گرگ ها، زهرا ،نشکفته گل هنوز، را دريدند

عفت ماهباز

اما جرا اين دختر جوان؟ چرا دکتر زهرا ، پزشک عمومی، اين بار در گردونه وحشت آفرين نان گرفتار آمد؟ آيا زن بودن و باورمندی او به خود در آن سزمين خود مسبب محکوميت نمی شود؟ و سرانجام بی کس و کاری اش در جهان

آخر چگونه گل خس و خاشک می شود؟

آخر چگونه اين همه رويای نو نهال

نگشوده گل هنوز

ننشسته در بهار

می پژمرد به جان من و خاک می شود؟

انگار هنور اين يقين را باور نکرده ام، سه روزی است خبر را از منابع فعال دانشجويی حقوق بشر داخل دريافت کرده ام
دکتر زهرا بنی عامری پزشک عمومی ۲۷ ساله فارغ التحصيل دانشگاه تهران که در حال ‏گذراندن دوره طرح نيروی انسانی در روستايی ‏در ۲۰۰ کيلومتری رزن و روستای ديگری در ۱۴۰ کيلومتری همدان بود و به معالجه بيماران در اين مناطق می پرداخت. ماموران بسيج دکتر زهرا بنی عامری. را روزجمعه ۲۰ مهر ماه ۸۶، رادر پارک مردم، در همدان، به اتهام همراه بودن با نامحرم بازداشت و به زور سوار بر ماشين کرده و او را به ‏بازداشتگاهی در يکی از پايگاه های بسيج منتقل می کنند .آنها بعد از ۴۸ ساعت به پدرش گفتند دخترت خود را حلق آويز کرده است .اينگونه خبر مرگ دختر جوان در همه شهر پيچيد.

آخر چگونه اين همه عشاق بی شمار

آواره از ديار

يک روز بی صدا

در کوره راه ها همه خاموش می شوند؟

با اينکه در زندگی آنقدر خبرهای بد ، شنيده ام ، آنقدر پر پر شدن گل های نازک خيالم را به چشم ديده ام که بايد باور کنم مرگ پردرد اين پروانه را. .اما همچون کسی که شوک شده باشد، حسی ندارم. زهرا جوان با هزاران آمال و ارزو در آغاز بهار هستی خويش، پر پر شد. او را همچون زهرا کاظمی روزنامه نگار سر به نيست.کردند. اما نمی دانم قلم و دل دنبال چی می گردد؟

بسيار گل، که از کف من، برده است باد

اما من غمين

گلهای يادِ کس را، پرپر نمی کنم

من، مرگ هيچ عزيزی را، باور نمی کنم

خبر را پس و پيش می کنم .در رسانه های اينترنتی دنبال ردپايی می گردم . شايد منتظرم پدر يا مادرش و يا حتی منابع دولتی بيايند و بگويد خبر شايعه است، آما سخنان پدر ، برادر و پزشک قانونی همه از مرگ تلخ او حکايت دارند.هيچ کاری نمی توان کرد. زهرای ديگری دريده شد. وحشيانه پرپرش کردند زهرا کاظمی خبرنگار ايرانی و کانادايی حداقل اين شانس را داشت در آنی دنيای خبری و سازمان های ريز و درشت حقوق بشری از او سخن بگويند و هزاران زن ايرانی در سرتاسر دنيا با مادر و پسرش همدلی و همدردی کنند، اما اين زهرا ی ما آنقدر غريب است که خبرش را چند روز است که در مشت قلمم نگه داشته ام. الان که اين سطور را می نويسم در مظلوميت او و مادرش اشک می ريزم .انگار تازه درد را باور کرده ام.

آخر چگونه اين همه عشاق بی شمار

آواره از ديار

يک روز بی صدا

در کوره راه ها همه خاموش می شوند؟

اما جرا اين دختر جوان ؟چرا دکتر زهرا بنی عامری پزشک عمومی مردم ، اين بار در گردونه وحشت آ فرين نان گرفتار آمد؟آيا زن بودن و باورمندی او به خوددر آن سزمين و سرانجام بی کس و کاری اش در جهان. خود سبب محکوميتش نمی شود؟
زهرا دختری با هوش وتوانی فوق العاده و باکوشش و همتی تمام با نمره ايی درخشان به عنوان نفر ۲۶ ام از دانشکاه تهرا ن فارغ التحصيل می شود. با حسی انسانی، بی آنکه اجباری داشته باشد به طور داوطلبانه برای خدمت به مناطق محروم سفر می کند.

باور کنم که دخترکان سفيد بخت

بی وصل و نامراد

در کوره راه ها همه خاموش می شوند؟

پزشکی قانونی علت مرگ دکتر زهرا بنی عامری را :”فشار بر عناصر حياتی گردن توسط جسم رشته مانند و قابل انعطاف و عوارض ناشی از آن تعيين شده است. معاينه جسد ۹ صبح روز يکشنبه و زمان فوت حدود ساعت ۹ شب شنبه ۲۱/۷/۸۶ تعيين گرديده است”.

زمان مرگ را پزشک قانونی ۹ شب اعلام می کند اين در حالی استکه برادر وی ساعت يک ربع به ۹ تلفنی با خواهرش حرف می زند.زهرا می گويد مشگلی ندارد و منتظر پدر که به گفته برادر در راه است می ماند.پدر ساعت ۴۵ /۲۱ به آنجا می رسد .ماموران با بد رفتاری ديدار او با دخترش را به فردا موکول می کنند.
مهدی الماسی معاون ‏دادگستری استان همدان در مصاحبه باخبرگزاری ايسنا مقتول را دانشجوی پزشکی دانشگاه علوم پزشکی همدان خوانده و گفته است:‏‎

“بيستم مهر ماه سال جاری، اين دانشجوی ۲۷ ساله به علت ارتکاب ‏جرم مشهود، که بعداً اعلام گرديد همراهی مقتول با فرد نامحرم بوده است، در يکی از اماکن عمومی، توسط ضابطان امر به معروف به اين مرکز انتقال داده شد و به علت تعطيلی روز ‏جمعه و عيد فطر ۴۸ ساعت در بازداشت به سر برد.الماسی ادامه می دهد: “اين دختر در راهروی طبقه دوم مرکز امر به معروف، از فرصت به دست آمده استفاده کرده اقدام به ‏کشتن خود با استفاده از پارچه پلاکارد تبليغاتی موجود در راهرو کرد به طوری که ماموران هنگام حضور در صحنه با ‏جسد وی مواجه شدند.”

برادر زهرا می گويد: “خواهرم به هيچ وجه مشکل خانوادگی نداشت و به لحاظ روحی نيز وضعيت اش کاملاً عادی بود. من چند ‏ساعت قبل از حادثه سه بار با او تلفنی صحبت کردم و حتی نيم ساعت قبل از حادثه با هم حرف زديم و در آخرين تماس به ‏وی گفتم پدرمان در راه همدان است و به زودی به آنجا می رسد و مشکل را حل می کند. زهرا هنگام صحبت با من کاملاً ‏طبيعی بود و به نظر نمی رسيد مشکل روحی خاصی داشته باشد و نمی دانم چطور دقايقی بعد جان باخت”

پدر زهرا در گفت و گو با روزنامه اعتماد می گويد: “دخترم سال گذشته از دانشگاه علوم پزشکی دانشگاه تهران فارغ ‏التحصيل شد و در درمانگاه روستايی در حومه رزن همدان مشغول به کار بود و من از علت دقيق دستگيری زهرا بی ‏اطلاع هستم و فقط به ما گفته اند ظاهراً او همراه پسری مشاهده شده و آن پسر همچنان در بازداشت است ولی طبق آنچه ‏خودم می دانم او در زمان دستگيری قصد داشته سوار بر يک خودروی آژانس به محل کارش برود”.‏ وی می افزايد: “طبق آنچه که به ما اطلاع داده اند دخترم ساعت ۵/۱۰ يا ۱۱ صبح جمعه ۲۰ مهرماه بازداشت شد، اما اين ‏موضوع را در آن هنگام به ما اطلاع ندادند و سرانجام صبح روز بعد زهرا با برادرش تماس گرفته و ماجرا را اطلاع داده ‏بود. من بلافاصله به سمت همدان به راه افتادم و هنگامی که ۱۰ شب به آنجا رسيدم از من خواستند به دادگاه بروم و در ‏نهايت پس از طی مراحل اداری به من گفتند دخترم خودکشی کرده است”. ‏پدر زهرا ادامه می دهد: “به من گفته اند دخترم با پارچه خودش را حلق آويز کرده است و زمانی که پرسيدم وسايل ‏خودکشی چطور در آن مکان وجود دارد به من گفتند آنجا پر از صندلی و پارچه های تبليغاتی است. به هر حال من موضوع ‏را از طريق مراجع قضايی پيگيری می کنم”.

ايا زهرا خودکشی کرده است؟عاملان مرگ زهراچه کسانی هستند ؟ ايا مرگی از اينگونه در ايران امری تصادفی به شمار می آيد ؟ آيا اين مرگ با برنامه ريزی کسانی که در پی ايجاد وحشت در دل مردم ، هر صدايی را در گلو خفه می کنند ،تا ندايی برای آزادی و برابری نباشد بوجود نيامده ؟.آيا زهرا آخرين قربانی است؟

لحظه ايی چشم هايم را می بندم به مادر زهرا می انديشم به او که باور نمی کند مرگ خويش را.، به او که اين يقين تلخ را باور نکرده است.او که با مرگ دختر خود نيز به دنيای افسردگی و غم رها خواهد شد. او که جامه خويش می درد او خون می گريد. تا کی اين کابوس ها پايان می پذيرد؟

تا کی سياه جامه ازتن بدريم؟ تا کی برجمعه ها خون ببارد؟ تاکی مادران پر غم درد زهراها سر دربيابان کنند؟ و بنالند:

باور نمی کنم که عشق نهان می شود به گور

بی آنکه سر کشد گل عصيانی اش ز خاک

باور کنم که دل

روزی نمی تپد

‎۱- شعر ها ازسياوش کسرائی
۲- سايت روزآنلاين، بوعلی سينا( پايگاه خبری تحليلی دانشجويان دانشگاه های همدان

منبع :گویا نیوز

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.