آرمان گرایی در روابط زناشویی ، نيما قاسمي

ایدهء اصلی در این مقاله، پیش کشیدن بحث آرمان گرایی و ایدئالیسم در فرهنگ های معنوی کهن و مرتبط نمودن آن با مباحث اجتماعی روز و حقوق زناشویی و مسائل زنان است. به این ترتیب من می توانم با مظالمی که در فرهنگ های سنتی بر زنان و مردان و خصوصآ زنان و اقلیت ها در قالب قوانین حقوقی و غیره اعمال می شده است به عنوان تبعات منفی افراط در آرمان گرایی، صحه بگذارم و با آنها مخالفت کنم، و هم نسبت به خطر از دست رفتن روحیهء آرمان خواهی در جوامع، خصوصآ به فعالان حقوق زنان و اقلیت ها هشدار دهم، تا در مورد هر تحول خواهی ساختار شکنانه ای که بروز می کند، مبتلاء به خوشبینی نشوند…

كانون زنان ايراني- نيما قاسمي :

هنری بمفورد پارکز، می نویسد که در حجاری های به جا مانده از مصر باستان، پیکره های انسانی غالبآ بالا تنهء ورزیده و کمر باریک دارند. آنها تمام- تنه و تمام- رخ یعنی رو به تماشاگر و در فضایی دو بعدی نمایانده شده اند. در بین این تصاویر ممکن نیست بتوانید پیکره ای بدون تناسب و ناموزون بیابید. آنگاه در پاورقی می نویسد:

دیدگاه های مذهبی مرتبط با زندگی انسان نه تنها در هنر انتزاعی صرف به صورت بارزی جلوه کرده اند، بلکه نحوهء تراشیدن پیکر انسان هم نشان از تآثیر آنها دارد. وقتی جامعه ای بر این اعتقاد است که واقعیت های روحانی متعالی تر از تجربهء حسی ست، باید هم اثری پدید آورد که در آن پیکر افراد از مقابل و نه نیمرخ، دیده شوند. به علاوه بی حرکت و عاری از ابعاد سه گانه باشند. شکل انسان که به این طرز نشان داده شده، تآثیری بر آدمی می گذارد که او را از دنیای زمان و مکان بدر آورده و به تعمق در واقعیات و حقایق ابدی مشغول می دارد. (1)

نویسندهء ” خدایان و آدمیان ” در اینجا میان ایدئالیسمی که در هنر فرهنگ های کهن حاضر بوده است و دیدگاه های مذهبی ارتباط می بیند. چه می توان ایدئالیسم را ( که به معناگرایی نیز ترجمه اش کرده اند ) توجه به معانی ناب و نمونه های الگویی در مقابل توجه به حسیات و ساحت بی نظم و ترتیب آنها معرفی کرد. چیزی که ظاهرآ می بایست خصلت اساسی هر نوع نگرش دینی هم باشد. هنر فرهنگ های کهن، بنا به اصطلاحاتی که امروزه به کار می بریم، هنر ایده آلیستیک یا ناب پرداز در مقابل هنر واقع گرایانه بوده است. اما باید توجه کرد که هنر در آن فرهنگ ها، مقوله ای جدا از دین نبوده و مستقل از آن تلقی نمی شده است. بنابراین از سویی طبیعی ست که پارکز مورخ، ایدئالیسم هنری مصر باستان را با معنویت گرایی آن ملت در ارتباط ببیند. اما اشارهء او به واقعیت تاریخی ” جدا نبودن دین و هنر در عصر باستان ” نیست. بلکه به این نکته اشاره می کند که اگر فراتر رفتن از واقعیات حسی و میل به سوی جهان آرمان ها و ایده آل ها خصلت اساسی هر دینی هست، پس طبیعی ست که پیکره های حجاری شدهء مصری نیز همه گی تصاویر ایده آل باشند و نه تصاویر واقعی. البته برای کسانی که حاضر نیستند ایده آل گرایی را به عنوان خصلت اساسی فرهنگ های معنوی یا دینی بپذیرند، با توجه به آن واقعیت تاریخی آمیخته گی دین و هنر در عصر باستان، می توان به عکس استدلال کرد. یعنی گفت که چون هنرهای جوامع کهن، ایده آل پرداز هستند، پس کلیت آن فرهنگ های دینی نیز می بایست ایده آلیستی یعنی آرمان پرداز و آرمان گرا باشد.

بنابراین این ایدئالیسم یا آرمان گرایی در فرهنگ های معنوی گذشته، تنها در آثار هنری به جا مانده از آنان نیست که ظهور و بروز دارد. بلکه در همهء شئون و جوانب آن جوامع سنتی حاکمیت داشته است. چه در عرصهء اخلاقیات، چه در سیاست، و چه در روابط بین دو جنس. به عنوان مثال به داستان کهن راما و سیتا از داستان های ملی فرهنگ کهن هند توجه کنید. سراسر این داستان، روحیهء ملتی را بازتاب می دهد که شیفتهء شاعرانه گی ناب است و این شاعرانه گی را در حتی حیات روزمرهء خود نیز می خواهد. سیتای زیبا توسط دیوی بدکردار و شرور دزدیده می شود. راما، همسر وفادار او طی ماجراهای پر فراز و نشیبی، نهایتآ مخفی گاه دیو را می یابد و او را با تیر کمان خود هلاک می کند. اما راما حاضر نشد همسر خود سیتا را ببیند، مگر آنکه سیتا با عبور از آتش سنجش گر، بی گناهی و پاکی خود را در طول مدت اسارت ثابت نماید!

از نظر راما – و در واقع مرد هندو – هیچ چیز حتی حفظ جان نیز، برای سیتا عذر نمی شود تا خود را از ناپاکی تبرئه کند. او به قیمت جان خود هم که شده می بایست پاکی خود را حفظ می کرد. بنابراین گو اینکه زنده ماندنش، مشکوک و شبهه انگیز است، پس او باید پاکی خود را ثابت نماید. به هر حال، سیتا پذیرفت و خطاب به آگنی، خدای آتش گفت که اگر من، حتی در رویاهایم گناهکار بودم، تو من را بسوزان! اما خدایان که شاهد پاکی او بودند از آگنی خواستند تا از عادت دیرینهء خود بازگردد و به او صدمه نزند. وقتی سیتا وارد آتش شد، آگنی او را روی بازوانش بلند کرد و صحیح و سالم به راما تحویل داد.

جالب اینجاست که، از آنجایی که یک رابطهء صمیمانهء تمام عیار نمی تواند با هیچ شکی همراه باشد، بنابراین راویان توضیح می دهند که راما در حقیقت به پاکی همسر خود هیچ شکی نداشت. بلکه صرفآ برای آگاهی حاضران و همراهان خودش از سیتا خواست تا این آزمایش را به انجام برساند. (2) هنوز هم در هند هر ساله مراسمی برای بزرگداشت این دو چهرهء اسطوره ای برگزار می کنند و در قالب نمایش این حماسهء کهن را مرور می کنند. تکان دهنده ترین و تآثرانگیزترین صحنهء این نمایش طولانی که اشک به چشمان حاضران می آورد، همواره صحنه ایست که پاکدامنی سیتا ثابت می شود و این دو زوج جدانشدنی همدیگر را در آغوش می گیرند.

فرهنگ های کهن معنوی سرشار از این داستان های تآثر برانگیز و تحسین آمیز اند. در واقع برای هندیان، راما و سیتای جدایی ناپذیر، الگوی هر زن و شوهر هستند. هر زنی، می بایست سیتا و هر مردی می بایست راما را سرمشق خود قرار دهد. آرمان گرایی در این حیطه به گونه ای بود، که در برخی نقاط هند، اگر شوهر زودتر از زن فوت می کرد، زن را طبق آیینی دینی می سوزاندند. چرا که یک زن خوب نمی تواند بدون همسرش زندگی کند!

در فرهنگ معنوی اسلام هم، حضرت علی و حضرت فاطمه، زوج آرمانی هستند. از این دو نقل است که هرگز در طول زندگی مشترک خود، با یکدیگر مجادله نکردند و یا با صدای بلند با هم حرف نزدند! در طول حیات جوامع اسلامی، که هزار و چند صد سال از عمرشان می گذرد، همواره دختران و پسران توسط خانواده هایشان برای یکدیگر انتخاب شده اند و انتظار این بود که بتوانند نمونهء دیگری از یک رابطهء صمیمانهء دو طرفه را تجسم بخشند.

اما به راحتی می توان تصور کرد، که آرمان گرایی، خصوصآ وقتی شدت می یابد، همراه با نادیده گرفتن واقعیات است. چگونه دختر و پسری که تا پیش از ازدواج نتوانسته اند حتی همدیگر را ببینند، می توانند تا این حد با یکدیگر در تفاهم و هماهنگی به سر برند؟ ابزاری که در این فرهنگ ها برای بازتولید این رابطهء آرمانی به کار گرفته می شد، عمدتآ ” توصیه ” بود! این توصیه ها که از دهان مراجع گوناگون، از مراجع دینی گرفته تا پدر و مادر و اعضای بزر گ تر خانواده صادر می شد، مضمونی غیر از یادآوری همان الگوهای ناب و ایده آل نداشتند. جذابیت این الگو ها به قدری بود که جامعه امیدوار بود زوجین هر مشکلی را بتواند با یادآوری آن نمونهء آرمانی برطرف کند یا نادیده بگیرد! اما از آنجایی که خطرات این آرمان گرایی به کلی از دید پدران و اجداد ما پنهان نبوده است، به عنوان آخرین راه چاره و سازوکار حل مشکل، موضوع تبعیت کامل و بی چون و چرای زن را از شوهر مطرح می کردند. یعنی با تآکید بر ایثار و فداکاری ای که زنان را دارندهء آن محسوب می کردند، امیدوار بودند مشکل پیش آمده نهایتآ با عقب نشینی زن و تمکین او پایان یابد! به این ترتیب، لبهء تیز این آرمان گرایی کور، بیشتر به سمت زنان بوده است تا مردان. هرچند که نمی توان مضرات آن را تنها متوجه زنان دانست.

طبعآ اگر این آرمان ها، در فضایی آزاد و مختار عرضه می شدند، و هیچ گونه اجباری برای تطبیق این ایده آل ها با وضع و شرایط تک تک انسان ها نبود، مشکلی هم پیش نمی آمد. مشکل از آنجا آغاز می شود، که شیفته گی مفرط نسبت به آرمان، همچون نرگس (نارسیس) چشمان جوامع سنتی را گویا کور می کرده است و بدون در نظر گرفتن سطح سخت و صلب واقعیات موجود، انتظار داشتند که هر زنی، سیتا یا فاطمه، و هر مردی راما یا علی باشد.

این شیفته گی مفرط، تآثیر خود را در شکل گیری قوانین حقوقی در جامعه می گذاشت و تا آنجا پیش می رفت که برای زن پس از مرگ شوهرش، حتی حق حیات قائل نمی شدند و یا زن را برای حتی خروج از منزل موقوف اجازهء شوهر می کردند. کسی نمی تواند انکار کند که روابط صمیمانه و توآم با هماهنگی بسیار بالا، ممکن است و بسیار هم زیبا و در خور تحسین، و حتی رشک برانگیز است.

می توان زوجی را تصور کرد که از مراتب صمیمیت فی مابین، هرگز با یکدیگر مجادله نکرده باشند و یا به وفاداری هم شک نبرده باشند. و در کنار هم بودن برای آنان حتی نه صرفآ یک تعهد سخت و دشوار، بلکه خواست و آرزوی عمیق قلبی هر دوی آنان بوده باشد. اما این فقط یک ایده آل است. و نمی توان انتظار داشت توسط همه تجربه شود. واقعیت آن است که روابطی از این دست، بسیار معدود بین دو انسان رخ می دهد. همان طور که هیکل هایی آنچنان به تمامی در قید تناسب را، باید تنها در هنر مصری و یا هر هنر ایده آلیست دیگری جستجو کرد. چون در عالم واقع تنها عدهء کمی می توانند بدن هایی تا به این حد متناسب داشته باشند. در باب نادر بودن عشق، همان داستان های کهن اساطیری و افسانه ای – اتفاقآ از همان فرهنگ های کهن – غالبآ با زبان تمثیل اشاره می کنند، که عشق هدیهء خدایان است. به هر که بخواهند عطا می کنند و از هر که بخواهند دریغ می نمایند.

هرچند که علاقه مندان به مسائل زنان، به ویژه فمنیست ها تمایل دارند وضع و ترتیب امور فرهنگی را در جوامع گذشته و حال، بر اساس نظریهء ” اعمال قدرت ” تبیین کنند، و همه چیز را در مورد زنان ناشی از ارادهء معطوف به قدرت و سلطهء مردان بدانند که با سوء نیت و صرفآ بر اساس قدرت طلبی علیه آنان عمل می کرده است، اما این نظریه نمی تواند تمام واقعیت را بیان کند. من بدون اینکه بخواهم اعتبار چنین نظریه ای را بالکل زیر سوال ببرم، معتقدم کسانی که فرهنگ های کهن را بدون پیش داوری ها – مثلآ نه با قصد پیشینی ای مثل دفاع از حقوق زنان – به طور همه جانبه مطالعه کرده اند، ترجیح می دهند برای تبیین تفاوت های فرهنگی از گذشته تا کنون، حضور این ” آرمان گرایی مفرط ” را در گذشته از یاد نبرند که کمک زیادی به درک ما از فرهنگ های سنتی می کند. در واقع توجه به این نکته فهم ” جامع تر ” ی به ما عرضه می کند.

در کنار آن می بایست توجه داشته باشیم که فرهنگ های کهنی که آثار آن تا به امروز باقی مانده است، ” مرد سالار ” بوده اند. به این معنا که سلطه و آسایش نهایی را برای مردان می خواسته اند و برای آنان به ارمغان می آورده اند. چنانکه اشاره کردم، در همین مورد، هرچند که آرمان گرایی مفرط در حوزه های گوناگون، تبعات منفی خود را به طور کلی و برای همه به همراه داشته است، اما لبهء تیز آن در مسائل زناشویی بیشتر متوجه زنان می شده است تا مردان.

گمان می کنم اگر تحولات فرهنگی را از دوران روشنگری به این طرف، پی گیری نماییم، تصدیق می کنیم که یک ” واقع گرایی ” ای بر فرهنگ مستولی شده است که در گذشته نبود. اعلامیهء جهانی حقوق بشر، به عنوان یکی از مهمترین دستاوردهای فرهنگ مدرن، زاییدهء همین واقع گرایی ست. مبنای این اعلامیه این است که باید برای انسان بالفعل، یعنی انسانی که هم اکنون وجود دارد، احترام و ارزش قائل شد. حال این انسان می خواهد مسیحی باشد، یا مسلمان یا بی دین. سیاه پوست باشد یا سفید پوست، زن باشد یا مرد. از آنجایی که انسان بالفعل، چنین متنوع است، باید صرفنظر از ارزش گذاری، همهء آنان را برابر دانست و با همه به یک شیوه رفتار کرد. ارزش گذاری ها را باید در کمانک (پرانتز) گذاشت چون باعث اختلاف و درگیری می شود. اما چنین نظریه ای اگر از دیدگاه سنتی غلط نباشد، دست کم سخیف و بی ارزش است. چون از دیدگاهی که فرهنگ های کهن به موضوع می نگریستند، یک انسان فضایی به بزرگی آسمان تا زمین برای جولان دارد. او می تواند با رفتار و کردار خود به درجه ای پست تر از یک حیوان نزول کند، و یا با رفتار و کردار خود به مرتبه ای عالی تر از هر انسان متعارف نائل شود. اما طبیعی ست که برای انسان وصول به آن آرمان ها و ایده آل ها فرض است. بنابراین در فرهنگ های کهن، اولآ انسان بالقوه مطرح است. یعنی نظر به قابلیت های انسان دارند و ثانیآ به این اعتبار که این قابلیت ها می توانند در آرمان ها به فعلیت برسند، تنها برای انسانی احترام قائل اند که یا به این فعلیت ها رسیده باشد و یا هم خود را مصروف آن کرده باشد. بنابراین می بینیم که اینجا هم (یعنی در موضوع کلان و فراگیری همچون حقوق بشر) نهایتآ آرمان گرایی و واقع گرایی، نقطهء اصلی تمایز است. (3)

البته همان طور که توسل به نظریهء آرمان گرایی، برای فهم همهء مسائل در فرهنگ های کهن کافی نیست، نظریهء واقع گرایی نیز برای فهم فرهنگ مدرن کفایت نمی کند. یعنی نباید تصور کرد که یک انسان مدرن، لزومآ و همیشه یعنی یک انسان واقع گرا. عصر پس از سیطرهء فرهنگ های سنتی، مراحل مختلفی را به خود دیده است و ” واقع گرایی ” در همهء این مراحل وجه غالب نبوده است.

شخصآ گمان می کنم که واقع گرایی از خصائل مراحل اولیهء فرهنگ پسا- سنتی ست. اجازه دهید برای توضیح بیشتر به جای کلی گویی از مثالی استفاده کنم که دقیقآ به بحث ما مربوط می شود. (یعنی اخلاقیات بین دو جنس) امروزه فعالان گروه های اجتماعی خصوصآ بسیاری از فمنیست ها، با سنت ازدواج مخالفت می کنند. مخالفت با ازدواج با دو انگیزهء متفاوت می تواند صورت گیرد. ممکن است تلقی این باشد که ازدواج به معنای شکل گیری یک رابطهء صمیمانهء دو طرفه، که پایبندی و تعهد عاطفی طرفین را به یکدیگر ایجاب نماید، یک ایده آل است. به عبارت دیگر، تعداد کمی از این ازدواج های رسمی هستند که طرفین واقعآ از صمیم قلب نسبت به یکدیگر پایبند هستند و می توانند باشند. از آنجایی که این رسم متناسب با محتوا و مضمونی ست که به ندرت حقیقتآ همراه با آن حضور دارد، بنابراین در اغلب موارد ازدواج چیزی جز تحمیل یک ایده آل بر دو انسان نیست که بیشتر به جهت حفظ ظاهر و رعایت آبرو یا آنچه که ممکن است مقدسات جامعه نامیده شود، به یکدیگر پایبند می مانند و به این ترتیب زندگی خود را تباه می کنند.

و حال آنکه اگر واقعیت ارتباط عاطفی این دو لحاظ شود، نه آن مرد حاضرست خود را متعهد به همسرش کند و نه آن زن از محدود کردن ارتباط عاطفی و جنسی خود نسبت به همسرش راضی است. بنابراین قوانین حقوقی الزام کننده به ازدواج و تبعات آن، باید نسخ شود و از بین برود تا انسان ها مختار باشند متناسب با شرایط واقعی و بالفعل خود تصمیم بگیرند.

اما انگیزهء دیگری که ممکن است در پس مخالفت با سنت ازدواج وجود داشته باشد، به آنجا برمی گردد که شخص مخالف اساسآ منکر چیزی به نام ” رابطهء تعهد آمیز عاطفی ” ست! (اعم از اینکه قوانین حقوقی آن را پشتیبانی کنند یا خیر!) اینجا ازدواج نه به خاطر تحمیل یک آرمان بد است، بلکه به خاطر ادعای آنچه که شخص مخالف آن را دروغ و کذب می داند، باید حذف شود. ما در دورانی هستیم که پیش از گذشته میان سکس و عشق خلط می شود و عشق را صرفآ نام دیگری برای سکس می انگارند که فقط کمی محترمانه تر است.

نه تنها عشق، بلکه اساسآ کسانی هستند که هر نوع محبت و موانست میان دو جنس را معلول احساس جنسی میان آنها تلقی می کنند. طبعآ برای این دسته از افراد، هر نوع تعهدی در ارتباطات عاطفی، چه در قالب ازدواج مجسم شده باشد و چه نه، چیزی جز یک ادعا و اگر واقعی باشد جز یک قید و حد نیست.

قید و حدی که امکان تنوع طلبی را از انسان سلب می کند و کارکردی جز این ندارد. این روحیه که کمابیش خود را آفتابی کرده است، حتی در محافل دانشگاهی نیز بیان علمی یافته است! آنچه را که فروید در خصوص روابط بین انسان ها می گفت، گویا بیانی علمی یا – دقیق تر بگویم – بیان به اصطلاح نخبه پسند همین روحیه است. خوبی نظام مند شدن روحیات شایع در اجتماع از طریق مبدل شدن آنها به نظریات شسته و رفته دانشگاهی در این است که ما می توانیم به خوبی جوانب آن را بسنجیم

امروزه شکی نیست که نظریهء فروید در باب غریزهء جنسی و کارکرد کلانی که او برای آن در نظر گرفته بود، در حقیقت صرف یک تبیین خاص است که تمایل دارد امور انسانی را به امور حیوانی فروبکاهد. این یک دیدگاه تحویل گرایانه (فروکاهشی) است که در حقیقت می خواهد کل مقولهء فرهنگ را به عنوان انحرافی از غریزه تلقی کند! اما متآسفانه، بقاء یک روحیه در متن اجتماع و فرهنگ، با بقاء نظریات به اصطلاح علمی و دانشگاهی بدیل و پشتیبان آن، هیچ رابطه ای ندارد.

به هر صورت، بر این گمانم که دست کم بخشی از مخالفت هایی که امروزه با سنت ازدواج – و دیگر سنت ها – می شود ریشه در ندیدن ایده آل ها و یا نادیده گرفتن آنها دارد. فرقی نمی کند که مبارزه با سنت های گوناگون – که گویا در روزگار ما به مد تبدیل شده است – ناشی از ” عدم درک ” ایده آل هایی باشد که این سنت ها می خواسته اند آنها را حفظ کنند و یا ناشی از یک ” ایده آل ستیزی ” که قطعآ واقع گرایی مفرط (واقع گرایی به معنای منفی آن) را به دنبال خود می آورد.

نتیجه در هر صورت از بین رفتن سنت ها به همراه آرمان هایی ست که حاوی آنها هستند. در حالی که شاید مخالفان از نوع اول، هرگز قصد نابودی روحیهء آرمان گرایانه را به همراه سنت ها ندارند، اما از آنجایی که در فضای شلوغ فرهنگ، به ندرت چنین تفکیک های دقیقی میان همرزمان اجتماعی لحاظ می شود، در نتیجه بدون آنکه بخواهند در جریانی شنا می کنند، که به پایان گویا محتومش خرسند نیستند. مخالفان از نوع دوم که سنت ها را صرفآ مانع و قید می بینند و قادر به تشخیص و تفکیک میان پوستهء سنت و روحیهء آرمان خواهانهء پشت آن نیستند، با شور و هیجان از رد و طرد همهء سنت های اجتماعی، فرهنگی و دینی حمایت می کنند.

به نظر آنها مفهوم این کار فقط دادن آزادی بیشتر به بشر برای زندگی بهتر است. غافل از اینکه ( در مورد رابطهء زناشویی ) هر چه تعدد روابط من با دیگران بیشتر شود و هر چه معیارهای من برای انتخاب شریک جنسی ساده تر و کم تر شود، در اغلب موارد این تعدد همراه با کاسته شدن کیفیت رابطه یعنی سطحی شدن آن است. به عبارت دیگر این تنها تعدد و تنوع روابط نیست که حاصل این سنت ستیزی مفرط است، بلکه همچنین سطحی شدن آن و به اصطلاح شایع ” هرز شدن ” (4) آن نیز هست.

بخواهم بنا به اصطلاحاتی که اینجا تشریح کردم بیان کنم، باید بگویم از آنجایی که این کار نوعی آرمان ستیزی ست و از آنجایی که حیات بشر همچون پاندولی میان آرمان و واقعیت حرکت می کند، نفی آرمان جز به معنای نابود کردن حیات بشر نیست. آن فضای فرهنگی ای که از آرمان خواهی و آرمان گرایی تهی شده است، قطعآ فضایی افسرده و پوچ گرا خواهد بود. غلتیدن در واقع گرایی مفرط، برای انسان درست به مثابهء زندگی کردن در جهنم است. حتی اگر شعله های آتش این جهنم کمی با تآخیر احساس شوند.

صرف حضور آرمان ها و ایده آل ها در فضای فرهنگی جامعه، ( بدون آنکه لزومآ از طریق قواعد حقوقی و یا هر طریق دیگری ماهیت تحمیل کننده بیابند ) امری حیاتی ست و کارکردی مثبت دارد.

به انسانی فکر کنید که در ابرشهری شلوغ و آلوده و در میان ساختمان های فلزی و بتنی زندگی می کند. این شخص در اتاق خواب خود تابلویی بسیار زیبا از یک منظرهء دل انگیز طبیعی نصب کرده است. هر روز صبح پیش از آنکه سر کار رود، دقایقی مقابل این تابلو می ایستد و به خودش یادآوری می کند که دنیا اماکن زیبا هم دارد. و آنگاه به خود وعده می دهد که روزی این مناظر طبیعی را از نزدیک خواهد دید و حتی در پایان عمر خانهء کوچکی در دهکده ای زیبا و کوهستانی خواهد خرید و بقیهء عمرش را در آنجا به سر خواهد برد.

دیدن همین تابلو به او امید زندگی می دهد و خون تازه ای در رگ هایش جاری می سازد. اگر این تابلو نبود او قطعآ به مرور زمان فراموش می کرد که زمین غیر از ابرشهرهای بزرگ و آلوده، اماکن دیگری هم دارد و در نتیجه هرگز نمی توانست این مناظر را از نزدیک ببیند.

حتی اگر او نتواند به وعده هایی که به خود می دهد عمل کند، باز صرف دیدن این تابلو مایهء امید است و همین طور به مثابهء عقربهء قطب نمایی ست که به او امکان می دهد واقعیت زندگی هر- روزی خود را با آنچه که این زندگی می توانست باشد یعنی صورتی که شایسته و بایستهء آن است، بسنجد و دوری و نزدیکی خود را از آنچه بهتر و بهترین است تعیین کند. این مثال را به مورد خاص بحث ما، یعنی زندگی زناشویی منتقل کنید. حتی اگر من نتوانم در زندگی، شریکی برای حیات جنسی خود بیابم که در تحقق رابطه ای آرمانی به من کمک کند، اما با در نظر داشتن این رابطهء آرمانی، اولآ در طول زندگی الگویی برای زندگی بهتر خواهم داشت که برای رسیدن به آن تلاش می کنم و ثانیآ وجود این الگو باعث می شود که زندگی بالفعل من با همهء سختی و صلبی اش، کمتر به روح من فشار وارد کند.

تنوع طلبی گاه عجیب – و باید گفت – بیمارگونی که در حیات جنسی بشر، امروزه رواج پیدا کرده و حتی برخی گروه های اجتماعی نیز از آن دفاع می کنند، ناشی از همین آرمان ستیزی یا آرمان- فراموشی ست.

به مقوله ای که نام ” فتیش ” گرفته است توجه کنید. از آنجایی که در اثر روابط متعارف جنسی ارضا نمی شوند، رو به تجربهء اشکال جدیدتری از این نوع رابطه می آورند، و بعضآ حرکات بسیار مشمئز کننده ای را مرتکب می شوند که معنایی جز هرزشده گی در رابطهء جنسی ندارد.

آیا نمی توان گفت اگر این افراد منکر و یا فراموش کنندهء روابط ایده آل در حیات جنسی نبودند، هیچ گاه به این درجه از انحطاط و انحراف از اشکال متعارف تجربهء جنسی دچار نمی شدند؟ اینها اغلب کسانی هستند که حتی قادر به درک زشتی و مشمئزکننده گی اعمالی که مرتکب می شوند نیز نیستند. بلکه در واقع ادعا دارند این اعمال در نظر آنان ” لذت بخش ” و ” خوشایند ” است! آیا این نظر ما را در مورد خطر فراموشی و انکار آرمان ها و ایده آل ها در هر حوزه ای از جمله در روابط زناشویی، مجددآ تآیید نمی کند؟ و اینکه آرمان ها، حتی اگر برای عموم غیر قابل تحقق است، صرف حضورشان در اذهان مردم و فضای فرهنگی، ارزشمند و حیاتی ست؟

ایدهء اصلی من در این مقاله، پیش کشیدن بحث آرمان گرایی و ایدئالیسم در فرهنگ های معنوی کهن و مرتبط نمودن آن با مباحث اجتماعی روز و حقوق زناشویی و مسائل زنان است. به این ترتیب من می توانم با مظالمی که در فرهنگ های سنتی بر زنان و مردان و خصوصآ زنان و اقلیت ها در قالب قوانین حقوقی و غیره اعمال می شده است به عنوان تبعات منفی افراط در آرمان گرایی، صحه بگذارم و با آنها مخالفت کنم، و هم نسبت به خطر از دست رفتن روحیهء آرمان خواهی در جوامع، خصوصآ به فعالان حقوق زنان و اقلیت ها هشدار دهم، تا در مورد هر تحول خواهی ساختار شکنانه ای که بروز می کند، مبتلاء به خوشبینی نشوند.

در واقع نظریه ای که برای تبیین مسائل اجتماعی و ارزش گذاری های فرهنگی، بسیار مورد استناد قرار می گیرد، همان طور که گفته شد نظریهء ” ارادهء معطوف به قدرت ” است که می خواهد همهء موضع گیری های فرهنگی و اجتماعی را نهایتآ به ارادهء تحمیل کنندهء مراجعشان فروبکاهد. اما توسل به این نظریه در همه جا و به صورت نامحدود خطراتی هم در بردارد. فی المثل با استناد به همین نظریه می توان مخالفت با گسترش بی رویهء مصرف مواد مخدر و محکوم نمودن اقلیت معتاد را در جامعه، به صرف ” ارادهء معطوف به قدرت ” مخالفین فروکاهید که سعی دارند سلایق و ارزش های خود را به دیگران تحمیل کنند.

در این صورت گزارهء « اعتیاد بد است » به صورت « من از اعتیاد خوشم نمی آید و دیگران هم نباید خوششان بیاید » فهمیده می شود! در حالی که فراگیری و صدق نظریهء « آرمان و واقعیت » به ما اجازهء استناد به آن را در بسیاری مسائل فرهنگی و اجتماعی می دهد و چنین مضراتی هم ندارد. به جد بر این گمانم که در همین مورد اعتیاد رواج پیدا کرده در عصر ما – که شاید در هیچ دوره ای تا به این حد شدید نبوده است – همان روحیهء آرمان ستیز به عنوان مقصر اصلی دست اندر کار است. در نبود آرمان ها و ایده آل های امیدزا و پویایی بخش در روزگار ما، تحمل واقعیت سرد و خشک و غیر منعطف، آنچنان برای برخی از ما دشوار گشته است که به هر ابزاری برای فرار کردن از آن متوسل می شویم. و یکی از ابزارهای موثری که برای این منظور یافته ایم مواد روان- گردان است.

امیدوارم در آینده بتوانم موارد بیشتری را از این دیدگاه بررسی نمایم و اهمیت توجه به این نظریه را بیشتر نشان دهم. اگر نتوانیم ایده آل ها را از پس قالب های فرسوده و کهن سنتی تشخیص داده و آنها را احیا کنیم، محکوم به نابودی خواهیم بود. چرا که هر حیاتی با هر شکل خاص فرهنگی ای که داشته است، قطعآ تداوم و بقاء خود را مدیون تعادلی ست که توانسته میان آرمان و واقعیت برقرار کند. به طوری که می توان گفت تمدن کهن مصر باستان، ( که یکی از طولانی ترین تمدن هایی بوده است که بر روی زمین ظاهر شده اند ) تا آنجا دوام آورد که توانست چشم واقع بین خود را نسبت به واقعیات حیات بشر هر چه گشوده تر نگه دارد. وقتی شرایط تاریخی به گونه ای رقم خورد که این گشوده گی کافی نبود، از همان نقطه این تمدن در جادهء تاریخ زمین خورد و دیگر برنخاست. اما خطری که فرهنگ های پسا- سنتی را تهدید می کند نه از ناحیهء کمبود نگاه واقع بینانه، که از ناحیهء بسته شدن چشم آرمان بین است.

7/6/84

پی نوشت ها:

1-خدایان و آدمیان، هنری بمفورد پارکز، ترجمهء محمد بقایی(ماکان)، نشر قصیده، چاپ اول، صفحهء 69

2-برای خواندن خلاصه ای از این داستان و تفاوت اندکی که در روایت های گوناگون آن وجود دارد رجوع کنید به « ادیان و مکتب های فلسفی هند » از دکتر داریوش شایگان، و برای مطالعهء داستان کامل به:

Valmiki’s Ramayana, dreamland publications, reprint 2004, New Delhi,

www.dreamlandpublications.com

3-ممکن است گفته شود که اعلامیهء جهانی حقوق بشر، مولود بصیرت تاریخی ایست که در گذشته بشر از آن محروم بوده است. یعنی انسان با مطالعهء تاریخ خود و آگاه شدن نسبت به خسارات و تلفاتی که در اثر اختلافات عقیدتی و قومیتی و … از قرون گذشته تا کنون گریبانگیر او شده بود، تصمیم گرفت ایدهء ” حرمت انسان به مثابهء انسان ” را مطرح نماید. قطعآ این حرف صحیح است. منتها عدم وجود این بصیرت تاریخی در گذشته را، می توان یکی از تبعات غلبهء همین آرمان گرایی دانست. در فرهنگ های گذشته یا تاریخ مطالعه نمی شده است و یا به درستی این مطالعه صورت نمی گرفته است. یک هندو و یا یک ایرانی به اینکه چه چیز ” واقعآ ” در عرصهء اجتماع و سیاست و فرهنگ او رخ داده، حساس نبوده است، برای او، اینکه چه چیز ” می بایست ” رخ می داده، درجهء اول اهمیت را داشته است. همین آرمان گرایی و توجه به بایست ها و شایست ها، در دیدگان تاریخی فرهنگ های کهن نقطهء کوری ایجاد می کرده است. برای عبرانیان، که تاریخ ناگزیر عرصهء پاداش و مکافاتی ست که یهوه به پیروان خود در ازاء تبعیت یا عدم تبعیت از فرمان های خود می دهد، دغدغهء اصلی نمی تواند ” تاریخ واقعی ” باشد (یعنی تاریخ به معنای مدرن) بلکه دغدغهء اصلی ” تاریخ ایده آل ” است. به همین خاطر است که عقب نشینی شاه آشور را از اطراف اورشلیم به فرشتهء شمشیر زن خدا نسبت می دهند، نه آنچنان که مورخ مصری گزارش کرده است به گل آلود شدن زمین های اطراف شهر! و دقیقآ به همین دلیل است که ما حلاج را صرفآ به عنوان عارفی، ” هویدا کنندهء اسرار ” می شناسیم که جرمش نیز همین بود، اما هیچ مورخی نداریم که به ما راجع به مقاصد سیاسی او بگوید و باز به همین دلیل است که از تاریخ ساسانیان فقط همان مقدار می دانیم که موبدان زرتشتی اجازهء کتابت آن را دادند و نه بیشتر!

4-هرز شدگی به هر امری که اطلاق شود، این معنی را می رساند که آن امر از حیز انتفاع ساقط شده است. مثلآ به کلیدی هرز می گوییم که به خاطر دفعات مکرری که در قفل چرخانده شده، دیگر قادر نیست غایتی را که از آن انتظار می رود برآورده سازد و بی مصرف شده است. انسان هرز شده در رابطهء جنسی نیز انسانی ست که از روابط جنسی خود ارضا نمی شود و لذتی را که باید نمی برد. و این هم نیست مگر به خاطر دفعات مکرری که اقدام به ارتباط جنسی کرده است بدون آنکه برای آن هیچ قیدی را پذیرفته باشد. در واقع در این مورد می توان به این قاعدهء کلی در فهم متعارف مردم نیز اشاره کرد که معتقد است « مروارید در بازار کم است اما خرمهره زیاد است! » یعنی در غالب موارد کیفیت با کمیت نسبت عکس دارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.