صادرات تفلون از قزوين تا ساحل عاج

مهرزاد غني پور

لعيا رويايي، مدير عامل يكي از قديمي ترين كارخانه هاي سازنده تفلون، زن 63 ساله اي است كه در 17 سالگي به عنوان منشي كار خود را آغاز كرد و اكنون علاوه بر مديريت شركت تفلون سازي، مدير شركت ديگري هم هست كه اين شركت در زمينه چاپ و بسته بندي كالاهاي صادراتي فعاليت مي كند.

او در كنار حرفه خود، به عنوان كارشناس رسمي دادگستري روي پرونده هاي مورد اختلاف در دادگاه ها به عنوان كارشناس ارزيابي سهام و حسابداري و حسابرسي نيز اظهارنظر مي كند، به طوري كه پوشه ها و پرونده هاي بسياري روي ميز كار او ديده مي شود.

لعيا پس از اين كه كار بررسي پرونده مرد جواني را كه به عنوان يكي از طرفين اختلاف به دفتر او آمده انجام مي دهد و با او خداحافظي مي كند، قرص هايش را با ليواني آب مي نوشد و در حالي كه روي صندلي اش جابه جا مي شود از نخستين تجربه كاري اش مي گويد زماني كه در نوجواني پدرش را از دست داد و همين اتفاق باعث شد كه خيلي زودتر از معمول يعني زماني كه سال آخر دبيرستان بود، به عنوان منشي وارد بازار كار شود: «همزمان با كار، درسم را ادامه دادم تا وارد دانشگاه شدم. همزمان با تحصيل در شغلم پيشرفت كردم. ابتدا كمك كارشناس و سپس كارشناس شدم به طوري كه وقتي مدرك كارشناسي را گرفتم، رييس بخش قيمت گذاري كالاهاي صنعتي در وزارت صنايع شده بودم.»

او كه رتبه اول را در دانشكده به دست آورده بود با گرفتن بورس تحصيلي براي ادامه تحصيل در مقطع كارشناسي ارشد به هلند رفت و سپس براي تدريس در دانشگاه به ايران بازگشت. او در همين زمان در اولين تجربه كاري در بخش خصوصي، مدير كارخانه اي شد كه در زمينه توليد برج هاي خنك كننده نيروگاه ها فعاليت مي كرد و او در كنار 1500 كارگر مرد اين كارخانه، تنها زن اين مجموعه بود.

اما زماني كه جنگ آغاز شد و همسرش به جبهه رفت، رويايي به خاطر دور بودن كارخانه از محل زندگي و مراقبت از دو فرزندش به ناچار كار را رها كرد و در خانه ماند. هر چند كه او در اين مدت به كار خود در خانه ادامه داد و به نوشتن طرح هاي توليد صنعتي براي كساني كه در فكر راه اندازي كارخانه بودند، مشغول شد. او در اين مدت به عنوان كارشناس دادگستري نيز فعاليت مي كرد و همان موقع به فكر راه اندازي يك فعاليت صنعتي افتاد و سه پيشنهاد خود را به وزارت صنايع ارايه داد: «ظروف تفلون، زودپز و كپسول هاي گاز» اما در نهايت توليد ظروف تفلون را انتخاب كرد چرا كه در آن زمان (سال 60) فقط دو كارخانه در كشور تفلون توليد مي كردند: «در آن زمان واردات تفلون ارز زيادي از مملكت خارج مي كرد در عين حال هر دختري كه ازدواج مي كرد براي جهيزيه خود يك سرويس تفلون تهيه مي كرد كه باعث سودآوري اين كار مي شد.»

از آن جا كه رويايي در آغاز كار سرمايه چنداني نداشت تلاش كرد تا شريكي براي خود پيدا كند اما حتي نزديك ترين افراد فاميل و دوستانش اين پيشنهاد را نپذيرفتند چرا كه معتقد بودند او در اين كار شكست خواهد خورد: «ظروف تفلون خارجي بدون گمرك از كيش و قشم وارد كشور مي شد و از آن جا كه فرهنگ استفاده از كالاهاي ايراني هنوز در جامعه جا نيفتاده بود، تصور همه اين بود كه من شكست مي خورم. هرچند كه من به آن ها حق مي دادم چون كشور ما كشور صنعتي اي نبود و اگر صنعتي هم داشتيم، صنعت مونتاژ بود. در عين حال كار تفلون با 16 مرحله توليد كار سخت و تكنولوژي نويني در ايران بود. از طرفي نياز به تاييد ظروف از نظر بهداشت و سلامتي و ضمانت دوساله ظروف هم بود.»
رويايي سپس با برادرش كه دكتراي مديريت داشت شريك شد اما براي گرفتن وام چندين ماه به بانك مراجعه كرد. او كه هر روز به بانك سر مي زد مي گويد: «آن زمان پسرم كوچك بود و من او را هر روز با خودم مي بردم و او در ماشين منتظر مي ماند و حالا پسرم مي گويد كه هيچ گاه فراموش نمي كند روزهايي كه در ماشين منتظر مانده تا من موفق به گرفتن وام شوم.»

او مي گويد: «در زمان جنگ، گرفتن وام آسان نبود در عين حال زنان را به راحتي در اين مشاغل نمي پذيرفتند.»
هر چند كه او بالاخره موفق به گرفتن وام شد اما اين وام تنها براي تهيه سوله و ساختمان كافي بود و تهيه ماشين آلات و مواد اوليه نياز به منبع مالي ديگري داشت. رويايي سپس با سازمان هاي مختلف وارد مذاكره شد و توانست با يكي از موسسات دولتي قرارداد ببندد و با پول پيش فروش، ماشين آلات و مواد اوليه لازم را خريداري كند.

او در سال 64 توليد ظروف را به صورت آزمايشي آغاز كرد و سپس به توليد انبوه رساند.
رويايي درباره مشكلاتي كه در آن زمان داشت مي گويد: «جنگ شروع شده بود و بمباران به تهران رسيده بود به خاطر همين كارگران كم تر به سركار مي آمدند. از آن جا كه بايد به تعهداتم عمل مي كردم شب ها تا ساعت 11 در كارخانه مي ماندم تا ظرف ها را تميز كنم و در كارتن بگذارم. به اين ترتيب كارگران كارخانه هم كه مرا مي ديدند مي ماندند و كار را تمام مي كردند.»

رويايي شبي را به ياد مي آورد كه50 نفر از افراد فاميل به خاطر جنگ در خانه آن ها اقامت داشتند و او آخر شب با دستان سياه به خانه بر گشته بود: «مادرم پرسيد تا به حال كجا بودي. مگر ظرف مي شستي كه دست هايت آن قدر سياه شده است.»

پس از صدور قطعنامه 598 نيز رويايي با مشكلات بسياري در كار خود روبه رو شد: «مقدار زيادي كالا و مواد اوليه پيش خريد و پيش فروش كرده بوديم اما پس از صدور قطعنامه همه قراردادها كنسل شد. چرا كه تصورشان اين بود كه پس از جنگ كالا ارزان مي شود و آن ها كالا را گران خريده اند. از طرفي مواد اوليه را هم فروشنده پس نمي گرفت.»
اين وضعيت باعث شده بود تا رويايي هر روز كه به محل كارش مي رفت با انبوهي از چك ها و مشكلات ديگر مواجه شود. از طرفي از آن جا كه عطش مردم براي خريد تمام شده بود، توليد نمي توانست از حد مشخصي بالاتر برود.
اين زن كارآفرين مي گويد: «گاه ظروف را داخل ماشين مي گذاشتم و مغازه به مغازه از اين سر شهر تا آن سر به مغازه ها مي بردم تا بالاخره موفق به فروش كالاها شدم.»

رويايي در زمان جنگ وارد كار صادرات ظروف تفلون نيز شد: «سال 65 يك كانتينر ظرف را به تنهايي به دوبي بردم و همه را در آن جا فروختم و بعد هم توانستم قرارداد بزرگي به اندازه سالي 12 هزار سرويس ببندم.»
او زماني كار صادرات را آغاز كرد كه صادرات بيش تر مختص كالاهايي چون كشمش و پسته، بادام و فرش بود و كالاي صنعتي صادر نمي شد.

رويايي براي رسيدن به موفقيت تا ليبي و ساحل عاج و بيش تر كشورهاي آفريقايي و اروپايي هم رفت تا بالاخره موفق شد ظروفش را به 20 كشور صادر كند: «فروش ظروف تفلون ايراني در كنار ظروف تفلون ايتاليايي كه مادر صنعت تفلون است كار آساني نبود اما كيفيت، تنوع، رنگ، سايز و نوآوري محصولاتمان به ما كمك كرد، به طوري كه تفلون ها را به دوبي، پاكستان، كويت، عمان و كانادا صادر كرديم و در داخل هم توانستيم به تدريج 50 درصد از سهم بازار را به دست بگيريم.»

رويايي از سه سال پيش فعاليت ديگري در كنار ساخت ظروف تفلون آغاز كرد: «در نمايشگاه هاي خارج از كشور متوجه شدم كه با وجود كيفيت مطلوب كالاهاي ايراني، وضعيت بسته بندي مطلوبي نداريم. محصولات كشاورزي و صنعتي اي كه از ايران آمده بودند، كيفيت بسته بندي خوبي نداشتند و نمي توانستند در بازارهاي دنيا رقابت كنند و در حالي كه بهترين زعفران، انجير و بهترين خشكبار مربوط به كشور ماست اما بسته بندي هايش مرغوب نبود.»
او سپس با كمك دو نفر از دوستانش و با استفاده از تسهيلات ارزي، مجتمع بزرگي براي چاپ و بسته بندي ايجاد كرد تا در وضعيت صادرات كالاها بهبودي حاصل شود: «ليمو در گوني گذاشته و به دوبي فرستاده مي شد. انجير هم در گوني به سوييس صادر مي شد در حالي كه يك كيلو انجير را 300 تومان مي خريدند و در آن جا 100 گرم انجير را نيم دلار مي فروختند.»

در اين مجتمع كه براي راه اندازي آن از سرمايه بزرگي استفاده شده، علاوه بر چاپ كتاب هاي نهضت سوادآموزي، جعبه هاي بسته بندي زعفران، دستمال كاغذي، جعبه خرما، عطر، تفلون و… نيز توليد مي شود.
رويايي تاكنون به زنان ديگري هم كمك كرده تا فعاليت هاي اقتصادي خود را آغاز كنند به طوري كه چند نفر از آن ها با مشورت او اكنون كارخانه هاي توليد ماكاروني، گلوكز، نشاسته و… را راه اندازي كرده اند.

به نقل از روزنامه سرمایه،صفحه اقتصاد زنان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.