يک سال پس از طرح امنيت اجتماعی، سرانجام اراذل و اوباش چه شد

کميته دانشجويی گزارشگران حقوق بشر:
اوايل ارديبهشت ماه سال گذشته، سرداررادان فرمانده کل نيروی انتظامی، با اعلام طرحی به نام” امنيت اجتماعی” خبر از برخورد با افرادی داد که از آنان به نام ” اراذل و اوباش” ياد می کرد. کمتر از يک هفته پس از اعلام فرمانده نيروی انتظامی، نيروهای سياه پوش با نقاب،درحالی که با خشونتی زياد،وارد منازل افراد می شدند، اقدام به بازداشت کسانی نمودند که به زعم نيروی انتظامی در رديف ” اراذل و اوباش” قرار می گرفتند.

تصاوير منتشر شده از برخوردهای صورت گرفته، موج اعتراض فعالان حقوق بشر در داخل و خارج از کشور را به دنبال داشت. با اين وجود، اين دستگيری های توام با خشونت، طی چند ماه در تهران و شهرستان های اطراف ادامه يافت.

در سالگرد اجرای اين طرح، گزارش زير به بررسی چگونگی انجام طرح و وضعيت کنونی بازداشت شدگان می پردازد.

اعتراض خانواده های بازداشت شدگان

خانواده ی بازداشت شدگان، که اغلب در جريان هجوم نيروهای انتظامی، مورد آزار قرار گرفته بودند و شاهد ضرب و شتم شديد فرزندانشان بودند، با مراجعه مکرر به دادگاه انقلاب و پليس امنيت خواهان اطلاع از وضعيت فرزندان خود شدند، با اين حال مسئولان از دادن پاسخ روشن به آنان خودداری کرده و با توهين و تهديد از آنها می خواستند که از ادامه پيگيری های خود منصرف شوند.

مادر ميثم لطفی می گويد: “در طی زمانی که ما در برابر پليس امنيت در ميدان سپاه تجمع می کرديم، تنها با توهين روبرو می شديم. به ما می گفتند پيگيری نکنيد، هيچ کدامشان زنده باز نمی گردند.”

اينجا جهنم است

افراد دستگير شده، به سوله کهريزک انتقال يافتند و طی مدت بازداشت در آنجا روزهای کابوس واری را پشت سر گذاردند. بازداشت شدگان می گويند: ” تا دو هفته ی اول آب آلوده با گازوئيل به ما می دادند و يک سيب زمينی، جيره ی غذای روزانه مان بود.” و شکنجه و ضرب و شتم وحشيانه ای که انگار تمامی نداشت. در اين ميان بودند کسانی که بيش از سايرين مورد ضرب و شتم قرار می گرفتند، اين افراد را معمولا کسانی که پرونده های سنگين تری داشتند و يا افرادی که اسمشان از سوی ماهواره ها اعلام شده بود، تشکيل می دادند.

م.ل می گويد:” روز تولد حضرت زهرا، آمدند و ما را به صف کردند و گفتند می خواهيم از شما پذيرايی کنيم و سپس درحد مرگ کتکمان زدند. ابتدا ما را در حياط به صف کردند و يکی يکی به ميان جمع ۲۰ نفره ی نقاب دارانی می بردند که آماده بودند برای ضرب و شتم ما، وقتی به اين دايره ی نقاب دار وارد می شدی، کمتر از ۱ دقيقه طول می کشيد تا به هر آنچه کرده و نکرده ای اعتراف کنی، هيچ کس نبود که فرياد غلط کردم را زير لگدها و باتوم های ماموران سر ندهد. يا اينکه لختمان می کردند و وادارمان می نمودند روی اسفالت داغ غلت بزنيم.”

او ادامه می دهد، حداقل ۱۰ نفر را با چشم خود ديده است که بر اثر اين ضرب و شتم ها و عدم رسيدگی پزشکی جان باخته اند. که از جمله اين افراد، پسری حدود ۳۰ ساله است که ميثم لطفی، در هنگام مرگ وی حضور داشته است. او می گويد” کبدش ترکيده بود، و روی زمين پر از خون شده بود، و اطرافش پر از مگس و بوی تعفن بود. يکی از نگهبانان مرا صدا زد و از من خواست که روی جنازه اش آب بريزم، بعد هم او را لای پتويی پيچيدند و بردند.”

يا دو برادر دوقلويی که پس از مرگ يکی از آنها، ديگری با تزريق آمپول ديوانه شد.

م.ل می گويد:” يکبار آمدند و ۳۰ نفرمان را جدا کردند و گفتند می خواهيم به پرونده هايتان رسيدگی کنيم، بعد برگه های سفيدی را به ما دادند تا امضا کنيم و ما هم به ناچار آنها را امضا کرديم، سپس فهميديم که حکم اعداممان بوده است. آز آن پس هر بار که صدايمان می کردند، فکر می کرديم برای اعدام می رويم.”

آنهايی که بازداشت در کهريزک را تجربه کرده اند، هنوز هم از یِاداوری آنچه بر آنان گذشت، به هراس می افتند. و مرتب می گويند:”چرا کسی از آنجا بازديد نمی کند، هنوز هم هستند کسانی که در چنان شرايطی زندگی می کنند، پس مدافعان حقوق بشر کجا هستند. آنجا جهنم است، آنجا آخر دنياست”

قفس های شير

نگهداری متهمان در سوله کهريزک، در قفسهايی است که به آن قفس شير می گويند، در هر قفس حدود ۴۰-۵۰ نفر نگهداری می شوند، بدون هيچ گونه امکانات بهداشتی. بطوريکه نگهبانان برای فرار از بوی تعفن و آلودگی، ناچار به استفاده از ماسک می باشند.

م.ل می گويد:” نگهبانان برای تحقير زندانيان، هرازگاهی با تمسخر از ما می پرسيدند که هنوز هم شير هستيد، و ما در جواب می گفتيم که ديگر موش شده ايم، آزادمان کنيد.”

اعدام مصنوعی

کسانی که مطابق با ليست نيروی انتظامی به اعدام محکوم شده بودند، حداقل يکبار تا پای چوبه دار برده شدند. ميثم لطفی، حسين عشرتی، هانی خواندار، حامد اکبری و .. کسانی هستند که اعدام مصنوعی را در طی اين مدت تجربه نمودند. هانی خواندار در ملاقاتی به مادرش گفته است که ۳ بار ساعت ۴ صبح او را تا پای چوبه دار بردند، و پس از اينکه قران زير بغلش گذراده و چشمانش را بستند، دوباره به بند بازگرداندند.

بازداشت شده ی ديگری می گويد:” ما را برای اعدام می بردند، در حالی که پيش از ما عده ای را اعدام کرده بودند، اينطور وانمود می کردند که ما نفرات بعدی هستيم.. حتی از پله ها بالا می رفتيم، اما..”

با اين حال اعتراضات گسترده فعالان حقوق بشر، منجر به اين شد که دادگاه انقلاب احکام اعدام خود در مورد تعدادی از بازداشت شدگان را به اجرا در نياورد. اما برای از بين بردن اين افراد، روش های ديگری انديشيده شده بود.

هانی خواندار می گويد:” يک شب، در نيمه های شب، سه مأمور مرا به بيابان بردند و بعد از اينکه دستها و پاهايم را باز کردند، از من خواستند تا فرار کنم!.” ديگر بازداشت شدگان نيز اين حرف را تاييد می کنند، آنها می گويند:” نيروی انتظامی قصد داشت ما را اين گونه بکشد و سپس طوری وانمود کند که ما در حال فرار بازداشت شده ايم.”

با اين حال پس از آزادی از زندان نيز، تعدادی از افراد ياد شده به بهانه های مختلف مورد اصابت گلوله قرار گرفته و جان باخته اند و در اين ميان، خانواده های اين افراد وادار به سکوت شده اند.

حقوقدانان چه می گويند”

نيروی انتظامی به جز موارد برخورد با جرايم مشهود، حق بازداشت واحضار هيچ‌يک از شهروندان را ندارد. جرم مشهود يعنی هنگامی که جرم در حضور ماموران پليس اتفاق بيفتد. ماموران پليس تنها در چنين صورتی، آنهم چنانچه بلافاصله پس از وقوع جرم، مجرم را در حال فرار ببينند، اجازه بازداشت دارند. ”

حقوقدانان معتقدند، از انجا که واژه” ارذل و اوباش” هيچ تعريف مشخص حقوقی ندارد و مطابق با ماده ۲ مجازات اسلامی که بر قانونی بودن جرم و مجازات تاکيد کرده و اعلام ميدارد:” هر فعل يا ترک فعلی که در قانون برای آن مجازات تعيين شده باشد جرم محسوب می شود.”، عملکرد نيروهای انتظامی در برخورد با افراد مذکور و اطلاق عنوانی به نام اراذل و اوباش به آنان، غيرقانونی است.

مطابق با اعلاميه جهانی حقوق بشر، انسان دارای کرامت است، و هيچ مقامی حق ندارد حيثيت و کرامت انسانی افراد را از بين ببرد. اصول ۲۱ و ۲۲ قانون اساسی نيز با تاکيد بر احترام به کرامت انسانی افراد، رفتارهايی راکه موجب تعرض به حيثيت افراد جامعه شده و حقوق مادی و معنوی آنها را مخدوش مينمايد زير سئوال برده است.

ماده ۶ اعلاميه جهانی حقوق بشر،عنوان می کند که ” هر کس حق دارد که شخصيت حقوقی او در همه جا به عنوان يک انسان در مقابل قانون محترم شناخته شود.” همچنين ماده ۵ اين اعلاميه نيز هرگونه اعمال ظالمانه،شکنجه و رفتاری را که برخلاف انسانيت و شئون بشری باشد، منع کرده است.” حال آنکه در برخوردهای صورت گرفته از سوی نيروی انتظامی نه تنها کرامت ذاتی انسان ناديده انگاشته شده، بلکه نيروهای مزبور، پيش از آنکه متهمان در دادگاه های صالحه مورد محاکمه قرار گرفته و جرمشان اثبات شود، اقدام به برخوردهای خشن، شکنجه، و حبس افراد نموده اند.

بنا بر اعلام نيروی انتظامی، از شمار کسانی که در جريان طرح مبارزه با اراذل و اوباش بازداشت شدند، شماری بی گناه بوده اند که پس از تحمل دو ماه شرايط طاقت فرسا در زندان کهريزک آزاد شدند.

سرانجام اراذل و اوباش چه شد

از ميان بازداشت شدگان سال گذشته، هم اکنون هانی خواندار و حامد اکبری، پس از گذشت حدود ۱۴ ماه همچنان در بند ۲-الف( بند اطلاعات سپاه) نگهداری می شوند، و از شرايط پرونده آنان اطلاعی در دست نيست.

افراد آزاد شده از سوله کهريزک نيز خبر می دهند که تعدادی از اين بازداشت شدگان سال گذشته، همچنان در کهريزک نگهداری می شوند.

مادر هانی خواندار که به دليل پيگيری های متعدد خود برای روشن شدن وضعيت فرزندش، به مدت ۱ ماه بازداشت و در بند سپاه به سر برد، با ابراز نااميدی نسبت به رسيدگی عادلانه به پرونده پسرش می گويد:” همه مواردی که در پرونده هانی وجود دارد، اتهام است و هيچ کدام ثابت نشده است.” هانی خواندار که در مدت بازداشتش در بند سپاه دچار بيماری “گری” شده است، در اخرين ملاقات خود به مادرش گفته است که در صورت انتقالش به بند عمومی، قرار است از سوی زندانيان ديگر کشته شود.!

افرادی که با قيد وثيقه از زندان آزاد شدند، با تشکيل پرونده هايی در پايگاه امنيت، می بايست هفته ای يکبار خود را به مقر نيروی انتظامی معرفی کرده و امضا بدهند. اين پرونده ها بر اساس ميزان جرايم فرد، رنگ هايی چون قرمز، زرد و يا سبز دارد که افراد با پرونده ی قرمز، اعدامی هايی هستند که از زندان آزاد شده اند.

فرزندانتان را نجات دهيد

يکی از بازداشت شدگان می گويد:” زمانی که هانی خواندار وحامد اکبری را از دادگاه انقلاب به زندان می بردند، آنها سرشان را از پنجره ماشين بيرون آوردند و فرياد می زدند:” مادرها فرزندانتان را نجات دهيد، همه آنها دارند در کهريزک می ميرند.” و سپس با ضربات مشت و لگد ماموران ساکت شدند.

آنها ديوانه اند..

مادر ميثم لطفی، می گويد:” بچه هايی که از اين دوره بازداشت، آزاد شده اند، کسانی که کهريزک را ديده اند، هيچ کدام حالات عادی يک انسان را ندارند. همه ی آنان دچار اختلالات شديد روحی و روانی شده اند.” او ادامه می دهد:” آنها همگی ديوانه شده اند و حالا از سايه خود نيز می ترسند.”

مادرهانی خواندار نيز می گويد:” نمی دانم، وقتی پسرم پس از اين مدت فشار و شکنجه از زندان آزاد شود، چگونه توان بازگشت به اجتماع را دارد، نمی دانم او ديگر می تواند انسان باشد يا نه؟!”

اعلام طرح جديد نيروی انتظامی

با اعلام طرح جديد نيروی انتظامی، اکنون علاوه بر اين ارگان، نيروهای بسيج نيز می توانند وارد عمل شده و اقدام به برخورد با شهروندان نمايند.

تعدادی از خانواده ها می گويند، که نسبت به اين طرح بسيار مضطربند، چرا که نگرانند، اين نيروها به تعمد گزارشهای خلاف واقع در مورد فرزندانشان به مقامات امنيتی بدهند و در آن صورت، می بايست دوباره شاهد بازداشت های غيرقانونی باشيم.

اين گمانه ها زمانی قوت می گيرد، که بازداشت شدگان در مراجعات هفتگی خود به پليس،گزارش هايی را در پرونده خود می بينند، که از سوی نيروهای بسيج محلی به پايگاه امنيت ارسال شده است.

اين گزارش های غيرواقعی، در طی هفته های گذشته موجبات بازداشت ۴۸ ساعته شماری از افراد موسوم به ارذل واوباش را فراهم آورد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.