موج اول جنبش زنان

حميرا مشيرزاده

در ربع سوم قرن نوزدهم، يعني سال هاي 1848تا 1880، شاهد شكل گيري مرحله اول از موج نخست جنبش زنان بر اساس گفتمان ليبرااليستي برابري زن و مرد هستيم؛ گفتماني كه مبناي طرح ايده هاي خود را از گفتمان مدرن و كليد واژه هايي چون شأن و فرديت انساني، حقوق انساني، برابري ذاتي انسان ها، آزادي و … اخذ كرده بود. گفتيم كه مجموعه اي از تحولات فرهنگي، اقتصادي و سياسي كه در بستر تجدد رخ دادند، زنان غربي را با موقعيت هاي متناقض و سئوال برانگيزي مواجه كردند كه منتهي به شكل گيري هويت زنانه و سپس جنبش هاي مبتني برآن گرديد. اين جريان در اروپا، در قالب جنبش ها و مبارزات سنديكاليستي، آنارشيستي مطرح گرديدند، اما به طور ويژه، بستر اصلي طرح مطالبات زنان، كشور امريكا بود.

قرن نوزدهم در آمريكا، مصادف با طرح مسئله مبارزه با برده داري و شكل گيري جنبش الغاي برده داري است. اين حركت، از سوي برده هايي كه آزاد شده يا ليبرال هايي كه مخالف برده داري بودند و نيز با حمايت كليسا، به خصوص كليساي پروتستان، پايه ريزي شد.

در اواخر دهه ي 1820، يعني آغاز شكل گيري جنبش الغاي برده داري، زني سفيد پوست از اهالي يكي از ايالت هاي جنوبي امريكا، نامه اي به يك مجله ي زنانه مي نويسد و با توسل به غريزه ي اخلاقي و اصلاح گري زنان، از آنان مي خواهد عليه برده داري قيام كنند. (سينكلر، 1965:42-41). از اين زمان به بعد، زنان به تدريج وارد صحنه شدند و برخي انجمن هاي ضد برده داري زنانه را تشكيل دادند. از جمله ي اين زنان مي توان به خواهران گريمكي( سارا و آنجلا)، لوكرشا مات و سارا داگلاس اشاره كرد كه بعد ها به اولين طرفداران حقوق زنان تبديل شدند. (روبوتام،1992). در عين حال،*طيف وسيعي از زنان، با ديدگاه هايي متفاوت، در جنبش الغاي برده داري فعال بودند: از ديدگاه هاي محافظه كار كه فقط بر اساس حس اخلاقي زنانه و با تاكيد بر نقش هاي سنتي زنان وارد جريان شده بودند تا افراد تند رو و راديكال كه در ضمن ورود به اين جريان، خواستار حضور پررنگ، جدي و همسان با مردان بودند.

در جريان فعاليت هاي زنان در جنبش الغاي برده داري، آنها به تدريج دريافتند كه به رغم فعاليت هاي زياد به نفع جنبش كه آرماني انساني و اخلاقي بود، نه در جامعه و نه حتي در درون جنبش با واكنش مناسب روبه رو نمي شوند. به نظر مي رسيد كه حتي برخي از رهبران جنبش الغا نيز فقط مي خواهند زنان پيرو دستور ايشان باشند و نقشي جدي به آنها واگذار نمي كردند. در سال 1848چند تن از زنان فعال در جنبش ضد برده داري كه از اين وضعيت به تنگ آمده بودند، بايك فراخوان عمومي از همه ي مردان و زنان، جهت شركت در يك گردهمايي در ميدان “سنكافالز” نيورك دعوت كردند. در قطعنامه ي پاياني اين گردهمايي دو روزه، كه عمدتاً متشكل از زنان سفيد پوست طبقه ي متوسط آمريكا بود، بر ” ستمديدگي تاريخي زنان از سوي مردان ” تاكيد شده بود وزنان خواهان حقوق برابر در عرصه هاي اقتصادي، اجتماعي، آموزشي، مذهبي، سياسي و مالي با مردان شدند. اين همايش در واقع نقطه ي عطفي در تاريخ و به عنوان آغاز جنبش زنان محسوب مي شود.(چيف، 1972؛ ميلت،1972)

به موازات اين تحولات در جامعه ي آمريكا، جنبش منع مشروبات الكلي1 نيز يكي از جريان هاي تاثير گذار بر شكل گيري جنبش زنان بود. رهبري اين حركت در اختيار كليسا و كشيشان قرار داشت، اما زنان به عنوان قربانيان اصلي مصرف مشروبات الكلي توسط مردان، بخش فعالي از اين جنبش را تشكيل مي دادند. كساني چون” سوزان آنتوني” و “اليزابت استنتون” – كه بعد ها از رهبران اصلي جنبش حق راي زنان شدند- از فعالان جنبش منع مصرف مشروبات الكلي بودند. به دنبال طرح مسئله مخالفت با مشروب خواري، برخي مطالبات حقوقي نيز از سوي زنان مطرح گرديدند. مثلاً آنها خواستار اعطاي حق طلاق از مردي كه دائم الخمر بود و مبادرت به آزار و اذيت زن و فرزندانش مي كرد، شدند. (كوليج1966:37-35؛ كاردن، 1974).

در طول جنگ هاي داخلي امريكا، زنان فعال در دو حوزه ي ضد برده داري و ضد مشروبات الكلي، به يكديگر پيوستند و بر اساس نيازها و خواسته هاي مشترك سازماندهي شده، به پي گيري حقوق زنان، مستقل از مسائل مربوط به الغاي برده داري و منع مشروبات الكلي پرداختند.(بنگريد به: مشيرزاده، 1382 الف: فصل دوم). در كل، در مرحله ي اول از جنبش هاي زنان خواسته هايي بر اساس برابري مطرح شد كه در بخش بعدي به آن خواسته ها خواهيم پرداخت.

نوشته : حميرا مشيرزاده

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *