گزارشی از جراحی ترمیم بکارت در ایران ،دروغ را ترجیح می دهند

سایت زیگزاگ

مریم میرزا

در همان حال که دولت ایران در عرصه عمومی می کوشد با اقداماتی چون «مبارزه با بدحجابی» دختران این کشور را مقید کند تا پایبندی خود به یکسری از شئون سنتی – مذهبی را نمایش دهند، در عرصه خصوصی بسیاری از این دختران خود از ساز و کارهایی بهره می گیرند تا پایبند به نظر برسند.

ترمیم بکارت یکی از این ساز و کارها است در جامعه ای که رابطه جنسی خارج از ازدواج را عیب و جرم تلقی می کند؛ بخصوص برای دختران.

مثل تاجی بر سر

«دوست پسرم را خیلی دوست داشتم؛ عاشقش بودم. بعد از یک سال رابطه تصمیم به ازدواج گرفت. اما نه با من. برای همین حس کردم فقط می خواسته از من استفاده کند.»

این حرف بهارک است. او ۲۳ سال سن دارد، دیپلمه و منشی مطب دکتری است در یکی از خیابان های شمال تهران. خودش هم ساکن همین منطقه است. بهارک فروردین امسال عمل ترمیم بکارت را انجام داده است: « دکتر آشنای دوستم بود، از من ۴۰۰ هزار تومان گرفت. نیم ساعت هم بیشتر طول نکشید. درد هم نداشت فقط استرس خودم باعث شده بود احساس درد کنم. بعد از عمل هم درد زیادی نداشتم. الان فقط موقع عادت ماهیانه درد کمی احساس می کنم.»

او با اینکه می گوید «چون رابطه را استفاده مردها دیدم از خانم ها، کاری کردم تا دیگر نتوانم با کسی سکس داشته باشم»، پنهان نمی کند که « آدم فقط بخاطر خودش زندگی نمی کند. بخاطر جامعه و اطرافیان باید همچین کاری بکند. اگر خانواده ام پشتیبانم بودند، دیگر جامعه برایم ارزشی نداشت. ولی وقتی می دانم خانواده ام هم مثل جامعه فکر می کنند، چطور می توانم تن به عمل ترمیم ندهم؟»

بهارک موهای های لایت شده و پوششی به مد روز دارد. کفش های قرمزش چشم را در اولین لحظه می گیرد. روی کفش هایش با رنگ سیاه علامت مرگ نقش شده است؛ می گوید: « اگر بخواهم فقط به احساسم فکر کنم یک آینده تباه شده خواهم داشت. شاید هم وقتی که ازدواج کنم، نتوانم رابطه ای به خوبی رابطه ای را که با او داشتم با شوهرم داشته باشم، ولی من نمی توانم آینده ام را خراب کنم. من خودم پسرهایی را دیده ام که هر شب با یک دختر هستند، اما پای ازدواج که می رسد دختری را می خواهند که دست نخورده باشد.»

او تاکید می کند که خانواده اش از آن خانواده هایی نیست که دختر در آنها حتما مجبور به ازدواج باشد ولی اضافه می کند: «از اینکه راحتی ذهنی دارم خوشحالم. مثلا صحبت از خواستگار که می شود، خب استرس ندارم دیگر.»

بهارک می گوید: «مردهای جامعه مان، دختری را که پرده بکارت داشته باشد سریع می پسندند» و تعریف می کند: «در این مدت من با دو پسر آشنا شدم که وقتی فهمیدند من باکره هستم، سریع عاشقم شدند و می خواستند هر جوری که شده با خودشان نگه ام دارند.» لحظه ای مکث می کند و ادامه می دهد: «مثل یک تاج روی سرشان.»

اما لیلا که دانشجوی رشته مدیریت در یکی از شهرهای مرکزی کشور و ساکن خوابگاه دانشجویی است و می خواهد از فرصت ترم تحصیلی و دوری از خانواده استفاده کند تا در یکی از روزهای پاییز ترمیم بکارت کند، جور دیگری به قضیه می پردازد: «در کشوری که آزادی کلام نداریم، چطور می توانیم آزادی بدن داشته باشیم؟»

لیلا دختر «خانواده شهید» است و این موضوع را در اجبار برای ترمیم بکارت به طور مضاعف موثر می داند:« مشخص است، جامعه دید دیگری روی ما دارد.»

این دختر جوان که تاکید می کند «ندانسته به سرم همچین بلایی آمد»، توضیح می دهد: «البته تجاوزی در کار نبود، اما فکر می کردم می خواهیم برای همیشه با هم بمانیم. اگر می فهمیدم اصلا به من نمی خورد، هیچ وقت همچین کاری نمی کردم. من آن موقع نمی دانستم که او یک معتاد به کراک است.»

لیلا می گوید هیچ اهمیتی ندارد که برای ترمیم بکارت چقدر درد بکشد و می خواهد با وامی که یکی از دوستانش قرار است برایش بگیرد، خرج عمل را جور کند تا بعد از آن بتواند به «پسر مذهبی ای» که به تازگی با او آشنا شده برای ازدواج جواب مثبت بدهد.

تصمیم کبری

«اتفاقی که می افتد این است که تو با کسی ازدواج می کنی که پذیرشی برای اختیار و آزادی تو به عنوان یک انسان ندارد. در واقع از چاله به چاه افتادن است و سیکل خشونت بر زنان تداوم پیدا می کند.»

آیدا، مددکار اجتماعی اضافه می کند: «با اینکه دخترها دیگر چندان رویکردی مطابق با رویکرد خانواده و عرف به مسایل ندارند، باز هم اگر جایی پایشان به قانون یا خانواده گیر کند، می شوند همان دختران قبلی با همان درجه آسیب پذیری.»

آیدا به جز ترمیم بکارت و ازدواج به شیوه سنتی، احساس گناه را یکی دیگر از نمودهای آسیب پذیری این دختران می داند: «خیلی باید بر روی مواردی که بکارت خود را به هر شکلی از دست داده و در همین ارتباط به مددکار مراجعه کرده اند، کار کرد تا بتوان موفق شد درصدی از احساس گناه را در ذهن آنها کمرنگ کرد.»

آیدا که مدیرعامل یک سازمان غیر دولتی کودک و خانواده است و از سال ۱۳۷۹ در محلات جنوبی شهر قزوین کارگاه های مختلف آموزشی در مساجد برگزار کرده، تعریف می کند:«در یکی از کارگاه های ارتباط موثر، دختری به اسم کبری که از لحاظ جسمی وضعیت خوبی نداشت و با اینکه سی ساله بود به نظر ۱۱ یا ۱۲ ساله می آمد، آمد طرف من و گفت می توانم با شما به طور شخصی صحبت کنم، گفتم چرا نمی توانی و پرسیدم می خواهی بیرون قرار بگذاریم که گفت خانواده اش نمی گذارند هیچ جایی غیر از مسجد برود. کارگاه که تمام شد، او گفت که من بکارتم را از دست داده ام.»

آیدا می گوید: «این مساله برای او خیلی سخت بود و اصلا نمی توانست هضمش کند و شروع کرد به گریه کردن و توضیح دادن درباره خانواده اش و متوجه شدم که به علت ضعف های جسمی که دارد خانواده اش به چشم یک دختر عقب افتاده به او نگاه می کنند.»

به گفته این مددکار، کبری سرگذشتش را چنین بازگو کرده است: «یکی از دایی هایم که متاهل است و کارش فروش مواد مخدر است، از بچگی من را لمس می کرد، تا اینکه چند وقت پیش که موقعیت برایش پیش آمد، آمد طرفم و لباس هایم را درآورد اما کار خاصی نکرد. ولی دفعه دوم که چند روز پس از آن ماجرا بود، به من تجاوز کرد. همیشه فکر می کنم این سرنوشت شوم من بود که آن لحظه خانه خالی شد وگرنه در خانه ما هیچ وقت جای سوزن انداختن نیست. می خواستم گریه کنم، جیغ بزنم ولی می ترسیدم کسی بیاید و هر دو مان را بکشد.»

آیدا توضیح می دهد که چند وقت بعد، دایی کبری بخاطر فروش مواد زندانی شد و به نظر می رسید لااقل برای مدتی نمی تواند به رفتار خود ادامه دهد، «ولی به هر حال کبری احساس گناه وحشتناکی داشت. در مقابل پیشنهاد ترمیم بکارت هم می گفت که هیچ بهانه ای برای از خانه خارج شدن یا استراحت کردن در خانه ندارد و در نهایت گفت به جای ترمیم بکارت تصمیم دارد که اصلا هیچ وقت ازدواج نکند.»

بهای سلب آزادی

سمیه، یکی از دوستان نزدیک الهه، دختر ۲۸ ساله ای که دو سال پیش سقط جنین و ترمیم بکارت را تجربه کرده است، می گوید: «بعد از عمل ترمیم بکارت الهه، آرمن آمده بود و نوازشش می کرد. شاید یکی از مسایلی هم که باعث شد الهه با این قضیه خیلی راحت کنار بیاید، نوع برخورد شریک جنسی اش بود. یعنی الهه در رابطه با او خودش را قربانی نمی دید.»

سمیه توضیح می دهد که الهه و آرمن پنج سال بود که با هم رابطه داشتند: «الهه از یک خانواده مذهبی مسلمان و آرمن، از خانواده یک کشیش مسیحی بود که مسلمان شدن اعضای خانواده برایشان تابو محسوب می شود. برای همین اصلا امکان ازدواج نداشتند.»

او تعریف می کند: «با باردار شدن الهه، آرمن خیلی تلاش کرد تا توانست دکتر مطمئنی پیدا کند تا الهه بتواند هم بچه اش را سقط کند و هم با ترمیم بکارت به حالت اولیه برگردد و بعد گفت برو ازدواج کن. حالا هر دو شان ازدواج کرده اند.»

سمیه می گوید «به هر حال الهه بخاطر شرایط خانوادگی اش مجبور به ترمیم بکارت بود» و ادامه می دهد: «وگرنه خودش چون ارتباطش عاشقانه بود، عشق را پشتوانه می دانست و هیچ وقت حس گناه نداشت. حالا هم خیلی زندگی خوبی دارد. اصلا به آن ماجرا به چشم شکست نگاه نمی کند، فقط افسوس می خورد که نتوانسته با آرمن زندگی کند.»

سمیه که مجرد و مترجم یک شرکت خصوصی است اعتقاد دارد: «باید کم کم همه بپذیرند که اگر رابطه جنسی بین دو نفر ایجاد می شود یک اتفاق خیلی طبیعی است و دلیلی ندارد که یک طرف قضیه بخواهد برود جراحی کند تا مبادا کسی بفهمد و شانس های ازدواجش را از دست بدهد.»

او می گوید: «شاید کم کم این فرهنگ جا بیفتد. الان خیلی از پسرها هستند طرف دختری که تجربه جنسی ندارد نمی روند با این عنوان که این دختر “ببو گلابی” است. یعنی “پپه” است و هیچ چیز سرش نمی شود و نمی تواند شریک جنسی خوبی محسوب شود.»

لاله دختر دیگری است به سن و سال الهه که با دوست خود رابطه جنسی دارد اما می گوید: «هیچ وقت به ترمیم بکارت فکر هم نمی کنم.» می خندد و می پرسد: «بدوزیم؟ این می شود بکارت؟» و سوال می کند: «اصلا برای چه بکارت؟ من چند وقت دیگر سی ساله می شوم، مگر بچه ام که جامعه بخواهد جای من تصمیم بگیرد؟»

البه لاله انکار نمی کند که تا به حال بارها از طرف خانواده اش تهدید شده است که باید با آنها به پزشک زنان برود و تست سلامت بکارت بدهد: «اما به نظرم همه چیز بیشتر به دیدگاه خود آدم برمی گردد. به اینکه اعتقاد داریم حفظ حریم شخصی مان ارزش مقاومت دارد یا نه. اگر اعتقاد داریم، پس باید مقاومت کنیم. نمی شود یک جایی آزاد رفتار کرد، بعد فردایش رفت ماله کشید.»

او اعتقاد دارد: «ترمیم بکارت نمونه خوبی است که نشان می دهد سلب آزادی یک فرد چه زن چه مرد در نهایت به ضرر خود کسانی که با انواع روش ها آزادی را سلب کرده اند تمام می شود. اگر آزاد بودیم هر کسی جفت خودش را پیدا می کرد، نه اینکه یک نفر که می خواهد زنش باکره باشد، با یک زن ترمیم بکارت کرده طرف باشد.»

به خاطر یک مشت دلار؟

تاثر بهارک در مقابل این سوال که «آیا فکر نمی کند در واقع با ترمیم بکارت به همسر آینده اش دارد دروغ می گوید» در لحنش آشکار می شود: «خیلی انجام دادن ترمیم بکارت برایم سخت بود. در حد یک ضربه بود. افسردگی گرفته بودم و احساس می کردم از پسرها منزجر شده ام. برای همین شاید لذت هم ببرم از دروغی که به آن ها می گویم. شاید هم اصلا برایم مهم نباشد دروغ به حساب بیاید.»

لیلا هم با لحظه ای تامل می پذیرد که «مسلم است که ترمیم بکارت یعنی دروغ، ولی علت این دروغ من نیستم، علت این دروغ فشارهای فرهنگی اجتماعی مان است.»

او با این توضیح که در جامعه مان هیچ مردی پیدا نمی شود که باکره نبودن زن را بپذیرد، پیشاپیش خود را تبرئه می داند و می گوید: «اگر هم پیدا شود به عنوان اینکه زن هم مثل او آزاد است به آن نگاه نمی کند. این را وسیله ای می کند برای تحقیر و سرکوفت دایمی زن. انگار که لطف کرده و با او ازدواج کرده است.»

اما شهره، کارشناس ارشد مامایی که در مطبش ترمیم بکارت را برای مراجعان انجام می دهد، اعتقاد دارد: «خیلی از دخترها از باکره بودن به عنوان پوئن استفاده می کنند تا ازدواجی با شرایط بهتر داشته باشند؛ نه اینکه همسر کسی شوند که به آزادی شان احترام می گذارد ولی وضع مناسب مادی ندارد و معمولی است.»

شهره با تاکید بر اینکه «مردها هم خودشان باید کمی فکر کنند»، توضیح می دهد: «مردها دوست دخترهایشان را می برند که این عمل را انجام دهد. اما باز هم از همسر آینده شان توقع دارند که باکره باشد. یک لحظه هم حتی فکر نمی کنند که ممکن است او هم دروغ بگوید. شاید هم ترجیح می دهند دروغ بشنوند و از شنیدنش هم لذت می برند.»

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *