جرج و لورا ؛ یک داستان امریکایی

پروین امامی

سرنوشت جامعه امریکا و مناسبات این کشور با جهان پیرامون، در فاصله سالهای 2000 تا 2008 میلادی توسط زوجی تعیین و اجرا شد که پیش از آن هرگز کسی گمان نمی برد نیکبختی ایی چنان شگرف ، این دو را برای مدت هشت سال ، بر صدر امپراتوری کاخ سفید بنشاند.

جرج دبلیو بوش و همسرش لورا ولش ( بوش ) ، در پی برگزاری دو دوره رقابت های انتخاباتی چالش برانگیز ریاست جمهوری ، به مدت هشت سال مستمر با قرار گرفتن در رأس هرم قدرت در ایالات متحده امریکا ، به درخواست میلیونها هموطن خویش برای رهبری این کشور پاسخ مثبت دادند.

جرج بوش – سیاستمداری که مخالفانش معتقدند وی در تمام طول عمرش یک کتاب نخوانده و حتی قادر به تلفظ صحیح کلمات انگلیسی نیست – بعد از یک امریکای خسته از کلینتون ، به کاخ سفید راه یافت. چنین به نظر می رسید که رئیس جمهوری منتخب و همسرش – مبری از هر گونه شایعه در خصوص مسائل اخلاقی ؛ از قبیل خیانت در زندگی مشترک و یا انجام معامله های تجاری مشکوک – در قطب مخالف همتای پیشین خود ( کلینتون ) قرار داشته اند. با این حال ، بر خلاف بیل کلینتون که سفر سیاسی به سوی رأس هرم قدرت را از همان اوان جوانی آغاز کرده بود ، جرج دبلیو با وجود برخورداری از یک میراث عظیم سیاسی ، سال های متمادی در پی شکست های متعدد رویاهای سر در گم و اسیر بی برنامگی ها و بحران های شخصیتی خویش ، فقط پس از شش سال فعالیت سیاسی موفق شد زمام امور زندگی خود و نیز اداره کشور را در دست گیرد.

پیش از آن ، جرج دبلیو ، پسر ظاهرا مطیع و فرمانبردار خانواده سرشناسی بود که با خوشگذرانی ها و لودگی های خود باعث درد سر و شرمساری خانواده اش می شد ؛ یک فارغ التحصیل دانشگاه ” ییل ” با نمرات متوسط ، هوادار سرسخت فوتبال و بیسبال و مشروبخواری افراطی که بعدها در چرخشی ناگهانی به یک ضد الکلی قهار تبدیل شد.

لورا ولش ، تک دختر یک خانواده از طبقه متوسط شهری امریکا ، پیش از ازدواج با جرج دبلیو و ورود به جرگه مشاهیر اجتماعی – سیاسی جامعه امریکا ، کتابداری مقرراتی بود که سیگارهای کنت خود را بدون وقفه و پشت سر هم روشن می کرد. او تا سی و یک سالگی – که در پی یک دوره نامزدی پر جوش و خروش با جرج دبلیو ازدواج کرد – مشاغل مختلفی را آزموده بود. لورای بیش از حد مؤدب ، پس از ازدوج با جرج دبلیو ، همواره از بابت رفتار اغلب نامتعارف مرد زندگی اش ناشاد بود ، اما تجربه ارتباطات گسترده اجتماعی و نیز شناختی که از ویژگی های شخصیتی جرج دبلیو کسب کرده بود ، به وی به عنوان یک زن مصصم آموخت که فقط با شناسایی رگه های خود ویرانگری نهفته در زوایای پنهان شخصیت همسر خویش و تلاش مستمر برای جلوگیری از سقوط وی به اعماق دره این خود ویرانگری ها ، خواهد توانست قدرتمندانه در کنار وی بایستد و در فرآیند مناسبات سیاسی ، وی را در مقام مرد اول امریکا ، راهی رفیع ترین جایگاه سیاسی این کشور نماید.

کتاب ” جرج ولورا ؛ یک داستان امریکایی ” که به بازنمایی زندگی و شرح حال زوج اول امریکا اختصاص دارد ، قرائتی کاملا امریکایی از زندگی دو ساکن کاخ سفید طی سالهای 2000 تا 2008 است.
کتاب را ” کریستوفر اندرسن ” نویسنده مجله “تایم ” و سردبیر مجله ” پی پل ” به رشته تحریر درآورده است. وی برای نگارش کتاب ، علاوه بر گفتوگوهای مفصل با جرج دبلیو و لورا ، صدها مصاحبه دیگر با دوستان ، آشنایان ، هسایگان ، اعضای خانواده ، مشاوران و دستیاران این دو انجام داده است.

اندرسن که در کارنامه فعالیت حرفه ایی خویش، نگارش بیش از بیست عنوان کتاب – از جمله خاطرات هیلاری کلینتون – را به ثبت رسانده ، کتاب حاضر را منبعی می داند برای انجام هر گونه پژوهش در زمینه موضوعات مرتبط با جامعه سیاسی امریکا ، فرهنگ آن و چگونگی شکل گیری افکار عمومی در این کشور و معتقد است جرج دبلیو بوش و لورا ، نماد امریکای امروزی هستند ؛ با همه نوسانات و زیر و بم آن.

در این کتاب ، به موازات واکاوی درونی روحیات و ویژگی های جرج بوش، وجوه پررنگی از شخصیت لورا بوش هم مورد تدقیق قرار گرفته است ؛ کسی که به گفته ” استوارت استیونز ” ( مشاور سابق بوش در امور رسانه ایی ) ” تنها کسی است که می تواند شوهرش را در موقعیت های دشوار ، کاملأ آرام نماید ؛ چرا که نقش عمده لورا از آغاز زندگی مشترک با جرج ، همواره لگام زدن به تندروی های وی بوده است “.

به گفته این مقام پیشین کاخ سفید ” برای مثال اگر جرج یک مصاحبه تلویزیونی داشت و از این بابت احساس تشویش و نگرانی می کرد ، با رفتن نزد لورا و نشستن در کنار او آرامش خاطر پیدا می کرد . این دو به هم انرژی مثبت می دادند و آن که بیش از همه سود می برد جرج بود . از این حیث جرج و لورا درست بر خلاف بیل و هیلاری کلینتون بودند . در مورد کلینتون ، هر وقت هیلاری پای به درون اتاق او می گذاشت، بیل آشکارا عصبی تر و نگران تر می شد”.

لورا همواره به خوبی می دانسته در کنار چه کسی و با چه کسی زندگی می کند؛ از همین روی این توصیه لورا خطاب به همسرش که ” جرج ! هدف مخالفانت این است که فقط تو را عصبانی کنند و تو نباید بگذاری آتها عصبانی ات کنند ” ، به ترجیع بندی جادویی تبدیل شده بود که در جریان تمام امور زندگی و نیز مسائل سیاسی و کارزارهای انتخاباتی ، همچون هاله ایی محافظ ، گرد مرد شماره یک امریکا می نشست و او را به ادامه راه تشویق می نمود.

” رویکرد خونسردانه” ، شیوه ایی بود که لورا بوش در طول سالهای زندگی با پدر و مادری که دخترشان را دیوانه وار می پرستیدند ، آموخته بود.

“هرولد ولش ” ( پدر لورا) در سال 1946 – یعنی درست پنج ماه پس از پایان جنگ جهانی دوم و خاتمه خدمت در ارتش – به اتفاق همسر باردارش ( جینا ) به شهر کوچک چند هزار نفری ” میدلند ” نقل مکان کرد و لورا در همین سال و در همین شهر متولد شد ؛ شهری که در سال 1950 پذیرای خانواده دیگری شد که پسر کوچکی – درست همسن لورا – به نام جرج دبلیو داشتند. خانه “بوش” ها چهار پنج چهارراه بیشتر با خانه “ولش” ها فاصله نداشت و اعضای این دو خانواده در طی سالها ، بارها از کنار همدیگر عبور کردند ، بدون این که توجهی به یکدیگر نشان دهند.

در همان زمان که ” جرجی کوجولو ” تازه شیطنت ها و دردسر سازی های خود را آغاز کرده بود ، لورا کوچولو به عنوان تک فرزند خانواده سعی داشت به قول خودش ” بهترین دختر کوچولوی این جهان ” باشد و در همان زمانی که جرج دبلیو ، دانش آموز دبستان ابتدایی ” سام هیوستن ” ، در گوشه و کنار شهر شیطنت و خرابکاری می کرد ، لورا بوش در دبستان ابتدایی ” جیمز بووی” گل سرسبد دانش آموزان کلاس بود . این دختر کوچولو دقیقا از هفت سالگی می دانست که می خواهد در زندگی بزرگسالی اش چه کاره شود.

لورا در سال 1972 به محض این که مدرک لیسانس کتابداری خود را از دانشگاه تکزاس گرفت ، برای کار به کتابخانه ایی عمومی در مرکز شهر هیوستن رفت. وی برای انتخاب این شغل خاص ، انگیزه های پنهانی داشت. او بعدها در این باره گفت : ” من برای ملاقات با خواستگارها و مردانی که به من پیشنهاد و قرار ملاقات می دادند، وقت و فرصت کافی نداشتم و پیش خودم فکر کردم که با کار در یک کتابخانه عمومی بزرگ و شلوغ در مرکز شهر هیوستن ، می توانم یک زندگی متفاوت اجتماعی برای خودم درست کنم”.

با این حال ، لورا به تدریج پی برد که دلش برای کار کتابداری در محیط دبستان – که پیش از آن به مدت شش سال به آن اشتغال داشت – تنگ شده است. در سال 1974 به شهر ” آستین ” برگشت تا در آنجا به عنوان کتابدار یک دبستان در منطقه عمدتأ اسپانیایی تبار نشین مشغول به کار شود.
زبان اسپانیایی را در دوران تحصیلات دبیرستانی آموخته بود.

در همین دوران بود که ” جو اونیل ” و همسرش ” جنت ” که از دوستان خانوداگی لورا بودند – و بر حسب تصادف با پسر مجرد خانواده بوش ها ( جرج دبلیو) نیز آشنایی داشتند، برای مدت یک سال تلاش منظم و پیگیری به عمل آوردند تا جرج و لورا را با هم آشنا و آنها را به یکدیگر علاقه مند نمایند.

جنت بارها لورا را برای صرف شام به خانه اش دعوت می کرد تا بلکه طی همین میهمانی ها با نامزد جوان کنگره از ایالت تکزاس – که حالا دیگر همه شهر از او حرف می زدند – آشنا شود. لورا درک می کرد که چرا آن دوستان خانوادگی تا این اندازه بر آشنایی و ایجاد رابطه میان او و جرج دبلیو پافشاری می کنند. وی در این باره می گوید : ” تصور می کنم تمامی دوستانمان می خواستند من و جرج را به هم وصل کنند ؛ زیرا ما در واقع آخرین دو نفری بودیم در بین دوستانمان که هنوز ازدواج نکرده بودیم”.

جرج دبلیو بعدها در باره اولین دیدار خود با لورا در خانه اونیل ها می گوید :” لورا زیبا ، با هوش و اهل طنز و شوخی بود و خیلی زود به خنده می افتاد و در عین حال رفتاری بسیار مردمی و خاکی داشت”.

و لورا نیز آخر همان شب میهمانی ، وقتی به خانه برگشت به مادرش گفت :” چیزی که بیشتر از هر چیز در وجود این مرد می پسندم ، این است که می تواند مرا بخنداند”.

لورا در واقع با این اظهار نظر نشان داد که به یک تصمیم تعیین کننده در زندگی اش رسیده است. او در همان سال ، سی و یک ساله می شد و این سن در ایالت تکزاس برای ازدواج ، سن بالایی به شمار می رفت. هر دو سی و یک ساله و بر این گمان بودند که وقتی برای هدر دادن ندارند.

مراسم ازدواج آنها در روز پنج نوامبر سال 1977 – سه ماه پس از آشنایی – و بسیار ساده و با حضور 75 میهمان در کلیسیایی در میدلند برگزار شد.

دو فرزند دو قلوی دختر حاصل این ازدواج بود که در تمام سال های زندگی ، کوچکترین علاقه ایی به فعالیت های سیاسی و اجتماعی پدر و مادر خویش نشان ندادند ؛ حتی وقتی پدرشان در یک رقابت انتخاباتی سخت و نفسگیر برای تصدی فرمانداری ایالت تکزاس ، حریف خود را شکست داد و مادرشان تبدیل به بانوی اول آن ایالت شد.

تمامی اعضای خانواده بوش در روز سه شنبه هفدهم ژانویه 1995 در شهر ” آستین ” حضور یافتند تا شاهد مراسم سوگند خوردن جرج دبلیو بوش به عنوان چهل و ششمین فرماندار ایالت تکزاس – و دومین جمهوریخواه دارای این عنوان – باشند.

جرج بوش بزرگ ( پدر جرج دبلیو و رئیس جمهوری اسبق امریکا) در حین مشاهده مراسم ادای سوگند توسط پسرش به گریه افتاد و از همان شب لورا تصمیم گرفت خود را با شهرت تازه به دست آمده وفق دهد؛ البته با معیارهای خاص خودش. وی می گوید : ” خوب، اگر قرار بود که من چهره ایی مشهور باشم ، باید کاری را انجام می دادم که همیشه مایل به انجامش بوده ام و این یعنی عمل کردن شبیه یک کتابدار و حفظ علاقه مندی مردم به کتابخوانی ” .

جرج و لورا دو هفته پس از آن که به عمارت فرمانداری تکزاس نقل مکان کردند ، برای شرکت در مراسم شام سالانه رسمی که به افتخار فرمانداران امریکا برگزار می شد به کاخ سفید برگشتند. پیش از آن ، به واسطه تصدی منصب ریاست جمهوری امریکا توسط بوش پدر ، کاخ سفید شاهد حضور هر از گاه آنها بود. به هنگام برگزاری ضیافت شام ، فرمانروای وقت کاخ سفید ، بیل کلینتون بود که جای بوش پدر را گرفته بود.

پس از این میهمانی بود که لورا به آستین بازگشت و تمامی انرژی خود را صرف هدف و آرمان تمامی عمرش کرد : مبارزه با بی سوادی.

وی طی پنج سال تبدیل به پرجمدار مبارزه با بی سوادی در ایالت زادگاهش شد. همچنین حمایت از تشکیلات ” اتاق های رنگین کمان ” که به کودکان بی سرپرست و آزار دیده پناه می داد، از جمله فعالیت های دیگر بانوی اول ایالت تکزاس بود.

هر چند لورا به همان اندازه که خود را وقف تحقق آرمانها و اهداف اجتماعی اش کرده بود ، مصر بود که به روال زندگی معمولی دخترهایش صدمه ایی وارد نیاید ، اما هرگز نمی توانست به سیل نارضایتی ها و انتفادهای بی پایان آن دو در خصوص شیوه زندگی خانوادگی و فامیلی ، محدودیت در مناسبات دوستانه شخصی ، و حتی مسائلی از قبیل نحوه آرایش و رفت و آمد و ….. پایان دهد.

در اواخر سال 1988 تمامی تمرکز جرج دبلیو معطوف شکست دادن رقیب دمکرات خود در انتخابات جدید فرمانداری ایالت تکزاس شده بود. در همین زمان لورا همسر خود را تشویق می کرد که در مبارزات انتخاباتی اش از شعار ” محافظه کاری انساندوستانه ” استفاده کند. به اعتقاد لورا ، طرح این شعار ، همسرش را در اذهان عمومی دوست داشتنی تر و مهربان تر جلوه می داد و تصویر او به عنوان یک جمهوریخواه پولدار سنگدل ، تلطیف می شد.

همین شعار به پیروزی مجدد جرج دبلیو در انتخابات فرمانداری انجامید؛ موفقیتی که بتدریج وسوسه کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری سال 2000 امریکا را در فکر هم حزبی های آقای فرماندار و نیز در قلب جرج دبلیو پرورد.

لورا البته هیچگاه در انظار عمومی ، بی میلی و اکراه خود را در مورد نامزدی شوهرش برای شرکت در این انتخابات آشکار نساخت ، اما پشت درهای بسته ، بارها از همسر خویش پرسید آیا این همان چیزی است که وی واقعا می خواهد ؟

و جرج دبلیو ، واقعا این را می خواست.

در طی دوران آماده شدن جرج دبلیو برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری سال 2000 ، سه زن در سه مسیر مختلف ، عمیقأ بر برنامه های جرج دبلیو نظارت داشته و آن را هدایت می کردند: لورا بوش ، دکتر کاندولیزا رایس ( رئیس دانشگاه استنفورد و عضو سابق شورای امنیت ملی در زمان بوش پدر ) که در نقش معلم سر خانه ، وظیفه مطلع کردن جرج دبلیو از اوضاع و احوال سیاسی جهان را عهده دار شده بود و نیز خانم ” کارن هیوز ” یا همان ” پیامبر قد بلند ” که قابل اعتماد ترین ، متنفذ ترین و کلیدی ترین مشاور جرج بوش در حین کارزار انتخاباتی اش به شمار می رفت.

نتیجه نبرد به نفع جرج دبلیو بوش اعلام شد و وی پس از دوئلی سخت و پر تنش به خاطر 25 رأی الکترال ایالت فلوریدا ، بر رقیب دمکرات خود – ال گور – پیروز شد و به عنوان مرد اول امریکا راهی کاخ سفید شد.

در کتاب ” جرج و لورا ؛ یک داستان امریکایی ” ، نویسنده که سابقه فعالیت ژورنالیستی اش ، قلم وی را به شیوه ایی ماهرانه در راستای تصویر سازی وقایع متنوع و پر فراز و فرود زندگی زوج اول امریکا سامان داده ، معتقد است لورا بوش با وجو ظاهر خجالتی و کم روی خود ، همواره همسرش را در بزنگاه ها هدایت کرده است : چه در زمانی که از وی خواسته به حامد کرزای – رئیس جمهوری افغانستان – زنگ بزند و از وی به خاطر حمله اشتباهی بمب افکنهای امریکایی که منجر به کشته شدن بیش از 48 شهروند غیر نظامی افغانستان شد ، عذر خواهی کند ؛ چه آن هنگام که در پی حوادث یازدهم سپتامبر ، همچون سلاحی کارآمد در زرادخانه سیاسی پرزیدنت ، بشدت به دفاع از همسرش پرداخت که متهم به نادیده گرفتن هشدارهای قبلی در خصوص حمله تروریستها شده بود ؛ چه موقعی که در پی سر گیجه گرفتن اقتصاد امریکا به دلیل افشای فربیکاری و تقلب مدیران شرکتهای بزرگ ، رئیس جمهوری را از دخالت مستقیم در این موضوع بر حذر داشت و به او توصیه کرد بگذارد سخنگوی کاخ سفید موضوع را حل و فصل کند و چه …..

جنگ با عراق از جمله حیاتی ترین تصمیم گیری های رئیس جمهوری امریکا بود که طی آن ، لورا بر اساس استدلال های کاندولیزا رایس – که عمیقا معتقد بود صدام حسین از امکانات و وسایل لازم برای خلق یک یازده سپتامبر دیگر برخوردار است – هیچ تلاشی به خرج نداد تا همسرش را از حمله به عراق منصرف کند و بدین ترتیب با تأیید تلویحی بانوی اول امریکا ، رئیس جمهوری زنگ ورود ارتش این کشور به عرصه جنگ با عراق را به صدا در آورد.

لورا الیته بعد از شروع جنگ برنامه های سفر خود به مزرعه شخصی شان واقع در ” کرافورد ” تکزاس را لغو کرد تا هر چه بیشتر در کنار همسرش باشد و در همین باره گفت : ” من و همسرم حالا بیش از هر زمان دیگری نماز و دعا می خوانیم . من بعد از یازده سپتامبر این فرصت را ، یا شاید بهتر است بگویم این مسئولیت را داشته ام که نقش آرامش دهنده ایی را برای کشورم و برای همسرم بازی کنم”.

رئیس جمهوری و بانوی اول به دنبال حملات تروریستی به ساختمان های تجارت جهانی و پنتاگون ، بیش از هر زمان دیگری در برابر چشمان مردم حضور داشته اند ؛ جرج تجسم بخش روح جنگنده امریکا شد و لورا وظیفه ” آرامبخش نخست ” را بر عهده گرفت . مردم امریکا برای اولین بار – پس از دوران ریاست جمهوری الئنور روزولت به این سو – از یک بانوی اول خود می خواستند در هنگامه بحرانی ملی ، قدرتمندانه در کنار رئیس جمهوری بایستد.

نویسنده کتاب حاضر معتقد است ” جرج و لورا بخشی از یک سلسله سیاسی منحصر به فرد در امریکا به شمار می روند ؛ با این وجود به هر چیزی شباهت دارند جز سلطان و ملکه و داستان زندگی آنها یک داستان واقعی است” .

تصویری که از جرج ولورا بوش در این کتاب ترسیم شده ، تصویری تمام نما از ابعاد تفکرات جامعه سیاسی امریکاست ؛ جامعه ایی که با دادن رأی به بوش ها و رهسپار کردن آنها به کاخ سفید ، شکست ها و پیروزی های یک نسل امریکایی را باز می تاباند.

پی نویس:

کتاب ” جرج و لورا ؛ یک داستان امریکایی ” نوشته کریستوفر اندرسن ، با ترجمه بیژن اشتری و توسط نشر مهد فرهنگ و در پانصد صفحه، به قیمت 5500 تومان در بازار کتاب موجود است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.