زني كه از شكست هايش مي گويد

فریده غائب

کانون زنان ایرانی-فریده غایب :

مهناز فاضل يكي از كارآفرينان استان چهارمحال و بختياري است كه دوران ميانسالي اش را سپري مي كند.
از برخي نگاه هاي سنتي گلايه دارد: «برخي جنبه هاي فرهنگ سنتي به ويژه در شهرهاي كوچك مانع حضور پررنگ زنان در عرصه هاي اقتصادي مي شود و زنان مطلقه و يا تنها، در راه كارآفريني مشكلاتي در پيش رو دارند كه ديگران ندارند.»

فاضل از سال هاي دور ساكن شهركرد بوده است. درست چند سال پس از پيروزي انقلاب از شوهرش جدا مي شود و براي مراقبت و نگهداري از دو فرزند كوچكش به بازار پا مي گذارد: «سال هاي انقلاب معلم بودم. آن زمان بهترين شغل براي يك زن معلمي بود و من هم مي خواستم شغلي مناسب شأن يك زن در اختيار داشته باشم. اما سال 60 به اجبار وارد كار اقتصادي شدم و مشكلاتم هم شروع شد.»

مهناز فاضل در شهركرد در سال هاي اول انقلاب با دست هاي خالي و بدون پشتوانه يك توليدي پوشاك تاسيس كرد و دست زناني را هم آن جا بند كرد: «توليدي مانتو و شلوار مدارس را راه اندازي كردم. آن زمان يك زن را به عنوان كارفرما قبول نداشتند و من براي كسب اعتبار در بازار از عنوان معلمي ام استفاده كردم. به سراغ والدين دانش آموزانم رفتم تا در بازار پشتوانه و حامي براي خودم دست و پا كنم.»

او همان زمان را به ياد مي آورد كه قرار بود چند مرد برشكار را استخدام كند اما براي جلب نظر آن ها به دروغ گفته بود كه كارفرما مردي است كه در خارج زندگي مي كند و فعلا كارها را به او سپرده است.

او مي گويد: «همان مردان برشكار با ديدن خوش حسابي ها و مديريت مناسب فهميدند كه مي شود روي زنان هم حساب كرد و آن ها هم از كارفرماهاي مرد چيزي كم ندارند. به همين خاطر با گذشت سال ها وقتي فهميدند كارفرما خودم هستم رو به من گفتند كه از افكار سنتي شان خجالت كشيده اند.»

دوران كار اقتصادي مهين فاضل فراز و نشيب هاي فراواني دارد. او به خاطر خيلي چيزها مدام كارش را عوض كرد: «توليدي را به ناچار تعطيل كردم چراكه به اندازه كافي سود نمي كردم و زمين و ملك هم اجاره اي بود و بايد از عهده مخارج آن برمي آمدم. هيچ وقت آن زمان را از ياد نمي برم كه پوشاك توليدي ام را تك و تنها به بازارهاي تهران مي آوردم و يك سوم قيمت مي فروختم اما همان توليدات خودم را بعد از مدتي در بازارهاي شهركرد به نام پوشاك تهراني مي ديدم كه با قيمت بسيار بالا عرضه مي شد.»

دومين كار اقتصادي مهين فاضلي راه اندازي كارخانه توليد قارچ بود. اولين زن توليدكننده قارچ در استان چهارمحال و بختياري مهين فاضل بود. اما او باز هم اين شغل را رها كرد: «زمين چهار هزار متري كه كارخانه قارچ در آن بود را به مدت پنج سال اجاره كردم. دو سال اول همه قارچ هاي توليدي را مجاني به بازار دادم و بعد از كسب اعتبار لازم، سود خوبي بابت توليد قارچ نصيبم شد و نام قارچ هاي كارخانه ام در بازار پيچيد اما بعد از تمام شدن مدت قرارداد اجاره زمين صاحبخانه اصرار داشت كه هر چه زودتر كارخانه را تخليه كنم و من هم به خاطر حفظ آبرو از او شكايت نكردم و آن جا را تخليه كردم.»

او هراز گاهي در ميان صحبت هايش بر كلمه حفظ آبرو تاكيد مي كرد و خود را نيز از ساير زنان كشورش مجزا نمي داند: «زنان به خاطر حفظ آبرو ريسك اقتصادي نمي كنند چرا كه اگر به زندان بروند ننگي برايشان است اما اگر مردان ورشكست شوند و احتمالا پايشان به زندان هم باز شود بي آبرو نمي شوند.» خيلي فوري ياد تلخ ترين خاطره اش مي افتد همان زمان كه به خاطر يك ميليون و 500 هزار تومان داشت به زندان مي افتاد و باز هم به فكر حفظ آبرويش بود.

او سال ها بعد توانست اولين مجوز طرح صدور گواهينامه رانندگي براي زنان را بگيرد و به عنوان اولين زن در شهركرد آموزشگاه مهارت رانندگي به همراه صدور مجوز را تاسيس كرد: «آن سال ها استقبال زنان براي يادگيري رانندگي كم بود و آموزشگاه من هم مختص زنان بود اما چون آن جا تنها مكاني بود كه مجوز گواهي رانندگي هم صادر مي كرد كم كم استقبال زياد شد و حتي مردان هم براي ثبت نام به اين آموزشگاه مراجعه مي كردند ولي من از همان ابتدا كارم را براي زنان تعريف كرده بودم.»

اما چند سالي نگذشته بود كه صدور مجوز براي گواهي رانندگي مختص راهنمايي و رانندگي شد و آموزشگاه ها تنها آموزش اين مهارت را برعهده گرفتند: «در اين شغل باز هم زمين و ساختمان آموزشگاه را اجاره كرده بودم اما به خاطر بي توجهي دولت و برنامه ريزي هاي نامناسبش اين كار را هم رها كردم.»

تغيير مداوم شغل باعث شده كه مهين فاضل ميانسال خود را زن موفقي نداند: «به نظر ديگران من زن موفقي هستم چرا كه سختي كشيدن ها را به عنوان يك زن تنها همراه با دو فرزند ديده اند.»

وقتي از او مي پرسم كه اگر به عقب برمي گشتيد كدام كار را ادامه مي داديد، مي گويد: «پرورش قارچ را ادامه مي دادم و حتي حالا كه به گذشته نگاه مي كنم از شكايت نكردنم پشيمانم.»

اين زن اهل شهركرد حالا به فكر ايجاد اشتغال براي فرزندانش و چند نفر ديگر است: «شركت تعاوني تعميرات، پخش و فروش موبايل را راه اندازي كرده ايم و به لحاظ رشد سود اقتصادي اش هم بد نيست منتهي اگر دولت كمي برنامه ريزي مناسب تري داشته باشد. دولت اجازه ورود قطعات را از كشورهاي ديگر نمي دهد بنابراين بيش تر كساني كه در اين عرصه كار مي كنند به قاچاق گوشي موبايل و قطعات آن روي مي آورند.»
او اميدوار است كه در اين كار تازه اش شكست نخورد و از آرزوهايش مي گويد: «اگر از همان شروع كار اقتصادي يك ساختمان از خودم داشتم و مجبور به اجاره نمي شدم شايد در يك كار ثابت قدم مي ماندم. و اي كاش فرهنگ ما هم طوري بود كه يك زن مطلقه و فعاليت هايش به عنوان يك كارفرما، يك كارگر، يك فعال اقتصادي پذيرفته مي شد.»

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *