“عاطفه” و مرکب های روی کاغذ عکاسی

پندار-اسما خوش مهر:

روی مبل راحتی خانه ساکت ش نشسته بودم. رنگ آبی مبل، همرنگ دیوار ها و پرده های اتاق بود. تابلوی پرتره ی پسر بچه ای با پوستی تیره که دور سرش هاله ی زردی به چشم می خورد. می پرسم عکسه ؟‌ عاطفه که در آشپزخانه، مشغول دم کردن چای بود گفت : «همه این اشتباه را می کنند، اما نقاشی با آب مرکب است روی کاغذ عکاسی.»

«عاطفه مجیدی نژاد»،‌ «نقاش» ی بیست و پنج ساله است. لحن صحبت کردنش مهربانانه و حرکات دست و بدنش به شکل اغراق آمیزی آرام و کند می نمود. چای کمرنگ را برایم روی میز گذاشت و خودش به اتاقی واقع در راهروی باریکی رفت و با آمدنش صدای موسیقی به گوش رسید.

عاطفه، دانشجوی رشته ی نقاشی از دانشگاه تهران است. دوره ی لیسانسش را در همین رشته در دانشگاه اصفهان گذراند و در سال هشتاد و پنج گروه دو و سه را تشکیل داد .عاطفه در مورد چگونگی شکل گیری گروه می گوید: «دوره ی دانشجویی خوبی را در آن دوران گذراندم و در همان دوران، این گروه را تشکیل دادم، در ابتدا گروهی شش نفره بودیم و در موزه “هنرهای معاصر اصفهان” و همین طور مهر ماه سال ۱۳۸۵، در “خانه هنرمندان ایران” (در تهران) نمایشگاه گذاشتیم. آخرین نمایشگاه من هم در گالری “ماه مهر” بود که استقبال خوبی از آن شد. نمایشگاه خوبی بود همه یک پروژه مشترک داشتیم. همه پرتره کار کرده بودیم. در کنارش کار شخصی هم بود. با اینکه پروژه مشترک بود ولی همه کار خودمان را کرده بودیم و با وجود اینکه ما همه کار خودمان را کرده بودیم ولی یک هماهنگی خوبی در نمایشگاه دیده می شد.”

عاطفه می گوید که : «مانند هر کودک دیگری، از کودکی به نقاشی علاقه مند شدم.» حتی هنگام انتخاب رشته با وجود اینکه پدر و مادرش با او مخالفت کردند به هنرستان رفت.

می گوید : «احساس می کنم من در آن زمان بود که خودم را شناختم، کار کردنم، این که شب تا صبح بیدار می ماندم و کار می کردم ، وقتی مامان و بابام می دیدند که من این قدر دوست دارم و چقدر تلاش می کنم. الان واقعا خیلی خوشحالند که رشته ی من نقاشی است و همه جوره حمایتم می کنند.»

عاطفه از نوروز امسال، کار آب مرکب را روی کاغذ عکاسی شروع کرد و از همین تکنیک هم در آخرین نمایشگاهش استفاده کرد. او معتقد است که در کارهایش به طور ناخودآگاه از نقاشانی تاثیر گرفته است : «این طور نبود که بخواهم کار کسی را کپی کنم ولی اگر در دوره های کاری ام نگاه کنی شاید بگویی این الان تاثیر فلانی است. این تاثیر بالاخره هست، من اصلا با تاثیر مخالف نیستم. تاثیر طوری است که بالاخره تو یه لحظه یه دوره یا تمام زندگی ات ممکن است از تفکر یک آدمی لذت ببری، چرا تاثیر نگیری و چرا حتی کپی نکنی؟ تو یک تفکری را گرفته ای که جا افتاده، تو قبولش داری و پسندیده ای و انتخابش کردی بین تمام تفکراتی که وجود دارد وقتی می آیی از روی آن کپی می کنی و از صافی خودت ردش می کنی، جزئی از خود تو می شود و تو آن را کاملش کردی»

عاطفه از اصفهان به «دانشگاه تهران» آمد، چون می خواست تنها زندگی کردن را تجربه کند : « اوایلش خیلی سخت بود چون من آدمی وابسته به خانواده ام هستم. ولی بعد احساس کردم خیلی محکم تر شدم ، الان خیلی راحتتر می توانم روی پای خودم بایستم .با اینکه مامان و بابام همیشه کنارم هستند و طرف مشورتم هستند ولی به من خیلی بیشتر اعتماد کرده اند و اتفاق خوبی بود.»

او درباره تاثیر دانشگاه در کارهایش باور دارد که نمی تواند بگوید که تاثیری در کار نبوده است :‌ «همین که تو بدانی یک تفکری که تو داشته ای درست تر است یا این که حتی تفکر آن ها درست تر است. یک راه است، یک مسیر است حالا یا می تواند آن دوسالی که من خوانده ام مرا عقب تر برده باشد یا می تواند جلوتر برده باشد این را شاید بتوانم ده سال دیگر بگویم الان نمی دانم که واقعا نتیجه ی این دو سال زندگی کردنم در تهران چه چیز است. هنوز توی گودم ،وقتی از این گود بیرون بیایم آن موقع خیلی راحت تر می توانم در موردش فکر کنم .مثل همان موقعی که در اصفهان بودم و احساس می کردم «دانشگاه اصفهان» اصلا دانشگاه خوبی نیست .وقتی یک جایی را با جای دیگر مقایسه می کنی تازه می فهمی که آنجایی که بودی چه مزیتهایی داشته و چه ضررهایی داشته است.»

عاطفه حالا دارد برای نمایشگاه سال آینده اش برنامه ریزی می کند. نمایشگاهی که برایش از گالری گلستان در بهار سال آینده وقت گرفته است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *