جوان، موفق، ثروتمند! اينها فمينيسم را كشته‌اند؟

چيارا كارنل

همه چيز را هم‌زمان مي‌خواهد: يك كار بلندپروازانه و يك ازدواج موفق. اكنون او در بيست و شش سالگي به نيمي از خواسته‌هايش رسيده است. يك بانكدار سرمايه‌دار در لندن است، 70 ساعت در هفته كار مي‌كند و بيش از هشتاد هزار پوند در سال درآمد دارد. او، همانند بسياري زنان جوان ديگر، در جهاني موفق به كسب بهترين‌ها شده است كه بسياري تصور مي‌كردند قواعدش را ديگران تحميل مي‌كنند. ديگراني از جنس مذكر.

اولين بار در تاريخ است كه اين “زنان نخبه” توانسته‌اند در هر كاري كه خواسته‌اند موفق شوند. بنا بر يك نظريه جالب توجه، نسل جديدي از زنان نخبه، متخصص و ثروتمند توانسته‌اند سدهاي گذشته را پشت سر گذاشته و بدون هراسي از مردان‌ِ پيرامون خود، به پيش بروند، و به همان اندازه موفق باشند.

اين نظريه را آليسون وولف، استاد دانشگاه در لندن و نويسنده كتابهاي متعدد ارائه داده و معتقد است كه ظهور ناگهاني و خيره‌‌كننده اين نسل جديد زنان كه خواهان مشاغلي در سطوح بالاي قدرت با درآمد بالا هستند، عواقبي سخت براي جامعه به همراه خواهد داشت. به نظر وولف، اين موضوع سبب شده كه زنان بااستعداد از حرفه‌هاي مراقبت_محور، مانند تدريس، فاصله بگيرند، ديگر خواهان بچه نباشند، مفهوم “ايثارگري زنانه” را زير سوال ببرند و به طرزي موثر ايده فمينيسم را به نابودي بكشانند.

وولف مي‌نويسد: «زمان مرگ احساسات خواهرانه فرا رسيده است. هزاره‌اي كه در آن زنان طبقات گوناگون تجربيات مشابهي از زندگي داشتند، و از اين حيث با مردان فاصله‌اي عظيم احساس مي‌كردند، به پايان خود نزديك شده است.»

او ادامه مي‌دهد: «در گذشته، زنان تمام طبقات اجتماعي زندگي‌هايي را تجربه مي‌كردند كه بر محور دغدغه‌هاي مشخص زنانه مي‌چرخيد. اكنون ديگر نمي‌توان از زنان به طور عام سخن گفت. آمارها اين حقيقت را به خوبي نشان مي‌دهد: در ميان زنان جوان تحصيل‌كرده با مشاغل تمام وقت حرفه‌اي، ديگر زن بودن دليلي بر كسب درآمد كمتر و مانعي براي پيشرفت نيست.»

وولف در مقاله خود اظهار مي‌كند كه بيشتر زنان تحصيل‌كرده اگر بچه نداشته باشند، در طول زندگي خود به اندازه مردان ثروت مي‌اندوزند، و حتي با وجود بچه، اختلاف‌ها چندان زياد نيست. وي اضافه مي‌كند كه تمايل به موفقيت در كار، مهم‌ترين عامل كاهش انگيزه زنان در ازدواج و تشكيل خانواده است.

وولف مي‌نويسد: «مفهوم خانواده هنوز با مراقبت از سالمندان و بيماران و پرورش نسل آينده تداعي مي‌شود، اما جامعه و اقتصاد ما زنان تحصيل‌كرده را از ازدواج و مراقبت از فرزند مي‌رماند. پيامدهاي اين واقعيت براي آينده ما عظيم است و بايد دست كم آن را شناخت. اكنون زنان جوان به طور روزافزوني خود را “شايسته” خيلي كارها مي‌بينند و همين آنها را به رد “ايثارگري زنانه” كه مراقبت را به طور طبيعي بخشي از زندگي زنان فرض مي‌كرد، كشانده است. اگر شما صد درصد انرژي خود را بر روي شغل خود بگذاريد_ اگر همانند يك مرد رفتار كنيد_ ديگر اين واقعيت كه شما زن هستيد، نمي‌تواند شما را از پيگيري خواسته‌هايتان باز دارد.»

با اين حال وولف بر اين نكته تأكيد مي‌كند كه حرف‌هايش به معناي آن نيست كه انقلاب به وجود آمده در بازار كار “اشتباهي عظيم” بوده است و اعتراف مي‌كند كه خودش نيز از آن سود برده است: «من نمي‌گويم كه ما بايد به خانه‌هايمان برگرديم و اجازه نداشته باشيم كه كار كنيم. من نمي‌گويم كه بايد دوباره سد ازدواج را برافراشت (كه زنان معلم يا كارمندان را مجبور مي‌كرد يا مجرد بمانند يا به نفع مردان از كارشان استعفا بدهند.) من فقط مي‌گويم كه اين تحول عواقبي دارد.»

ديدگاه‌هاي وولف، چنانچه به طور وسيع منتشر شود، بحث‌هاي داغي برخواهد انگيخت. نقل محافل در رستوران‌ها و اجتماعات خواهد شد و مردم سر سفره‌هاي صبحانه و شام درباره آن سخن خواهند گفت. هم‌اكنون بسياري از زنان در زندگي خود با اين تصميم‌گيري دشوار مواجه‌اند كه چگونه ميان جاه‌طلبي‌هاي شغلي خود و مسئوليت مادري تعادلي برقرار سازند. در چنين فضايي، نظريات وولف مي‌تواند با همدردي يا خشم روبه‌رو شود.

كاترين ريك، مدير يك گروه فعال مسائل زنان، با نظريات وولف مخالف است. به نظر او «احساسات خواهرانه هنوز زنده است». او هم‌چنين نظريه وولف مبني بر اين كه زنان تمام طبقات ديگر تجربه‌هاي مشابهي را از سر نمي‌گذرانند، رد مي‌كند. ريك مي‌گويد: «زنان گروهي يك‌دست نيستند، هم‌چنان كه هيچ گاه نبوده‌اند. ما گروهي متنوع هستيم، اما هنوز در برخي تجربه‌ها مشتركيم.»

به نظر ريك، بي‌عدالتي است كه تنها كار فمينيسم را يافتن اشتغال براي زنان نشان دهيم. «بهترين و راديكال‌ترين جريان‌هاي فمينيستي براي نقش‌هاي اجتماعي گوناگون ارزش قائلند. فمينيسم مي‌خواهد كه ميان زنان و مردان تعادلي برقرار كند و ارزش كارهاي بي‌دستمزد مانند مراقبت از كودكان را به آنها بازگرداند.» ريك اضافه مي‌كند كه «حرفه‌هايي كه زنان نخبه انتخاب مي‌كنند معمولا كار پاره وقت ندارند.»

برخي نيز در مخالفت با وولف اظهار كرده‌اند كه هنوز سدهاي مقابل نخبه‌هاي جوان به طور كامل برداشته نشده است. به نظر جني واتسون، رئيس “كميسيون فرصت‌هاي برابر” وولف «تصويري زيباتر از واقعيت زندگي زنان ترسيم كرده است» و بسياري موانع شغلي زنان، به عنوان مثال دشواري ادامه كار بعد از زايمان را به كلي ناديده گرفته است. واستون مي‌گويد: «وولف برخي از مهم‌ترين مسائل را كاملا از نظر دور داشته است. او اعتقاد ندارد كه بحث‌هاي امروز در مورد كار و خانواده، ديگر صرفا در مورد زنان نيست و مردان را هم در بر مي‌گيرد. زنان در ظاهر با مردان برابرند، اما به محض اين كه پاي يك نقش مراقبتي در ميان مي‌آيد، نابرابري‌ها خود را نشان مي‌دهند.

واستون مي‌گويد كه بسياري از زناني كه مراقبت از كودكان را به عهده دارند، در يافتن كارهاي مناسب با موقعيتشان با مشكل مواجهند و سرانجام ناچار مي‌شوند به كارهايي با درآمد ناچيز و بدون ظرفيتي براي پيشرفت اكتفا كنند. به نظر واتسون، آنچه موجب كاهش نرخ زاد و ولد شده، نه بلندپروازي‌هاي زنان نخبه و موفق در شغلشان، بلكه عواقب ناشي از ترك كار بوده است. اگر پدران به ميزان بيشتري حاضر به ترك كار بعد از زايمان همسرانشان شوند، تعادل بيشتري برقرار خواهد شد.

كاهش نرخ زاد و ولد يكي از همان “عواقب سخت”ي است كه به نظر وولف در اثر ظهور زناني كه دغدغه اصلي خويش را كارشان قرار داده‌اند، به وجود مي‌آيد. وي براي اثبات ادعاي خويش آمارهايي را از گزارش “موسسه تحقيقات سياستهاي عمومي” ذكر مي‌كند. اما جوليا مارگو، يكي از نويسندگان گزارش مي‌گويد كه زنان نخبه‌اي كه فرزند بيشتر مي‌خواهند، براي حفظ درآمد بالاي خود، از آن صرف‌نظر مي‌كنند. به نظر مارگو، زنان تنها در صورتي مي‌توانند درآمد برابر با مردان داشته باشند كه كودكان خود را خيلي زود به دنيا آورده باشند.

مارگو مي‌گويد: «سيستم كنوني عميقا براي زنان ناعادلانه است. اگر مردان حاضر نباشند براي مراقبت كودكان وقتي صرف كنند، شكاف درآمدي هم‌چنان باقي خواهد بود. كارفرمايان از استخدام زناني كه در اواخر دهه بيست يا اوايل دهه سي زندگي هستند سر باز مي‌زنند، چون مي‌ترسند كه آنها كار را براي مراقبت از فرزند ترك كنند. جامعه ما هنوز كاملا براي پيامدهاي كار زنان آمادگي ندارد. زنان بايد همواره چيزي را فداي چيز ديگر بكنند، يا بايد فرزندانشان را فداي كار كنند و يا برعكس.»

اين همان مشكلي است كه كارنل نيز، به عنوان يك زن نخبه نمونه، با آن روبه‌رو است. او از همان آغاز جواني مي‌دانست كه مي‌خواهد در كارش پيشرفت كند و تا همين اواخر، ميلي به بچه نداشت. اما_ اكنون فرق كرده است: «من مي‌خواهم بچه داشته باشم. اما اين اقدام را مرتب به عقب مي‌اندازم تا وقت مناسبت‌تري فرا برسد. شما نمي‌توانيد هم از ساعت هشت صبح تا يازده شب كار كنيد و هم از بچه پرستاري كنيد.»

كارنل مي‌گويد كه بهترين چيز آن است كه شوهري پيدا شود كه زمان كارش تحت اختيار خودش باشد و بتواند بيشتر مسئوليت‌ها را بر عهده بگيرد. اما بلافاصه خودش مي‌پرسد: «اما چنين مردي وجود دارد؟»

كارنل به دليل ساعات طولاني كار، در پيدا كردن و نگه داشتن يك شريك زندگي با مشكل مواجه است. مدتي است او با فردي آشنا شده است كه 400 كيلومتر دورتر زندگي مي‌كند. «اگر نزديك‌تر بود اين رابطه دوام نمي‌يافت. كدام مردي كه با شما در يك شهر زندگي مي‌كند، حاضر مي‌شود تنها چهار روز در ماه شما را ببيند و آن هم هر بار خسته باشيد؟»

كارنل براي موفقيت بايد بهايي سنگين بپردازد. او شش روز در هفته كار مي‌كند و در اوقات استراحت نيز هميشه احتمال اين كه از سر كار خواسته شود وجود دارد. يك بار در سفري به ايتاليا كه هنگام تعطيلات رفته بود، مجبور شد بعد از يك روز برگردد. با اين حال، او سعي مي‌كند وقتي را براي فعاليت‌هاي خيرخواهانه و نيكوكاري اختصاص دهد تا آن بعد ايثارگرايانه وجود خويش را ارضا كند. به نظر او اين فكر اشتباه است كه زناني مثل او مهرورزي را فراموش مي‌كنند و جايي براي كارهاي داوطلبانه قائل نيستند. او كودكان محروم و فقير را به سفرهاي يك هفته‌اي خارج از لندن مي‌برد.

كارنل مي‌گويد كه “زن نخبه” بودن به معناي شبيه مردان شدن نيست، بلكه به معناي “انساني كاملتر” شدن است. انساني كه ديگر نگران يافتن همسري با ثروت كافي نيست تا بيايد از او نگهداري كند. «من مي‌توانم همسرم را از روي محبت و عشق انتخاب ‌كنم، نه از روي پول.» او كه طوري تربيت شده كه قبلا فكر مي‌كرد جنسيت مطرح نيست، اكنون ديگر از اين بابت زياد مطمئن نيست. «من هميشه فكر مي‌كردم كه اگر كارم را خوب انجام دهم، جنسيتم مطرح نيست. اما وقتي در زادگاهم ايتاليا بودم، يك بار خواستم در بخش خدمات ديپلماتيك استخدام شوم. در انجا يكي از افسران به من گفت: «تو كه زني، چرا در عوض با يك ديپلمات ازدواج نمي‌كني؟»

كارنل مي‌داند كه اگر مجرد و بدون بچه بماند، مي‌تواند به خوبي هر مرد ديگري كار كند. اما او يك زن است و هنوز مسئوليت‌هاي اصلي نگهداري از فرزندان از زن انتظار مي‌رود. او هم‌چنين مي‌داند كه اگر بچه داشته باشد، بايد بيشتر از پدر او براي پيشرفت در كار زحمت بكشد.

به همين دليل كارنل معتقد است كه جامعه در مورد زنان نخبه تبعيض قائل مي‌شود. او مي‌گويد: «هم‌اكنون هم زنان و هم مردان در جامعه اعتقاد دارند كه زن مي‌تواند يا يك متخصص خوب باشد و حرفه‌اي را دنبال كند، و يا اين كه يك زن خوب باشد و خانواده‌اي را اداره كند. دوست پسر قبلي من يك مادر تحصيل‌كرده داشت كه در خانه مانده بود، و فكر مي‌كرد كه من براي پسرش مناسب نيستم، چون مي‌خواستم به سفر بروم و در كمبريج درس بخوانم.»

كارنل ادامه مي‌دهد: «اما مردان اجازه دارند هم كار كنند و هم خانواده داشته باشند. مرخصي بعد از زايمان براي زنان بيش از يك سال است، و براي مردان فقط دو هفته_ اين واقعا بي‌عدالتي است و نشان مي‌دهد كه از زنان توقع مي‌رود كه در خانه بمانند. به نظر من زنان و مردان بايد مرخصي يكسان داشته باشند. بنابراين، ما بايد يكي را انتخاب كنيم.»

منبع: آبزرور، 26 مارس 2006

sarmayeh.net

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *