مادر روناک صفازاده: پس از ۶ روز بی خبری از دخترم، در دادسرا جز توهين چيزی نشنيدم

تغيير برای برابری : صبح روز يکشنبه ۲۲ مهرماه پس از ۶ روز بی خبری از روناک صفازاده ۲۱ ساله، مادر او شهناز احمدی با بردن درخواست نامه ای به دادستانی تقاضای ملاقات با دخترش را کرد:

گفتم : از دخترم بی خبرم، يک خبر می خواهم! اجازه ملاقات می خواهم! حتی اجازه يک تلفن کوتاه بدهيد! گفتم روناک مريض است و بايد کلسيم مصرف کند دارو برايش آورده ام.

چه جوابی دادند ؟

اما نه تنها جوابم را ندادند بلکه نه لباس قبول کردند و نه دارو. توهين می کردند، گفتند ما نمی دانيم. گفتند ملاقات ممنوع است. جواب های ضد ونقيض می دادند. مرتب دروغ می گفتند. از وقتی رفتم دادسرا تمام مدت مسخره ام می کردند. می گفتند اگر مادر خوبی بودی حال و روزت اين طوری نبود، می گفتند از آن مادر اين دختر به وجود می آيد ديگر! گفتم:آخر گناه من چيست؟ اگر دنبال دخترم بگردم گناه کرده ام؟ گفتم اين که بگويم دخترم کجاست مادر خوبی نيستم ؟ گفتم اگر دخترم گناهی مرتکب می شد خودم تحويل قانون می دادمش ولی او زحمت کش است. تنها ۲۱ سال دارد. اما برای ماهی ۵۰ هزارتومان منشی گری می کند و بعد هم در انجمن کار داوطلبانه می کند. بگوييد مگر دختر من چه کرده است؟ جز دفاع از حقوق خودش، و مادرانش؟ بعد می دانيد چه می گفتند؟ پرسيدند: شيعه هستيد يا کافر؟! گفتم باشد من کافر هستم اما بگوييد بچه ام کجاست؟ توهين از اين بالاتر ؟

وقتی روناک را دستگير کردند به شما نگفتند او را کجا می برند؟

نه. روناک صبح ساعت ۸.۲۰ دقيقه از خانه رفت بيرون که برود سرکار. ساعت ۹ صبح ۸ نفر مرد ريختند خانه. من مريض بودم خوابيده بودم و پسرم هم خواب بود. سراغ پدر روناک را گرفتند گفتم رفته سرکار. هولم دادند آمدند تو. روناک را سرکوچه گرفته بودند و بعد از آن بود که آمدند به خانه. زندگی ام را زير و رو کردند. حتی لباس های زير دخترانم را هم گشتند بدون اين که يک مامور زن بياورند! آخر اين مملکت اسلامی است؟ پرسيدم دنبال چه هستيد؟ گفتند مواد، اسلحه و مهمات! چيزی پيدا نکردند، مهماتی که می خواستند کيس کامپيوتر روناک و کتاب هايش بود. بعد گفتند بچه ات ۶ ماه هست که توی خاک عراق است. گفتم اگر در عراق است پس چرا اينجا آمده ايد؟ چرا جلوی در می گيريدش؟ چرا نمی رويد پاساژ صدف ببينيد محل کار روزانه اش کجاست؟ چرا نمی رويد ازمحل بپرسيد. گفتند اگر روناک را ديدی سلام ما را بهش برسان! جلو روی خود من دروغ می گفتند. بعد يکی ديگرشان گفت که پيش ماست. می بينيد می خواهند شکنجه روحی بدهند. امروز هم همين جواب ها را دادند. الان ۶ روز است بچه ام را قايم کرده اند و جواب نمی دهند.

امروز کی به دادسرا رفتيد؟

از ساعت ۱۰ صبح تا ۲ بعد از ظهر آنجا بودم. جواب نمی دادند. فقط توهين می کردند. تا اينکه ساعت ۲ گفتند اينجا نيست. بعد معاون دادستان گفت که دست ماست، خودش زنگ می زند. هنوز تفهيم اتهام نشده است.

فکر می کنيد چه اتهامی متوجه روناک است؟

روناک توی انجمن زنان آذرمهر کردستان بدون هيچ چشمداشت مالی کار می کند. ۵ سال است برای حقوق زنان زحمت می کشد. برای دفاع از مردم ضعيف کار می کند. بعد اين مسلمانی است که اين طوری بگيرند و ببرندش ؟ جرم روناک همين است.

مادر روناک که ۶ روز بی خبری ازدخترش را تاب آورده می گويد :« ۵۲ سال از عمرم می گذرد. بخدا اگر اتفاقی برای روناک بيفتد دنيا را به آتش می کشم و باقی عمرم را فدای او و خواسته هايش کنم. مگر دختر من چه کرده است؟ من آنقدر به دادسرا می روم تا جواب بگيرم.»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *