بانویی که ترس ژنرالهای برمه را بر انگیخته است

هانفرشه آلگماینه تسایتونگ

نویسنده : گابریله ونسکی

برگردان: حسام الدین وثوقی

“برای یک ملت آسان نیست که در ترس زندگی کند. ترسی که مثل یک بیماری واگیر هر روز گسترش می یابد. اما حتی زورمند ترین دستگاهای دولتی جبار قادر به تخطئه شجاعت انسانی نیستند, زیرا زندگی در ترس شایسته یک انسان متمدن نیست.”

پانزده سال از زمانی که قهرمان ملی برمه خانم آونگ سان سوو کی این جملات را در کتاب خود ” بسوی آزادی” نوشت ، گذشته است. این درست آن تجربه ای است که هم اکنون در برمه تحقق می یابد. مردمانی متمدن علیه ترور مبتنی بر ترس قیام می کنند. این پیروان بوداهستند که در خیابان ها در صف اول قیام جلوه گر هستند, اما این بانو بود که به مردم برمه نشان داد که ترس در زندگی او جائی ندارد.

نظامیان حاکم بیست سال تمام تلاش خودرا بکار گرفتند که این بانوی ریز اندام و لطیف را بترسانند. هیجده سال آزگار اورا تحت حبس خانگی نگه داشتند.او حتی اجازه نیافت که جایزه نوبل را شخصا” دریافت کند. از خطرناک بودن او برای کماندوهای حاکم همین بس که چند روز پیش دور تا دور خانه اورا با تانک محاصره کردنند. او تا کنون از اصول زندگی خود عدول نکرده است: مبارزه در مسیر آزادی و دمکراسی تا احراز کرامت انسانی برای ملتش.

به او “بانو”(لیدی lady ) می گویند زیرا بردن نام او در ملا عام که مملو از سربازان گمنام خبرچین برای امنیت دولتی است می توانست مستوجب کفاره کبیره ای شود. این بانو با مقاومتش, رفتار و کردار مدنی اش و انضباط و ایستادگی آهنینش تبدیل به بدیلی برای یک نسل از انسانهای جوان شده است, برای انسانهای متنوعی که تا کنون شانس دیدار از نزدیک با اورا نداشته اند.

آونگ سان سوو کی بانویی است شست و دو ساله, شکننده, منزوی که یارانش یا در اقصی نقاط جهان پراکنده اند و یا با پیری و کهولت دست وپنجه نرم می کنند و یا در گوشه ی زندان گرفتار, نه سازمانی اورا همراهی می کند و نه برنامه حکومتی در کشوی میزش دارد. اما او دارای چنان جذابیتی است که دها هزار نفر را طی چند روز گذشته به حول و حوش خانه اش در یونیورسیتی آونیو (خیابان دانشگاه) جذب کرده است. آنها با این امید آمده اند که شاید موفق شوند, نگاهی گذرا به بانویی بیفکنند که وظیفه خود می داند ” به ملتش خدمت کند.”

مدت زمانی کوتاه امکانپذیر بود که از ” آونگ سان سوو کی” در حبس خانگی اش دیداری صورت بگیرد.سپس فقط امکان تماس تلفنی وجود داشت . البته سالهاست که امکان برقراری هیچ گونه ارتباط دیگری با او نیست. سخنرانی های معروف او جلوی خانه اش در حالی که روی یک صندلی ایستاده و از فراز دروازه آبی رنگ باغش خطاب به علاقمندانش با صدای مستمر دوستانه اش ایراد می کرد, تبدیل به افسانه شده است.

سان سوو کی همیشه لاغر و تکیده و تحت فشار به نظر می رسید.او احساس می کرد که بیش از آنچه در توان اوست, از او انتظار می رود: ” سعی و تلاش من این است که برای مردم روشن کنم که به تنهائی قادر به انجام همه چیز نیستم. آنها باید سرنوشت خودرا, خود به دست گیرند.”

ژنرال ها خیلی سریع متوجه شدند که این بانو سرچشمه نیرویی پایان ناپذیر است. همانند بسیاری از رهبران زن در آسیا او یک “وارث” می باشد. او در سال 1988 از انگلستان موطن دوم خود به همراه شوهرش آقای میشل آریس استاد دانشگاه آکسفرد و دو پسرش جهت مراقبت از مادر بیمارش به برمه باز گشت. این همزمان با دورانی بود که دانشجویان برای اولین بار هزار هزاز بر علیه دیکتاتوری نظامی به خیابان ها می رفتند. اینکه دختر قهرمان ملی آونگ سان سوو کی به رانگونگ باز گشته است, همچون جرقه ائی در تمام شهر منعکس شد. پدر بانو برمه را از چنگال استعمار انگلستان آزاد کرد. بسیاری از برمه ایی ها اورا امروزه روز فقط به عنوان یک مجسمه طلائی می شناسند. دیروز اما تظاهر کنندگان سرود ملی را می خواندند در کنار سوئل ـ پاگوده و در شعار های خود نام ژنرال آونگ سان را فریاد می کردنند.بوگیوک (پیشوا) در جریان نشست کابینه در سال 1947 به ضرب گلوله کشته شد. در آن زمان آونگ سان سوو کی دختر او فقط دو سال داشت. پانزده سال بعد نظامیان با یک کودتا قدرت را قبضه کردند.

سوو کی می گوید:”من از نظامیان متنفر نیستم. من این را از بچگی از مادرم آموخته ام. تنفر راه به زندگی را به روی تو می بندد.”

او به یاد می آورد که در سال 1988 خیلی سیاسی نبود, اما دانشجویان حامل او به رأس جنبش خود بودند. در آن هنگام او روی پلکان بیمارستانی که مجروحان و مقتولان را به آن منتقل می کردند و به توده ها هشدار می داد : مسالمت آمیز بمانند. ارتشیان اما بی رحمانه بیش از سه هزار نفر را قتل عام کردند. نظامیان خانه های مردم را با خاک یکسان کردند, تا بتوانند بی مهابا به صف مردم معترض شلیک کنند و ساکنان آن خانه ها را به عنوان عناصر نا مطلوب به دهات نقل مکان اجباری دادند و آنها را مجبور کردنند با دستان خالی “شهرهای سوسیالیستی ” بسازند. تمامی خیابانهای مرکز شهر با حصار و سیم خاردار مسدود, تا امکان تجمع های گسترده عملا” غیر ممکن شود. اما بی حاصل, همچنان که امروز می بینیم.

سان سوو کی خطرناک به حبس خانگی گرفتار آمد. اما اتحادیه ی ملی برای دمکراسی که او بنیان گذاشته بود علی رغم تمام تنگناها هشتاد در صد کرسی های مجلس را در انتخابات 1990 تصاحب کرد. این انتخابات از جانب دیکتاتور نظامی ملغی شید. سان سوو کی در سال 1991 به دریافت جایزه صلح نوبل نائل آمد.:” جایزه نوبل من را تشویق کرد, به مقاومت ادامه دهم, زیرا من می دانستم که ماندن من در برمه بی نهایت اهمیت دارد.”

با وجود اینکه سان سوو کی مکررا” موضع آشتی خواهانه را اعلام و در پی حتی سازش با نیروهای ارتشی بود, “زیرا که ارتشیان می توانستند نقش مهمی را برای ملت ایفا کنند”, عکس العمل ارتشیان از این لحظه بر خوردی بی رحمانه بود. قطعا” از سر ترس. بدون لحظه ای درنگ و شک و با اطمینان به اینکه پیروزی از آن ایده ها و آرمانهای اوست, بی آنکه آرمانگرا باشد, متذکر می شود که: “من می دانم که اینها اعتماد به نفس ندارند, که اینها ضعیف هستند.از اینرو بایستی با آنان با احتیاط رفتار کرد.”

برای دیدار کنندگان او لحظات خاطره انگیزی بود که اورا این چنین مطمئن تجربه می کردند, محصور در برج های مراقبت, سیم های خار دار و در درون خانه ی کوجک و قدیمی اش. و او سپس سخن گفت, خیلی آرام, متمرکز و کاملا” آگاه به این مهم که پیام او باید به خارج برسد, از امیدش, از برمه ی دمکراتیک”ما همانند یک شیشه هستیم که ترک برداشته است. شاید بتوانیم این ترک را مرمت کنیم, اما این شکستگی باقی خواهد ماند.”

هیچ کس به او و ملتش کمکی نکرد.برمه ای ها زحمت طاقت فرسای کار اجباری را بایستی تحمل می کردند, زندانیان در غل و زنجیر در خیابانها به تماشا چرخانده می شدند. هنگامی که توریست ها آمدند و میلیون ها دلار پول مواد مخدر زندگی لوکس ژنرال ها را مهیا کرد , بایستی “خلق” پشت دیواره ها مخفی نگاه داشته می شد, گرسنه, تحقیر و به خاک سیاه نشانده شده و در اوج فقر.یکی از این مردم نقل می کند که: ” ما مجبوریم که بخندیم, اما درون ما می گرید.”

خلق اما درون خودرا از تهاجم دولت مستکبر مصون نگاه داشت , به مدیتیشن پناه برد و فانتزی آزادی را درون خود حفظ کرد, به این امید که حداقل در آن دنیا, اما شاید هم در این دنیا زندگی بهتری را تجربه کند.

ظاهرا” برای نسل جوان دیگر مرز شقاوت ظالمان غیر قابل تحمل شده است. انسانها میل به زندگی را به نمایش می گذارند, بدین روی این اعتراض های شجاعانه. اعتراض هایی که بدون این بانوی آهنین در پشت پرده غیر ممکن می بود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.