زنان در سرزمین مردان

سایت ایران امروز

منیره کاظمی

مريم، زن جوانی که تنها شانرده سال داشت اول نوامبر امسال در هرات در پی مشاجره با همسرش دست به خودسوزی می زند. وی بدليل سوختگی بيش از ٩٠درصد در بیمارستان جان می‌سپرد.

طبق تحقیقی که Unifem در بین ١٣٠٠ خانواده انجام داده ٦٠ تا ٨٠ درصد ازدواجها در افغانستان اجباری است. بنا به گزارش کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان (AIHRC ) نیمی از زنانی که به ازدواجهای اجباری تن میدهند زیر ١٦ سال دارند. ٨٠ درصد شوهران و یا نزدیکان در خانه دست به خشونت میزنند. خیلی از زنان تنها راه نجات خود را خودکشی میدانند. بیشترآنان هم دست به خود سوزی میزنند. بنا به گفته AIHRC آمار خودکشی به خصوص در غرب کشور رشدی سعودی داشته و اشکال فاجعه‌آمیزی به خود گرفته است. AIHRC به رشد قتلهای ناموسی اشاره میکند و در گزارش خود از ثبت ٤٧ مورد در سال گذشته نام میبرد، و به دنبال آن اضافه میکند که این ارقام تعداد واقعی اینگونه قتلها را برای ما بازگو نمیکند و ارقام واقعی صد برابر آنی است که آشکار و یا ثبت میشوند.

در سپتامبر گذشته صفیه هماجان نمایندهء وزارت امور زنان در قندهار درمقابل خانه‌اش به ضرب گلوله کشته شد. وی که پنجاه و پنج سال داشت و معلم بود، حتی در طی پنج سال حکومت طالبان قندهار، یعنی یکی از وفادارترین مناطق به طالبان و اسلامیستهای رادیکال را، ترک نکرده بود.

حکومتگران طالبان مانع از آن می‌شدند که زنان و دختران افغانی در محیط‌های عمومی و خارج از خانه حضورداشته باشند. ولی هم اکنون، یعنی پس از سپری شدن پنج سال از سرنگونی طالبان بدست نیروهای خارجی، تغییرات چندانی در موقعیت زنان صورت نگرفته است. البته وزارت امور زنان وجود دارد که دارای نماینده‌گی‌هایی در شهرستانها می باشد، اما این مورد با ادعای نیروهای غربی که به بهانه آزادی زنان و بهتر شدن شرایط آنها، جنگی را علیه طالبان به راه انداختند فرسنگها فاصله دارد.

باوجود اینکه سازمانهای بین‌المللی کمک رسانی توانسته‌اند در سالهای اخیر پانصدهزار دانش‌آموز دختر را زیر پوشش خود قرار دهند، تنها ده درصد زنان و دختران افغانی قادر به خواندن و نوشتن میباشند.

در ژانویه گذشته در نشست لندن تصویب شد که تا سال ٢٠١٠‌ باید که ٦٠ درصد دختران مشغول به تحصیل باشند و ٣٥ درصد دانشجویان را هم زنان تشکیل دهند. اما با افزایش رو به رشد خشونت در شهرستانها این امر قطعاً نتیجه‌ای عکس خواهد داشت. تعداد حملات به مدارس دخترانه در نیمه اول سال ٢٠٠٦ در مقایسه با سال گذشته، شش برابر بیشتر بوده است. در اکثر این حملات هم ساختمان مدارس به آتش کشیده شده‌اند. Unicef تخمین میزند که تنها در چهار شهرستان جنوبی صد هزار دانش‌آموز نمیتوانند آموزش ببینند، چراکه مدارس آنها بسته شده است. حملات به مدارس دخترانه و ترور صفیه هماجان در قندهار سبب شده است که خیلی از اولیاء در جنوب این کشور از فرستادن دخترانشان به مدرسه ممانعت به عمل آورند.

اُرزالا اشرف میگوید: مردم افغانستان همه از کمبود امنیت رنج میبرند اما تهدیدهای که امنیت زنان را به خطر میاندازد از نوع دیگری است. وی که یکی از کارکنان سازمان ” مشاوره انسانی برای زنان و بچه‌های افغانی” (Hwaca) میباشد و یک خانهء امن زنان را در کابل اداره میکند، اشاره میکند که حتی خانوادهء لیبرال وی هم مدتی است که دیگر به او اجازه نمیدهد که شب از خانه خارج شود. او ادامه میدهد که جامعهء امروز افغانستان خیلی از قبل سنتی‌تر و خشن‌تر شده است. خانم اشرف میافزاید ما را فقط فقر مادی نیست که میرنجاند، بلکه ما از فقر فرهنگی هم دررنجیم.

لینا ابیرفه که به درخواست “بنیاد فریدریش اِبِرت” آلمانی دست به یک تحقیق بر روی کارآئی سازمانهای بین‌المللی کمک‌رسانی بعد از جنگ در زمینه زنان انجام داده میگوید: اصلاً نمیتوان از آزادی زنان سخن گفت و این ادعا به زحمت خواهد توانست به مرحله عمل درآید، زیرا که از یکسو فشاری که از خارج درامر مدرن شدن بر جامعهء افغان وارد میشود نتیجه عکس میدهد و از سوی دیگرخیلی از زنان افغانی در برابر قیومیتی که برای خود از سوی دیگران احساس میکنند از خود مقاومت نشان میدهند. زنان میخواهند از این طریق ثابت کنند که آنها میتوانند از جانب خود صحبت کنند و به قیم نیازی ندارند.

در افغانستان بعد از طالبان هنوز هم وجود یک زن در مقامهای بالای سیاسی مورد قبول واقع نمیشود. ملالی جویا یکی از زنان اعضای پارلمان، نشستهای پارلمان را شکنجه محسوب میکند. چندی پیش زمانیکه او به وجود عاملین و آمرین جنگهای سابق در لباس نماینده مردم در پارلمان انتقاد میکرد، از سوی مردان عضو پارلمان مورد ضرب و شتم قرار گرفت و حتی یکی از آنان فریاد زده بود که باید به وی ( ملالی جویا) تجاوز کرد.

راشل وارهام میگوید: خشونت جنسیتی‌ای که دراین سرزمین برقرار است غیر قابل تصور است، نگاهی بیاندازید به اعداد: از بیست و پنج پست وزارت تنها یک وزیر زن، آنهم در امور زنان وجود دارد. و تنها هم این وزارتخانه هست که علی‌رغم حساس بودن وظیفه‌اش مرتباً تهدید به بسته شدن میشود. علت بسته شدن آنرا هم راندمان پایین آن میدانند، ولی درنظر نمیگیرند که سطح آموزش در میان زنان خیلی پایین‌تراز مردان است. آیا مثلاً وزارت اقتصاد راندمان بالایی داشته است که از بسته شدن آن حرفی در میان نیست؟ ضمناً خانم حسن‌بانو غضنفر پنجمین وزیر در امور زنان است که در کابینهء حامد کارزای فعالیت میکند، که باید گفت اولاً اصلاً ایشان در امور جنسیتی تجربه ندارند و در ثانی هر وزیر جدید هم هربار باید از اول شروع کند، که این خود به پایین بود کارآئی این وزارتخانه کمک میرساند. به دنبال همهء اینها باید به این هم اشاره کرد که بین زنان افغان الگویی برای فعالیت در امورجنسیتی وجود ندارد. همهء زنان شناخته شده و موفق در افغانستان فاقد حساسیتهای جنسیتی هستند و هیچ علاقه‌ای هم از خود در این زمینه نشان نمیدهند.

خانم وارهام معتقد است، کمکهای مالی باید که در پروژه‌های مشخص و تعیین شده به کار روند. پروژه‌هایی مانند آموزش حرفه‌ای و شغلی و همینطور امور بهداشتی و بهزیستی برای زنان. باید که برای هر آموزشی زمان لازم را هم در نظر گرفت. برای نمونه فقط یک دوره یک ماهه آموزش زبان انگلیسی دست‌آوردی برای زنان نخواهد داشت.

در شرایط کنونی این زنان هستند که بیشترین رنج‌ها را متحمل میشوند. به همه این نقائص و کمبودهای اشاره شده در بالا باید شرایط بد بهداشتی و کمبود امکانات پزشکی را هم اضافه کرد. برای مثال هنوز وجود پزشک متخصص بیماریهای زنان یک امری است نادر، و یا آمار مرگ کودکان در افغانستان ٤٠ برابر کشورهای صنعتی است. بنا بر گزارش Unicef از هر پنج کودک افغانی تنها یک نفر به سن پنجساله‌گی میرسد. و از هر ده زن افغانی دو زن در زمان زایمان و یا پس از آن جان خود را از دست میدهند. در این میان تعداد زیادی زنانی که شوهرانشان را در جنگ از دست داده‌اند و همینطور کودکان و نوجوانان بی سرپرستی هستند که پناهی نداشته و از جائی تأمین نمیشوند. تنها در کابل تعداد آنها را نزدیک به پنجاه هزارنفر تخمین زده میزنند.

با وجود اینکه طبق قطعنامه شماره ١٣٢٥ سازمان ملل در امر بازسازی افغانستان، باید که زنان مورد توجه قرار گرفته شوند هنوز بعد از پنج سال از سپری شدن حکومت طالبان در شرق و جنوب افغانستان به خصوص در مناطق پشتونشین زنان بدون همراه مرد نمیتوانند در محیطهای عمومی ظاهر شوند. در مناطق روستایی هم زنان این احساس را دارند که آنها به هیچ عنوان مورد توجه سازمانهای بین‌المللی قرار نگرفته‌اند.

خانم پشتانه صفری نماینده وزارت امور زنان در جلال‌آباد میگوید: برای خیلی از زنان، ما آخرین امید هستیم. روزانه زنان بیوه و بی‌سرپرست زیادی به ما برای کار رجوع میکنند، که ما ناچاریم به آنها تنها جواب منفی بدهیم. و یا چندی پیش که به علت کمبود امکاناتمان مجبور شدم زنی را به آسایشگاه روانی ببرم، چرا که می‌بایست وی را در مقابل مورد ضرب و شتم قرار گرفتن از سوی شوهرش در امان نگاه میداشتم. اکثر زنان و دختران در اثر وجود خشونتهای خانه‌گی متواری میشوند. خانم صفری میافزاید چیزی که ما زنان افغانی به آن نیاز مبرم داریم امکانات آموزشی و شغلی است. وی در ادامه میگوید ولی همه اینها در جامعه‌ای امن میتواند به سرانجام برسد و نه در ناامنی. دفترمن چندین بار مورد حمله قرار گرفته است و پلیس هم نمی‌خواهد محافظت آنرا بعهده گیرد. در آخر او متذکر میشود: ما برای کار کردن احتیاج به صلح و امنیت داریم.

* اطلاعات جمع آوری شده در این مطلب، استخراجی است از تعدادی مقالات مندرج در روزنامه آلمانی دی تاگس سایتونگ در روزهای ١١ و ١٢ نوامبر ٢٠٠٦

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.