کسی به فکر ما زنان سرپرست خانوار نیست

زنان سرپرست خانوار در اقشار مختلف جامعه حضور دارند. اما آسیب پذیرترین آنها در اقشار ضعیف هستند که معمولا هم از سطح تحصیلات بالایی برخوردار نیستند و پایگاه محکمی در جامعه ندارند. این افراد از حمایتهای دولتی و تامین اجتماعی بسیار پایینی برخوردارند و در واقع قوانین نیز کمتر به این گونه اشخاص پرداخته و حقوقی را برایشان تعیین كرده است. مطلب پیش رو مصاحبه ای با یکی از این زنان سرپرست خانوار است.

«کلاج، دنده، گاز. برو سمت راست. برو دنده دو. مواظب سرعت گیر باش.» شاید کلاس رانندگی رفته باشید. اگر رفته باشید می دانید که در آن بيست ساعت تمرین عملی به هر حال از همه چیز حرف می شود.

ده روز گذشته ام به تمرین رانندگی در خیابانها گذشت؛ اما در این بيست ساعت از چشم انداز جدیدی به ماشینهای در حال آموزش نگریستم و چیزهای جالبی دیدم. سهیلا دالوند یکی از مربی های آموزش رانندگی در کرج است. او تقریبا 45 سال دارد و مادر دو دختر دانشجوی دانشگاه آزاد و سرپرست خانوار است. صورتی جوگندمی و هیکل نسبتا درشتی دارد. همان اول که سوار ماشین می شود با خوش رویی حال واحوال می کند و بعد یک آدامس خودش می خورد و یکی هم به هنرجویش تعارف می کند. تمام هنرجوهای خانم دالوند به جزییات زندگی او واقفند زیرا که او در حین آموزش رانندگی که کار اوست، زندگی می کند. یعنی نان می خرد، قبضهای بانکی اش را پرداخت می کند، درد و دل می کند و حتی سرویس بچه های مدرسه می شود و آنها را می رساند. وقتی سوار ماشین خانم دالوند می شوی انگار مهمان خانه او شده ای.

وقتی از او می پرسم که چه شد که به این کار پرداخت؟ با لهجه غلیظ کرمانشاهی جوابم را می دهد که:« از بخت بدم به مردی شوهر کردم که تو این 25 سال هیچوقت حاضر نشد کار کند، من هم که دیدم زندگی ام دارد تباه می شود آمادم توي این کار.»

خانم دالوند چه کسی به شما رانندگی یاد داد؟ « هیچ کس به خدا قسم . فقط یه “دنده یک” بود که برارم نشانم داد و گرنه بقیه اش را خودم از دست راننده ها نگاه کردم. ظهرها که پدرم می خوابید ماشین را برمی داشتم و می رفتم تمرین. من از 16 سالگی رانندگی می کردم. حالا هم که نان زندگی ام را از همین کار در می آرم.»

حالا از کارت راضی هستی؟ « نه والا. تعرفه ما از سه سال پیش تا حالا عوض نشده ، با این تورم به خرج نمی رسیم. آموزشگاهها هم با بالا رفتن قیمتها موافقت نمی کنند چون گران که بشود مشتریشان کم می شود. به والله دو هفته است گوشتمان تمام شده نمی توانیم بخریم. دیشب رفتم سنگدان مرغ خریدم قرمه درست کردیم.”

روال کار ما این است که آموزشگاه روی هر هنرجو به ما پورسانت می دهد، اما بیمه نمی شویم چون مثل آژانس وزارت کار ما را نیروی آزاد حساب می کند و در عین حال هم همه استهلاك کار روی ماشین ماست و در واقع ماهزینه و زحمت کار را می کشیم و آموزشگاه سودش را می برد.»

معمولا تا چه ساعتی کار می کنی؟ «من از هفت صبح هنرجو دارم تا يازده شب. واقعا خسته می شوم و می دانم که آینده ای هم ندارم اما باز هم خدا را شکر که سرپا و سلامتم و می توانم کار کنم. ”

تازه پاییز که می شود سرویس مدرسه هم می گیرم. خدا وکیلی هم می دانم که اجحاف در حق هنرجو است که یک ربعی صبحها دیرتر می آیم اما ناچارم و معمولا هنرجوها هم درکم می کنند. هر وقت هنرجوی تازه دارم هفتا قل والله می خوانم وکلی دعا می کنم که آدم خوبی باشد و با من کنار بیاید. همیشه هم آدمهای خوب نصیبم می شود. دولت که هیچ حمایتی از ما نمی کند، همین هنرجوها هستند که بعضی هاشان هوای ما را دارند مثلا یکی از آنها دو سال پیش برایم وام جور کرد که توانستم خانه بخرم و یکی دیگه هم کمکم کرد که یک تاکسی بخرم.»

می خواستید شغلتان را تغییر بدهید؟ ” آری! دوماه هم روی تاکسی کار کردم. خیلی از این کار بهتر بود. استهلاک ماشین هم کمتر بود. اما امنیت نداشت و دخترهایم هم گفتند ما می خواهیم چهار روز دیگر ازدواج کنیم و نمی توانیم به خانواده شوهرمان بگوییم مادرمان راننده تاکسی است و خلاصه نگذاشتند همان کار را ادامه دهم. حالا هم تاکسی افتاده کنار خیابان و کارت سوختش هم سوخته. چون از ماشینهای قدیمی بود ودو میلیون پول می خواست که عوضش کنیم و ما هم پول نداشتیم که برویم عوضش کنیم.»

حالا چه کارش می کنی؟ « می خواهم بفروشمش.» چرا شوهرت با آن کار نمی کند؟« اگر کار کند که وضعمان خوب می شود، اما کار نمی کند و من هم دیگر حوصله سر وکله زدن با او را را ندارم. او دوست دارد خانه بنشیند و فقط سیگار بکشد.»

دخترهایتان کار نمی کنند؟ «نه! دختر بزرگم که مامایی می خواند و کارورزی می کند و تا شب بیمارستان است. آن دیگری هم که اصفهان درس می خواند. خودم خرج همه را می دهم.»

خانم دالوند بعضی وقتها شما همراه با هنرجو کارهای اداری تان را انجام می دهید، چرا این کارها را به شوهر یا بچه هایتان نمی سپارید؟ « مردها هیچ وقت کارشان را با چیزهای دیگر قاطی نمی کنند. اما ما زنها همینطور که کار بیرون می کنیم؛ باید حواسمان به کارهای خانه هم باشد من اگر کارهایم را انجام ندهم تعادل زندگی ام به هم می خورد، چون هیچ کس نیست که این کارها را انجام دهد.»

چقدر درس خوانده اید؟ «دیپلم دارم. بی خودی درس نخواندم. لیسانس معارف قبول شدم اما دانشگاه نرفتم . به جایش ازدواج کردم.» برنامه تان برای آینده چیست؟ « هیچی! همین که بتوانم امروزم را بگذرانم هنر کردم. حالا تا آینده! فعلا باید به فکر دخترانم باشم که چند وقت دیگر می روند خانه بخت.»

خانم دالوند شما زن موفقی هستید. دو دختر دانشگاهی و سالم تحویل جامعه داده اید و به مردم هم خدمت می کنید و سربار اجتماع نیستید. چه حرفی برای زنان دیگر دارید؟ « به نظر من زنها باید دستشان را روی زانوهای خودشان بگذارند و بلند شوند. نباید منتظر باشند تا کس دیگری بیاید و نان آنها را بدهد. اگرچه کسی به فکر زنان امثال من نیست ولی خواستن توانستن است.»

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *