زنان رمان نويس، ستارگان ادبيات ايران

در طول یک دهه گذشته فهرست داستان های پرفروش ایرانی در سیطره نویسندگان زن بوده است. بنا به گفته حسن میرعابدینی کارشناس ادبیات ایران که یافته های او اخیراً در مجله زنان منتشر شده است، تعداد زنانی که رمان منتشر کرده اند به 370 رسیده است.

کتاب های زنان در ايران تا کنون بیش از کتاب های مردان فروش کرده است و این شاید به دلیل زبان ساده يا به قول برخي منتقدان، زبان ساده نما (راوی اول شخص) باشد. در حالی که رمان های ایرانی به طور متوسط در تیراژ 5000 نسخه چاپ می شوند بعضی از کتاب های رنان به بیش از 100 هزار نسخه نیز رسیده است.

مجید اسلامی منتقد و سردبیر مجله ادبی و هنری «هفت» در مصاحبه ای گفت: “نویسندگان زن نه تنها پیشتاز ادبیات فارسی شده اند بلکه دیدگاه جامعه در مورد زنان نویسنده را تغییر داده اند. زماني دراز بود که زنان نویسنده با جامعه مشکل داشتند ولی امروز نویسنده بودن زنان دارای ارزش و منزلت است. آنها برای خوانندگانشان ستاره به حساب می آیند.”

از سال های 1930 تا 1960 فقط چند نفر نویسنده زن در ايران وجود داشت و بسیاری از آنها از اسامی مستعار استفاده می کردند. انرژی زنان ادیب در آن زمان بیشتر صرف احقاق حقوق اساسی مثل حق رأی می شد.

تا سال های 1970 بر تعداد زنانی که از دانشگاه فارغ التحصیل می شدند و همینطور بر تعداد زنانی که بواسطه کار کردن در خارج از خانه به استقلال مالی رسیده بودند. شکوفایی صنعت نفت بر درآمد ها بیش از پیش افزود و همین موجب شد تا امکان سفر به خارج از كشور فراهم شود و آنها نیز در پی این سفر ها خود را با زنان سایر کشور ها مقایسه کردند.

انقلاب اسلامی در سال 1979 نقطه عطفی برای نویسندگان زن بود. جنگ با عراق در فاصله سال های 1980 تا 1988 باعث شد تا زنان تسلط بیشتری بر زندگی خود پیدا کنند چرا که همسران بسیاری از آنها به جبهه جنگ می رفتند.

گلی امامی در مصاحبه ای گفت: “در پی انقلاب و سختی های ناشی از جنگ بسیاری از زنان به این نتیجه رسیدند که باید دیدگاه منفعلانه خود را کنار بگذارند و از خانه بیرون بروند و برای امرار معاش کار کنند. سرانجام آنها پس از پایان یافتن جنگ اين جسارت را پیدا کردند که درباره جنگ بنویسند.”

اولین رمان پرفروش یک نویسنده زن ایرانی «بامداد خمار» نام داشت. این رمان را فاطمه حاج سید جوادی در سال 1998 منتشر کرده بود. داستان این رمان که در سال های 1940 می گذرد درباره زندگی زنی است که خانواده اشرافی خود را ترک می کند و با یک نجار ازدواج می کند. اما مرد انساني خشن و بددهن از آب در می آید و زن نیز او را ترک می کند و با کس دیگری ازدواج می کند. این که زن شوهر خود را ترک کرده بود، عمل متهورانه ای در زمان خود محسوب می شد.

در پی انتشار رمان بامداد خمار موجی از رمان های نویسندگان زن به راه افتاد و این بحث را در میان عموم مطرح کرد که پیرنگ ها و شخصیت ها چه چیزی را درباره وضعیت زنان در ايران آشکار می کنند.

هرچند پیشگامان ادبیات داستانی زنان در اوایل قرن بیستم افرادی تحصیلكرده و از خانواده های نخبه بودند ولی بسیاری از رمان نویسان موفق امروز در محیطی سنتی رشد کرده اند. این نویسندگان اکثراً زنان خانه داری هستند که در فاصله بین کار های خانه به نویسندگی می پردازند و از تجارب خود بهره بسیار می برند.

برای مثال فریبا وفی 43 ساله که رمانش با عنوان «پرنده من» در سال 2002 برنده سه جایزه مهم ادبی ایران شد هرگز به دانشگاه نرفت. او در جوانی هر دو ماه یک بار از زادگاهش تبریز به تهران مسافرت می کرد تا هم کتاب بخرد و هم نوشته های خود را به استادان ادبیات نشان بدهد.

ازدواج و بعد هم بچه دار شدن روند رمان نویس شدن او را به تأخیر انداخت. او در حالی که در آپارتمان بسیار کوچک خود نشسته می گوید: “من با شوهرم خیلی جر و بحث می کردم چون او رمان نویسی را شغل نمی دانست.” وفي زماني به نویسندگی می پردازد كه بچه هایش به مدرسه می روند.

از جمله موضوعاتی که برای نوشتن برای او الهام بخش می شوند گذراندن دوره آموزش در دانشکده پلیس است. او در رمان «ترلان» (اسم شخصیت اصلی داستان است) زنانی را توصیف می کند که از خانواده هایی فقیر وارد محیط خشن دانشکده افسری می شوند.

در یک رمان پرفروش دیگر با عنوان «عادت می کنیم» اثر زویا پیرزاد، زن مطلقه 41 ساله ای به نام آرزو یک بنگاه معاملاتی را که زمانی به پدرش تعلق داشته، می گرداند. در ایران چنین حرفه ای در انحصار مردان است. آرزو در خارج از محیط کار باید مادر و دختر خود را راضی کند؛ مادر و دختر او شخصیت هایی سطحی هستند که فکر و ذکر شان فقط خرید و گردش و تفریح است.تنها مایه آرامش او شیرین، دوست و همکارش در بنگاه است.

این دو زن مستقل اند و به مردان اعتمادی ندارند. ولی آرزو در پی سرکوفت مادر و دخترش و حتی دوستش شیرین، عاشق یکی از مشتریان خود می شود. آرزو در واقع نماد زنان میانسال در ایران است که بین سنت و مدرنیته در چالش هستند. او تعصباتی را که درباره حرفه ای که خاص مردان انگاشته می شود کنار زده و از شوهر خود طلاق گرفته است. ولی او وقتی در مقابل تعصبات جامعه درباره ازدواج دوباره یک زن میانسال تسلیم می شود ضعف هایش در واقع خود را نشان می دهند؛ او سرانجام به این باور می رسد که به عنوان یک زن مطلقه میانسال چاره ای ندارد جز اینکه فقط به بزرگ کردن دختر خود بپردازد.

منبع:http://books.chn.ir

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *