دو شعر : مادر

من به نگاهت عادت کردم/

از می‌روم تند گاه واره تنهایی/

در کودکی ام/

من در خیال معصوم یک شب/

رفتم/

رفتم/

تا واژگونی ساده ای از تبلور/

در چشم های میشی تو مادر!/

من نگاه معصوم یک کودک را دیدم/

آن لحظه/

من مادرت شدم‌/

2

مادر! از عرش یقین آیت احسان داری

پرتویی در دل خود از ره خوبان داری

من در این وادی مستی به جوانی ماندم

تو در این غفلت من عزت عرفان داری

من ز خودخواهی خود سخت نمودم راهت

تو مرا زین همه ایثار چه حیران داری

شامگه باز آمد لیک در این افکارم

که به هر درد و غمی یک می درمان داری

خام در کودکی و تشنه ز این دریایم

تو ورای سخنم قدرت و ایمان داری

ره دیگر چو روم حیف نمودم فکرت

تو مگر ای دل من فرصت جبران داری؟

شعر دوم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.