بیژن نوباره ، پدر زهرا بنی یعقوب و چند نکته

نوباوه عزیز، همکارانت سانسورت کردند

http://deserter.wordpress.com/2008/11/05/poor_nobave

نوباوه عزیز، تصمیمم برای سیاسی ننوشتن از نوع راسخش بود اما شاید تو خودت بهتر بدانی که مرز دغدغه ی سیاست و دغدغه ی اجتماع، گاه به نزدیکی روز و شب در غروب است… قصدم هم خرق عادتی دوباره نیست که تندی زبانم را باز در نقد سیاسیون بکار برم … بلکه من هم مثل شما که استیضاح کردید و رفتید پشت تریبون و حرف های تا به حال نشنیده زدید و فریاد کشیدید و به دیوارها گفتید که درها بشنوند که دل خوشی ندارید و بعد هزار بار گفتید که سیاسی نبود، من هم حرف هایم را به تو می زنم و در آخر می گویم به فلان جدم که ندیده امش قسم که سیاسی نبود!!

نوباوه عزیز، یادت می آید دورانی که موهای جو گندمی ات هنوز سر جایشان بودند و می ایستادی روبروی ساختمان سازمان ملل و با آن صدای گرم و منحصر به فردت می گفتی : “خبرنگار اعزامی صدا و سیما، نیویورک” ؟ هرچند که زمان تو بازار تحریم داغ نبود اما جنگ بالکان و جلسات شورای امنیت خوب مشغولت کرده بود… کلی نوستالژیک بودی برای خودت پسر.. تا اینکه به سرفه افتادی … موهای قشنگت ریختند و چهره ات نامانوس تر از آن شد که انتظارش می رفت .. تازه فهمیدیم از همان ها بوده ای که موقع سمپاشی صدام به جای ماسک فقط چفیه همراهشان بود .. یادت هست چه گزارش ها که در باره ات نساختند؟ روی تخت نشسته بودی و مثل این ها که وقتی نگاهت به چهره زارشان می افتد به جای بقای عمر از خدا عاقبت به خیری شان را می خواهی، با موهای ریخته و پوست سوخته با صدای خفیف و لرزان به ملت غیور و شهید پرور ایران می گفتی که حالت خوب است و نگران نباشند؟ (باید نگران می شدند؟ چرا باید نگران می شدند؟ چرا باید برای صدا و سیمایی ها نگران شد؟ چرا ده پانزده نفر را توی کابل سر بریدند اما فقط صمصامی قهرمان شد؟ حتما اگر روزی، مامور 007، نجف زاده هم به ملکوت پیوست، سه روز عزای عمومی اعلام خواهند کرد )

معلوم است که یادت هست… اما دیروز که داشتی کردان را به صلابه می کشیدی همین سیمای جمهوری اسلامی سانسورت کرد، همان سازمانی که برای رضایتش اگر دروغ هم نگفته باشی، راست های زیادی را هم نگفتی، دیروز سانسورت کرد … سخنرانی دو نفر از نمایندگان مردمی مجلس مردمی را پخش کردند که حرف زدن نمی دانستند و روخوانی از روی نوشته هم برایشان دشوار بود .. و بعد سخنان کردان را که قضاوت امثال شما را به دادگاه الهی سپرد (وای خدای من.. چه غریبانه!!!) و بعد اخبارگویی که به اشتباه به جای 188 رای مخالف ، گفت 188 رای سفید (واقعا به اشتباه؟!!) و به همین خلاصگی گفت : “نوباوه هم به پشت تریبون رفت و سخنانی را ایراد کرد” .. و فقط تصویرت بود و از صدا خبری نبود.. نگو داشتی آبرو می بردی … داشتی یک تناقض آشکار به هزاران تناقضات پنهان و آشکار رییس جمهور می افزودی … کسی که مدرک برایش کاغذ پاره است.. و تحریم های اقتصادی که از قبل برایش کاغذ پاره بود… و تو داشتی ثابت می کردی با همین کاغذ پاره ها چه حقوق ها که نمی گیرند.. داشتی نشان می دادی رییس جمهور مردمی مان جلوی صهیونیسم جهانی کم نمی آورد اما جلوی کاغذ پاره ها چرا !… و بعد تصویر کردان که دوباره برای دفاع، آخرین سخنانش را می گفت، اما چون واضح بود کم آوردنش، آن هم بدون صدا پخش شد … نوباوه عزیز، قبول کن سانسورت کردند، به تمیز ترین حالت ممکن.

وقتی که تصویرت را دیدم که با حنجره زخمی پشت میکروفون های عمودی داد می زدی، که شاید نشان دهی به همان ها که رای شان را نثارت کردند که خیلی هم بی خاصیت نیستید، یاد مرد دیگری افتادم … پدر زهرا بنی یعقوب … همانی که شکنجه شده بود برای تولد این نظام و حالا برای تضمین بقای حیاتش، روی مرگ دخترش سرپوش می گذارند … فکرش را هم نمی کرد برای احیای امر به معروف شلاق بخورد و دخترش را برای امر به معروف دار بزنند … و حالا برای سلامتی بقیه فرزاندنش هم که شده باید بی خیال خونخواهی شود.

می دانی نوباوه عزیز، هزینه هایی که تو و او دادید شاید به یک اندازه نبود اما جفتتان دو چیز را فهمیدید … او فهمید که:

“فقط کابل نیست که می تواند آه یک مرد را بلند کند .. چیزهای دیگری هم هست”

و تو فهمیدی :

” فقط گاز خردل نیست که می تواند صدای یک مرد را خفه کند … چیزهای دیگری هم هست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.