حذف کارکنان زن توسط کارفرمایان آمریکایی

شارون جانسون

ترجمه: مهرزاد غنی پور

تحلیلگران معتقدند واقعیت هایی چون برنامه زمانبندی کاری غیرقابل انعطاف، تبعیض، ناکافی بودن زمان مراقبت از فرزندان، مرخصی های خانوادگی بدون حقوق و مرخصی های استعلاجی ناکافی می توانند علل کاهش زنان به عنوان نیروهای کار در آمریکا را توضیح دهند. هنگامی که لیزا سفتل برای بارداری فرزند اولش برنامه ریزی می کرد، گمان می کرد قرارداد منصفانه ای با رئیس اش بسته است. او پس از به دنیا آمدن فرزندش سه روز در هفته به عنوان مدیر به دفتر مرکزی یک شرکت مشاوره ای در منهتن می آمد و دو روز هم در خانه اش در حومه شهر نیویورک می ماند تا از فرزندش مراقبت کند. این شرایط سبب می شد او از مزایای کامل شغلی خود بهره مند شود و با همکاری همسرش از نوزاد خود مراقبت کند. رسیدگی به مهم ترین پروژه های شرکت همچنان وظیفه سفتل بود. اما او در سال 2003 متوجه «نیمه پنهان» شرایط محیط های کاری در آمریکا شد. پس از اینکه فرزند لیزا به دنیا آمد، رئیس لیزا زیر قولش زد و به او گفت یا باید پنج روز در هفته به محل کارش بیاید یا سه روز در خانه بماند.

سفتل می گوید: «مانند بسیاری از زنان از کار اخراج و یک مادر تمام وقت شدم. اکنون مدیر شرکت دیگری هستم و کارم هم نیازهای مالی ام را برآورده می کند و هم فرصت کافی برای مراقبت از فرزندم به من می دهد؛ کاری که در شرکت قبلی غیرممکن بود.» سفتل می گوید گزینه هایی که رئیس لیزا به او پیشنهاد کرده بود یا درآمدش را کاهش می داد یا تعادل کار و زندگی خانوادگی او را به هم می زد. «اگر پنج روز کاری در هفته را می پذیرفتم، باید هزاران دلار برای نگهداری از فرزندم هزینه می کردم و در چنین شرایطی نقش مادری ام بسیار کمرنگ می شد و اگر سه روز در خانه می ماندم، خانواده ام از بیمه درمانی محروم می شدند چون کارفرمای همسرم او را بیمه درمانی نکرده بود و ما هم نمی توانستیم از پس هزینه آن بربیاییم.»

براساس آمار اداره کار آمریکا اکنون 60 درصد مادران متاهل شاغلند و این رقم چهار درصد کمتر از رقم مربوط به سال 1997 است. تعداد مادران متاهل شاغلی که فرزند نوزاد دارند نیز شش درصد کم شده و به 53 درصد رسیده است. این ارقام اشتغال مادران که در واقع همان آمار مربوط به دوسوم از زنان بالغ است، گویای این واقعیت است که چرا نرخ مشارکت نیروی کار زن بین سال های 1994 تا 2006 در آمریکا کاهش یافته است. – معکوس شدن روند از دهه 1950 تا 1990 تعداد نیروی کار زن در آمریکا به طور یکنواختی افزایش داشته است اما این روند اکنون معکوس شده است در حالی که اگر روند قبلی با همان سرعت ادامه پیدا می کرد اکنون 3/3 میلیون زن شاغل بیشتری در آمریکا وجود داشت.

در حالی که در رسانه ها همیشه به گونه ای جلوه داده می شود که زنان خودشان ترجیح می دهند در خانه بمانند یا خودشان از کار کناره می گیرند اما گروه های مدافع حقوق زنان با این عقیده مخالفند. آنها معتقدند این محیط های کاری هستند که زنان را از برآورده شدن نیازهای اولیه شان ناامید می کنند؛ برنامه های کاری غیرقابل انعطاف، تبعیض های شغلی، نبود زمان کافی برای مراقبت از فرزند، کم بودن مرخصی های خانوادگی و کمی مرخصی های استعلاجی. محققان یک مرکز پژوهشی در سانفرانسیسکو با بررسی 13 هزار مورد از تبعیض ها به این نتیجه رسیدند که احتمال استخدام مادران 79 درصد و امکان ارتقای شغلی مادران 100 درصد کمتر است چرا که گویی از مادران انتظار رعایت استانداردهای کاری بالاتری می رود. ویلیامز، رئیس این مرکز، معتقد است برای بسیاری از زنان زمینه ای برای مادر شدن ایجاد نمی شود و به آنها فرصت کمتری برای انجام وظایف دشوارشان داده می شود. حتی به آنها گفته می شود یا باید کارشان را انجام دهند یا از فرزند خود مراقبت کنند.

در پژوهشی هم که در سال 2007 توسط دانشگاه مک گین در بررسی 173 کشور انجام شده، کشورهای آمریکا، سوازیلند، لیبریا، لسوتو و پاپوآ گینه نو تنها کشورهایی بودند که مرخصی زایمان با حقوق برای مادران را تضمین نمی کردند.

محدودیت مرخصی های خانوادگی

ویلیامز می گوید: «قانون مرخصی های خانوادگی 12 هفته ای که برای حمایت شغلی از مادران وضع شده مخصوص شرکت هایی است که 50 کارمند یا بیشتر داشته باشند. این قانون تاثیر زیادی بر زنانی که در شرکت های کوچک کار می کنند یا دستمزدهای کمی دارند، می گذارد.از طرف دیگر در سال 2001 هزینه نگهداری از کودک بین چهار تا 20 هزار دلار برای هر کودک بود و این هزینه ها برای یک چهارم خانواده های آمریکایی با فرزند و درآمد کمتر از 25 هزار دلار در سال کمرشکن است. رزماری هریس از اعضای انجمن زنان شاغل در میلواکی معتقد است این موانع برای زنانی که در مشاغلی با دستمزد پایین کار می کنند، بیشتر است: «بسیاری از کارگران رستوران ها یا دیگر بخش ها می دانند اگر یک روز برای رسیدگی به کودک یا والدین شان مرخصی بگیرند، اخراج می شوند. آنها در زمان بیماری هم مجبورند کار کنند و در نهایت به بیماری های جدی ای مبتلا می شوند که به ناچار باید از کار دست بکشند.»

موسسه تحقیقاتی زنان در واشنگتن دی سی در بررسی های خود متوجه شد بین سال های 1983 تا1998 تنها 48 درصد زنان درآمدی داشته اند در حالی که این رقم برای مردان به 84 درصد می رسد. همچنین از هر 10 زن، سه زن طی چهار سال یا بیشتر درآمدی نداشتند در حالی که از هر 20 مرد، یک مرد در این مدت بدون درآمد بوده است. در هر یک از این سال ها ساعات کاری زنان 22 درصد کمتر از میزان ساعات کاری مردان و 500 ساعت است. همچنین طی این دوره 15 ساله متوسط درآمد زنان 273 هزار دلار بود که 62 درصد کمتر از درآمد 722 هزار دلاری مردان بوده است. – نیازهای مالی در دوران میانسالی شکاف جنسیتی در دستمزدها به این معنی است که زنان باید به حقوق بازنشستگی 800 دلار در ماه تکیه کنند در حالی که این رقم برای مردان هزار و 177 دلار است و این در حالی است که زنان به طور متوسط پنج سال بیشتر از مردان زندگی می کنند. در عین حال تعداد زنانی که واجد شرایط بازنشستگی می شوند، کمتر از مردان است. این مساله باعث می شود از هر زن بازنشسته یک زن با حقوق کمتر از 10 هزار دلار در سال زندگی کند و از هر پنج زن مسن مجرد یک زن در فقر به سر ببرد.

براساس پژوهشی که در سال 2006 در دانشگاه کالیفرنیا انجام شده در رسانه ها کمتر به پیامدهای اقتصادی این قضیه توجه می شود. این پژوهش با بررسی 119 مقاله منتشره در روزنامه ها از سال 1980 تا 2006 به این نتیجه رسید که در بیشتر موارد داستان به گونه ای نقل می شود که گویی زن ها به اراده خودشان دست از کار کشیده اند چون تشخیص داده اند نمی توانند هر دو وظیفه را با هم انجام دهند بنابراین به خاطر وظیفه مادری از کارشان صرف نظر می کنند. این مقاله ها علاوه بر کم اهمیت جلوه دادن این موضوع بر اقتصاد خانواده، سعی دارند تصویر خوشبینانه ای از شانس اشتغال دوباره زنان بدهند. ویلیامز می گوید: «این زن ها نیستند که دست از کار می کشند. آنها به خاطر تبعیض شغلی، نبود زمان کافی برای مراقبت از کودکان و انعطاف ناپذیری محیط کار مجبور به رها کردن کار خودشان می شوند.»

منبع: www.womensenews.org

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *