اقتصادحلقه گمشده جنبش زنان

ترانه بني‌يعقوب

«حقوق برابر، آزادي و تساوي ميان زن و مرد بدون استقلال اقتصادي و مسووليت در توليد معنايي ندارد.» اين عقيدهء شهلا لاهيجي، مدير انتشارات مطالعات زنان و روشنگران است. با لاهيجي در سالن كوچك و پر از كتاب انتشاراتش صحبت مي‌كنم. او با آرامش دربارهء اهميت «اقتصاد زنان» و ارتباط آن با حقوق برابر مي‌گويد و آن را حلقهء گمشدهء جنبش زنان مي‌خواند.

لاهيجي كه شال بنفش رنگي بر سر دارد، با لحني آرام و شمرده اهميت نقش اقتصاد در زندگي زنان را بازگو مي‌كند: «به موقع فهميدم كه فريادها، نداها و حق‌خواهي‌هاي زنان وقتي معنا مي‌يابد كه در قبالش مسووليت‌شان در برابر توليد مشخص شده باشد. اگر به جنبش زنان در همهء دنيا نگاه كنيد متوجه مي‌شويد كه زنان ابتدا وارد عرصهء كار شده و بعد درخواست حقوق برابر كرده‌اند. جنبش‌هاي زنان به همين دليل در شكل خرده بورژوازي‌اش موفق نيست. جامعه هدف همهء جنبش‌ها طبقات پايين جامعه‌اند. در ايران ما از قشري تقاضاي همراهي و هم‌نفسي براي احقاق حقوق‌شان را داريم كه اصلا نيازي را حس نمي‌كنند. زنان طبقهء پايين وابسته به مردانند و گاه متعجب مي‌شوند كه چرا عده‌اي سعي دارند تنها منبع قدرت‌شان را از آن‌ها بگيرند و آن‌ها را در چيزي سهيم كنند كه هرگز درخواست نكرده اند.»

لاهيجي به سال‌هاي گذشتهء زندگي‌اش بازمي‌گردد و اين كه از سال‌ها قبل دريافته كه بدون درك مسايل اقتصادي هيچ چيز قابل تعريف نيست: «شايد علتش آن بود كه در يك فضاي صنعتي بزرگ شده و ازدواج كردم. پدر و شوهرم هر دو مهندس كارخانه بودند. من از دوران كودكي معناي ورشكستگي و عدم توفيق اقتصادي را فهميدم. وقتي سال‌ها بعد وارد جامعه شدم باز دريافتم كه بدون درك مسايل اقتصادي، هر تلاشي، حتي سخن گفتن از فرهنگ هم بي‌پايه و اساس است. بدون اقتصاد، فرهنگ هم امكان رشد نمي‌يابد.»

دستيابي به حقوق برابر در گرو استقلال اقتصادي زنان

دستيابي به حقوق برابر ميان زن و مرد يكي از موضوعات مهم و مورد توجه جنبش زنان در سال‌هاي اخير بوده است اما لاهيجي به اين موضوع هم از منظر متفاوتي مي‌نگرد: «اگر زنان وارد بازار كار و توليد شوند و در جامعهء ما نقش اقتصاد تعريف شود حق ناگزير به وجود خواهد آمد.»

او بازار كار كشورمان را بازاري محدود و ويژهء مردان مي‌داند: «در بيش‌تر جوامع و فرهنگ‌ها مسووليت ادارهء خانه برعهدهء مردان است. در يك اقتصاد توليدي محدود اين مردان هستند كه بازار كار را انتخاب مي‌كنند اگر در غرب هم شكل اين رابطه تا حدودي تغيير كرده به دليل وارد شدن جامعه به عرصهء اقتصاد توليدي است.»مي‌پرسم: «آيا نسخه‌برداري از غرب الگوي مناسبي براي جنبش‌هاي اجتماعي در كشورمان به ويژه جنبش زنان ارايه مي‌دهد؟» كه لاهيجي مي‌گويد: «من از جمله كساني هستم كه الگوبرداري كامل از كشورهاي غربي را درست نمي‌دانم اما يك نگاه ساده به بخش‌هايي از جامعه‌مان كه زنان به ناگزير وارد عرصهء كار و توليد شده‌اند همچون مناطق كشاورزي نشان مي‌دهد كه با وجود قوانين نابرابر هم نوعي از تساوي رخ داده است. زنان اين مناطق هر چند هنوز در معادلات اقتصادي خانواده نقش پررنگي ندارند اما ارزش چنين زني بيش از يك زن ساده‌خانه‌دار است و شوهران اين زنان دريافته‌اند كه فقدان اين نيروي كار در كنارشان موجب افت اقتصادي زندگي‌شان مي‌شود و به همين جهت حقوقي براي‌شان در نظر گرفته‌اند.»لاهيجي فوري توضيح مي‌دهد: «در چنين روابط توليدي هم حلقه مفقودهء «حقوق كار» زنان در اقتصاد خانواده مشخص است اما اين قوانين زماني شكل مي‌گيرد كه جامعه تمام مراحل اقتصاد توليدي‌اش را طي كرده باشد.»

لاهيجي با لبخندي بر لب مي‌گويد: «احقاق حقوق زنان كاملا وابسته به مسايل اقتصادي است و نمي‌توان از حقوق برابر بدون پيش زمينهء اقتصادي‌اش سخن گفت» اما برخي از فعالان حقوق زنان در اين باره عقيدهء ديگري دارند و نبود حقوق نابرابر را حتي مانع كار كردن زنان و استقلال اقتصادي‌شان مي‌دانند.لاهيجيمي‌گويد: «حقوق يا قوانين وقتي تغيير مي‌يابد كه نيازش احساس شود. نياز اقدام را به دنبال دارد و اين همان مسير ديالكتيك تاريخي است;نيازي كه با كار آغاز مي‌شود. ما نمي‌توانيم خارج از الگوهاي جهاني حركت كنيم.»او براي اثبات سخنانش به تجربهء زنان در ديگر كشورها اشاره مي‌كند: «در انگلستان زنان ابتدا وارد بازار كار شده و بعد حقوق اجتماعي گرفتند. در آلمان هم همين روند طي شد. هشت مارس كه امروز روز جهاني زن شمرده مي‌شود مگر هدفي غير از دستمزد برابر زنان و مردان داشت.»

رزا لوكزامبورگ، به عنوان تئوريسين به زنان مي‌گويد تا وارد بازار كار نشده‌ايد هيچ چيز نداريد. او به زنان توصيه مي‌كند حتي اگر شده به عنوان كارگر ارزان قيمت هم امكان ورود به صحنهء توليد را بيابيد و آن وقت حرف از حقوق برابر بزنيد.

لاهيجي پرسشي را طرح مي‌كند تصور كنيد آقايان قانونگذار در كشور ما همهء قوانين را يك روزه تغيير دهند آن وقت در زندگي زنان چه تحولي رخ مي‌دهد. او در پاسخ به سوالي كه خود طرح كرده مي‌گويد: «تغيير قوانين فقط به كمك زناني مي‌آيد كه آزادي اقتصادي دارند شما به زنان خانه‌دار و معمولي حق طلاق، نگهداري از فرزند، مكان و زمان بدهيد وقتي آزادي اقتصادي ندارند با اين حقوق چه خواهند كرد؟»

به گفتهء او، رابطهء حقوق و اقتصاد منطق ساده‌اي دارد كه بدون حضور در عرصهء كار و توليد معنا نمي‌يابد.لاهيجي با مكثي كوتاه به اهميت كار با بازده اقتصادي و مزد تاكيد مي‌كند: «كاري كه براي زنان حقوق به دنبال دارد. در آلمان نازي زنان را به كارهاي خيريه تشويق مي‌كردند. كارهايي كه براي زنان در عرصهء توليد بازده نداشت در عوض براي زايمان به زنان حقوق مي‌دادند. اين فقط تاكيد بر عنصر زنانه و مادري را نشان مي‌داد.»

به عقيدهء لاهيجي اين قواعد مردسالار به دليل تغيير شكل خانواده‌ها دوره‌اش تمام شده و نياز به قواعد جديد در جوامع لمس مي‌شود: «در خانوادهء مدرن زن و مرد داراي يك مسووليت‌اند و اين فقط پدر خانواده نيست كه نان مي‌دهد و مجموعهء خانواده در شرايط توليد سهم دارند بنابراين در چنين ساختاري زن و مرد حقوقي برابر دارند.»

تساوي شغلي، اولين اولويت زنان

لاهيجي راهكارهاي پيشنهادي‌اش براي حضور بيش‌تر زنان در عرصهء اقتصاد و توجه بيش‌تر جنبش زنان به آن را با خاطره‌اي بيان مي‌كند: «چند وقت پيش به دعوت دانشجويان دانشگاه اميركبير به آن دانشگاه رفتم. دختران دانشجو به من گفتند كه قصد تاسيس انجمن برابري حقوق زنان را دارند. به آن‌ها گفتم به نظرم كارتان كاملا غيرضروري است.»لاهيجي از تعجب زياد اين دختران دانشجو بعد از شنيدن اين جمله مي‌گويد و اين كه شنيدن اين سخن از زبان‌زني كه به فعاليت‌هاي حقوقي زنان مشغول است برايشان بسيار دشوار بوده است.مدير انتشارات روشنگران مي‌گويد: «برايشان توضيح دادم كه اين كار را خارج از دانشگاه كساني انجام مي‌دهند. شما در اين جا تحصيل نمي‌كنيد كه دربارهء حقوق زنان بحث كنيد. اولين مسالهء شما يافتن كار است نه جريان‌سازي براي تساوي حقوق زنان.»لاهيجي به دختران دانشجو گفت: «ارزش كار و تحصيل‌شان درست برابر با پسران است و اگر نتوانند بازدهي براي آن بيابند ضرر كرده‌اند.»

او در همين جا به نظرسنجي‌اي كه دو سال پيش توسط مركز مشاركت زنان انجام و در آن از زنان خواسته شد تا 12 اولويت نخست‌شان را بگويند اشاره مي‌كند و اين كه اين زنان اشتغال را مهم‌ترين دغدغه‌شان اعلام كردند.به عقيدهء لاهيجي همين انتخاب، اهميت موضوع اقتصاد را نشان مي‌دهد و اين كه اين زنان دريافته‌اند كه در جامعه‌اي با قوانين نابرابر اگر استقلال اقتصادي داشته باشند مسلما طلب‌هاي بيش‌تري را از جامعه و خانواده خواهند داشت. استقلال اقتصادي لزوم تغيير قوانين را هم به خودي خود به وجود خواهد آورد.

تحصيلات تنها منبع اساسي قدرت زنان

لاهيجي هم مانند بسياري از فعالان و نظريه‌پردازان جنبش زنان در ايران تنها منبع اساسي قدرت زنان را تحصيلات‌شان مي‌داند. زمينه‌اي كه با افزايش ورود دختران به دانشگاه‌ها هر روز به صورت تنها منبع قدرتشان از سوي آنان مطرح مي‌شود: «اگر جامعهء ما متعادل باشد ناگزير تا سه سال آينده بخش‌هايي از مديريت كشور به زنان واگذار مي‌شود.»به عقيدهء لاهيجي،افزايش تحصيلات زنان همچنين رشد دانايي و تغيير نگرش‌شان را نسبت به جهان نيز به دنبال دارد. زنان تحصيل‌كرده شغل و استقلال اقتصادي كسب مي‌كنند و زناني متفاوت كه تحت ستم قرار نخواهند گرفت، خواهند شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *