این سه زن نانوا در بم

کانون زنان ایرانی – ترانه بنی یعقوب:مقابل تنها نانوائی روستای پشترود بم که توسط سه زن کار آفرین این روستا اداره می شود صف بلندی دیده می شود .سه زن با مانتوهای سفید رنگ که حالا پس از ایستادن مدام کنار تنور نانوائی رنگشان به سیاهی می زند به سرعت مشغول پخت نانند تا به جمعیت معترض که ازایستادن در صف طولانی خسته اند زودتر نان برسانند.

این سه زن بمی یک سال و نیم است که تنها نانوائی روستای زلزله زد ه پشترود بم را راه اندازی کرده اند . نانوائی تمیز و براق است و هر گوشه اش حکایت از سلیقه نانوایان آن دارد . دو تنور سنتی به کپسول های گاز وصل شده اند و تشت بزرگ آبی رنگی هم در کنار آنها قرار دارد .چند کپسول پرشده هم کنار دیوار دیده می شود.

یکی از زنان نان را خمیر و دیگری آن را چانه می کند و دیگری آنها را به تنور می چسباند.زهرا غفرانی مدیر این نانوائی که روسری مشکی رنگی به سر دارد به آرامی عرق را از پیشانی اش می زداید مدیر این و ازکسب و کارشان می گوید:”روستای پشترود همین یک نانوائی را دارد و مردم هم به شدت به نان نیازمندند وقتی تصمیم به راه اندازی این کارگاه گرفتم همه میگفتند موفق نخواهید شد اما به همه گفتم که از پس راه اندازی اش بر خواهم آمد.”
آن روزها بیشتر ساکنان پشترود زهرا و دو همکار دیگرش را که سرپرستی خانواده شان را پس از زلزله به عهده دارند از شروع کار میترساندندو می گفتند این کار قطعا برایشان در آمدی به همراه نخواهد داشت.

زهرا 43 ساله می گوید :همین حرفها برایم انگیزه ای شد تا به همه ثابت کنم که این کار در امد زا است و برای نان دادن به چند خانوار کافی است .”و بلافاصله هم می گوید :” غیر از این دلم میسوزد مردم اینجا واقعا به نان احتیاج دارند. هر روز تعداد زیادی از مردم در مغازها می گشتند اما نان پیدا نمی کردند”

زهرا هرچند ساعت یک بار مجبور است تشت آبی رنگ خیلی بزرگ را پر از آب کند و کپسولها ئی را درون آن قرار دهد تا تنورها همچنان داغ بمانند و به کارشان ادامه دهند . زهرا دستانش را به کمر دردناکش میگیرد و از وضعیت تنورهای سنتی که با کپسول کار می کند گلایه می کند:” همیشه از ایمنی این تنورها بیمناک بوده ام.” و بعد دستانش را که چند روز قبل به دلیل انباشته شدن گاز درون تنورها و شعله ور شدن ناگهانی اش سوخته است نشان می دهد . بزرگترین آرزوی این سه زن داشتن یک تنور مشعلی است تا مجبور نباشند روزی چهار یا پنج بار این تشت بزرگ را پر از آب کنند.

تصویر

نداشتن آرد به اندازه کافی از دیگر مشکلات این زنان نانوا است “:ماهی 15 کیسه آرد سهمیه ماهانه مان است . و آرد بیشتری هم به دلیل اینکه در روستا هر خانوار سهمیه آرد دارد به ما تعلق نمی گیرد خیلی اوقات مجبوریم به خاطر ادامه کار آرد خانوارهائی که از آردشان استفاده نمی کنند را بخریم ”

بارها نانوائی زنان پشترود بم به خاطر همین کمبود آرد تعطیل شده است . این نانوائی به خاطر همین مشکل این ر وزها فقط از ساعت 4 تا 8 شب دایر است و صبحها غیر فعال است .غفرانی آهی می کشد”: اگر آرد کافی داشته باشیم حاقل روزی پانصد نان میپزیم در حالکه این روزها بیشترین پختمان دویست یا سیصد نان است که گاه اعتراضاهای مردم را هم در پی دارد وقتی نان به اندازه کافی به آنها نمیرسد می گویند این چه نانوائی است در حالیکه ما مشکل کمبود آرد داریم .”
این سه زن هر روز در پایان کار دفترچه زرد رنگی را مقابلشان قرار می دهند و هزینه های روزانه شان را محاسبه می کنند روزی دو تا سه هزار تومان دستمزد تلاش روزانه شان است.

زهرا می گوید:” با تامین آرد کافی و مشعلی شن تنورمان این در امد را می توانیم افزایش و مزد ماهانه پنج زن سرپرست خانوار را تامین کنیم.”

این روزها زنان نانوای پشترودی رقیبانی هم پیدا کرده اند زنان حاشیه نشینی که در شرایط کاملا غیر بهداشتی در کپر هایشان برای تامین زندگی شان نان می پزند و بر سر هر کوی وبرزنی آنها را می فروشند .

زهرا که یک بار از این نانها خورده با تاسف سری تکان می دهد “: این نانها کاملا غیر بهداشتی اند و مزه بسیار بدی دارند اما مردم به خاطر کمبود نان گاه مجبور به استفاده از آنها می شوند . اما من در اینجا واقعا به بهداشت اهمیت میدهم و معتقدم که هر آنچه را برای خود می پسندیم باید برای دیگران هم بخواهیم. یک بار در اینجا کارگری کار می کرد که به مسائل بهداشتی بی توجه بود به همین خاطر مانع کار ش در اینجا شدم “.

زهرا هرچند به خیاطی هم مسلط است اما کار در این نانوائی را به دلیل اشتغالزائی برای چند زن دیگر بیش از آن می پسندد”: من عاشق کار کردنم و اگر روزی کار نکنم بیمارمیشوم. من همیشه از زنانی که کار نمیکنند و دائما از بی پولی می نالند تعجب می کنم و به آنها می گویم شما هم همان توانائی مردان را دارید وبهتر است به جای آه و ناله کار کنید. من یک بار هم نشده از شوهرم تقاضای پول کنم و همشه سعی کرده ام روی پای خود بیاستم ” او سرپرستی فرزند برادرش را نیز که در زلزله خونین بم کشته شده بر عهده گرفته و از او مثل فرزندان خودش نگهداری می کند.

آفتاب کم کم غروب می کند و سه زنان نانوای بمی پس از پایان کار و تمیز کردن نانوائی آن را تر ک می کنند تا صبح فردا باز با چهره ای مصمم اما نگران از ایمن نبودن کپسولها و کمبود آرد به کارگاه کوچک ناوائی شان بازگردنند.

عکس ها: نرگس جودکی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *