حضور ”فمينيسم‎ كرد“ در جنبش زنان

نوشين احمدي خراساني ـ نشريه راسان:

بحث ”تفاوت‎ها“ ‎در مباحث فمينيستي عمدتا از دو زاويه‎ي كلي مطرح شده است: تفاوت جنسيتي يعني تفاوت زن با مرد كه معطوف به تبعيضات جنسيتي و محروميت‎هاي زنان در جامعه است و نيز تفاوت بين خود زنان. تفاوت بين زن و مرد از اين نگرش ريشه‎ مي‎گيرد كه زنان در هر طبقه، گروه، قوم و… نسبت به مردان هم‎طبقه، هم‎گروه، هم قوم خود، از موقعيت فرودستي برخوردارند. بسياري از فمينيست‎ها اين تفاوت‎هاي ناشي از ساختار مردسالار جامعه را به‎نقد كشيده‎اند. براي نمونه ”ميشل رزالدو“ (انسان‎شناس و فمينيست آمريكايي) معتقد است همه جا زنان به حوزه‎ي خانگي و مردان به حوزه‎ي عمومي پيوند داده شده‎اند و ”اين مبناي فرودستي جهان شمول زنان“ را تشكيل مي‎دهد. يا ”نانسي چدرا“ (جامعه‎شناس آمريكايي) اين بحث را مطرح مي‎كند كه در ”همه جاي دنيا جامعه‎پذيري پسران و دختران با هم متفاوت است“. در واقع تفاوت جنسي به تفاوت‎هاي حقوقي، تبعيض در فرصت‎ها و نظاير آن انجاميده است. اما اين فقط يك معناي تفاوت است.

”جهان شمولي حقوق زنان“ و اين ديدگاه كه همه‎ي زنان با هر طبقه، قوم، مذهب، نژاد، مليت، زبان و تمايل جنسي مسائلي كاملا مشترك با يكديگر دارند حداقل بيش از سه دهه است كه به‎طور جدي و مستمر از سوي فمينيست‎ها مورد نقد و بررسي قرار گرفته است. در واقع هرچند فمينيست‎ها عمدتا اين مسئله را مي‎پذيرند كه نظام فرودست ـ فرادستي بين زنان ومردان را مي‎توان در همه‎ جاي اين دنيا يافت اما بر اين باورند كه شكل و ميزان تاثير اين نظام، با توجه به تفاوت موقعيت زماني و مكاني، نژادي، قومي، مذهبي و… زنان با يكديگر، متفاوت مي‎شود و در نتيجه زندگي زنان از اين نظام سنتي و مردسالار به ميزان‎هاي متفاوت، زير تاثير قرار مي‎گيرد.

هر دو معناي بالا از تفاوت ـ يعني تفاوت جنسيتي و تفاوت بين خود زنان ـ ريشه‎ي بيولوژيك ندارد، بلكه بحثي در حوزه‎ مسائل ايدئولوژيك، سياسي و اقتصادي است يعني مبناي اين نابرابري به حوزه‎ي ”قدرت“ و ”سلطه“ راجع است. البته اين تفاوت قدرت‎ها مي‎تواند خواسته يا ناخواسته باشد (يا به قول جين الشتاين، فيلسوف آمريكايي، ”قدرت قصدشده يا قصد ناشده“ باشد). در واقع وقتي بحث در مورد تفاوت يعني محروميت و تبعيض‎هاي بين زن و مرد به ميان مي‎آيد ممكن است يك مرد ”قدرت“ قصدشده‎اي براي گرفتن امتيازاتي كه جامعه به صرف مرد بودن به او اعطاء مي‎كند نداشته باشد اما مردان در كل به‎صورت قصدناشده در جامعه‎ي مردسالار داراي امتيازاتي هستند كه حتا اگر از آن استفاده نكنند داراي موقعيت متفاوتي با زنان ـ كه اين قدرت به حسب جنسيت‎شان از آنان سلب شده ـ دارند. اما امتيازات سلسله مراتبي جامعه به جنسيت محدود نيست و امتيازات ديگري نيز به گروه‎هاي مختلف جامعه اعطاء مي‎شود. براي نمونه بحث قوميت‎هاي مختلف در ايران (از جمله كردها) نيز در اين مجموعه مي‎گنجد. در واقع تحت تسلط قوانين و سنت‎ها و تفكر رايج در كشور و با توجه به وجود حكومتي متمركز و مركزي، قوم مسلط فارس (اعم از زن و مرد) در ايران نسبت به ديگر اقوام موجود، داراي امتيازاتي هستند (هرچند ممكن است براي ما فمينيست‎هاي فارس‎ اين امتيازات قصدناشده‎ محسوب شود، اما به‎هرحال در اين سيستم به‎نوعي شريك هستيم و از آن نفع مي‎بريم). يا شيعي مذهب‎ها در كشور ما داراي امتيازاتي ـ قصدناشده‎ يا قصدشده ـ بر ديگر مذاهب در ايران دارند كه ناشي از قوانين و نيز عرف و سنت‎هاي موجود است. به همين ترتيب مي‎توان به گروه‎هاي طبقاتي، گروه‎هاي با تمايل جنسي ديگر، و گروه‎هايي با مذهب يا زبان‎ها و لهجه‎هاي مختلف اشاره كرد.

در واقع از ديد فمينيست‎ها، موقعيت‎ متفاوت زنان در جوامع مختلف، و تجربه‎ي شخصي زنان در موقعيت‎هاي مختلف از آن جهت داراي اهميت است كه اصولا خود فمينيسم به‎طور عام از شناسايي و پذيرش تفاوت‎ها ريشه گرفت و باليد. درواقع جنبش‎هاي فمينيستي در سراسر جهان از پرتو زير سئوال بردن حق براي ”انسان جهان‎شمول“ آغاز شد يعني انديشه فمينيستي، جامعه را در برابر اين پرسش قرار داد كه: ”انسان“ تعريف‎شده‎اي كه مثلا در زمان انقلاب فرانسه از آن نام برده مي‎شد چرا فقط ”مردان“ را شامل مي‎شود؟ در واقع انديشه‎ي فمينيستي با شناسايي و نقد اولين تفاوت در تعريف از انسان در آن زمان يعني تفاوت جنسي، نطفه بست و اين شروع حق‎خواهي زنان و تعميم گستره‎ي تعريف ”انسان“ از ”مرد جهان‎شمول“ به ”زن و مرد جهان‎شمول“ بود.

با گسترش دامنه‎ي حق‎خواهي زنان، و ورود زنان از طبقات، نژادها، قوميت‎ها، مذاهب و گرايشات مختلف جنسي، به‎تدريج دامنه‎ي تفاوت‎ها نيز گسترش پيدا كرد و تعريف ”انسان داراي حق“ دامنه‎ي فراخ‎‎تري يافت و در واقع انساني‎تر شد. در اين ميان هرچه زنان دستاوردهاي بيشتري به‎دست آوردند و حضور مستقل خود را هرچه بيشتر به جامعه تحميل كردند، انواع و اقسام فمينيسم‎ها به‎وجود آمد تا جايي كه دامنه‎ي فمينيسم به اندازه‎ي تجربه‎هاي فردي زنان تحول يافت و بدين ترتيب فمينيسم نه تنها به تكثر در جامعه كمك كرد بلكه خود را بازآفريني و متكثرتر ساخت. در واقع تكثر روزافزون ”تفاوت‎ها“ در انديشه فمينيستي همان‎طور كه به كل جامعه‎ي بشري انعطاف و امكانات و فرصت‎هاي بيشتر و انساني‎تري بخشيده ، خود را نيز متكثر و رنگارنگ ساخته است.

پايه و بنياد انديشه فمينيستي از همان موج اول همواره بر اصل ”شناسايي تفاوت‎ها“ و زير سئوال بردن اين تفاوت‎ها قرار داشته است، چه آن‎جا كه بر تفاوت جنسيتي به‎طور كل تاكيد كرده است و حق شهروندي را از يك جنس خاص بازستانده و چه در پي تكامل خود، تفاوت‎هاي طبقاتي، نژادي، قومي، مذهبي، مليتي، گرايش جنسي بين زنان را مطرح كرده است و فمينيسم سياه، فمينيسم مسيحي، فمينيسم رنگين، فمينيسم لزبين و… را به‎وجود آورده است. اگر فمينيسم سياه كه در نقد نژادگرايي حاكم بر تفكر در ايالات متحد آمريكا به‎وجود آمده است، توانسته فمينيسم را انساني‎تر سازد، يا اگر خواسته‎هاي زنان طبقه‎ي كارگر توانسته خواسته‎هاي فمينيسيتي را تعميق بخشد و يا فمينيسم مسيحي بخشي از زنان مسيحي را با برخي خواسته‎هاي زنان همراه كرده و بالاخره اگر فمينيسم رنگين توانسته است زنان مهاجر از كشورهاي مختلف جهان سومي را كه هيچ تعلق ”وطني“ با يكديگر ندارند گرد هم آورد و پتانسيل راديكالي به جنبش فمينيستي ببخشد، مسلما در كشور ما نيز گروه‎هاي زنان از طبقات، اقشار، مذاهب، قوم‎ها، زبان‎ها و… مي‎توانند فمينيسم و جنبش زنان را در ايران غنا بخشند. بنابراين مطرح ساختن ”فمينيسم كردي“ و تدوين خواسته‎هاي زنان كرد و تنظيم استراتژي حركت‎هاي جنبش حق‎طلبانه‎ي آنان به همان اندازه‎اي كه فمينيسم سياه يا فمينيسم رنگين در انعطاف‏پذير ساختن فمينيسم در آمريكا كمك كرده است مي‎تواند در ايران نه تنها براي خود زنان كرد مثمرثمر باشد بلكه به پلوراليسم و منعطف ساختن ”فمينيسم“ موجود در كل كشور ياري رساند.

شايد كمترين سودمندي اين تكثر و گونه‎گوني اين باشد كه جنبش زنان را از زير سايه‎ي سخن مسلط زنان طبقه متوسط و قوم مسلط فارس برهاند و اجازه دهد ديگر حوزه‎هاي حاشيه و انواع نيازهاي زن ايراني (اعم از كرد، ترك، بلوچ، تركمن، عرب و…) در فرايندي دمكراتيك و متكثر، شنيده شود. مسلما وحدت عملي و نه وحدتي حاصل از سلطه، در فضايي به‎وجود مي‎آيد كه آمادگي پذيرش كثرت وجود داشته باشد. همان‎طور كه مردان نيز در صورت پذيرش خواسته‎هاي زنان و تلاش براي اين خواسته‎ها به عنوان درخواست‎هايي عمومي، با ايجاد فضاي كثرت‎گرا جنبش عمومي دموكراسي‎خواهي را تعميق خواهند بخشيد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *