می خواهی با مردان مسابقه بدهی باید بدون دست و پا رقابت کنی”
اعتماد منال به افراطیون سَلَفی کم کم رنگ باخت و با وقوع حادثه ی ۱۱ سپتامبر و کشتار صدها بی گناه اعتقادش درباره ی جهاد در راه خدا تغییر یافت؛ اینجا بود که کار منال شریف با مکتب سلفی به پایان رسید!
نقطه ی عطف زندگی او کار کردن در شهرک آرامکو بود(شرکت نفتی آمریکایی واگذار شده به عربستان)، گویی وارد کشوری پیشرفته با قوانین منعطف تر شده بود. منال به عنوان اولین زن در بخش امنیت اطلاعات شرکت مشغول به کار شد. آهسته آهسته در جامعه ی کوچک شهرک آرامکو رشد و ترقی یافت ولی همچنان یکی از مهمترین مشکلاتش رفت و آمد بود، زنان که به حمایت بیشتری احتیاج دارند حتی از سرویس رفت و برگشت بی بهره بودند. حتی در آن شهرک نیز تبعیض جنسیتی موج می زد. در یکی از ماموریت ها به خارج از کشور موفق به گرفتن گواهینامه شد و معمولا در داخل شهرک رانندگی می کرد ولی عمده مشکلش رفت و آمد خارج از آن بود. در یکی از روزها در حال بازگشت از مطب دکتر وقتی موفق نشده بود برادر و یا راننده ی خود را تلفنی پیدا کند، مجبور به پیاده روی در مسیری طولانی شده بود که تحت آزار و متلک بسیاری از رانندگان عبوری قرار گرفت و با خود فکر کرد وقتی ماشینش در گاراژ خاک می خورد مجبور به تحمل چنین تحقیری است. او مردانِ جامعه را گناهکار نمی دانست بلکه قوانینی که زنان را اسیر قیم و محرم شان کرده را مقصر اصلی می دانست. اولین جرقه برای به راه انداختن کمپین رانندگی برای زنان، از همین جا شکل گرفت. به قوانین رانندگی مصوب کشورش مراجعه کرد ولی در هیچ جای قانون نیامده بود که زنان حق رانندگی ندارند، پس این صرفا یک سنت و عُرف بود نه یک قانون. کم کم شروع به انجام فعالیت های اجتماعی کرد و از یک زن تماشاگر به یک فعال بخش زنان تبدیل شد، صفحه ی فیسبوک زیرزمینی را برای بیان شکایت های کارمندان زن راه اندازی کرد که با سرازیر شدن نارضایتی های فراوان همراه بود. قبل از او نیز زنانی بودند که دست به رانندگی زده بودند ولی به شدت توسط حکومت سرکوب و حتی از کشور اخراج شده بودند. بن باز (از مراجع با نفوذ و صاحب نام) فتوا داده بود: زنانی که در سال ۱۹۹۰ رانندگی کردند فاسدند و رانندگی زن حرام است.
منال تمام عزم خود را جزم کرد تا پویشی با عنوان رانندگی زنان به راه بیاندازد، فیسبوک در این میان نقش فرماندهی را بازی می کرد، با هر ارتباطی ارتباط جدید دیگری ایجاد می شد و با خبرنگاران و حامیان حقوق زنان در سراسر دنیا ارتباط گرفت. در مقابل این حرکت صفحه ایی به نام عقال در فیسبوک راه اندازی شد(عقال طناب سیاهی به دور شال مردانِ عرب است که مانع از افتادن آن می شود)، در واقع زنان راننده را تهدید به زدن با عقال کرده بودند. در میان قشر متفکر و عوام جامعه ی سعودی به تعداد کافی طرفدارانی داشت که به نتایج پویش خوشبین شود. او همچنین مراقب بود این کمپین جنبه ی اعتراضی به خود نگیرد، چرا که در عربستان هر اعتراضی ممنوع است.

منال بالاخره تصمیم خود را عملی کرد و در یک روز مشخص با حجاب کامل پشت فرمان نشست و دوستش از رانندگی وی فیلم گرفت، این فیلم در یوتیوب بارها و بارها به اشتراک گذاشته شد وبازتاب های بسیار متفاوتی در برداشت از تشویق تا توهین و فحاشی. در یکی از این رانندگی ها که در ماشین برادرش و کنار او رانندگی می کرد توسط مامورین امربه معروف و نهی از منکر(متاوا) دستگیر شد و بدون تفهیم اتهام هفته ها زندانی شد. اتهامات این موارد بود: تحریک اذهان عمومی، فعالیت به عنوان خائن و جاسوس دشمنان خارجی، نمایش ویدئویی از رانندگی در یوتیوب، رانندگی بدون گواهینامه و ارتباط با مطبوعات خارجی. هفته ها بدون مشخص شدن جرم در زندان گذراند و هنوز مشخص نبود چه نهادی دستور بازدداشت وی را صادر کرده است. منال حتی در زندان نیز سعی کرد مفید واقع شود و پای صحبت زنان دربند که اکثرا زنان مهاجر و کارگر بودند، نشست. او برای اولین بار با سیستم برده داری کشورش آشنا شد. در عربستان چیزی به نام قانون کار وجود ندارد و حقوق کارگران مستقیما توسط کارفرما تعیین می شود، جرم بسیاری از این زنان که اغلب از کشورهای آسیایی مثل فیلیپین برای کار به عربستان آمده بودند، تنها مقاوت در برابر بدرفتاری صاحب کار خود بود! کارفرمایان هم آنها را به زندان انداخته بودند. منال


بعدها با جمع آوری پول بلیت هواپیما تعدادی از این زنان را راهی کشور خود کرد. با تعجب او متوجه شد حتی برای آزادی زنان از زندان نیز امضاء قیم لازم است یعنی اگر مدت زندانی زن به اتمام رسیده باشد ولی قیم وی برای آزادی اقدام نکند همچنان در اسارت می ماند!
امام جماعت ها در نماز جمعه از دستگیری منال ابراز شادی کردند و درموعظه هایشان وی را محکوم کردند که روی زنان سعودی تاثیر منفی گذاشته است و او را هرزه خطاب کردند. پدر برای ورود به زندان مشکلی نداشت، چرا که با ده ها سال زندگی در کنار فرهنگ سعودی و آشنایی با قوانین نانوشته میدانست چطور درخواست تجدید نظر دهد که مورد قبول واقع شود. کلماتی مثل وکیل، دادگاه ومقرارات کلماتی نامانوس هستند در عربستان عدالت را آن کسی تعریف می کند که قدرت دارد و از قبیله ی مهمی است. بالاخره منال با دادن تعهد کتبی از زندان آزاد شد. اکثرا مطبوعات داخلی به ترور شخصیت پرداختند و او را خائن ترسویی که نام بقیه را لو داده است خطاب کردند، تاکتیکی قدیمی برای شکستن چهره ی فرد به عنوان رهبر جنبش. برادر منال که از حامیان اصلی او در این راه بود، اولین قربانی این جنبش شد. وی تحت فشار جامعه ی سنتی مجبور به مهاجرت به کشور کویت برای کار شد. با تمام مشکلات و ناملایمات روز موعود فرار رسید و در روز ۱۷ ژوئن ۲۰۱۱ حدود ۳۰ زن در سراسر عربستان رانندگی کردند و از آن فیلم گرفتند، پلیس هیچ کس را دستگیر نکرد.
برخوردها با منال بعداز آزادی و در محل کار کاملا متفاوت بود(مانند جامعه سعودی)، عده ای شدیدا منال را حمایت کردند، عده ای شدیدا انتقاد و در این بین افرادی هم فقط سکوت کردند. علما بالا رتبه از شورای مذهبی به اعضای مجلس عربستان هشدار دادند اگر زنان مجاز به رانندگی شوند، روسپی گری، هرزگی، همجنس گرایی و طلاق افزایش می یابد! طبق گزارشی اعلام کردند در صورت اجازه ی رانندگی زنان، ظرف ده سال آینده هیچ دختره باکره ایی در عربستان نمی ماند و همچنین دلیل از بین رفتن ارزشهای اخلاقی در دیگر کشورهای اسلامی را همین موضوع دانستند.
مجله ی تایمز اسم منال شریف را در بین صدنفر از تاثیر گذارترین شخصیت های سالِ دنیا قرار داد، انجمن آزادی اُسلو از او دعوت کرد به نروژ رفته و سخنرانی کند و اولین جایزه ی واکلاو هاول را دریافت کند( واکلاوهاول جایزه ای که در سال ۲۰۱۲ توسط بنیاد حقوق بشر نیویورک تعیین شده و به اشخاصی که برای مبارزه با بی عدالتی مخالفت های خلاقانه ای داشتند، تعلق می گیرد.) او در مجامع بین المللی سخنرانی می کرد و همراه با این فعالیت ها در آرامکو تنزل مقام یافت و به بخش تدارکات منتقل و بارها تهدید به مرگ شد. این جا بود که فهمید چاره ای جز ترک عربستان ندارد.
او در خارج از کشور نیز همچنان به فعالیتهای خود ادامه داد: پویشی به نام” من لاما هستم” را به راه انداخت(لاما دختری ۵ ساله که توسط پدرش به قتل رسید) که باعث شد برای اولین بار در قوانین سعودی قانونی علیه خشونت خانگی مطرح شود، پویش دیگری به نام “فرج” برای آزادی زنان فیلیپینی و اندونزیایی که در زندان های دمام(شهری در عربستان) ایجاد کرد، این فعالیتها تبدیل به رسالت منال شدند. با ادامه یافتن راه منال و پایمردی زنان سعودی بعضی قوانین تلطیف شدند و بستری برای آینده ایی بهتر فراهم آمد: یک شرکت حقوقی مختص زنان در سال ۲۰۱۴ در جده گشایش یافت، دوازده صندلی مجلس(حدود یک درصد) در سال ۲۰۱۵ به زنان اختصاص یافت، به چهار وکیل زن اجازه ی کار در سیستم سعودی داده شد، برای اولین بار زنان مطلقه و بیوه هم صاحب کارت شناسایی شدند، در سال ۲۰۱۶ چهار زن ورزشکار به نمایندگی از عربستان در المپیک ریو شرکت کردند و در سال ۲۰۱۸ با حکم ملک سلمان رانندگی زنان مجاز اعلام شد….باران با اولین قطره آغاز می شود.
کتاب جسارت رانندگی با ترجمه ی روان مریم سعادتمند بحری، توسط نشر مروارید در ۳۴۱ صفحه به انتشار رسیده است و با قیمت ۴۹ هزار تومان در اختیار علاقه مندان قرار دارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.