در زمانه پروانه‌ها

کانون زنان ایرانی

25 نوامبر سال‌هاست در تقويم‌ها روز مبارزه با خشونت عليه زنان نام‌گذاري شده است.

تقريبا از سال 1981 در بسياري از كشورهاي جهان 25 نوامبر با ويژه‌برنامه‌هاي خاصي همراه است اما در اين ميان كم‌تر پيش مي‌آيد كه برگزاركنندگان و شركت‌كنندگان در اين مراسم علت انتخاب اين روز خاص را بدانند و اشاره‌اي به خواهران ميرابل كنند.

سه خواهر جوان دومينيكني در روزگاري كه سرزمين‌هاي آمريكاي لاتين بهشت برين ديكتاتورها بود‌، به دست ماموران تروخيو به قتل رسيدند‌‌. مرگ اين سه خواهر كه تاب پليدي ديكتاتور را نياوردند حالا آنقدر در كشورهاي آمريكاي لاتين سر زبان‌ها افتاده است كه گاهي وقت‌ها شبيه افسانه‌هاي اينكاها و اسطوره‌هاي اين سرزمين پر راز و رمز مي‌شود. روز مرگ سه خواهر زيباروي دومينيكني چند سال بعد در گردهمايي فعالان زن آمريكاي لاتين و جزاير كارائيب به عنوان روز مبارزه با خشونت عليه زنان نام‌گذاري شد.

اما خوليو الوارز، نويسندهء صاحب‌انديشهء دومينيكني در رمان «در زمانهء پروانه‌ها» بار ديگر غبار زمان را از داستان اين سه خواهر زدوده است و آن‌ها را زنده كرده است.

خوليو الوارز كه همچون بسياري از روشنفكران دومينيكني زخم خورده بز نر ديكتاتور بزرگ دومينيكن است‌، با داستان اين سه خواهر مبارز بزرگ شده است و دست آخر تصميم مي‌گيرد كه اين خانواده را دستمايهء دومين رمانش بكند.

در ميان ديكتاتورهاي آمريكاي لاتين تروخيو بيش از همه به خاطر سه دهه حكومت سياهش دستمايه آثار رمان‌نويسان شده است و در اغلب اين داستان‌ها زنان و دختراني كه هر كدام به نحوي از ماموران تروخيو آسيب ديده‌اند قهرمان اصلي اين داستان‌ها شده‌اند. در اين ميان اورانيا، قهرمان رمان مشهور سور بز نوشته ماريو بارگاس يوسا كه روايتي از روزهاي سياهي كه بر دومينيكن گذشته را بيان مي‌كند از درخشان‌ترين‌هاست.

رمان «در زمانهء پروانه‌ها» داستان ساده‌اي است كه روايتي از زندگي ساده سه خواهر دارد‌; خواهراني كه زندگي ساده‌اي دارند‌، اما بي‌آن كه از پيش بخواهند تبديل به دشمنان اصلي تروخيو مي‌شوند.اين اثر را بسياري از منتقدان ادبي نمونهء كاملي از يك رمان سياسي و زندگينامه مي‌دانند.

داستان از سال 1942 در آمريكا شروع مي‌شود‌، دده تنها خواهر بازمانده از خانواده ميرابل (كه بر حسب يك اتفاق 25 نوامبر همراه خواهرانش نبود ) نشسته است و باز هم منتظر خبرنگاري است كه بيايد و سوال‌هاي هميشگي را با او مطرح كند‌، 34 سال از مرگ خواهرانش گذشته است و او هنوز درگيرودار اين مرگ است‌‌. خبرنگار مي‌آيد و دده براي او حرف مي‌زند و به گذشته‌ها پرتاب مي‌شود‌، همه چيز براي دده دوباره زنده مي‌شود; زندگي خواهرانش عشق آن‌ها‌، احساسات‌شان و اين كه آن‌ها هم مثل هر دومينيكني ديگري تنها مي‌خواستند كه بدون ترس و لرز زندگي كنند.

نويسنده مانند شيوهء اغلب داستان‌نويسان آمريكاي لاتين در تقسيم‌بندي فصل‌هايش بيش از هر چيز از جابه‌جايي زمان و عقب و جلو بردن اتفاق‌ها سود جسته است‌‌. هر بخش روايتي است از زندگي پاتريشيا‌، مينروا‌، ترزا و دده كه حالا تنها كسي است كه مي‌تواند خواهرانش را از دل اسطوره‌ها بيرون بكشد و به زندگي آن‌ها عينيت ببخشد.

كمي‌ بعد با داستان مينروا، خوليو آلوارز خواننده‌اش را وارد زندگي روزمره اين خواهران و دغدغه‌هايشان مي‌كند. مينروا دختربچه‌اي‌كه تازه با رضايت خانواده اش به مدرسه راهبه‌ها مي‌رود تا درس بخواند‌ و درست در همين جاست كه براي اولين بار با واقعيت تلخ روبه‌رو مي‌شود‌‌.

سينيتا، دختر لاغر و نحيفي كه برخلاف عرف قبل از 15 سالگي سرا پا لباس عزا به تن كرده است‌، صميمي‌ترين دوست مينروا مي‌شود. سينيتا راز دردناكي را با دوستش در ميان مي‌گذارد‌‌. او از خانواده‌اي ثروتمند بود كه همهء مردان خاندانش را تروخيو كشته است و همهء ثروتشان را ضبط كرده است. سينيتاي كوچك اولين تصوير تحقير شده و آسيب‌ديده‌اي است كه از قدرت خودكامه بز نر جلوي چشمان مينروا شكل مي‌گيرد.

مينروا و دختران مدرسه براي يك نمايش بايد به دفتر تروخيو بروند‌، آن‌ها بايد بيش از هر چيز مواظب باشند كه چندان به چشم پسر تروخيو و نزديكانش زيبا جلوه نكنند‌‌.

فصل بعد دفترچهء خاطرات ماريا ترسا‌، لطيف‌ترين خواهران است‌، سومين خواهر كه در كودكي درست به اندازهء يك قديس معصوم بود‌و پاتريا آخرين خواهري است كه خاطراتش نقل مي‌شود. دو فصل ديگر روايت بازي و دنياي زنانه خواهران است‌، حرف‌ها و فكرها‌، عشق آن‌ها نسبت به همسرانشان و…

اما در لابه‌لاي اوراق زندگي‌شان اين سياست است كه نفس مي‌كشد، سايهء سنگين بز نر و آن‌ها كه زير بناي زندگي‌شان را روي مبارزه و عشق بنا كرده‌اند.

آن‌ها در دام نقشه‌اي مي‌افتند كه ماموران مخفي sim تروخيو براي آن‌ها طراحي كرده‌اند‌، همسران سه خواهر در زندان تروخيو گرفتارند و به دوردست‌ترين زندان تبعيد مي‌شوند‌، آن‌ها كه به ديدار همسرانشان مي‌روند به فجيع‌ترين شكل ممكن به قتل مي‌رسند و ماشين آن‌ها از دره سقوط مي‌كند. دده تنها خواهري كه زنده مانده است حالا دوباره به آن روزهاي دردناك فكر مي‌كند‌، او هنوز جاي خراش‌هايي را كه روي گلوي مينروا بود حس مي‌كند‌، جاي چماق‌هايي كه به سر و روي خواهرانش كوفته شده است‌‌.
…موي خواهرش را قيچي مي‌كند‌، محض يادگار‌‌…

يك سال بعد از مرگ پروانه‌ها ديكتاتور در اتومبيل شخصي‌اش ترور مي‌شود‌، اما ديگر دده به سقوط تروخيو فكر نمي‌كند‌، روزنامه نمي‌خواند‌‌. …قاتلان در دادگاه محاكمه مي‌شوند‌، اما دده مي‌گويد آن‌ها روي كاغذ بين 20 تا 30 سال به زندان محكوم شدند‌، دده مي‌گويد: «همهء آن‌ها تحت جادوي انقلا‌ب‌هاي ما بودند. پشت سر هم انقلاب مي‌كرديم‌، گويي مي‌خواستيم ثابت كنيم كه حتي اگر ديكتاتوري هم نداشته باشيم كه به ما دستور دهد باز هم مي‌توانيم هم ديگر را بكشيم.»

خوليا آلوارز در اين رمان فضاي استبدادي و جنبش مقاومت را در قالب روايت زندگي سه خواهر، در ساختاري منسجم و خلاقانه و با شخصيت‌هايي زنده و جاندار در داستاني جذاب و پر كشش، تصوير مي‌كند.

جنبش 14 ژوئن بيش از نيم قرن در آمريكاي لاتين سابقه دارد; جنبشي كه هر بار در دومينيكن از سوي تروخيو سركوب مي‌شد و كمي‌ بعد دوباره جان مي‌گرفت.

اولين بار در سال 1949 گروهي از مبارزان و روشنفكران مهاجر دومينيكني با 14 هواپيما به دومينيكن بازگشتند تا ديكتاتور را بركنار كنند. ارتش تروخيو اين حركت را كه به حمله لوپيريون مشهور شد به شدت سركوب كرد. در دههء 50 گروه‌هاي كوچكي تحت تاثير انقلاب كوبا در دومينيكن فعاليت زيرزميني را عليه ديكتاتوري شكل مي‌دادند. بيش‌تر افراد اين جنبش از طبقات فقير بودند‌، اما روشنفكران و طبقهء روشنفكر نيز به اين جنبش پيوستند و آن را هدايت مي‌كردند.

اما تروخيو اين بار هم آن‌ها را سركوب كرد و بسياري از آن‌ها خواسته و ناخواسته به تبعيد رفتند و راهي كوبا و آمريكا شدند‌. كمي‌ بعد تبعيديان كه در ميان آن‌ها زنان بسياري بودند بارديگر از كوبا به دومينيكن حمله كردند و باز هم به شدت توسط تروخيو سركوب شدند.

اما مبارزهء آن‌ها الهام‌بخش جنبش 14 ژوييه دههء 60 شد كه لا ماريپوزا يعني پروانه‌ها در دل آن جاي داشت و خواهران ميرابل عضو آن بودند. مانولو، مانوئل تاوارز، همسر مينروا از اعضاي حزب سوسياليست و رهبر جنبش آزادي‌بخش دومينيكن با الهام از شورش‌هاي پيشين فعاليت خود را ادامه دادند‌‌.

ليندرو گوسمان، همسر ترزا عضو رهبري جنبش بود، اما فعاليت‌هاي خواهران عليه ديكتاتوري قبل از آشنايي با شوهرانشان آغاز شده بود. نقش مينروا در جنبش تا حدي بود كه ژنرال گارسيا تروخيو، رييس سازمان امنيت تروخيو دربارهء مينروا گفت: اين مينروا ميرابال بود كه تخم اين سنت را در خانواده‌اش و در ذهن همسرش تاورارز خوستو كاشت. او به مرض چپگرايي راديكال دچار شده بود‌و در راستاي اهدافش خودش را به هلاكت رساند و خانواده‌اش را گرفتار اين داستان تراژيك كرد.پروانه‌ها براي مردم دومينيكن يادآور مبارزات پرشوري هستند كه هرگز از يادشان نمي‌رود‌. ديكتاتوري تروخيو بيش از هر چيز سبب شد كه انديشه‌هاي مبارزه براي اعضاي اين خانواده جدي‌تر شود.

ديكتاتور تنها يك سال بعد از اين قتل‌ها زنده ماند اما نام ميرابل‌ها براي مردم دومينيكن يادآور قهرمان‌هايي است كه از مرزهاي زندگي شخصي‌شان عبور كردند و جاودانه شدند‌‌. بناي يادبود ميرابل‌ها حالا براي تمام زنان آمريكاي لاتين انگيزه‌اي است براي مبارزه با خشونت‌‌. پروانه‌ها حالا از سينما و ادبيات عبور كرده‌اند و قديس‌هاي دنياي امروز هستند.

«در زمانهء پروانه‌ها» عنوان كتابي است كه خوليو الوارز آن را نوشته و نشر ديگر با ترجمهء حسن مرتضوي در زمستان 85 روانهء بازار كرده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *