اسلا‌م با زنان مهربان است

آن لوئيس باردخ ،ترجمه : اميلي امرايي

فاطمه مرنيسي براي من يادآور وصل و پيوند است.او مي‌تواند متناقض‌ترين پديده‌ها را كنار هم قرار بدهد و از پشت اين ظاهر متضاد اشتراك‌هاي بسياري را بيرون بكشد.آن‌چنان‌كه طي اين سال‌ها موفق شده واژهء فمينيست مسلمان را براي مسلمانان و فعالان حقوق بشر و زنان حلاجي كند.او براي اروپا و مخالفان اسلام و حتي بنيادگراها از اسلامي حرف مي‌زند كه زن در آن قابل احترام است و به كمك پژوهش‌هاي قرآني‌اش صحت گفته‌هايش را ثابت كرده است.

هر جا كه دربارهء وضعيت زنان در دنياي اسلام و كشورهاي عربي حرف به ميان مي‌آيد، نمي‌توان فاطمه مرنيسي را ناديده گرفت.

در واقع اين پژوهشگر مراكشي وجه عاملي است براي عبور از وضع دشوار زنان در كشورهاي عربي.

فاطمه مرنيسي زني است كه آهسته و حساب‌شده عمل مي‌كند و برخلاف بسياري از روشنفكران در كشورهاي عربي به فرانسه تبعيد نشده است. او محققي آزاد است كه مي‌تواند زبان مصالحه را در هر شرايطي پيدا كند. مرنيسي به مراكش سفر مي‌كند به دانشگاه محمد (ص) مي‌رود و دوباره به پاريس بازمي‌گردد. او عاشق مراكش است و زنان سرزمين‌اش هم او را مي‌ستايند. كافي است به شهر رباط بروي و سراغ مرنيسي را بگيري، همشهري‌هايش در دانشگاه‌ها و اداره‌ها مي‌دانند كه مرنيسي چه وقت به فرانسه رفته و چه وقت به مراكش بازمي‌گردد.

«اين‌جا نگاه ترسناكي نسبت به تحصيل زنان وجود ندارد. هر چند كه به آساني كشورهاي غربي نيست.» او با انگليسي رسا پشت تلفن اين حرف‌ها را به من مي‌گويد و با عبارت‌هاي گاه و بيگاه فرانسوي صحبت‌اش را كامل مي‌كند: «خوب شرايط هر روز بهتر مي‌شود، اما هنوز ترجيح نگاه غالب جامعه بر اين است كه زنان بايد در خانه بمانند.»

مرنيسي زني بالابلند است، هرگز ملاقات اولم را با او فراموش نمي‌كنم، زني شاد كه از رنگ‌هاي زندهء شرقي در لباس‌هايش استفاده مي‌كند و به جواهرات زرد شرقي بي‌ميل نيست، اين را مي‌شود از نحوهء آراستن دست‌ها و گردنش به خوبي فهميد. صورت شاد و آراسته‌اي كه با تعريف اشتباهي كه از فمينيست‌ها در ذهن اغلب مردم وجود دارد كاملا متفاوت است. او چشمان گيرايي دارد، مي‌گويد: «احساس مي‌كنم مراكش‌جايي است كه بايد در آن زندگي كنم، وقتي يكي دو ماه از فاس دور مي‌شوم احساس دلتنگي شديدي مرا دربرمي‌گيرد.»

مرنيسي چشم به موج‌هاي اقيانوس دارد، قرار ما در ساحل كنار هتل محل اقامتم است، مي‌گويد: «زندگي در مراكش را به شدت درك مي‌كنم و مي‌توانم با احساساتم كنار بيايم، وقتي از اين‌‌جا و مردمش حرف مي‌زنم دقيقا مي‌دانم كه چه مي‌گويم و دربارهء چه چيزي حرف مي‌زنم.»

كتاب حجاب او مدتي در منطقهء خليج‌فارس و كشورهاي عربي ممنوع شد. او مي‌خندد و مي‌گويد: «اما من جنجال بزرگ حقوقي به راه انداختم كه باعث شد دست از سرم بردارند.»

پادشاه حسن هم براي حفظ وجههء كشورش جلوي جنجال‌هاي بزرگ را گرفت. مرنيسي هنوز از خاطرات تلخ‌اش حرف مي‌زند وقتي «لطيفه جي‌بابري» فعال حقوق زنان، كمپين يك ميليون امضا را براي برخورد با چندهمسري در مراكش به راه انداخت، حملات سختي از سوي بنيادگرايان به وي شد. آن چنان كه مفتي قدرتمندي در مراكش فتوا داد كه لطيفه ملحد است و او تا آستانهء مرگ رفت.

هر چند كه بعدها دولتمردان و مفتي‌هاي معتدل‌تر اين فتوا را لغو كردند و اعلام كردند كه اين فتوا به دلايل شخصي صادر شده و ضمانت اجرايي ندارد.

مرنيسي قدم در همان راه گذاشت و اين حركت همچنان ادامه دارد. او كتاب‌هاي بسياري در اين زمينه نوشته است و تا سال 1995 تنها پنج كتاب دربارهء تكريم زنان در اسلام و ارزش زن در دين اسلام نوشت. او با وسواس زيادي در مورد اين مساله بحث‌برانگيز تحقيق مي‌كند. به طوري كه بسياري او را يكي از پژوهشگران برجستهء كشورهاي عربي در زمينهء اسلام مي‌دانند. هر چند كه ممكن است «فمينيست مسلمان» در نظر اول يك واژهء مخلوط و بي‌معنا به نظر برسد اما مرنيسي ثابت كرد كه اين دو در اصل و بر مبناي حقيقت وجودي‌شان تناقضي با هم ندارند. او سعي مي‌كند (تا حدي موفق شده است) كه ثابت كند كه در تعريف فمينيسم اين تعريف و واژه مي‌گنجد.

مرنيسي از پژوهش‌هايش حرف مي‌زند: «شما مي‌توانيد به راحتي در قرآن كريم آياتي را پيدا كنيد كه از زنان حمايت كرده است و شايد بنيادگراها بعضي از آيه‌ها را به نفع خودشان مصادره كرده‌اند و تمام مدت به آن‌ها تكيه مي‌كنند، در حالي كه اسلام با زنان مهربان است.»

فاطمه مرنيسي متولد سال 1941 در شهر فاس (مراكش) است. تحصيلاتش را در مدارس مذهبي و قرآني شروع كرد و تا 20 سالگي تنها مي‌توانست به زبان عربي حرف بزند. مادر و مادربزرگش هرگز سواد خواندن و نوشتن نداشتند، اما از حاميان اصلي او بودند. كمي بعد او در رشتهء علوم سياسي از دانشگاه محمد (ص) فارغ‌التحصيل شد و يك بورس تحصيلي در دانشگاه سوربن به دست آورد. او مدرك دكتراي جامع‌شناسي‌اش را از دانشگاه Brandeis گرفت.مرنيسي از اسلامي مي‌گويد كه زنان در آن حق و حقوق بيش‌تري نسبت به ديگر اديان الهي دارند و اين كه بنيادگرايان در كشورهاي عربي سعي مي‌كنند كه اين حقوق را تحت لواي فرمان خدا ناديده بگيرند: «بخشي از قوانين اسلام با ديگر اديان آسماني همچون مسيحيت و يهوديت مشترك است، اما حكم طلاق براي زنان در اسلام به صراحت مطرح شده است. اسلام حدود 600 سال بعد از مسيحيت شكل گرفت و هزاران سال پس از موسي (ع) روي كار آمد. چنانچه شاهديم نام مسيح، موسي و ابراهيم در قرآن مجيد آمده است.»

مرنيسي در حالي كه قهوهء غليظ‌اش را آرام‌آرام مي‌نوشد، اضافه مي‌كند: «در بيابان‌هاي مكه مرداني بدوي پيش از آمدن حضرت محمد(ص) زندگي مي‌كردند. مرداني به دور از هرگونه احترام و حرمت، آن‌ها به راحتي به حقوق ديگران و زنان همسايه‌شان تعرض مي‌كردند اما مدت‌ها بعد حضرت محمد(ص) در اين سرزمين پيام‌آور صلح و عدالت شد. او مردان و زنان بدوي را واداشت كه اين شيوهء زندگي وحشيانه را كنار بگذارند و آن‌ها را دچار دگرگوني كرد. حضرت محمد(ص) آن‌ها را وادار كرد كه براي زنانشان احترام و حرمت قايل باشند. او غلامان را به عنوان يك انسان قابل احترام دانست و خشونت عليه زنان را تقبيح كرد و گفت: «نمي‌توان نسبت به هيچ انسان ديگري از جمله زنان و سياهپوستان تبعيض قايل شد.»

او به احاديثي كه پس از مرگ پيامبر به حضرت محمد(ص) نسبت دادند، اشاره مي‌كند و مي‌گويد: «آن‌ها سعي مي‌كردند در مقابل حضرت محمد موضع بگيرند و او را در هم بكوبند اما بالاخره خسته شدند. حضرت محمد انقلاب بزرگي در نحوهء زندگي اعراب ايجاد كرد و تغييرات بنيادي را در زندگي‌آن‌ها به وجود آورد. شايد از عمده دلايل عزيمت ايشان از مكه به مدينه پافشاري متعصبان و متحجران بود.»

مرنيسي معتقد است: «حضرت محمد(ص) تغييرات بنيادي را به نفع زنان ايجاد كرد. او به زنان حق طلاق اعطا كرد، آن‌ها را از ارث والدين و همسر بهره‌مند كرد و حتي طردنشدن پس از طلاق و ديدار با كودكان پس از طلاق همهء موهبت‌هايي است كه در دنياي اعراب هرگز وجود نداشت. چه طور ممكن است زنان از نگاه اسلام و محمد(ص) جنس دوم باشند، وقتي كه آن‌ها مي‌توانند در مكان مقدسي همچون مكه و مسجد پا به پاي مردان نماز بخوانند.»

فاطمه مرنيسي در كتاب «ملكه‌هاي فراموش شده» با تكيه بر اسناد از 16 زن قابل احترام و قدرتمند درصدر اسلام حرف مي‌زند: «بيش‌تر اين قوانين بازدارنده در شرع است و نه در اسلام و اغلب پس از مرگ حضرت محمد(ص) توسط مردان متعصب و كوته‌فكر به قوانين شرع اضافه شده است. بايد توجه داشت كه از برخي آيات سوءتعبيرهايي شده است و اين سوءتعبيرها در كتاب‌هايي كه بعدها نوشته شده رفته‌رفته پررنگ شده‌اند. در حالي كه حضرت محمد(ص) خود شخصي فرزانه و آگاه بود كه زنان خانواده‌اش جرات ابراز وجود داشتند و نام آن‌ها در كنار پيامبر بارها و بارها تكرار شده است.»

اما مرنيسي و پژوهشگران ديگر معتقدند كه احاديثي كه پس از مرگ پيامبر به او نسبت داده‌اند و اغلب دربارهء زنان است با ديدگاه ايشان متفاوت و حتي متناقض است: «در پژوهش‌هايي كه داشتم اغلب اين احاديث به شكل خاطره از پيامبر نقل شده‌اند و ابوبكر هم نقش پررنگي در اين ميان دارد. ابوبكر از احاديثي حرف مي‌زند كه پيامبر دربارهء زنان گفته است و مبني بر محدودكردن آن‌هاست. جالب است، به نظرم ابوبكر بايد حافظهء شگفت‌انگيزي داشته باشد، ربع قرن پس از مرگ پيامبر هم كساني همچون ابوبكر و برخي ديگر از نزديكان او مدام از اين نوع خاطرات و نقل قول‌ها حرف مي‌زدند.»

مرنيسي در اغلب كتاب‌هايش اين نگرش را گوشزد مي‌كند و معتقد است بايد اين دو را از هم تمييز داد: «بايد در مورد اسلام به اسلام حقيقي توجه كرد و نمي‌توان به راحتي در مصدر قضاوت نشست. ميان اسلام حقيقي و اسلام سياسي تفاوت‌هايي وجود دارد. متاسفانه بنيادگراهاي مذهبي كه در كشورهاي عربي اغلب تريبون‌ها را در دست دارند توجهي به اسلام ناب ندارند و نهايتشان به عربستان سعودي (البته در بهترين حالت) منجر مي‌شود. وضعيت زنان در اين كشورها اسفناك است.

بنيادگراهاي مذهبي در اين كشورها همه چيز را به نفع خودشان مصادره مي‌كنند و شايد به اين ترتيب برايتان روشن شود كه چرا اغلب بنيادگراها از طبقهء مرفه اين كشورها هستند، تنفر از زنان كليد اقتصاد در جهان آن‌هاست. بنيادگرايان همه چيز را به نفع خودشان مصادره مي‌كنند و به هر آنچه به ضررشان است پشت مي‌كنند و حتي از حجاب زنانشان به عنوان يك سمبل استفاده مي‌كنند. در حالي كه در قرآن حجاب به معناي حفظ عفت است.

مرنيسي دوست ندارد بجنگد و يا چهرهء زن عصباني را به خود بگيرد اما در مورد اين احاديث نمي‌تواند سكوت كند. اين كه مي‌گويند، «اغلب زنان اهل جهنم هستند» و يا «آن‌هايي كه امورشان را به دست زنان مي‌سپارند هرگز سعادتمند نمي‌شوند» و… احاديث مشكوكي هستند و اين كه چرا مفتي‌هاي بنيادگرا تا اين حد به اين نقل قول‌ها توجه مي‌كنند و در عوض ارج و قرب خديجه همسر پيامبر را در زمان حيات او ناديده مي‌گيرند، همهء اين‌ها باعث مي‌شود كه تو به حقانيت بنيادگرايان ترديد داشته باشي.

مرنيسي مي‌گويد: «زن‌ستيزي (misogyny) در كشورهاي امپرياليستي و برخي جوامع اسلامي وجود دارد و در اغلب موارد زنان به حقوق خود نمي‌رسند. در كشورهاي اروپايي و آمريكايي هم اين تبعيض پررنگ است. در حالي كه در اسلام دوران محمد زنان حقوق مشابهي با مردان داشتند، زناني همچون سكينه، ام‌سليمه و عايشه قدرتمند و قابل احترام هستند، در صدر اسلام زناني بودند كه خطبه مي‌خواندند و يا حتي سكه به نام آن‌ها ضرب مي‌شد. اما عجيب است حالا قرن‌ها پس از آن همه احترام چرا بايد نگاه به زنان در جوامع اسلامي نزول پيدا كرده باشد؟»

دم غروب است و حالا با مرنيسي در ساحل قدم مي‌زنيم، مرنيسي مي‌گويد: «هر زني و هر مسلماني بايد ريشه‌هاي قرآن و اسلام را در قلب‌اش احساس كند و به آن رابطهء دوستانه با خداوند برسد.»

منبع انگلیسی:

Vanity Fair

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *