بیداری خانه‌ نسوان

نیما قاسمی

نمایش “بیداری خانه‌ی نسوان” به کارگردانی حسین کیانی در تئاتر شهر، سالن چهارسو در حال اجراست و بناست که نمایش آن تا پنجم مهرماه ادامه پیدا کند. حسین کیانی در برگه‌ی توضیحی که به تماشاگران داده می‌شود آورده‌است که طرح این نمایش با خواندن جلد سوم کتاب ادبیات نمایشی در ایران، اثر استاد جمشید ملک‌پور، به ذهن‌اش متبادر شده‌است.

یعنی با مرور مشقت‌هایی که زنان، چه به عنوان بازیگر و چه به عنوان تماشاگر، در هنر تئاتر متحمل شده‌اند. تاریخ می‌گوید که نگاه صرفاً جنسیتی به زن مانع از آن بوده‌است که زنان بتوانند بازیگر تئاتر باشند و یا حتی تماشاگر آن. اولین حضور زن ایرانی بر روی صحنه به نود و هشت سال پیش (دوم ژانویه‌ی 1910 میلادی) و در نمایشنامه‌ی طبیب اجباری اثر مولیر بازمی‌گردد که توسط گروه نمایشی ارمنیان و در مدرسه‌ی ارمنیان تهران اجرا شد. اولین حضور زن مسلمان بر روی صحنه، دوازده سال بعد (1922) در نمایش جعفر خان از فرنگ برگشته اثر حسن مقدم و به کارگردانی احمد کمال الوزرای محمودی بود. غیر از تهران، تنها در شهر رشت تلاش‌های مشابهی برای حضور زن در تئاتر به عمل آمد و اول بار در سال 1295 هجری خورشیدی – یعنی شش سال پس از واقعه‌ی مشابه‌اش در تهران – بازیگر زنی به نام سونا خانم قفقازی توسط مجمع تئاتر محمدیه به سرپرستی عبدالمجید خان فرساد عهده‌دار نقشی در نمایش شد. آمده‌است که اهالی شهر رشت، فرساد را به همین مناسبت طرد کردند و او از ورود به گرمابه محروم بوده و برای مدتی ناگزیر در رودخانه استحمام می‌کرده‌است(1).

اطلاعات دردناکی از ضرب و شتم هواداران حضور زن در تئاتر در ضمن نمایش به تماشاگر داده می‌شود. اما نباید تصور کرد که “بیداری خانه‌ی نسوان”، نمایشی‌ست که پیام خود را مستقیم بر زبان بازیگران گذارده و به تماشاگر منتقل می‌کند. اگرچه راقم این سطور متخصص هنر تئاتر نیست، اما به عنوان یک تماشاگر عادی نمایش را از این انتقاد احتمالی مبرا می‌داند. “بیداری خانه‌ی نسوان” نمایش جذابی‌ست که به تبع اینکه حکایت تلخ “زن بودن” را در گوشه‌ای از حیات اجتماعی این مردم بازگو می‌کند، یک سوگنامه (تراژدی) است و در عین حال مرهون گفتگو‌های زیبا و طنزآمیز و بازی جالب بازیگران‌اش، یک کمدی‌ست. به‌راستی در چه قالب دیگری جز آنچه آمیزه‌ای از “بغض” و “نیشخند” است می‌توان راوی داستان پر ماجرای زن بودن در این مرز و بوم بود؟

پیام آن است که مشکل زن این یا آن ساختار سیاسی نیست، که قصه در دوران پهلوی می‌گذرد. بلکه مشکل، چنانکه جایی از زبان مدحت بیان می‌شود، تلقی خود مردم است از زن و نقشی که زن می‌تواند در اجتماع به عهده داشته‌باشد. و در این تلقی زشت، صد افسوس، که توفیری میان روشنفکر و جاهل و ارتشی و مال‌دار و زمام‌دار نیست! جاهل اگر با کارد می‌زند، برادر تهدید می‌کند، پدر فریاد می‌کشد، مادر بخشایش از خدا می‌طلبد و روشنفکر، تحصیلات‌اش را به رخ می‌کشد و کلام آخر، به هر ترتیب، این است که بگوید زن ایرانی، با هزار غل و زنجیر مرئی و نامرئی تحت کنترل است و بایسته هم همین است. در این میان، اگر هم مرد روشنفکری باشد که احیاناً فکر روشن‌اش بر زیاده‌طلبی‌اش لگام زده‌باشد، معلوم نیست که بخواهد در پیکار با جبهه‌ی تنگ‌نظری، صف‌شکن باشد؛ چرا او!؟ چرا حیثیت او!؟

در مورد نحوه‌ی رفتار حکومت نوخواه پلهوی در باب مسائل زنان، سخن این نمایش این است که این حکومت، دلنگران واکنش مردم قشری و سنت‌خواه، گاه به صلاح نمی‌دیده‌است که انجمن‌های زنان فعال باشند و خود – به ادعای نمایش – چه بسا با خشونت این انجمن‌ها را تار و مار می‌کرده است؛ اگرچه در ظاهر، مخالفتی با آنها در روند اخذ جواز قانونی بروز نمی‌داده‌است. این نکته، صرفنظر از خشونتی که در این مورد به رژیم قبل نسبت داده‌شده‌است، با شواهد تاریخی به گمانم قابل اثبات باشد. کما اینکه اشاره‌ای از خانم مهرانگیز کار در این مورد به خاطر دارم که گویا ساواک به استناد واکنش خشماگین مردم متعصب مذهبی، گاه فعالیت انجمن‌های زنان یا میدان عمل آنها را محدود می‌کرده‌است (و رفتارهایی با همین منطق از مرحوم دکتر مصدق هم گزارش شده‌است). پس از روی کار آمدن رژیمی که در سر، داعیه‌ی سنت‌پروری دارد و در دل، نوخواهی را بد می‌شمارد، ناگفته پیداست که وضعیت برای زنان بدتر از گذشته شد، و اگرچه رشد فرهنگی و اخلاقی مردم خود به خود گشایش‌هایی در پی داشت، اما رفتار حکومت، چنانکه بارها گفته‌اند، گاه از سطح شایستگی‌های مردم نیز نازل‌تر است. البته این چیزی نیست که این نمایش به حسب بستر تاریخی روایت‌اش، به آن اشاره‌ای کند.

اگر منصف باشیم احتمالاً باید بپذیریم که سیاست‌های جمهوری اسلامی در سینما و تئاتر به تمامی مضر یا بی‌فایده نبوده‌است. دست‌کم کنار رفتن فیلم‌فارسی با مولفه‌های ناگوار ثابت‌اش همچون چاقوکشی‌ها و صحنه‌های تجاوز و خشونت، امری‌ست که اگرچه در اصل به همان رشد فکری و فرهنگی مردم بازمی‌گردد چه بسا اهل فن تأیید می‌کنند که سیاست‌های پس از انقلاب به تثبیت آن کمک کرد. اما، گیرم که دولتمردان مکلف به اجرای اخلاق باشند، سخن اینجاست که ممکن نبود دغدغه‌های اخلاقی مردم توسط مسئولین به نحوی لحاظ شود که هنر و اهل آن کمترین صدمه را متحمل شوند؟(2) پاسخ بسیاری به این سوال مثبت است. متأسفانه کفه‌ی تنگ‌نظری و قشری‌گری همواره به کفه‌ی دغدغه‌های موجه اخلاقی و فرهنگی می‌چربیده‌است. و این وضعیت، افسوس، در چند ساله‌ی اخیر شدت پیدا کرده است. به طوری که وزیر فعلی ارشاد می‌گوید ترویج موسیقی در شأن ما ایرانیان مسلمان نیست و اگر ممانعت ایجاد نمی‌کنیم برای این است که جامعه را محتاج موسیقی می‌بینیم و امام راحل هم آن را حلال اعلام کرده است! (3) متأسفانه کسانی که دیروز حکومت پهلوی با ملاحظه‌ی آنان گهگاه “برحسب اقتضا” وارد عمل می‌شد امروز خود در رأس مدیریت فرهنگی‌اند. پس نکته فقط این نیست که مأموران مرد رژیم پهلوی در پوستین زنان چادری می‌رفته‌اند و منزل نوخواهانی همچون مدحت از فرنگ بازگشته را به آتش می‌کشیدند، بلکه آنچه دیروز و امروز رخ می‌دهد به نحوی به این چادر سیاه وابستگی ذاتی – و نه عرضی – دارد! قمری، کلفت مدحت می‌گوید که آنها زن نبودند، « زن دل این ستمکاری ندارد»! حق با اوست! و این حکم بر سیاه‌چادران امروز گشت‌های ارشاد نیز صادق است: زیر این چادرها (که ما می‌بینیم)، مردان پهلوی پنهان نیستند، اما هیچ زنی هم آنجا نیست! هیچ زنی زیر چادر سیاه نمی‌رود مگر آنکه هویت جنسیتی خود را به مردان باخته باشد. و هنگامی که چنین کرد و به مردی مبدل شد از آن گونه که زمانه طلبیده‌است، آنگاه “دل این ستمکاری” می یابد.

افسانه ماهیان، بازیگر نقش مدحت را دیدم که در واپسین دقیقه‌ی اجرا گریست، و گریستن‌اش تا دقایقی پس از اتمام اجرا هم متوقف نشد. زنان بازیگر این نمایش، “واقعیت” زندگی دیروز و امروز خود را می‌نمایاندند؛ من رویای فردایی را می‌بینم که این بازی‌ها فقط یک “نمایش” باشند نه یک واقعیت.

پی‌نوشت:

1-هدف‌ها و مبارزه‌ی زن ایرانی: از انقلاب مشروطه تا سلطنت پهلوی، تألیف محمد حسین خسروپناه، نشر پیام امروز، چاپ دوم، بخش دوم، فصل دوم، قسمت چهارم: ورود زن به صحنه‌ی تئاتر.

2-فرض این پرسش این است که دولت‌ها اصولاً اجازه دارند ضامن اجرای قواعد اخلاقی باشند. دولت‌ها مسلماً چنین اجازه‌ای ندارند، آنها مکلف به اجرای قوانین مدنی و حقوقی هستند. اما با پذیرش این فرض نادرست، باز جای انتقاد باقی می‌ماند چون آنچه انجام می‌شود گاه به سختی می‌توان ارتباطی با “اخلاق” برای آن متصور شد.

3-در سخنرانی دومین همایش ملی نخبگان جوان، به نقل از سایت مجله‌ی موسیقی ایرانیان.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *