خلخال، روایتی از زندگی روزمره زنان مصری

شهرزاد نیوز

گلناز ملک

خلخال (*)، نوشته ی “نیره عطیه” و ترجمه ی “هما مداح” چند ماهی است که بر پیشخوان کتاب فروشی ها جای گرفته است. ناشر آن نشر کاروان و تیراژ کتاب 3000 نسخه است. این کتاب داستان زندگی 5 زن عادی مصری است که چهار تن از آنها متعلق به طبقه ی اقتصادی و اجتماعی فرودست و یک نفر از طبقه ی متوسط هستند. نویسنده ی کتاب زنی مصری الاصل است که سال ها مقیم امریکا بوده و در سفری به سرزمین مادری خود با این 5 زن در موقعیت های مختلف آشنا می شود و سرگذشت شان را طی دوسال می نویسد. این کتاب برای اولین بار در سال 1984 چاپ شده است. گفتگوی زیر به بهانه ی چاپ این کتاب با مترجم جوان اش، هما مداح صورت گرفته است.

چرا “خلخال” را برای ترجمه انتخاب کردی؟

وقتی برای بار اول این کتاب را خواندم خیلی خوشم آمد چون همیشه در ذهنم بود که تاریخ شفاهی خیلیمهم است یعنی داستان هایی درباره ی زندگی روزمره ی زنان عادی و اینکه چگونه راه هایی پیدا می کنند که زندگی سخت شان را به هر وسیله ای راحت تر کنند و مشکلات را از سر راه خود بردارند. همیشه برایم جالب بود و لذت می بردم از اینکه پای صحبت عمه، خاله و زنان دیگر بنشینم. ببینم که از زندگی روزمره شان چه می گویند. وقتی این کتاب را خواندم احساس می کردم شاید یکی از این ها عمه ی من است، یکی شان خاله ام ، یکی شان دوست مادرم و حتا خود مادرم. بنابر این خیلی برایم جالب بود و در عین حال فکر می کنم در خلال زندگی روزمره ی زنان خیلی چیز ها را می توان شناخت و در واقع آینه ی کاملی ست از جامعه ای که در آن زندگی می کنند. به نظر من لازم است که ما کتاب هایی از این دست را در ایران کار کنیم. من می دانم زنان ایرانی مقیم خارج از کشور مثل خانم “مهناز کوشا” که کتابی نوشته اند به نام voices from Iran چنین کاری کرده اند. چند سالی است که تاریخ شفاهی زنان مهم شده است و در بیشتر جاهای دنیا این کار را انجام می دهند ولی ندیدم در ایران کسی تا کنون دست به نوشتن تاریخ شفاهی برده باشد. اگر کسی و گروهی شروع به این کار کنند واقعن خدمت بزرگی به جنبش زنان ایران کرده اند. اگر یادت باشد با خودت قرار بود چنین پروژه ای را شروع کنیم و با زنان عادی به خصوص مسن که خاطره ای از زمان کشف حجاب دارند صحبت کنیم و یک نفر را هم پیدا کردیم ولی انقدر معطل کردیم که طرف مرد! یعنی ما به نوعی داریم فرصت را از دست می دهیم. این در مورد تاریخ شفاهی است اما تجربیات زندگی روزمره هم خیلی مهم است که نمی دانم چرا ما انقدر از آنها غافل هستیم.

چرا فکر می کنی که انقدر مهم است و اصولن زندگی روزمره ی زنان چه ارزشی برای جنبش فمینیستی ایران دارد؟

ببین، با بعضی از فعالین زنان که صحبت می کنی می گویند این مسایل خیلی پیش پا افتاده است. یعنی چه چیزی از میان نوشته هایی در مورد اینکه صبح بیدار شدم، ظرف ها را شستم، شوهرم را راهی کردم و… می توان پیدا کرد؟ ولی من فکر می کنم این نوشته ها از چند نظر خیلی اهمیت دارند. اول اینکه تصویر زن شرقی، به صورت نه کاملن اشتباه، بلکه ناقص به دنیا نشان داده شده یعنی همیشه زن شرقی را خیلی منفعل نشان می دهند و گویا همیشه سر سپرده ی سرنوشت اش بوده است. ولی واقعن به این شکل نیست. در زندگی مادر هایمان و زنان دور و برمان می بینیم که دایم با سرنوشت می جنگند و اینطور نیست که خیلی خودشان را بسپرند به دست سرنوشت. در کتاب خلخال هم بسیار راجع به قسمت و سرنوشت صحبت شده است. مثلن وقتی یک نفر را از دست می دهند می گویند: قسمت این بوده، ولی در واقع می بینیم آنها قبل از اینکه تسلیم سرنوشت شوند همه ی تلاش خود را برای تغییر اوضاع موجود به کار می برند. مثلن همان فرد مریض را اول به طب مدرن می سپارند بعد اگر درمان نشد طب خانگی و جادو جنبل و …و وقتی می میرد می گویند : قسمت بود. یعنی این جمله را نه خاطر اینکه خود را به دست قسمت سپرده اند بلکه فقط برای تسلی خاطرشان می گویند.

چقدر داستان های زنان ِ خلخال شبیه است به زندگی زنان ما؟

راست اش هر کس که کتاب را خوانده به من گفته است چقدر ما خوشبختیم! اما بعضی مسایل شان مثلمسایل اقتصادی و مالی ، خیلی شبیه زنان ما است. اینکه دور از چشم شوهرشان ذره ذره پول جمع می کنند تا چیزی که فکر می کنند لازم دارند را بخرند چون ممکن است اگر به شوهرشان بگویند قبول نکند. این مسئله را بین زنان خودمان هم دیده ام به طور مثال مادر بزرگ خودم. همیشه تعریف می کرد که وقتی پدربزرگ ام برایش زنجیر طلا می خرید دوتا از حلقه های زنجیر را جدا می کرد و قایم می کرد. وقتی از او می پرسیدم چرا می گفت : چون هر وقت اوضاع مالی اش خراب می شد زنجیر را می برد و می فروخت ولی آن حلقه ها را من نگه می داشتم و مثلن وقتی به دلیلی پول نداشتم از آنها خرج می کردم. این مسله برایم خیلی جالب بود چون شبیه همین را در کتاب می بینم. ولی در کل زندگی زن ها در کتاب خلخال خیلی تلخ تر است. مثلن ختنه ی زنان در ایران هم هست ولی انقدر عامیت ندارد اما در مصر و اردن و…از هر طبقه ی اجتماعی و از هر دینی حتا مسیحی ها ختنه دارند. یا حتا مراسم هایی دارند که بیست سال پیش هم در ایران نبوده مثل مراسم ازاله ی بکارت که پرده ی بکارت دختر را در مراسمی و جلوی جمع بزرگی بر می دارند.

برای چاپ کتاب به مشکلات معمول نشر بر نخوردی؟

مشکل نشر به آن صورت نه. البته گرفتن مجوز خیلی طولانی شد. هیچ وقت به من نگفتند که مجوز نمی دهند (آن طور که ناشر به من گفت) ولی حدود یک سال طول کشید تا کتاب مجوز بگیرد. من تابستان 84 کتاب را تحویل داده بودم و خرداد 85 مجوز گرفت. خوشبختانه به غیر از یک تکه ی کوتاه در حد دو الی سه خط که سه نقطه خورده، چیزی از متن کتاب حذف نشده است و همه تعجب می کنند چطور این کتاب مجوز گرفته است

.این روز ها اوضاع نشر کتاب های حیطه ی مطالعت زنان چطور است؟

می دانم که خیلی بد است. وقتی با ناشرهایی صحبت می کنم که مدت هاست در این شاخه کار می کنند مثل انتشارات روشنگران ( خانم شهلا لاهیجی) می گویند خیلی بد است. البته گویا دارد کم کم بهتر می شود ولی در کل یک چیزهای معمول و سطحی ای وجود دارد که بر اساس آن راحت کتاب را رد می کنند. مثلن اگر در اسم کتاب ” فمینیسم ” یا “جنبش زنان” باشد خیلی کار سخت تر می شود. یعنی حتا اسم کتاب هم می تواند مشکلات زیادی ایجاد کند که شاید با عوض کردن اسم کمی از مشکلات حل شود. ولی به غیر از این هم در کل اوضاع چندان خوبی نیست.

خلخال کتاب فمینیستی است ؟

نه نیست. البته بستگی دارد چه تعریفی از کتاب فمنیستی داشته باشیم. اگر منظورت این است کتاب درباره ی جنبش زنان، یا به نفع زنان است ، نه . فقط دیدگاه های زنان عادی است که خیلی وقت ها لج من را هم در می آوردند. مثلن همه ی این زنان در مورد ختنه صحبت می کنند. یکی از شخصیت های کتاب به نام سودا، دختری 23 ساله است که ختنه شده و شروع می کند در مدح ختنه صحبت کردن که ختنه ی زنان بسیار لازم است، سنت پیغمبر است و …از یک طرف که نگاه می کنی می بینی که چطور ختنه را در ذهن زنان جا انداخته اند و خیلی ناراحت کننده است که می بینیم همیشه مادران هستند که دختران شان را ختنه می کنند و همین اثبات این نظریه فمینیستی است که می گوید زنان، خودشان هم مناسبات مردسالارانه را باز تولید می کنند و به ما فمنیست ها نشان می دهد که چه راه طولانی ای در پیش داریم. البته این کتاب 20 سال پیش نوشته شده و احتمالن کمی اوضاع تعدیل شده است.

بعد از چاپ خلخال از چه شیوه هایی برای معرفی کتاب استفاده کردی و اصولن کتابی که تازه چاپ میشود چطور معرفی می شود؟

ببین اگر ناشر خوبی باشد و احساس وظیفه کند کتاب را به جاهای مختلف مثل مجلات و روزنامه ها می فرستد و در اکثر مواقع کتاب همین گونه معرفی می شود. اما در مورد من دوستان خوبم کتاب را در وبلاگ هایشان معرفی کردند و در مورد اش نوشتند. روزنامه ی شرق هم نمی دانم از چه طریق ، شاید ناشر معرفی کرده بود و مجله ی زنان هم به خاطر دوستانی که آنجا داشتم و به من لطف داشتند کتاب را معرفی )کردند.

خلخال، حلقه اي است كه در مچ پا و پايين تر از حيل قرار مي گيرد و جنس آن از نقره است. حيل، براق و هنگام راه رفتن، توليد صدا مي كند. در اشعار محلي از خلخال نام برده شده است(*)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *