هيچ کس دست خالی (به وطنش) برنمی گردد

سيروس علی نژاد

از کابل

خانم مبارز در انتخابات رياست جمهوری پيشين، نامزد معاونت يکی از کانديداهای رياست جمهوری بود

دکتر نيلاب مبارز از زنان مشهور کابل است. خانم مبارز که در زمان جنگهای داخلی افغانستان خارج از کشورش بود برای کمک به احمد شاه مسعود (فرمانده فقيد ارشد نيروهای مخالف طالبان) به دره پنجشير رفت و به کمک مجروحان شتافت.

وی از سال ۲۰۰۱ تا زمان سقوط طالبان به دره پنجشير رفت و آمد داشت و درست چند روز پس از سقوط طالبان به کابل رفت و تا کنون در آنجا به کارهای طبی (پزشکی) و يا سياسی – اجتماعی مشغول بوده است.

خانم مبارز در انتخابات رياست جمهوری پيشين، نامزد معاونت يکی از کانديداهای رياست جمهوری بود. اکنون در انتخابات پارلمانی افغانستان فعال است. گفتگوی زير با وی در کابل انجام شده است.

پشتون هستيد يا تاجيک؟

هيچکدام، افغانم

کجا به دنيا آمده ايد؟

کابل

همينجا درس خوانده ايد؟

بله.

کدام مکتب؟

مدرسه ملالِی.

مدرسه خوبی بود؟

بله. زبان فرانسه در آن تدريس می شد به صفت زبان سوم، بعد از فارسی و پشتو. معلم های خوب داشت. اداره بسيار عالی داشت. همينجا دانشگاه رفتم. فارغ فاکولته طب کابل شدم در رشته جراحی، سالهای جنگ. وقتی وارد دانشگاه شدم دو ماه از کودتای کمونيستی می گذشت.

استادان خوب داشتيد؟

خيلی خوب بودند.

افغانستانی بودند؟

نه، افغانستانی نبودند، افغان بودند. بعضی شان کشته شدند، بعضی شان فرار کردند، آهسته آهسته وضع خراب شده تر می رفت. فرار مغزها شروع شده بود، يا کشتن مغزها.

چه سالی به فرانسه رفتيد؟

سال ۸۹ بود. دوران نجيب.

اوضاع بد شده بود؟

خيلی. هر روز بمب می باريد، ولی بعد در زمان مجاهدين بدتر شد.

در فرانسه هم درس خوانديد؟

آره، می خواستم دوباره ديپلم مديسين (طبی/پزشکی) بگيرم که بتوانم در فرانسه کار کنم. شروع به کار هم کردم.

پزشکی می کرديد؟

امتحان بورد فرانسه دادم و موفق شدم. در فرانسه حق تدريس و کار دارم.

کی برگشتيد؟

بار اول ژوئن ۲۰۰۱. ولی سمت کابل آمدن نمی توانستم. برای اينکه بر ضد طالبان فعال بودم، از راه شمال آمدم. مستقيماً رفتم جبهه.

می جنگيديد؟

نه نمی جنگيدم. کمک می کردم. کمک پزشکی.

چه مدت اين کار را کرديد؟

ماه ژوئن آمدم، اولين کلينيک را در پنجشير ساختم. وقتی دوباره برگشتم ماه سپتامبر بود، با نهم سپتامبر برابر شد، مسعود ترور شد. بعد يازده سپتامبر شد. در آن موقع داخل افغانستان بودم. بعد دوباره برگشتم.

چرا تصميم گرفتيد به کابل برگرديد؟

اگر يادتان باشد وضع بسيار تغيير داشت. تمام دنيا افغانستان را رها کرده بود. وضع زنان افغان از همه بدتر بود. من خودم يک زن افغان بودم و پزشک هم بودم. بزرگترين بی عدالتی اين بود که من درحالت بسيار عالی و آرامش مطلق در پاريس زيبا زندگی کنم و هموطنانم و خواهرانم در اينجا در آن حالت وحشت طالبان زندگی کنند. اين را نمی توانستم تحمل کنم.

خانواده تان مخالفت نکردند؟ می دانم که پدرتان هم پاريس بود.

نه. يک قصه براتان بگويم. يک هفته پيش از آمدن بشدت ترسيدم. فکر کردم برای پدرم يک زمينه ای بسازم که … همه اش ناخود آگاه بود، به پدرم گفتم اگر يک هفته بعدتر بروم چه می شود؟ می دانی چه گفت؟ گفت منتظر چه هستی؟ يک هفته پيش، يک هفته پس، چه فرقی می کند؟ شرميدم. آمدم.

چطور آمديد؟

رفتم ازبکستان، از آنجا با يک تاکسی رفتم تاجيکستان، زنگ زدم به پنجشير گفتم ما آمديم، می خواهيم بياييم، گفتند خب بيا. آمدم پنجشير.

وقتی آمديد چه کار کرديد؟

پنجشير آن وقت مطقاً در محاصره طالبان بود. در تمام پنجشير بيست قلم مواد خوراکی پيدا نمی شد. هيچ چيز نبود. خشکسالی بشدت جريان داشت. اقلا صدهزار مهاجر در پنجشير بود. من وحشت را در بين مهاجرين می ديدم از غربت و بيچارگی. هيچ چيز نبود. هيچ کس هيچ چيز نداشت. اطفال بسيار وضعيت خراب داشتند. با دست های کوچک شان گِل می ساختند تا ديواره هايی اطراف خيمه ها بسازند. خيلی وحشتناک بود. هيچ چيز نداشتند. هيچ کس هم کمک نمی کرد.

همانجا مانديد تا سقوط طالبان؟

اولين کلينيک را آنجا ساختم.

دکتر ديگری هم بود آنجا؟

دو تا دختر که يکی دکتر بود و يکی فارماسين، اينها را توانستيم از کابل بخواهيم. در حالی که جنگ بود از خط جبهه گذشتند آمدند به خاطر اينکه کار کنند. آنها هنوز هم اينجا در کلينيک کار می کنند.

در پنجشير بوديد تا وقتی طالبان سقوط کرد؟

بعد از نهم سپتامبر که احمد شاه مسعود ترور شد، و بعد از يازدهم سپتامبر که آن اتفاقات در نيويورک افتاد، ديگر می دانستيم که همه چيز تغيير خواهد کرد، می دانستيم که ديگر هيچ چيز مثل گذشته نخواهد بود. در آن وقت فکر می کنم بسيار شانس داشتيم که آنجا بوديم. گذار تاريخی را من به چشم ديدم.

کی به کابل برگشتيد؟

فکر می کنم دوازده يا چهادره نوامبر بود که کابل آزاد شد. من بيست و هشت نوامبر به کابل آمدم.

وقتی آمديد چه ديديد، چه کرديد؟

هم می گريستم هم خنده می کردم. فکر می کردم دوباره به خانه رسيديم.

راحت خانه تان را پيدا کرديد؟

قبل از مهاجرت در چهار خانه زندگی کرده بوديم که دو تا مطلقا تخريب شده بود. آنقدر دردناک بود که اگر خانه خراب شده بود، می گفتيم خانه مرده. مثل اينکه آدم مرده باشد.

خانواده تان کی آمدند؟

پدرم دو ماه بعد آمد. برادرم چهار پنج ماه بعد. برادر ديگر من هم يک سال پيش آمد. وقتی که ما آمديم هيچ کس از فاميل ما نمانده بود، تقريبا سه فاميل از فاميل ما مانده بود. در حالی که اينجا ساختار قبيلوی است و ما حد اقل هزار فاميل مشترک داشتيم.

بقيه کجا بودند؟

همه رفته بودند. می دانيد اصلا خويش و بستگان را نمی يافتم. ده روز پاليدم تا يافتمشان. کوچه به کوچه گشتيم. ما دوباره همديگر را می يافتيم. مثل پارچه های موزائيکی که دوباره بخواهند به هم بچسبند. يک به چهار نفوس افغانستان هجرت کرده بودند و حالا سه بر چهار مهاجرين برگشته اند. اين اولين کشوری است که بيشترين تعداد مهاجر را داشته و بيشترين مهاجر دوباره برگشته را هم دارد. اين تاثير بسياری بر رفتار تمام جامعه خواهد داشت. هر کس هر جايی که بوده با خودش چيزی می آورد. حتماً.

چی می آورد؟

فرق می کند ولی دست خالی کسی نمی آيد. مهم نيست که چطور يک بافت جديد در اينجا به وجود می آيد که همه دوباره زبان مشترک خود را پيدا کنيم. افغانستان در حالت انتقال بسيار عميق است. تنها حالت انتقال سياسی نيست، تنها حالت انتقال اداری نيست، يک انتقال اجتماعی در جمعيت جوان افغانستان در جريان است. ۶۰ درصد جمعيت افغانستان زير ۱۸ سال است. اين اکثريت عظيم بجز مهاجرت، جنگ، و وحشت چيزی نديده اند. اين خودش يک دبستان بزرگ است، حتی می توانم بگويم يک دانشگاه بزرگ است. فکر می کنم جوانان افغان پختگی بيشتری به دست آورده اند. شايد ما شرايط بهتر تحصيلی داشتيم، شايد ما غذای بهتری می خورديم و لباس بهتری می پوشيديم ولی پختگی ای که اينها دارند ما آن زمان نداشتيم. از اين خاطر اينها چسبيده اند به زندگی. می دانند قدرش چی هست، می دانند که چه چيزی را می توانستند از دست بدهند، و چقدر هم از دست داده اند. دو ميليون شهيد داده ايم.

بر شما معلوم است که در چه زمينه هايی پخته ترشده اند؟

نمی توانم بگويم. به اين خاطر که ما مسيرهای مختلفی را پيموده ايم. من فکر می کنم افغانستان همانقدر که برای يک خبرنگار جالب است، برای يک جامعه شناس هم جالب باشد.

خانم دکتر حالا چه کار می کنيد؟

حالا کار کوچکی دارم برای برگزاری انتخابات. قبل از اين وقتی دوباره برگشته بودم يک پروژه جالب داشتم که عبارت بود از دوباره ساختن شفاخانه دانشگاه کابل که يک بيمارستان است برای اطفال و زنان و کارش خلاص شده است.

يعنی الان کار پزشکی نمی کنيد؟

سه سال نماينده انجمن اطفال افغان بودم که يک “ان جی او” (سازمان غير دولتی) است. وقتی دوباره برگشتم يک پروژه نسبتا بزرگی بود برای ساختن يک بيمارستان اطفال و زنان که سه سال وقت گرفت. ۱۵ هزار متر مربع ساختمان مدرن بيمارستان را درست کرديم. اسمش شفاخانه طفل و مادر علی آباد است که يک بيمارستان دانشگاهی است. الان مشغول تجهيز آن هستند و بزودی افتتاح خواهد شد. افتتاح شده اما به صورت تکميلی افتتاح خواهد شد. بعد از اين پروژه استعفا کردم برای اينکه کانديد معاونت رياست جمهوری افغانستان بودم.

چرا بعد از انتخابات برنگشتيد سر کار خودتان؟

دلايل مختلف دارد. می خواستم بيشتر به کارهای اجتماعی سياسی بپردازم. می خواستم کار کمک های انسان دوستانه را دنبال کنم. من فکر می کنم هدف ما تنها کمک صحی نيست بلکه کمک اجتماعی و دفاع از حقوق زنان و اطفال است. در مسآله حقوق زنان فکر می کنم تلاش ما بايد بيشتر متوجه آزادی اقتصادی زنان باشد. يعنی کاری کنيم که زنان به دانش مسلکی ( حرفه ای ) متکی باشند. شايد زنانی باشند که دانش مسلکی ياد بگيرند ولی اداره کردن يک “بيزنس” يا شرکت را درست ياد نداشته باشند. چون سيستم اقتصادی که امروز در افغانستان وجود دارد يک سيستم اقتصادی مطلقا ليبرال است. يعنی بايد شرکت های بسيار زيادی به وجود بيايد و هر چيزی می تواند به طرف خصوصی بودن برود. من اميدوار هستم که محدوديت هايی هم برايش باشد. در اين سيستم بايد خانم ها هم نقش خود را داشته باشند.

فکر می کنيد در دور بعدی رياست جمهوری باز هم وارد کارهای سياسی خواهيد شد؟

حتماً. ما بايد از هر عملی که به خاطر پختگی دمکراسی نوين افغانستان باشد حمايت بکنيم. ضرورت دارد که ما مشارکت سياسی بسيار فعال داشته باشيم.

سياست شما را از حرفه تان دور نمی کند؟

مديريت خودش امر مهمی است. وقتی کارهای صحی افغانستان را مطالعه می کنيد می بينيد مشکل در اداره است، مشکل در پاليسی است. همه دنيا می خواهند به ما کمک کنند. مشکل اقتصادی مشکل اساسی ما نيست. مشکل اساسی ما در اين است که نمی دانند چطور پلانی بسازند که مفيد و مطابق احتياجات جامعه افغان باشد. در شرايطی که ما سيستم بيمه های اجتماعی نداريم، من طرفدار خصوصی سازی بيمارستان ها نيستم، مطلقا مخالفم.

اگر معاون رياست جمهوری بوديد در اين زمينه چه می کرديد؟

اگر معاون بودم مانع از اين می شدم که شفاخانه ها در اين شرايط خصوصی شود. به خاطر اينکه خصوصی سازی در نبود بيمه اجتماعی حالت وحشتناکی پيش می آورد و متاسفانه دارد به همان طرف پيش می رود.

تصورتان از آينده زنان افغان چيست؟

من نيمه پر گيلاس را می بينم. اميدوار هستم. در جريان انتخابات من توانستم با بسياری مردم در تماس شوم. در عين زمان با طبقه سياسی افغانستان که در انتخابات سهم داشتند ( ۱۸ کانديدای رياست جمهوری در انتخابات حضور داشتند ) مستقيم در ارتباط بودم. من احساس کردم که در افغانستان، اکثريت مطلق سياستمداران ما به دنبال چيزهای ديگری می گردند که برای توده مردم کهنه شده است. اينها ضرورت دارد که تنفس کنند و به طرف پيش روی ببينند نه به عقب.

می شود مثالی بزنيد؟

چطور بگويم. يک نفر انقياد را احساس می کند. مثل اينکه جنگ هنوز خلاص نشده باشد. مثل اينکه ما هنوز ضرورت ندارد که همه با هم کشور ويران شده را آباد کنيم در حالی که ملت می خواهد کشور ويران شده آباد شود.

فکر می کنيد تعداد روشنفکران مملکت که احساس شما را دارند به نسبت کسانی که به غارت کشور مشغول اند چقدر است؟

من يک کارهای انسان دوستانه می کردم. از جمله اين کارها که هنوز هم دوام دارد اين است که اطفال قلبی را به فرانسه می فرستادم. اکثراً اينها را خودم می بردم. خب اطفال وقتی از فاميل خود جدا می شوند و می خواهند زير عمل بروند می ترسند. بايد کاری می کردم که ترس اينها در سفر بريزد. با آنها صحبت می کردم. اکثر اينها بين شش تا هشت سال می داشتند. خب بچه ها نقاشی دوست دارند. برای شان وسايل نقاشی فراهم می کردم. نمی دانم چه وقت به فکرم رسيد که از اينها پرسان کنم چه را خوش دارند و چه را دوست ندارند. يک تکه کاغذ دادم دستشان که بنويسند. اکثر آنها در خط اول نوشتند که ما دوست داريم وطن خود را درست کنيم. يک بچه کوچک هفت هشت ساله چرا به اين فکر می کند؟ و اکثر آنها برای من نوشتند که من جنگ را دوست ندارم، من کشتن را دوست ندارم. ببينيد فکر می کنم يک انقلاب اجتماعی در اين مملکت در جريان است. فکر می کنم نتيجه اش مثبت است. نمی تواند سياه باشد مجبور است سفيد باشد.

پس فکر می کنيد وضع بهتر می شود؟

بدتر شده نمی تواند!

منبع:بي بي بي سي فارسي

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *