اين ۳۹ زن, روايت تأسيس كارخانه شير پاستوريزه توسط‌ زنان اردبيلي

سرمایه -آیدین فرنگی: ۳۹ زن فارغ التحصيل دانشگاهي شهرستان كوثر (گيوي و توابع آن) یک كارخانهء شير پاستوريزه و فرآورده‌هاي لبني را به آستانهء افتتاح رسانده‌اند و به زودي بهره‌برداري از كارخانه را آغاز خواهند كرد. كوثر شهرستاني است با 37 هزار نفر جمعيت كه در سال 1375 از بخش به شهرستان تبديل شده است. این گزارش روايت توانستن زناني است كه در شهرستاني كوچك از استان اردبيل، در سطحي ملي كاري بي نظير را سامان داده‌اند….

سرمایه-آیدین فرنگی:روزنامه‌هاي سراسري ايران به قدري در قيد مسايل پايتخت و مناطق مركزي كشور مانده‌اند كه اطلاع‌رساني دربارهء استان‌هاي مرزي در اين روزنامه‌ها به امري كم اهميت بدل شده است. روزنامه‌هايي كه به سبب مجاورت با دفتر مركزي‌شان جزئيترين مسايل پايتخت را در سطحي ملي پوشش مي‌دهند، براي نوشتن از حاشيهء ‌ايران در پي موضوعاتي خارق‌العاده مي‌گردند. گزارش امروز صفحهء زنان روايت توانستن زناني است كه در شهرستاني كوچك از استان اردبيل، در سطحي ملي كاري بي نظير را سامان داده‌اند. 39 زن فارغ التحصيل دانشگاهي شهرستان كوثر (گيوي و توابع آن) پس از تاسيس «شركت تعاوني بانوان الزهرا»، در نخستين فاز عملياتي شركت‌شان، پس از چهار سال تلاش پي‌گير، كارخانهء شيرپاستوريزه و فرآورده‌هاي لبني اين تعاوني را به آستانهء افتتاح رسانده‌اند و به زودي بهره‌برداري از كارخانه را آغاز خواهند كرد.

كوثر شهرستاني است با 37 هزار نفر جمعيت كه در سال 1375 از بخش به شهرستان تبديل شده است.

زني با كفش‌هاي آهني

مدير عامل شركت تعاوني زنان الزهراي شهرستان كوثر مي‌گويد: «سال 1380 با مشاهده وضعيت غيربهداشتي توليد لبنيات در كارگاه‌هاي كوچك روستايي و بيكاري دختران فارغ التحصيل دانشگاهي كوثر به‌ اين نتيجه رسيدم كه مي‌توانيم با همكاري زنانفارغ التحصيل، در قالب يك تعاوني با سرمايه‌اي اندك كار اقتصادي بزرگي را در حيطهء فرآورده‌هاي لبني به انجام برسانيم.»

توران پادياب دختر جواني است كه در اواخر دههء 70 بعد از اتمام طرح پيراپزشكي با عنوان مسوول درمانگاه عازم روستاي «نيلق» كوثر مي‌شود. يكي از وظايف او در آن درمانگاه، هر دو هفته يك‌بار بازديد از كارگاه‌هاي سنتي توليد لبنيات بوده است. پادياب مي‌گويد: «كارگاه‌هاي سنتي روستا ساختماني غيربهداشتي و مخروبه داشتند و مسوولان كارگاه‌ها بعد از خريد و جمع‌آوري شير در اين مكان‌ها به توليد لبنيات مي‌پرداختند. ما هر وقت به عنوان اكيپ بهداشتي براي بازديد مي‌رفتيم به آن‌ها توصيه مي‌كرديم كه حداقل بايد جلوي در و پنجره‌ها تور نصب كرده و خودشان هم روپوش سفيد بپوشند. آن‌ها هم هر دفعه با قسم و التماس قول مي‌دادند و ما را راهي مي‌كردند. اما در بازديد بعد دوباره مي‌ديديم كه هيچ تغييري در شرايط كارگاه‌ها ايجاد نشده است. به همين دليل ما هم تقاضاي تعطيلي و پلمب اين كارگاه‌ها را در مركز مطرح كرديم.»

وي ادامه مي‌دهد: «تب مالت يكي از بيماري‌هاي شايع منطقه ماست كه به علت رعايت نكردن موارد بهداشتي در هنگام _به عمل آوري شير ايجاد مي‌شود. بعد از پلمب چند كارگاه غيربهداشتي، شير روي دست اهالي روستاها مي‌ماند و آن‌ها هم شروع به گله و ابراز نارضايتي از ما مي‌كردند. فروختن شير در مركز استان نيز به دليل هزينهء حمل آن مقرون به صرفه نبود. در اين بين روستاييان به علت مشكلات مالي‌اي كه براي‌شان پيش مي‌آمد ما را مقصر مي‌دانستند. من از يك طرف شاهد اين وضعيت بودم و از طرف ديگر از بيكاري دختران فارغ التحصيل دانشگاه كوثر رنج مي‌بردم.»

پادياب در يكي از روزهاي سال 1380 به همراه خواهر و برادرش راهي ادارهء كل تعاون استان اردبيل شده و طرحش را با مسوولان آن اداره در ميان مي‌گذارد. ارايهء ‌اين طرح نيز _هم زمان مي‌شود با برنامهء كشوري وزارت تعاون براي تاسيس «تعاوني‌هاي بانوان فارغ التحصيل دانشگاهي پنج سال اخير» و نظر مثبت مديريت ادارهء تعاون اردبيل را جلب مي‌كند. وزارت تعاون در قالب آن برنامه از 30 طرح تعاوني زنان فارغ التحصيل حمايت مي‌كند، اما 29 طرح از مجموع اين طرح‌ها در نقاط مختلف كشور به نتيجه‌اي جز شكست منتهي نمي‌شود و فقط طرح استان اردبيل مي‌تواند از موانع تودرتوي موجود با موفقيت گذر كند.

مدير عامل تعاوني الزهرا كه با راه‌يابي به شوراي روستاي محل سكونت خود (نوده) اولين زن عضو شوراهاي روستاي منطقهء كوثر نيز به حساب مي‌آيد، با تاكيد مي‌گويد: «وقتي طرحم را با معاون فرماندار كوثر در ميان گذاشتم وي به من گفت براي غلبه بر موانعي كه پيش رو خواهي داشت قبل از هر چيز كفشي آهني و عصايي فولادي تهيه كن اما من مي‌دانم كه باز هم موفق نخواهي شد!»

تعاوني زنان؟! برو پدرت بيايد

پادياب، مدير عامل تعاوني حمايتي زنان استان اردبيل مي‌گويد: «وقتي همهء مجوزهاي لازم را از نهادهاي مربوط اخذ كرديم و پدرم نيز بيش از 200 هكتار زمين به رايگان در اختيار تعاوني گذاشت، ادارهء كل تعاون براي اخذ وام ما را به بانك صنعت و معدن استان معرفي كرد. رييس وقت بانك صنعت و معدن وقتي نامه‌مان را ديد، شروع به پرسيدن سؤال در مورد طرح مان كرد: «چه كسي مي‌خواهد كارخانهء شير پاستوريزه را تاسيس كند؟»… «خانم‌ها؟!»… «اين زمين را چه كسي به شما داده است؟»… و وقتي پاسخ‌هاي ما را شنيد گفت: «پرونده‌ات را بردار برو. شماها 39 نفر دختر بيكار هستيد كه هيچ كدام‌تان صد هزار تومان پول نقد نداريد… پدرت زمين را به شما داده، خودش هم بيايد ما از او حمايت كنيم.»… اما در مقابل مدير كل تعاون با جديت تمام از طرح ما دفاع كرد و بارها با بانك صنعت و معدن وارد مذاكره شد و سرانجام توانست نظر مثبت صندوق تعاون كشور را نسبت به طرح ما جلب كند. ايشان تا كنون چند بار نيز اعضاي صندوق تعاون كشور را براي بازديد از مراحل كاري به كارخانه‌مان آورده است.»

يك خانواده متحد و حمايت كننده

پادياب، فعال محوري تعاوني شير پاستوريزهء زنان و دبير كميتهء بانوان و جوانان فرمانداري كوثر حمايت‌هاي خانواده اش را در موفقيت اين پروژهء مهم ارزيابي مي‌كند. پدر وي كه يكي از سرمايه‌داران خير منطقه به حساب مي‌آيد، علاوه بر اين‌كه سند زمين‌هايش را جهت اخذ وام در اختيار تعاوني قرار داده، از هيچ كمك ديگري هم در راه تاسيس كارخانه، دريغ نكرده است. پادياب دربارهء مادرش نيز مي‌گويد: «موقع شروع كار، مادرم همه طلاهايي را كه داشت در دستمالي پيچيد و به من داد تا با فروش آن‌ها سرمايهء اوليه‌اي دست و پا كنم. برادرهايم هم در تمام مراحل در كنار تعاوني بوده‌اند و در همهء موارد كمك كرده‌اند. در خانواده ما دختر و پسر هيچ فرقي با يكديگر ندارند و خواهران من در دانشگاه‌هاي شهرهاي مختلف درس خوانده‌اند.»

آقاي اقبال پادياب، پدر 63 سالهء خانواده در برابر پرسش من در مورد اين‌كه چگونه با وجود محيط كوچك و فضاي بسته روستا به همه دخترانش اجازهء ادامهء تحصيل و فعاليت‌هاي اجتماعي داده و از آن‌ها حمايت كرده، مي‌گويد: «من 18 سالم كه بود در تهران و در يك شركت راه‌سازي كار مي‌كردم. آنجا ما مهندسي داشتيم كه همسرش يك مهندس زن آلماني بود. اين خانم مهندس كه فارسي را خوب حرف مي‌زد، چيزهايي مي‌گفت كه من هنوز هم به خاطر دارم. او به ما مي‌گفت: «هميشه از كودكان‌تان حمايت كنيد و بگذاريد درس بخوانند تا به الگوهاي مناسبي براي جامعه تبديل شوند و ادامه مي‌داد: «اگر دختران‌تان را در خانه پنهان كنيد منطقه‌تان پيشرفت نخواهد كرد; بگذاريد دخترهاي‌تان با چشم باز و با قدرت درس بخوانند.» من هم همان‌جا تصميم گرفتم تا آخرين مرحلهء تحصيلات كنار فرزندانم باشم. خيلي‌ها به من طعنه زده‌اند كه چرا دخترهايم در شهرهاي ديگر تحصيل مي‌كنند، اما من توجهي به‌اين حرف‌ها نكرده‌ام. من اگر چه ساكن روستا هستم (روستاي نوده) اما بينش خاص خودم را دارم و در اين موارد به حرف ديگران اهميتي نمي‌دهم. فرزندان من در رشته‌هاي مختلف و در شهرهاي دور و نزديك درس خوانده و به روستاي زادگاه‌شان بازگشته‌اند تا منشا خير و تحول باشند. به نظر من اگر از ديگر دخترها هم حمايت بشود، آن‌ها هم مي‌توانند سد مشكلات زندگي را با موفقيت پشت سر گذاشته و ترقي كنند.»

نحوه جذب نيرو در كارخانه

پادياب در مورد نحوهء استخدام پرسنل در كارخانهء شير پاستوريزه و فرآورده‌هاي لبني مي‌گويد: «ما در مورد جذب نيرو شايستگي را معيار خود قرار خواهيم داد نه جنسيت را. اگر در رشته‌هاي تخصصي مورد نياز متخصص زني داشته باشيم كه نسبت به گزينه‌هاي موجود مرد داراي برتري باشد_ حتمائ از او استفاده خواهيم كرد و در غير اين‌صورت از متخصصين مرد بهره خواهيم گرفت. اما اگر دو گزينهء زن و مرد داراي شرايط برابر باشند، ما اولويت را به متخصصين زن خواهيم داد.»

وي در پايان دورنمايي پر اميد براي كارخانه‌شان ترسيم مي‌كند و از توليد همه نوع محصولات لبني در آن خبر مي‌دهد و مي‌افزايد: «به دليل وجود چشمهء آب سبكي در زمين‌هاي كارخانه، ما قصد داريم با استفاده از اين آب علاوه بر ايجاد خط توليد آب معدني، توليد دوغ‌هاي صادراتي را نيز در برنامهء خود قرار دهيم.»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.