باقی و حامی ،مسعود باستانی

شهرگان:

سرانجام در نخستین روز کاری هفته‌ای که گذشت، عماد الدین باقی روزنامه نگار و یکی از چهره‌های سرشناس مدافع حقوق بشر در ایران بازداشت و روانه زندان شد. بگذریم از اینکه او اکنون رئیس بزرگترین انجمن غیر دولتی حمایت از زندانیان است، انجمنی که مانند “انجمن پاسداران حق حیات” روزگاری خود در هواخوری زندان اوین به ضرورتش پی برده و با تلاش بسیاراینک آن را قوام بخشیده است.

انجمن پاسداران حق حیات هم تشکل مستقل جدیدی است که عمادالدین باقی با مشقت بسیار برای مبارزه با حکم اعدام راه اندازی کرده و می‌کوشید تا با فعالیت‌های داوطلبانه و بشر دوستانه‌اش با این مجازات مبارزه کند. اما پشت صحنه بازداشت او هم شنیدنی است. خبر را تنها 2 یا 3 ساعت پس از بازداشت “باقی” شنیدم و بلافاصله تماس گرفتم. موبایل‌ها خاموش بود و کسی گوشی منزل را بر نمی داشت. مسئول دفتر در انجمن دفاع از حقوق زندانیان را با تلفن پیدا کردم. گفت : نشد، هر چه کردیم نشد!

“قرار بود باقی روز یکشنبه هفته‌ای که گذشت و در پی احضاریه‌ای که از دادگاه انقلاب در رابطه با فعالیت‌های انجمن به دستش رسیده بود به دادگاه مراجعه کند. او در وقت مقرر در محل حاضر شد و دادگاه دستور به کسب وثیقه و آزادی مشروط داد. باقی تا اواخر وقت اداری زیر بار نرفت، چرا که اساسا او اتهام وارده را قبول نداشت. گفتند یا بایستی 50 میلیون وثیقه بگذاری و یا اینکه به زندان بروی؟!

در نهایت او زیر بار فشار نزدیکان و خانواده‌اش وثیقه را پذیرفت و قرارش را قبول کرد. پس از این ماجرا و آماده شدن شعبه مربوطه برای پذیرش وثیقه بلافاصله ماموران اجرای احکام از طبقه همکف به طبقه سوم آمدند و حکم بازداشت او را که در پرونده‌ای دیگر به یک سال حبس تعزیری محکوم شده بود با خود آوردند. باقی به زندان رفت و همراهان غمگینانه بدرقه‌اش کردند.

اما مگر می توان باقی را حبس کرد، او اکنون در محبس هم مثل ایام آزادی‌اش سخت در جوشش و کوشش است. در راهروهای اوین راه می رود و به این مطلب فکر می کند که چگونه می توان با مبارزات مدنی و یا تلاش‌های انسان دوستانه، حداقل محیط زندان را به فضایی بهتر تبدیل کرد تا از تضییع حقوق زندانیان جلوگیری شود؟ زندان برای کسی که چندین ساعت از کار روزانه‌اش را به صورت داوطلبانه به حل مشکلات زندانیان عادی وسیاسی اختصاص داده بود آزمایشگاه نابی است که می تواند او را از کاستی‌ها و نواقص کارش مطلع سازد. زندان و حبس چیزی از باقی نخواهد کاست ولی جای خالی او که همیشه در نقش حامی به دنبال حل مشکلات زندانیان بود تا روز آزادی‌اش برای همگان نمایان است.

جای باقی خالی است! چرا که تنها یک روزنامه نگار یا پژوهشگربه محبس نرفت و از این پس دیگر نمی توان امید داشت تا کسی مانند او خود دواطلبانه برای تامین وثیقه زندان مطبوعاتی، دانشجویی و کارگری در ایران پیش قدم شود.

جای باقی خالی است! زیرا که اکنون دیگر او قادر نیست تا برای حفظ سلامتی سایر زندانیان از جمله منصور اسانلو و محمود صالحی و یا حتی محکومین مالی و زندانیان گمنامی که به علت معلولیت جسمانی تاب تحمل مجازات را ندارند، با مسئولین مکاتبه کند.

جای باقی خالی است! چرا که او نخواهد توانست به صورت داوطلبانه با اولیای دم مقتولین به گفت و گو بنشیند وبکوشد تا آنها عفو را جایگزین انتقام کنند و بار دیگر مجازات تلخ اعدام تکرار نشود. جای باقی خالی است! تا برای حبس های سنگین دانشجویان امیر کبیر چاره‌ای بیاندیشد و ازهم اکنون به دنبال راهی برای ادامه تحصیل آنها و یا مرخصی از زندان بگردد.

جای باقی خالی است! زیرا که او با دقت رفتار مجریان و مسئولین دستگاه قضایی را در دور افتاده ترین نقاط کشور رصد می کرد و هر کجا که حقوق زندانیان را در خطر می دید، هشدار می داد. او معتقد بود که حتی محکومین قضایی هم باید از حقوق قانونی خودشان بهره مند شوند و گناهکاران بی پناه نباید در محیط زندان به بزهکاران سابقه دار تبدیل شوند.

جای باقی خالی است! زیرا که دیگر فرصتی برای تهیه کتاب و ارسال آنها به کتابخانه‌های زندان‌های سراسر کشور و یا تنظیم گزارش درباره وضعیت بهداشتی وحقوقی زندانیان منتشر کند. آری جای باقی خالی است اما نه برای” عمادالدین باقی”! بلکه برای کسانی که اغلب او به عنوان حامی و به خاطر اهداف بشر دوستانه از ایشان حمایت می کرد. برای کمک به زندانیان وکیل می گرفت و در دوران تلخ حبس با خانواده‌هایشان تماس داشت.

اغلب زندانیان سیاسی ویا روزنامه نگاران گرفتار به خاطر دارند که باقی و انجمن دفاع از حقوق زندانیان حتی گاهی پیش از مراجعه نزدیکان با منازلشان تماس گرفته و برای کمک به آنها داوطلب شده است. از این روست که می توان گفت جایش خالی است!

صندلی خالی یک حامی که مشتاقانه می کوشید تا حق حیات را پاس بدارد و جایزه” بهترین زندانبان” را در جهان پایه ریزی کند. صندلی خالی یک فعال حقوق بشری که فراتر مرزهای تنگ و تلخ سیاسی و رفتارهای خشک و یک جانبه به انسان و کرامتش می اندیشید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *