آن سوی دیوارهای بلند

محبوبه حسین زاده

شما بیرون در ماندید و ما به دیوارهای بلند اوین سپرده شدیم. وقتی وارد فضای دودگرفته و سراسر غبار بند تنبیهی زندان اوین شدیم، پشت سر هم تکرار می کردم: ناهید، چرا این سول ها در دارند، زندانی که مریم نوشته بود در نداشت…

و من زندان را با گزارش مریم شناخته بودم، آن زمان که برای روزنامه اعتمادملی از زنان می نوشت؛ نه از زنانی که قاتل خوانده می شوند و نه شرح هرچه پر آب و لعاب تر ماجرای شوهرکشی شان تا این زنان در ازهان همه جلاد، بیرحم و سنگدل نقش بندند تا آن زمان که بر دار می کشندشان، مردمان نفسی به راحتی بکشند و بگویند: حقش بود، باید اعدام می شد. اما نگویند از حقی که نداشت. مریم از چیزی می گفت که همه زنان ایرانی از آن رنج می برند؛ از قانون نابرابر و لزوم تغییر این قانون.

هیچ زنی در زندان برایت نمی گوید که چطور شوهرش را به قتل رسانده است. دادگاه عدل نیست تا زن مجبور باشد به دفاع از خود آن هم با بازخوانی بخش آخر داستان. تو آن قدر فرصت داری که شنونده تمام درد و رنج زندگی شان باشی و پس از آزادی تمام تلاشت را می کنی تا زنی را از پای چوبه دار نجات دهی در خمان حال که بارها و بارها از تاثیر قانون بر زندگی زنان می نویسی تا شاید تغییری حاصل شود.

مریم از اوین زنگ زده و می گوید با همان صدای آرام همیشگی اش:« این چهارشنبه راحله را اعدام می کنند.» ناهید بعد از آزادی مان اززندان پیگیر کار راحله شده و زهره هم وکیلش. مریم مثل همیشه تند تند می گوید کارهایی را که می شود انجام داد و خودش هم قرار است مصاحبه ای با راحله بکند.

ناهیدجان، یادت می آید وقتی راحله به نماز می ایستاد، می گفتی مثل عروس ها می شود با این چادر سفید و من در تمام روزهای زندان و بعد از آن بارها با خود می اندشم که چرا چادر سفیدی که قرار بوده آن قدر برایشان خوشبختی بیاورد تا با کفن سفید از خانه شوهر بیرون روند، تبدیل به چادر پر از نقش ترازوی عدالت قوه قضاویه شده است که هنگام دار زدن بر سر زنان می اندازند.

مسئولانی که گویا خواسته های به حق ما، پایه های امنیت ملی کشورشان را لرزانده، از لزوم ازدواج موقت گفته بودند و تو تندتند گزارش نوشتی و مصاحبه گرفتی و از حق و حقوق نداشته کودکان حاصل از این ازدواج نوشتی.مریم جان حالا اگربخواهی از راحله بنویسی، می نویسی حتما که راحله 24ساله ما دیگر توان نداشت که هر شب، شوهرش را با زنی دیگر در خانه خود ببیند. می نویسی که راحله مادر دو فرزند است و شوهرش می گفت که حقش است با زنان دیگری همبستر شود که راحله دو شکم زائیده بود و دیگر به درد نمی خورد…بهشت دیگر زیر پای راحله نبود…دلم می خواهد امروز از قانون گذاران بپرسم که اگر همسرتان با شخصی دیگر در خانه تان همبستر شده بود و شما را در اعتراض به این موضوع در اتاقی زندانی، پس از آزادی چکار می کردید؟

ناهید و زهره شما هم می توانید تائید کنید که راحله هم زیباست و هم کشیده و لاغر.

مریم، یادت می آید نشسته بودی پشت کامپیوتری که همیشه عادت داشتی همزمان چندین و چند صفحه را باز کنی و با فریاد خوشحالی گفتی: یک خبر خوب…و تو آن قدر یک جمله کوچک در متن یک خبر معمولی را آن قدر بزرگ کردی که شد تیتر یک روزنامه اعتماد و آن قدر نوشتی و نوشتیم که دیگر همه از برابری دیه می گفتند.

مریم، حالا که از راحله می نویسی از لایحه حمایت از خانواده هم بنویس. تا متن لایحه به دستت رسید، روز بعد اولین روزنامه ای که در این مورد نوشت باز هم اعتماد بود و تو آن قدر نوشتی از زوایای مختلف تا لایحه ای که اجازه می دهد به مرد، گرفتن همسرانی متعدد را آن هم فقط با دارا بودن تمکن مالی قانون نشود.

نوشته های تو، پایه های کدام امنیت ملی را لرزانده بود و کدام اذهان عمومی را مشوش ساخته بود که باید این چنین در زندان بمانی با وثیقه ای که اگر تمام زندگی مشترک تان را هم روی هم بگذارید باز هم نیمی از آن تامین نمی شود.

مریم، این بار بنویس از راحله که با پاهایی لرزان و چشم هایی گریان، شاید این آخرین روزها را می گذراند تا این بار واقعا اذهان عمومی مشوش شود و شاید قانون گذاری فکر کند به زنانی که این چنین با ظلم و تبعیض، زندگی شان به پای چوبه دار کشانده می شود.

تو می دانی نمی ترسم از زندان، اما از آخرین چهارشنبه ماه می ترسم و از روز اعدام و از فریادی از سر تبعیض و قانون ناعادلانه که در گلوی زنی دیگر خاموش می شود.

می دانم این روزها، زنان زندانی کتابهایی دیگر هم می خوانند. تو تصمیم گرفتی کتابخانه زندان را تجهیز کنی و منصوره و بقیه هم کتاب فرستادند تا زنان، زنان ازدواج اجباری که فرصتی برای خواندن و نوشتن نداشته اند، زنانی که باید در پستوی خانه ها بمانند با اعمال همین قانون نابرابر، بتوانند بخوانند و با تو زمرمه کنند:« ما زنیم، انسانیم، شهروند این دیاریم، اما حقی نداریم»

می دانم که باز می آیی و خود را از بین محافظان به بالاترین مسئولان نظام می رسانی و می گویی از ضرورت تغییر قانون نابرابر، همان گونه که چندساعت بعد از آن در روزنامه می خندیدی و می گفتی:« وقتی با هاشمی رفسنجانی حرف زدم، گفت شما همان زنانی هستید که برای تغییر قوانین تلاش می کنید.» و ما همان زنان هستیم.

مریم جان می دانم که می آیی از آن سوی دیوارهای بلند و می نویسی و می نویسیم باز از ضرورت تغییر قانون نابرابر.

*آنچه خواندید ،متن سخنرانی محبوبه حسین زاده در نشست اعتراضی انجمن صنفی بود که پنج شنبه گذشته به خاطر زندانی بودن مریم حسین خواه و جلوه جواهری برگزارشد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.